تبليغاتX
میرا


آمار روزنامه و خبرگزاریها هر روز تکان دهنده تر می شود و تآسف بار تر بی تفاوتی ماست به این آمار تکان دهنده .
نجات دختری که توسط پدرش زنده به گور شده بود
قتل دختر اصفهانی با دستان پدرش برای حفظ آبرو
قتل دختر برای حفظ آبرو و حیثیت
سوظن انگیزه قتل زن جوان به دست همسرش .
.
.
و آخرین مورد قتل دختر ۱۷ ساله به دست پدر، بخاطر ربوده شدن توسط داماد خانواده .

آنچه که بیش از هر چیز دیگری در پرونده آخر رخ می نماید،بی گناهی مقتول است که پدر و همه اعضای خانواده بر آن تآکید دارند. دختر خانواده بی گناه ترین فرد در این میانه است ،و در حالی می میرد که پدرش بدترین نوع مجازات را برای وی در نظر گرفته است .
او در حالی خفه می شده که تمامی اعضای خانواده این مرگ را به تماشا نشسته اند، و چقدر آدمها می توانند تهی شوند از همه اصول انسانی که خواهری دست خواهر را بگیرد و پدری پارچه ها را برگلوی دختر بپیچد دختری که به شهادت همه در آنچه روی داده است بی تقصیر بوده است ،و پدر خانواده برای حیثیت از دست رفته خانواده !!! نه به سراغ دامادی که دخترش را ربوده ،که می رود به سراغ دختر بی گناه و بی دفاع خود و فردا روز که با رضایت آزاد شود احتمالآ سرش را در محله و جامعه اش بالا می گیرد بابت کشتن دختر بی گناهی که تاوان همه تعصب ها و خطاهای مردان طایفه اش را داده ،و پدر راضی است و جامعه ایی که پدر نگون بخت را تا مرز قتل دختر هل داده راضی تر و شادمان تر .

صورت مسآله پاک شده و باید "هل هله" کرد که اینجا ایران است و هنوز در آن دختران را زنده به گور می کنند و بعد باز آن دختر را به دست همان پدر می سپارند.

آنچه در این قتل های ناموسی !! بیش از بیش رخ می نماید عدم اختیار دختر بر احساسات و عواطف خود است . از نظرخانواده و بخصوص پدران این دختران و زنان هیچ حقی ندارند، حق عاشقی که گناه بزرگیست این دختران حق زندگی ندارند و در بیشتر این پرونده ها قسمتی از جامعه با فشار بر خانواده قربانبان، آنان را در این به این راه سوق می دهند.

پدرانی که سیاه نیستند اما آنچه از آن با نام آبرو یاد می کنند آنان را به مسیری می برد که ناچارند برای حفظ شرافت و آبروی خانوادگی دختران خود را قربانی نگاه جامعه بیماری کنند که هنوز باور ندارد زن و دختر از همه آن حقوقی برخوردار است که به یک مرد در جامعه داده می شود.

جامعه ایی بیمار که در آن مادران این دختران هنوز بین دختران و پسرانشان در برخورد با آدمها و جامعه تفاوت قائل می شود، ثمره ایی جز این ندارد که پدرهای خاکستری این قصه ها دخترکان بی دفاع و بی گناه خود را به مسلخ ببرند.

درد این نیست که چرا فرزانه کشته شد، که خود قصه ایی دیگر است ،درد اینجاست که یک پدر تا کجا در یک جامعه بیمار به خود اجازه می دهد حق ولایت و سرپرستی را بر فرزندش روا دارد؟
اگر دیروز رویا از زیر خروارها خاک بیرون کشیده شد و زنده ماند (هر چند آن چند ساعت زنده به گور شدن برای تمام عمر می تواند رویا را درگیر بدترین کابوس های خود کند و به یک روانشناس چیره دست برای از یاد بردنم آنچه بر او گذشته احتیاج دارد) ،امروز فرزانه ۱۷ساله به جرم بی گناهی از حق حیات محرم گشته و جامعه بیمار اطرافش اگر تا دیروز از وی به بدترین عنوان نام می برد اکنون چون شهید از وی نام خواهد برد.

در این جامعه بیمار از زن دو تعریف میشود : زن باید یا فاحشه باشد یا قربانی . می تواند قربانی باشد که سالها زندگی سراسر عذاب را تحمل می کند و بچه هایی می زاید و بدون اعتراض زندگی می کندو احتمالا باید عیاشی ها همسر را تحمل کند و در بهترین حالت  زندگیی ساده داردو نباید سر بلند کند، ویا باید اعتراض کند خودش انتخاب کند و تصمیم بگیرد مالک واقعی جسم و روحش باشد، که در این صورت می شود فاحشه. آن تعریف کلاسیک فاحشه را از ذهنتان بیرون کنید این زن می تواند از نگاه جامعه بیمار فاحشه باشد ،شاید تنها به این دلیل ساده که نخواسته یک زندگی بی علاقه و سراسر نفرت را تحمل کند . این زن می تواند به دلایل بسیار ساده تر از این هم از نگاه جامعه بیمار اطرافش فاحشه باشد.

