پیوندهای روزانه
+ آرشیو +
برای دوست و خواهر نازنینم،نسیم سرابندی و همه آنها که زیر حکمی هستند که نمی توان در بی عدالتیش شک کرد. برای دلارام علی، عالیه اقدام دوست، فاطمه دهدشتی و همه شما که میخواهید انتخاب کنید:

سیب
یادگار اولین زن گستاخ
را از تو می گیرم
و بی پروا به سویت پرواز می کنم
مرا پاک
عاشق
بی پروا
حتی تردامن بخوان
تو هرچه بخوانیم
من همان رانده شده جاودانم
بهشت من اینجاست
جای امن عشق
پی نوشت : چگونه باید سپاسگذار باشم از همه شما دوستان که مرا غرق شادی کردید ... .
پی نوشت : مسیح عزیز باور کن که تو نیز نمی توانی دوام بیاوری نازنینم رفتن کار تو نیست .

سیب
یادگار اولین زن گستاخ
را از تو می گیرم
و بی پروا به سویت پرواز می کنم
مرا پاک
عاشق
بی پروا
حتی تردامن بخوان
تو هرچه بخوانیم
من همان رانده شده جاودانم
بهشت من اینجاست
جای امن عشق
پی نوشت : چگونه باید سپاسگذار باشم از همه شما دوستان که مرا غرق شادی کردید ... .
پی نوشت : مسیح عزیز باور کن که تو نیز نمی توانی دوام بیاوری نازنینم رفتن کار تو نیست .
در سال ۲۰۲۷ نسل انسان به آستانه انقراض رسیده است. انسان به دلایلی که حتی برای دانشمندان هم ناشناخته است نازا و سترون شده اند و هجده سال است که کودکی زاده نشده. جوان ترین انسان روی زمین به تازگی در ۱۸ سالگی مرده است و ... .
آنچه در بالا آوردم خلاصه ایی بود از فیلم فرزندان انسان .این بار"فرزندان انسان "نه به انقراض نسل بشریت براثر جنگ و قحطی و سرد شدن و گرم شدن زمین که به مرگ انسان بر اثر عقیم شدن می پرداخت. دنیای بی تولد،دنیای بی فرزند، دنیایی است که نمی شود دوستش داشت . من هم دنیای بی تولد را دوست ندارم حتی اگر تولد یک کودک،یک انسان، یک امید باشد در سالهای پر از آشوب دهه ۶۰ این سرزمین .

تولد و متولد شدن حس غریبی دارد،درست مثل حس غریب "مارسل پروست" عزیز وقتی داشت به هستی و نیستی فکر می کرد.
بیست و اندی سال قبل در چنین روزی قدم به دنیایی گذاشتم که دنیای بی فرزند نبود،دنیای بی تولد،اما دنیایی بود پر از کشتار و جنگ.سالهای دهه ۶۰ برای مردم این سرزمین سالهای خون بود و خون ،جنگ بود و جنگ و اکنون پس از گذشت ۲۶ سال این سرزمین هنوز رنگ آرامش ندیده .
فرزندان انسان نسل منقرص شده ایی دارد می شود تهی از عشق و این تنها چیزی است که از سترون شدن آنها هم بدتر است و شاید هم تنها دلیل سترون شدن آن .
در حالی امروز سالروز دیگری از تولدم را جشن میگیرم که هنوز هم چون تولد ۱۵سالگیم آرزوی همه خوبیهای دنیا را دارم برای مردم سرزمینم. ۱۰ سال از آن روز گذشته و من هنوز هم در حسرت این آرزو هستم آرزوی صلحی ابدی . ای کاش کسی می دانست و به من می گفت من ۱۰ سال دیگر هم همچنان همین آرزو را دارم یا آرزوهایم با امروز فرق می کنند.