این می شود که ما بر قربانیان کشتارهای خانگی قربانیان بی صدای این قتل ها مویه می کنیم، چرا که این جامعه سهراب مرده را به سهراب زنده ترجیح می دهد بی اینکه در پی راه علاجی باشد نه برای آن پدران ،که خود باید تا پایان با کابوس قتل فرزندان زندگی کنند ، بلکه برای جامعه ایی بیمار که محصول آن می شوند پدران خاکستری.

پی نوشت :تعویق جراحی تومور مغزی بخاطر اجازه پدر :برای کوتاه کردن موی دختر اجازه در لازم بود. اینجاست که نه فقط برای جامعه بلکه برای قانونی که جان آدم ها را دستمایه عقدهای فروخورده خود می کند گریه کرد.

پی نوشت : عکس از وبلاگ آگراندیسمان مریم مجد.
| میرا | 13:55دوشنبه 23 اردیبهشت1387 | |

بعد از کلی بحث و جدل بر سر اینکه آیا برویم نمایشگاه یا نه و اصلآ می ارزد اینهمه وقت و هزینه که پارسال یک ذره هم نمی ارزید .صبح جمعه می رویم نمایشگاه با آرمین و آیدا و چقدر می ارزید و خوش گذشت البته به غیر از بخش کتاب خریدنش.

در همان ابتدای ورود به شبستان !! با انواع انتشاراتی ها مواجه شدیم که لااقل تا راهرو هفتم فقط کتاب های دینی چاپ می کردند و مذهبی. انواع کتاب های نهج البلاغه و نهج الفصاحه و حلیه المتقین و صحیفه سجادیه و ... در طرح و سایز و وزن و اندازه ها و قیمت های مختلف که اولین چیزی که به ذهن خطور می کرد بعد  از دیدن اینهمه تنوع در چاپ این کتابها تنها به دلزدگی منجر می شد و نه بیشتر .

در مرحله بعد رسیدیم به انواع کتاب های ۲۰۰۲ تایی . " ۲۰۰۲شگرد برای داشتن یک قرار ملاقات " (هیچ شوخی در کار نیست این کتاب واقعآ در نمایشگاه وجود داشت)، "۲۰۰۲ایده عاشقانه " ، "۲۰۰۲ راه برای گفتن دوست دارم " و فکر می کنم دهها نمونه دیگر از این ۲۰۰۲ راه ها و کتابهای کوچک عشق،و انواع کتاب ها برای اینکه راحت همه غورباقه های جهان را قورت بدهیم و اصلآ احساس تآسف نکنیم که چطور می شود کتاب "هویت" میلان کوندرا در آخرین چاپش اینقدر باریک شده یا رمان جذاب "آنا کارنینا" چرا این همه از حجمش کاسته شده . در عوض می توانیم به احکام ورود به رستورانها یا احکام ارایشگری برسیم و بی خیال همه ادبیات غنی جهان شویم که یا چاپ نمی شوند یا با اینهمه جرح و تعدیلی که هر سال هم به آن اضافه می شود چیزی از آنها باقی نمانده است.

و چقدر تآسف بار است اینکه رسیده ایم  از نمایشگاه های کتاب چند سال پیش تر به این جایگاه که پروفسور ... می آید و کتاب های احتمالآ کم ارزشش را به خورد ملت می دهد ،و تآسف انگیز است شلوغی در مقابل این غرفه ها و امثال آن است .
وقتی در سالن کودک و نوجوان غرفه ایی که چند تا پوستر بزرگ از شخصیت های کارتونی زده ،شلوغ تر می شود از انتشارات موفق و خوبی چون شباویز که تا کنون ۳ بار کتابهایش بخاطر تصویر سازی بسیار خوب و موفقش برنده یکی از معتبرترین بینال های تصویر سازی کتاب کودک دنیا ، یعنی  " پلاک طلا براتیسلاوا" شده اند باید تآسف خورد برای بچه های ساده و معصومی که بخاطر ناآگاهی ها از تصویر های ناب محروم می شوند و باید دل خوش کنند به تصویرهای دست چندمی والت دیسنی با رنگ و کیفیت بد.

نمی توان تآسف نخورد از حضور بی رونق انتشارات خارجی که در فاصله سالهای ۷۷ تا ۸۳ بسیار پرشور بود و نمایشگاه را به یک نمایشگاه کتاب بین المللی تبدیل می کردند و حالا شده حسرتی بردلمان که بار دیگر در نمایشگاه بین المللی باشی و مجبور نباشی برای رسیدن به انتشاراتی مورد نظرت تمامی سالن را طی کنی و در راهروها سرگردان باشی تا برسی به انتشاراتی مورد نظر . روزهایی که هر سالنی در آن فضای سبز و دلباز با تقسم موضوعی جدا شده بود و همه چیز لذت بخش تر بود حتی بعضی بداخلاقی های مسولین.

پی نوشت : به عنوان کسی که تا حدودی کتاب کودک کار کرده ام و بخاطر رشته تحصیلیم در این نوع تصویر سازیها کمی سررشته دارم از شما می خواهم به عنوان مادر و خاله و عمه و پدر و عمو و به عنوان علاقمند به کتاب کودک، به کودکان خود رحم کنید و هر کتابی را با هر تصویر سازی بی هویتی ندهیم دست کودکانمان . انتشارات شباویز یکی از موفق ترین ها در عرصه کتاب کودک است . بگذاریم بچه هایمان تصویر سازی خوب ببینند.