پی نوشت :ممنون رها عزیزم از بابت این همه لطفت به من. ممنون آیدای نازنین برای همه دلواپسی ها و نگرانی هایت .ممنون آرمین نازنین برای این همه احساس خوب که نثارم کردی. اشکان نازنین ممنون از این همه محبتی که به من داری. ممنون از همه دوستان نازنینم.چه آن دوستانی که با وبلاگهایشان آشنا هستم و چه بسیار دوستانی که هنوز ۲۳ مرداد نرسیده مرا غرق شادی کرده اند با تماسهای پرمهرشان.
پی نوشت : نوشین من هم می خواهم انصراف بدهم،شاید از همه چیز، شاید حتی از زندگی... .
پی نوشت بعد از نوشته شدن مطلب نوشین :نوشین عزیزم فقط به خاطر تو نازنین و مطلب زیبای تو ،من هم فریاد می زنم زیرکانه زنده باد زندگی .
پی نوشت : دلم نمی خواست در این پست هیچ مطلب سیاسی و اجتماعی باشد اما از این نمی شد گذشت : علی اکبر محرابیان سرپرست وزارت صنایع خواهرزاده رئیس جمهور است.هر کداممان که به شایسته سالاری دولت شک داریم خودمان باید خودمان را تنبیه کنیم.
آنچه در بالا آوردم خلاصه ایی بود از فیلم فرزندان انسان .این بار"فرزندان انسان "نه به انقراض نسل بشریت براثر جنگ و قحطی و سرد شدن و گرم شدن زمین که به مرگ انسان بر اثر عقیم شدن می پرداخت. دنیای بی تولد،دنیای بی فرزند، دنیایی است که نمی شود دوستش داشت . من هم دنیای بی تولد را دوست ندارم حتی اگر تولد یک کودک،یک انسان، یک امید باشد در سالهای پر از آشوب دهه ۶۰ این سرزمین .

تولد و متولد شدن حس غریبی دارد،درست مثل حس غریب "مارسل پروست" عزیز وقتی داشت به هستی و نیستی فکر می کرد.
بیست و اندی سال قبل در چنین روزی قدم به دنیایی گذاشتم که دنیای بی فرزند نبود،دنیای بی تولد،اما دنیایی بود پر از کشتار و جنگ.سالهای دهه ۶۰ برای مردم این سرزمین سالهای خون بود و خون ،جنگ بود و جنگ و اکنون پس از گذشت ۲۶ سال این سرزمین هنوز رنگ آرامش ندیده .
فرزندان انسان نسل منقرص شده ایی دارد می شود تهی از عشق و این تنها چیزی است که از سترون شدن آنها هم بدتر است و شاید هم تنها دلیل سترون شدن آن .
در حالی امروز سالروز دیگری از تولدم را جشن میگیرم که هنوز هم چون تولد ۱۵سالگیم آرزوی همه خوبیهای دنیا را دارم برای مردم سرزمینم. ۱۰ سال از آن روز گذشته و من هنوز هم در حسرت این آرزو هستم آرزوی صلحی ابدی . ای کاش کسی می دانست و به من می گفت من ۱۰ سال دیگر هم همچنان همین آرزو را دارم یا آرزوهایم با امروز فرق می کنند.
پی نوشت :ممنون رها عزیزم از بابت این همه لطفت به من. ممنون آیدای نازنین برای همه دلواپسی ها و نگرانی هایت .ممنون آرمین نازنین برای این همه احساس خوب که نثارم کردی. اشکان نازنین ممنون از این همه محبتی که به من داری. ممنون از همه دوستان نازنینم.چه آن دوستانی که با وبلاگهایشان آشنا هستم و چه بسیار دوستانی که هنوز ۲۳ مرداد نرسیده مرا غرق شادی کرده اند با تماسهای پرمهرشان.
پی نوشت : نوشین من هم می خواهم انصراف بدهم،شاید از همه چیز، شاید حتی از زندگی... .