پی نوشت :بلاخره رفتیم نمایشگاه کتاب و از سیب زمینی هیچ خبری نبود . احتمالآ وزیر محترم ارشاد متوجه شده بوده است که با سرانه دو دقیقه کتاب خواندن، مردم نمی روند کتاب بخوانند و بیشتر برای سیب زمینی ها می روند پس کلآ سیب زمینی ها را از نمایشگاه جمع کرده بودند.

پی نوشت : جایزه فعال ترین ها را بی تردید باید داد به گشت های ارشاد و امر به معروف و نیروهای جان بر کفشان که به شدت در این نمایشکاه مشغول دفاع از کیان مردم و جامعه بودند.

پی نوشت : فهرستی کامل از فیلم نامه ها و نمایشنامه های استاد بیضایی را خریدم ... هورا برای خودم و کتابهایم. از دیشب مثل بچه های دو ساله که دل به اسباب بازیهای تازه داده اند کتابها را چیده ام دورم و از دیدنشان لذت می برم و با خودم دعوا می کنمب ر سر اول خواندنشان.

پی نوشت : باید تشکر کنم از دوستان خوبم . آرمین و آیدا و علی  و امیر حسین  و مدیار عزیز و همه آنها که حضورشان روز خوبی را دریک نمایشگاه عصبانی برایم بوجود آورد.
| میرا | 15:1شنبه 21 اردیبهشت1387 | |
برای بار چهارم وبلاگ جمهور فیلتر شد .
یکی از وبلاگهای پربیننده و خواندنی که می شد از میان سطر سطر مطالبش به مفاهیم بدیع و تازه رسید برای بار چهارم تیغ تیز فیلتر را بر حنجره خود احساس کرد،که اگر در بیرون از این محیط مجازی با بند و زندان پاسخ صداهای حقیقت گو و حق طلب را می دهند در این جا با فیلتر پنجه بر صورت وبلاگ نویس می کشند .

وبلاگ جمهور در آخرین پست خود چنین نوشته است :
برای بار چهارم وبلاگ جمهور فيلتر شد. با اينكه واقعن از اين وضعيت احساس خستگي و سر خوردگي مي كنم اما تصميم دارم دومين جديد را ثبت كنم.
به محض بازگشت به اهواز در اولين فرصت ممكن آدرس جديد را در اينجا قرار مي دهم. و همچنان تنها مي توان اميد داشت كه روزگاري بدون سانسور و تحديد آزادي از راه برسد.

مهدی محسنی نویسنده وبلاگ جمهور از آن دسته وبلاگ نویسها و ژورنالیست های خوش فکر است که در وبلاگش هیچگاه مراعات دسته و گروه خاصی را نکرده و آنچه را حق و حقیقت می دانسته با صداقت بیان کرده است .
وبلاگ جمهور پیش از این سه بار دیگر فیلتر شده بود، تا در سرزمینی که به قول رئیس دولت آزادی در آن مطلق است مهدی محسنی برای بار چهارم ناچار شود دومین خود را از جمهور به جمهوریت تغییر دهد و در حالی که از این تغییر دومین بیش از ۳ ماه نمی گذشته بار دیگر وبلاگ وی فیلتر شود.

سوال اینجاست که اگر وبلاگ نویسی خوش فکر و منطقی چون مهدی محسنی را نمی توانند تحمل کنند پس آن آزادی مطلق که رئیس دولت از آن یاد می کند کجاست؟آیا فیلتر کننده محترم!! تا به حال یک بار هم مطالب این وبلاگ را خوانده است یا به شیوه احمقانه مرسوم تنها با وجود چند کلمه در وبلاگ و بازدید بالای این وبلاگ،حکم به توقیف جمهور داده است؟
این چه امنیت روانیست که با نوشتن و گفتن از یک کلمه یا جمله برباد می رود؟یا فقط زمانی امنیت روانی و اجتماعی مختل می شود که آمار بازدید این وبلاگ بالا می رود؟
مهدی محسنی در آخرین پست قبل از فیلتر شدنش از تجاوز پدر اتریشی و نمونه های ایرانی آن یاد کرده بود،و حال باید از خود پرسید آیا در جامعه به شدت خود سانسور ایرانی نوشتن از این مورد ممنوعه تیغ سانسور را بر صورت جمهور کشیده است یا نوشته های سیاسی و بی پروای وی ؟و اگر این فیلتر بخاطر آخرین پست وی باشد، باید از خود پرسید نوشتن از یکی از دغدغه های کنشگران اجتماعی،نوشتن از یک حقیقت می تواند اینهمه آزار دهنده باشد که یک وبلاگ که صدای افکار نویسنده خود است،فیلتر شود ؟پس فیلتر کننده عزیز کمی عمیق شو شاید بدانی دیدن و لمس این واقعیت برای ده ها دختر و خانواده ایرانی چقدر می تواند دردناک باشد.

مهدی محسنی در آخرین پست وبلاگش بعد از فیلتر آرزوی روزگاری بدون سانسور و تبعید کرده است و شاید ما هم باید تنها همین آرزو را بکنیم.

پی نوشت :شاید کمترین کاری که می توانیم ما (من و شما به عنوان وبلاگ نویس) به عنوان مخاطبین وبلاگ جمهور، به عنوان کسانی که مطالبش را می خواندیم و بسیاری از مواقع با نوشته هایش همذات پنداری می کردیم نوشتن از جمهور و درخواست رفع توقیف این وبلاگ در بند باشد.
پس با هم از وبلاگ جمهور بنویسم و نه فقط رفع توقیف این وبلاگ که رفع توقیف همه وبلاگهای دربند را بخواهیم و من در همین ابتدا از همه لینک های وبلاگم برای این نوشتن دعوت می کنم. شاید که این فریادهای همصدای ما بشود فریادی برای اینکه جمهوری را رها کنید.

پی نوشت : آفتابگردان عاشق از جمهور نوشته و من چقدر نوشته اش را دوست دارم ... .
| میرا | 13:4چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 | |
مطلب ذیل راباعنوان " بامداد روز چهارشنبه بهنود شجاعی به دلیل جرمی که در ۱۶ سالگی مرتکب شده اعدام خواهد شد "  برای سایت ادوار نیوز نوشته ام:

باز هم شمارش معکوس ثانیه ها و همه دلهره و اضطراب . یکبار در مقابل اوین و این بار مقابل رجایی شهر .
باز هم قصه کودک است و اعدام . قصه فریاد عفو و بی گناهی . این بار فلوتی در کار نیست که بهنود ۱۶ ساله بوده و با تمام معیارهای جهانی کودک و کودک را نباید اعدام کرد.

‏دستور اجراي حکم اعدام بهنود شجاعي، پسر۲۰ساله اي که در ۱۶ سالگي و در يک نزاع خياباني متهم به قتل نوجوان ‏ديگري در ونک پارک تهران شد، براي اجرا در بامداد روز چهارشنبه ۱۸ارديبهشت، به دايره اجراي احکام فرستاده شد.‏
حکم اعدام بهنود شجاعي در بهمن ماه سال ۱۳۸۵ از سوي شعبه ۷۴ کيفري استان تهران صادر شد. او در اين دادگاه با ‏اتهام قتل عمد نوجوان ديگري به نام احسان نصرالهي که در تاريخ ۳۰مرداد ۸۴ در يک دعواي جمعي خياباني به قتل ‏رسيده بود، مجرم شناخته و اين حکم، در شعبه 33 ديوان عالي کشور تاييد شد.‏ بهنود که دو سال اول مجازاتش را در کانون اصلاح و تربيت گذرانده، بعد از رسيدن به ۱۸ سالگي به بند ۲ زندان ‏گوهردشت، منتقل شد. او پس از تاييد قطعي حکم اعدامش، طبق ماده ۱۸ قانون تشکيل دادگاه هاي عمومي و انقلاب، ‏درخواست رسيدگي مجدد به پرونده و اعاده دادرسي اش را به طور کتبي به شعبه ۷۴ دادگاه کيفري استان تقديم کرد که ‏مورد موافقت رياست اين شعبه نيز قرار گرفت.‏
طبق ماده ۱۸قانون تشکيل دادگاه هاي عمومي و انقلاب، آراء قابل تجديد نظر، طبق مقررات آيين دادرسي کيفري از طريق ‏اعاده دادرسي و اعتراض ثالث قابل تجديد نظرخواهي است. 
محمد مصطفايي، وکيل بهنود شجاعي، که بتازگي ‏وکالت وي را پذيرفته،( بهنود شجاعی در دادگاه وکیل هیچ وکلی نداشته) می گوید:
 دستور رياست شعبه ۷۴ حاکي از آن بود که طبق ماده ۱۸ قانون يادشده، پرونده به مرجع ذيصلاح ‏‏(دادستان کل کشور) ارسال شود ولي متاسفانه به اين خواسته قانوني موکل وي ترتيب اثر داده نشد.‏

قتل احسان نصرالهي در مرداد ماه سال 84، در نزاعي دسته جمعي رخ داد. به گفته متهم اصلي اين پرونده، وي به ‏درخواست يکي از دوستانش و براي فصل دعواي پيشين، به محل حادثه رفت و انگيزه فردي براي اين قتل نداشت. اما ‏هنگامي به محل رسيد که دعواي لفظي طرفين (که دوست بهنود نيز يکي از آنها بود) به خشونت کشيده شده بود. وي نيز ‏که هدف دعوا نبود، پس از جر و بحث لفظي در حال برگشت بود، با دشنام مقتول به سمت وی رفته است و با چاقو بر بدن وی یک ضربه و تنها یک ضربه وارد کرده است.
طبق شهادت حاضرین و شاهدان و همینطور اقرار صریح متهم وی تنها یک ضربه به مقتول وارد کرده و اولین ایراد اساسی در دادرسی از اینجا آشکار می گردد که پزشکی قانونی دو ضربه را صحیخ دانسته و اعلام شده است که به مقتول دو ضربه وارد شده است . در حکم دادگاه بدوی قاضی شهادت حاضرین و اقرار متهم را پذیرفته است و ادعای پزشکی قانونی را باطل دانسته و ان را ناشی از اشتباه پزشکی قانونی در تشخیص دانسته ایت و این یکی از مواردیست که روند دادرسی را مغشوش می کند .
از سویی در حالی که بهنود تآکید می کند آن یک ضربه هم نه یک ضربه عمیق بلکه به شکلی بوده که تنها خراشی وارد شده است و وی ضربه عمیق وارد نکرده است و قاضی این مورد را نادیده گرفته است.