پی نوشت بعد از نوشته شدن مطلب نوشین :نوشین عزیزم فقط به خاطر تو نازنین و مطلب زیبای تو ،من هم فریاد می زنم زیرکانه زنده باد زندگی .
پی نوشت : دلم نمی خواست در این پست هیچ مطلب سیاسی و اجتماعی باشد اما از این نمی شد گذشت : علی اکبر محرابیان سرپرست وزارت صنایع خواهرزاده رئیس جمهور است.هر کداممان که به شایسته سالاری دولت شک داریم خودمان باید خودمان را تنبیه کنیم.
اینجا ایران است پس نباید چندان غیر منتظره نباشد صبح با یک اس ام اس هراس انگیز دیگر از خواب بیدار شدن .روزنامه ایی دیگر توقیف شد.پس از توقیف روزنامه هم میهن این بار نوبت آفتاب شرق بود که غروب کند آن هم به واهی ترین بهانه ایی که می شد برای توقیف این روزنامه به آن استناد کرد. شرق نه برای مقالات پرشور سیاسیش که نداشت و نه برای حتی تحلیل های اجتماعی قدرتمندانه خود (که باز هم نداشت) بلکه بخاطر مصاحبه با خانم ساقی قهرمان توقیف شد. آنچه واضح است مصاحبه با خانم ساقی قهرمان بهانه ایی بوده تا بتوانند شرق را نیز به همان راهی ببرند که هم میهن را پیش از این برده بودند چرا که در تاریخ ۳۱ خرداد سال جاری روزنامه همشهری نیز یک آگهی مشکوک منسوب به یکی از معاندان نظام را در روزنامه خود چاپ کرده بود و این مورد تنها از عدم شناخت تصویر فوق ناشی می شد و روزنامه همشهری نیز تنهابا چاپ یک عذرخواهی ساده به این ماجرا پایان داد،در حالی که روزنامه شرق دو بار بعد از چاپ مصاحبه ساقی قهرمان در مقام عذر خواهی برآمد.آنچه واضح است درج مصاحبه با خانم ساقي قهرمان بهانه اي بود که هیآت نظارت بر مطبوعات در پی آن بود. و عجیب این مورد بوده كه شخصی از بيرون روزنامه اين مصاحبه را تهیه کرده بوده و به صفحه ادبيات تحویل داد . مسولین صفحه ادبیات روزنامه نیز بدون اطلاع از سوابق این فرد مصاحبه را در روزنامه خود کار کردند. مدير مسوول روزنامه مزبور هم به قطع دايره دانسته هایش آنچنان نبوده كه سابقه همه اشخاص مصاحبه شونده را بداند و به ذهن بسپارد، این چنین بود که دستور چاپ مصاحبه ایی صادرشد که رساند هیآت نظارت بر مطبوعات را به آنچه میخواست. هيات نظارت بر مطبوعات دستور توقيف را صادر كرد و درج یادداشت مسعود بهنود را نیز به اتهام فوق اضافه کرد و روزنامه كيهان هم عذر خواهي شرق راپذيرفتني تشخيص نداد.