مورد دیگری که می تواند در روند دادرسی و حکم صادره اشکال وارد کند و لحاظ نشده است این مورد بوده است که بهنود در دادگاه بدوی وکیل نداشته است و تنها در مرحله تجدید نظر بوده است که آقای محمد مصطفایی وکالت وی را بر عهده گرفته است و وی در دادگاه بدوی وکیل نداشته است و حق وی برای اعاده دادرسی معلق شده است.

در کنار تمامی این موارد باید در نظر گرفت ماده ۳۷ کنوانسیون حقوق کودک را که حبس ابد و مجازات مرگ و در عین حال تمامی مجازات های غیرقابل بازگشت را برای مجرمین زیر ۱۸ سال ممنوع دانسته است .
نباید فراموش کرد این قانون در سال ۱۳۷۲ به تصویب مجلس ایران رسیده است و هیچ تناقضی با قانون و شرع در آن دیده نشده است و طبق موازین لازم الجراست و دلیل معلق بودن و عدم توجه قضات به آن تا کنون روشن نگردیده است. از سویی طبق دستور رئیس قوه قضاییه آقای هاشمی شاهرودی که حکم صریح ایشان حکم به عدم اجرای مجازات اعدام برای کودکان می باشد اجرای این حکم مغایر با تمامی قوانین بین المللی و داخلی و مغایر با شرافت انسانیست.

پی نوشت به تاریخ ۱۷/۲/۱۳۸۷ : ظهر امروز بعد از ارائه بیش از ۷۰ نامه به قوه قضاییه و همچنین تماس تلفنی ده ها نفر از هموطنان عزیز به دستور رئیس قوه قضاییه حکم برای مدت یک ماه معلق  شد.
این می تواند امیدی تازه باشد برای بهنود با این آرزو که تا دو هفته اینده شرایط آزادی وی محیا گردد.

پی نوشت : یک ماه تنها حکم تعلیق شده است و به بهنود قول داده ایم آزادش کنیم و تا زمان آزادی باید ادامه بدهیم و نه فقط تا زمان آزادی بهنود که تا زمان حذف کامل اعدام کودکان .
| میرا | 2:4سه شنبه 17 اردیبهشت1387 | |

مشت مي‌کوبم بر در
پنجه مي‌سايم بر پنجره‌ها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمده‌ام، از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم،
-آآآآآآي!
با شما هستم!
اين درها را باز کنيد!
من به دنبال فضايي مي‌گردم،
لب بامي،
سر کوهي،
دل صحرايي
که در آنجا نفسي تازه کنم.
آه!
مي‌خواهم فرياد بلندي بکشم
که صدايم به شما هم برسد.
من هوارم را سر خواهم داد،
چاره درد مرا بايد اين داد کند.
از شما خفتهء چند،
چه کسي مي‌آيد با من فرياد کند؟

پی نوشت : این روزهایم این شکلیست و عجیب دچار خفقانم خفقانم . انگار فریدون مشیری این شعر را در وصف این روزهای من سروده.
| میرا | 14:10دوشنبه 16 اردیبهشت1387 | |

با تایید نظر وزارت کار و امور اجتماعی از سوی دیوان عدالت اداری، انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران در آستانه انحلال قرار گرفت.
انجمن صنفی روزنامه نگاران با حدود ۴۰۰۰ نفر عضو در آستانه انحلال قرار گرفت و شاید هم منحل شده است و ما داریم بر قبری سینه می زنیم که دیگر در آن مرده ایی نیست.

وزارت کار و امور اجتماعی دولت محمود احمدی‌نژاد، سال گذشته انتخابات مجمع عمومی انجمن صنفی را برای انتخاب هیأت مدیره تأیید نکرده بود و آن را تا  اصلاح اساسنامه این انجمن مشروط دانسته بود .با این حال در حالی که قرار بود تا ۱۷ مرداد سال ۱۳۸۷، مجمع عمومی فوق‌العاده انجمن برای اصلاح اساسنامه برگزار شود، مدیر‌کل سازمان‌های کارگری و کارفرمایی وزارت کار برگزاری این انتخابات را «بدون توجیه قانونی» اعلام کرد. با این وجود، انجمن صنفی با رد نظرات وزارت کار اقدام به برگزاری انتخابات کرد، اما وزارت کار این انتخابات را غیرقانونی اعلام کرد و با شکایت انجمن صنفی، این دعوای حقوقی به دیوان عدالت اداری کشیده شد و دیوان عدالت اداری دولت نیز همگام با وزارت کار و امور اجتماعی با تآیید حکم وزارت کار . امور اجتماعی انجمن صنفی روزنامه نگاران را در یک قدمی تعطیلی قرار داد.