حال سوال اینجاست که چگونه رئیس جمهور آزادی را در ایران آزادی مطلق تشخیص می دهند در حالی که تنها در کمتر از ۲ ماه گذشته ۲ روزنامه و یک خبرگزاری توقیف شده اند .در شرایطی که در مطبوعات امروز ایران کار به تهیه تیتر اول روزنامه و خبرگذاری ها توسط شورای سیاست گذاری و مشاوران مطبوعاتی رئیس جمهور کشیده است و از سویی در مقابل انتقادهای دانشجویان ۱۸ تیر ۸۶ خاطره ۱۸ تیر ۷۸ را زنده کرده آیا حرف زدن از آزادی خنده دار نخواهد بود،چه برسد به حرف زدن از آزادی مطلق؟؟
در حالی که تنها در یک مورد مبارزه با اشرار مردم محله ۳۰۰ امضا جمع کرده اند تا شهادت دهند به بی آزار بودن جوان بازداشت شده و در مورد وضعیت دانشجویان نیز کار به کمسیون مجلس و استمداد از هاشمی رفنجانی رسیده و برای بار نمیدانیم چندم مجلس به تمدید قانون آزمایشی مجازات اسلامی رآی نداده و وضعیت اقتصادی نیز در سراشیب سقوطی قرار گرفته که شاید در صورت ادامه شاهد یک بحران بی سابقه اقتصادی باشیم در حالی که در همین زمان قیمت نفت به بالاترین میزان خود در ۳۰ سال گذشته رسیده است، همه و همه این موارد تنها دلیلی است بر این مدعا که دولت و مجلس اصول گرا نه تنها نتوانسته به هیچ کدام از وعده های خود عمل کند بلکه بسیار عقب تر از آن که باید باشد است.از سویی دیگر برای مقابله با اصلاح طلب ها در انتخابات مجلس هشتم و احتمالآ انتخابات ریاست جمهوری تنها درد و درمان را در سانسور و سانسور و فشار همه جانبه خود بر این طیف میداند.
شاید هم طیف اصول گرا هنوز متوجه نشده است که هر چند خوب پاس می دهد اما به شدت در سرویس زدن مشکل دارد و این سرویس زدنهای خطا چالشی خواهد بود پیش روی آنان . چالشی که با توقیف و بستن حتی همه روزنامه های اردوگاه اصلاح طلب ها قادر به جبران آن نخواهد بود .
پی نوشت :آهای تو که به من ایراد میگیری، من به همه آنچه کردم ایمان دارم بسیار بیشتر از آنچه تو ایمان لازم داری برای همه کرده ها و نکرده های زندگیت ... .
حال سوال اینجاست که چگونه رئیس جمهور آزادی را در ایران آزادی مطلق تشخیص می دهند در حالی که تنها در کمتر از ۲ ماه گذشته ۲ روزنامه و یک خبرگزاری توقیف شده اند .در شرایطی که در مطبوعات امروز ایران کار به تهیه تیتر اول روزنامه و خبرگذاری ها توسط شورای سیاست گذاری و مشاوران مطبوعاتی رئیس جمهور کشیده است و از سویی در مقابل انتقادهای دانشجویان ۱۸ تیر ۸۶ خاطره ۱۸ تیر ۷۸ را زنده کرده آیا حرف زدن از آزادی خنده دار نخواهد بود،چه برسد به حرف زدن از آزادی مطلق؟؟
در حالی که تنها در یک مورد مبارزه با اشرار مردم محله ۳۰۰ امضا جمع کرده اند تا شهادت دهند به بی آزار بودن جوان بازداشت شده و در مورد وضعیت دانشجویان نیز کار به کمسیون مجلس و استمداد از هاشمی رفنجانی رسیده و برای بار نمیدانیم چندم مجلس به تمدید قانون آزمایشی مجازات اسلامی رآی نداده و وضعیت اقتصادی نیز در سراشیب سقوطی قرار گرفته که شاید در صورت ادامه شاهد یک بحران بی سابقه اقتصادی باشیم در حالی که در همین زمان قیمت نفت به بالاترین میزان خود در ۳۰ سال گذشته رسیده است، همه و همه این موارد تنها دلیلی است بر این مدعا که دولت و مجلس اصول گرا نه تنها نتوانسته به هیچ کدام از وعده های خود عمل کند بلکه بسیار عقب تر از آن که باید باشد است.از سویی دیگر برای مقابله با اصلاح طلب ها در انتخابات مجلس هشتم و احتمالآ انتخابات ریاست جمهوری تنها درد و درمان را در سانسور و سانسور و فشار همه جانبه خود بر این طیف میداند.