اساسنامه انجمن صنفی روزنامه‌نگاران که وزارت کار نسبت به رعایت آن برای برگزاری انتخابات مجمع عمومی تأکید کرده، در تبصره یک ماده ۱۳، می‌گوید «جلسات مجمع عمومی عادی با حضور نصف به علاوه یک اعضا رسمیت خواهد داشت و در صورتی که این حد نصاب حاصل نشود در مرحله دوم به فاصله ۱۵ روز با حضور حداقل یک سوم اعضا رسمیت می‌یابد.»
اما انجمن صنفی روزنامه‌نگاران در بیشتر موارد نتوانسته بود جلسات مجمع عمومی را با حضور این تعداد از اعضا برگزار و حد نصاب ذکر شده در اساسنامه را رعایت کند.
البته مشکل انجمن در رابطه با این موضوع از زمان دولت نهم آغاز شد. چرا که پیش از روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد، راه حل برگزاری جلساتی با حد نصاب ۵۰ نفر از سوی علی شیخ، مدیر کل سازمان‌های کارگری و کارفرمایی پیشنهاد شده بود.راه حلی که به گفته کریم ارغنده‌پور دبیر قبلی این انجمن، حقوقی و قانونی بوده است و حتی بسیاری از انجمن‌های صنفی غیرسیاسی نیز با همین روال ادامه کار می‌دهند.

آنچه در این میان بیش از هر چیز رخ می نماید عدم تمایل تحمل دولت نهم به وجود نهادهای مدنی احزاب سیاسی و انجمن های صنفی در کشور می باشد.
پیش از این نیز دولت نهم با قطع یارانه احزاب  از سوی وزارت کشور و مواردی دیگر چون حمله نیروهای نظامی و انتظامی در روز ۱۸ تیر به دفتر ادوار تحکیم وحدت، بازداشت عماد الدین باقی مدیر انجمن دفاع از زندانیان و مقابله و حکم زندان برای زنان فعال در عرصه اجتماعی نشان از کم تحملی خود در مقابل نهادهای مدنی و انجمن های صنفی و در سطوح کلان تر احزاب داده بود.
و این همه در حالی است که دولت نهم و نیروی انتظامی مطبوع وی در مرحله ایی دیگر نشان داده است که تحمل حتی کافه کتاب ها را هم ندارد و به بهانه واهی تک مجوز بودن آنها را هم تعطیل کرده است.اکنون در مرحله ایی کلان تر سناریویی جامع تر در حال اجراست تا انجمن صنفی روزنامه نگاران را که شاید تنها انجمن مرتبط و منظم و با ۴۰۰۰ نفر عضو در این عرصه باشد را به تعطیلی بکشاند.

پی نوشت : در این میانه باید توجه کرد به حرکت غیر اصولی خبرگزاری مهر که در حالی صحبت های کریم ارغنده پور را بر روی خروجی خود قرار می دهد که وی گفته بوده است این سخنان برای انتشار نیست و تنها به احترام به خبرنگار توضیحی می دهد و جالب تر حرکت خبرگزاری مهر است که در خبر خود توضیح می دهد که کریم ارغنده پور از آنان خواسته است صحبت های وی را منتشر نکنند و در ادامه صحبت های وی منتشر گردیده است.

پی نوشت: درماهای اخیر زیاد به انجمن صنفی می رفتیم با بهانه و بی بهانه . برای مراسم مریم حسین خواه و جلوه جواهری و دیگران . گویا باید عادت کنیم به از دست دادن مکانهایی با خاطرات مشترکمان.
| میرا | 16:0پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 | |

یک خبرنگار تیتر زده " خاتمی خود را بازنشسته کرده است "،و به همین سادگی یک خبر چنین جنجالهایی می تواند پدید آورد .

در حالی که مهر تیتر زده است خاتمی گفت:" من دیگر بازنشست شده ام "،به شهادت خبرنگاری که این پچ پچ را با قدرت به شایعه تبدیل کرد این خود خبرنگار بوده است که این حرف را زده است و نه شخص خاتمی.
بهمن هدایتی این بار دقیقآ نقش کلاشینکف دیجیتال را بازی کرده و با یک شوخی ساده خوراک امروز خبرگزاریها را برایشان فراهم کرده است. خبرگزاریهایی چون تابناک و فارس و احتمالآ فردا روز کیهان با خوشحالی و شعف از بازنشستگی خاتمی خواهد گفت و آرزویی را که در سینه پنهان کرده اند برای حذف یا کنار گذاشتن محمد خاتمی اینگونه با شور و شعف بیان می کنند.