شاید هم طیف اصول گرا هنوز متوجه نشده است که هر چند خوب پاس می دهد اما به شدت در سرویس زدن مشکل دارد و این سرویس زدنهای خطا چالشی خواهد بود پیش روی آنان . چالشی که با توقیف و بستن حتی همه روزنامه های اردوگاه اصلاح طلب ها قادر به جبران آن نخواهد بود .
پی نوشت :آهای تو که به من ایراد میگیری، من به همه آنچه کردم ایمان دارم بسیار بیشتر از آنچه تو ایمان لازم داری برای همه کرده ها و نکرده های زندگیت ... .
روزگار غریبی شده روزگار ما .۱۰۱ سال از غریو شادی ملک المتکلمین گذشته، ۱۰۱ سال از فریادهای شادمانه صوراسرافیل و صراف تبریزی و بهار خراسانی گذشته . ۱۰۱ سال از غریو شادمانه ملتی که در پی آزادی و عدالت بود گذشته و هنوز ما سرگردان عدالتیم، سرگردان آزادی . حالا که داریم ورق پارهای تاریخ را دوره می کنیم هنوز عدالت را بر سر دار می بینی و آزادی را در بند. آن روزها مشروطه خواهان را آزادی خواهان را عدالت خواهان را برابری خواهان را منسوب انگلستان کردند و امروز ... می بینی نام ها عوض شده اما هنوز هم همان ساز ناکوک برایمان می زند .
حالا عبدالله مومنی است و شب های سیاه ۲۰۹ . حالا بهاره هدایت است،حالا امیر یعقوبعلی است که حتی پس از گذشت ۲۸ روز نمیدانیم در کدام سلول است ،حالا محمد حسین مهرزاد است،حبیب حاج حیدریست ،مرتضی اصلاحچی است ،محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، بهرام فیاضی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری،آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری است . حالا سهیل آصفی است و فرشاد قربان پور . می بینی حتی برای صوراسرافیل و روزنامه اش هم می توانی معادلی بیابی، همتا و همزادی بعد از ۱۰۱ سال .
اگر دیروز مجلس به توپ بستند و فداییان ملت را به باغ شاه بردند و بردار کشیدند،امروز در مقابل همان خانه که قرار بود خانه ملت باشد معلمان و کارگران وزنان را به چوب باتوم می زنند و بهارستان هنوز دارد نفس می کشد که اگر روزی حرف بزند ناگفته ها دارد از آنچه دیده در این ۱۰۱ سال .
و ما گرفتار تکرار و تکرار و تکرار باید فریادهایمان یکی شود که این درد مشترک جز این درمان نمی شود .باید فریادهایمان یکی شود و بپیچد در کوچه های شهر. حتی اگر این کوچه ها در شهری باشد مجازی ، باز هم فریاد من و تو امروز،حالا اینجا ثبت می شود برای ابد در تاریخ و من و تو نمی شویم مثل آن مردم که نظاره کردند قزاقان مجلس به توپ ببندند و عزیزان ملت را به باغشاه ببرند. نه این بار تاریخ باید از سر خوانده شود ،از نو ، دوباره .
پی نوشت :۱۳ مرداد سالگرد تبعید مصدق بزرگ مرد تاریخ ایران بود که تا پایان عمرش به احمد آباد تبعید شد .
پی نوشت :۱۴مرداد ۸۶ سالگرد ۱۰۱ سالگی مشروطه است.
حالا عبدالله مومنی است و شب های سیاه ۲۰۹ . حالا بهاره هدایت است،حالا امیر یعقوبعلی است که حتی پس از گذشت ۲۸ روز نمیدانیم در کدام سلول است ،حالا محمد حسین مهرزاد است،حبیب حاج حیدریست ،مرتضی اصلاحچی است ،محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، بهرام فیاضی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری،آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری است . حالا سهیل آصفی است و فرشاد قربان پور . می بینی حتی برای صوراسرافیل و روزنامه اش هم می توانی معادلی بیابی، همتا و همزادی بعد از ۱۰۱ سال .