اینکه حضور خاتمی بر کرسی ریاست جمهوری با نقد و انتقادات همراه بوده است نه قابل انکار است و نه قابل پنهان کردن .
خاتمی در حالی کشور را هدایت می کرده که بحران سازان تا توانستند برایش بحران آفریدند و عرصه را از تمامی جهات بر او تنگ کردند ،و در نهایت ریاست دولت جدید هم تا توانست بردولت و دولت های قبلی بخصوص دولت خاتمی حمله کرد و اکنون بعد از گذشت سه سال از روی کار آمدن دولت  احمدی نژاد که نا کارآمدیش بر همه روشن شده،وحشت از بازگشت خاتمی آنان را به سمت چنین شایعه سازی های بی اساسی کشانده تا آنجا که خبری را که خبرنگارش در وبلاگ خود توضیح می دهد چگونه ساخته و پرداخته شده به خبر اول خود تبدیل می کنند، آن هم هنگامی که دیگر عسگر اولادی هم به فریاد آمده و از ادب و متانت خاتمی و رئیس جمهوران پیشین یاد می کند.

مرتبط : سمیه توحید لو  عزیز را بخوانید و به توصیه اش راجع به خواندن وبلاگ کلاشینکف دیجیتال با اسپیکر روشن عمل کنید.

پی نوشت : تقریبآ تمامی خبرگزاریها خبر اول خود را به بازنشستگی خاتمی اختصاص دادند . چقدر در این سرزمین فاصله پچ پچ با شایعه و فرق شایعه با حقیقت نزدیک است.
| میرا | 16:38جمعه 6 اردیبهشت1387 | |

مرا بر پیکر کدامین شعر می نشانی
که این گونه نفسهایم با قافیه حضورت
هماهنگ می شوند
و دستان مسیحایی ات را کی
برچشمان بی فروغم می کشی
تا از کرانه وجودت
ابدیتی بسازم؟

سالهاست در کلیسای خاطرم
آهنگ نگاهت
ناقوس جدایی است
مرا باور دار که
من مسیحای مصلوب توام
دربیکران پاکی و
صداقت روح
| میرا | 13:43جمعه 6 اردیبهشت1387 | |
مسیح علی نژاد - masih alinejad
سال ۸۳ در حالی که زمان اندکی از تشکیل مجلس هفتم نگذشته بود خبر اخراج یک خبرنگار از خانه ملت تبدیل به جنجالی ترین خبر روز و دنیای خبرنگاری شد .
مسیح علی نژاد خبرنگار پارلمانی آن روزهای سایت توقیف شده ایلنا و روزنامه همبستگی بخاطر افشای حقوق های کلان و میلیونی نمایندگان مستضعف! مجلس هفتم،از بالاترین جایگاه مجلس یعنی ریاست مجلس مورد افترا و تهمت واقع شد و از مجلس اخراج شد و بماند جنجالهای بعد از آن .
و حالا در آغازین ماههای سال ۱۳۸۷ یک بار دیگر مسیح علی نژاد باید مصلوب گردد،چرا که حقیقتی عریان و بیان نشده را با قلم شیوای خود بیان کرده است.
آواز دلفین ها نام مطلبیست که اینگونه جنجال آفریده است،تا آنجا که شیخ اصلاحات پوزش می خواهد و خبرگذاری فارس این بار به جای ریاست مجلس می نشیند و فحاشی می کند به دختری روستازاده ، صمیمی و خونگرم از همین دیار که حتی سفر به غربت و بودن در سرزمینی دیگر نمی تواند بار همدردی با این مردمان را از دوشش بردارد. این بار خبرگذاری فارس به مسیحی حمله می کند که هیچگاه آنچه بوده و هست انکار نمی کند و در دیاری که مردمانش از بزرگ و کوچک تا صاحبان قدرت هزار رنگ هستند مسیح دارای این امتیاز بزرگ یک رنگیست و خبرگذاری فارس هم نمی تواند این امتیاز را از وی بگیرد. فارس به خبرنگاری حمله می کند که مدالهایش را از جسارتش و از دستان مردم سرزمینش گرفته است.

مسیح علی نژاد حتی بعد از اخراج از مجلس هفتم هم همیشه چون خاری در چشم بود و استخوانی برگلو  که قدرت مداران تنها تحملش می کردند.
آواز دلفین ها بهانه ایی شد،و عذرخواهی بیهوده و بی دلیل کروبی هم مضاف برآن تا خبرگذاری فارس و همپالکی های ژورنالیستشان هر چه در چنته دارند رو کنند برای تخریب این خبرنگار جوان و جسور .

اینکه چرا شیخ اصلاحات برای یک تشبیه ساده مطلب سورئالیستی اما واقعی عذرخواهی می کند خود جای بحث بسیار دارد بر سر اخلاق گرایی و رفتارمداری بسیاری از آنان که ادعای اصلاح طلبی می کنند، و این همه در حالی است که حالا خبر می رسد از احتمال فیلتر شدن وبلاگ مسیح علی نژاد و هزار و یک حرف و سخن دیگر که باید منتظر ماند و دید میان این هجمه چه خواهد رفت بر مسیح .

در همین رابطه :
مسیح علی نژاد و دولت متملقین ـ جمهور
همیشه و همه جا اخلاق چیز خوبی است ـ برساحل سلامت
آقای کروبی دلفین بدتر است یا بزغاله ـ جمهور
از کرامات شیخ اصلاحات ـ اونگ خاطره های ما
| میرا | 20:26دوشنبه 2 اردیبهشت1387 | |

روزهایم دارد در خواب زمستانی می گذرد ... انگار بی تاب بهار بوده تا به خواب برود و حالا که دیگر مادران صلح را هم به بند می برند دیگر نمی توانم حجم اندوهی را که با آن دست به گریبانم بیان کنم انگار که این روزها آزادی و صلح هر دو را به بند می برند.

این است که پروانه جان می آیی و می پرسی در این روزهای اندوه کجایی ؟؟ نمی دانم به واقع که در  گستره بی مرز جهان من کجا ایستاده ام .

پی نوشت : خدیجه مقدم از اعضای کمپین یک میلیون امضا و فعال حقوق زنان و انجمن مادران صلح بازداشت شد تا به جای بوسه بر دستانش به پاس همه آنچه کرده برای ما و زنانمان دست بند بزنند بر دستان نازنینش.
| میرا | 18:9پنجشنبه 22 فروردین1387 | |

درباره من

من گم شده ام
میان این همه شکل و فرم و تصویر
اسیر شده ام
میان این همه رنگ و رنگ و رنگ
و هنوز ریشه دارم میان دامنه های سرگردانی

نوشته های پیشین

  • اردیبهشت 1387
  • فروردین 1387
  • اسفند 1386
  • بهمن 1386
  • دی 1386
  • آذر 1386
  • آبان 1386
  • مهر 1386
  • شهریور 1386
  • مرداد 1386
  • تیر 1386
  • آرشیو موضوعی

  • جامعه
  • شخصی
  • سیاست
  • زنان
  • حقوق بشر
  • هنرو فرهنگ
  • اقتصاد
  • دوستان

  • میرا
  • جمهور
  • توکای مقدس
  • نگاتیو
  • هشت میلیمتری
  • مسیح
  • دل نوشت
  • زندان ایران
  • بهزاد باشو
  • راز نو
  • دفتر بی مخاطب
  • کسوف
  • امشاسپندان
  • تجربه های زنانه
  • وارش
  • بی بی مهتاب
  • زن نوشت
  • مسافر
  • هنوز
  • بوی خاک
  • گرگ صابونی
  • پرشین کارتون
  • کافه گودو
  • پرنده خارزار
  • روزمزگی ها
  • آگراندیسمان
  • صفحه سیزده
  • گلنسا
  • صوراسرافیل
  • عبور از راه بی نقشه
  • ققنوس
  • یار دبستانی من
  • غورباقه باز
  • پرگاس
  • تبعیدی عصبانی
  • برونکا
  • خوابگرد
  • نوای نی
  • زنده باد آزادی
  • کتابلاگ
  • قمارعاشقانه
  • نگاه بی حجاب
  • پیهن
  • آن زن
  • نیروانا
  • کلید
  • آفتابگردان عاشق
  • آفتاب از نگاه تو میروید
  • حقوق بشر و فردگرایی
  • بانو وسگ ملوس
  • بدون سانسور
  • نت هشتم
  • همیشه خالی
  • نسرین
  • فصل زن
  • آش ایرونی
  • امیرهادی انواری
  • عمواروند
  • یک لیبرال دمکرات
  • به تماشای آبهای سپید
  • بند 209
  • عسل نگاشت
  • مشقهای من
  • وسوسه ایی به نام بودن
  • آزاد بهین
  • زندونی
  • گفت و گوی اصلاحی
  • اسرار نهان
  • روزنگاشت
  • جیغ و داد نو
  • یاس و داس
  • فریاد زنان
  • طبقه دوازدهم
  • ارکیده
  • هم واژه آزاد
  • پی نوشت
  • نصورنقی پور
  • خانوم
  • فوتو یاس
  • رها در باد
  • دل نوشته های یک روزنامه نگار
  • یادداشتهای یک خبرنگار خود خوانده
  • اتوبوس آبی
  • نوشته
  • تاریکخونه
  • نوشته های شخصی سعید نورمحمدی
  • حذفیات
  • اندیشه و احساس
  • خبرنگاران صلح
  • حضرت خضر
  • یادداشت های دکتر نعمت احمدی
  • تریبون آزاد
  • ما همه خوبیم
  • شنگرف
  • از هر دری سخنی
  • هزارو یک شب
  • یه شب مهتاب
  • قرمه سبزی
  • عمو اروند
  • ته نشین
  • ملی مذهبی
  • پوتین
  • ناگفته های انقلاب 57
  • فاژ
  • اوهام
  • لینکها

  • روزنامه هم میهن
  • سایت خبری نوروز
  • خبرگذاری مهر
  • خبرگذاری روزنا
  • کمیته گزارشگران حقوق بشر
  • زنستان
  • تغییر برای برابری
  • کانون زنان ایران
  • میدان
  • انجمن مدافعین جامعه مدنی
  • کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران
  • ایران امسال
  • خبرنامه امیرکبیر
  • سازمان دیده بان حقوق بشر
  • سازمان عفو بین الملل
  • سازمان جهانی منع شکنجه
  • خبرنت
  • لوگو


    میرا

    پاورقی


    طراح:مهدی محسنی

    POWERED BY
    BLOGFA.COM

     RSS