اگر دیروز مجلس به توپ بستند و فداییان ملت را به باغ شاه بردند و بردار کشیدند،امروز در مقابل همان خانه که قرار بود خانه ملت باشد معلمان و کارگران وزنان را به چوب باتوم می زنند و بهارستان هنوز دارد نفس می کشد که اگر روزی حرف بزند ناگفته ها دارد از آنچه دیده در این ۱۰۱ سال .
و ما گرفتار تکرار و تکرار و تکرار باید فریادهایمان یکی شود که این درد مشترک جز این درمان نمی شود .باید فریادهایمان یکی شود و بپیچد در کوچه های شهر. حتی اگر این کوچه ها در شهری باشد مجازی ، باز هم فریاد من و تو امروز،حالا اینجا ثبت می شود برای ابد در تاریخ و من و تو نمی شویم مثل آن مردم که نظاره کردند قزاقان مجلس به توپ ببندند و عزیزان ملت را به باغشاه ببرند. نه این بار تاریخ باید از سر خوانده شود ،از نو ، دوباره .
پی نوشت :۱۳ مرداد سالگرد تبعید مصدق بزرگ مرد تاریخ ایران بود که تا پایان عمرش به احمد آباد تبعید شد .
پی نوشت :۱۴مرداد ۸۶ سالگرد ۱۰۱ سالگی مشروطه است.

دوست نازنینی مرا به بازی جدیدی دعوت کرده، "این روزها در اوین چه می گذرد ؟؟" و من میخواهم با اجازه این دوست اندکی تغییر بدهم این بازی را .
۱۴مرداد ۸۶ مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود .۱۴ مرداد امسال ۱۰۱ سال از قیام قهرمانانه مردمی می گذرد که در پی رهایی و آزادی ، در پی عدالت به خیابان آمدند و حال پس از گذشت ۱۰۱ سال از آن روزگار اوین پر شده از فرزندان دلاور ایران زمین.۱۰۱سال بعد از آن قیام و آن همایش آزادی اوین پر شده از یاران ما ، پر شده از بهترین فرزندان این آب و خاک .۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود.
اما هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.
۱۴ مرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجیحیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، محمدحسین مهرزاد، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند. به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران، ما جمعی از وبلاگ نویس های ایرانی تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس های ایرانی با دانشجویان دربند " تغییر دهیم. وبلاگ خود را در قسمت نظرخواهی وارد کنید که به لیست حامیان اضافه شود.
برای این بازی باید به رسم من دعوت کنم از ۱۰ نفر و من میخواهم دعوت کنم از ۱۵ نفر ذیل که بنویسند برای آزادی برای عدالت برای دانشجویان دربند . بنویسند از اینکه "این روزها در اوین چه می گذرد" :
جمهور / تا دموکراسی / یار دبستانی من / برساحل سلامت / راز نو / حقوق بشر و فرد گرایی / تداعی آزاد / ققنوس / آفتابگردان عاشق / مسافر / به تماشای آبهای سپید / دفتر دانش من / آفتاب از نگاه تو میروید / بوی خاک / تجربه های زنانه / پیهن / بند ۲۰۹ و بنویسند همه آنان که هنوز معنای آزادی و عدالت برایشان بی رنگ نشده است .
پی نوشت :به جز تبلیغ هایی که در سایت ها و وبلاگ های پرخواننده می کنیم هر کس حداقل ۱۰ نفر از دوستانش را برای پیوستن به این حرکت جمعی دنیای مجازی و همبستگی با دانشجویان دعوت کند.وبلاگ های حامی به لیست وبلاگ 14 مرداد اضافه می شوند. در قسمت نظرخواهی وبلاگ 14 مرداد نام وبلاگ خود را وارد کنید يا به آدرس h14.mordad@gmail.com ميل بزنيد تا به ليست وبلاگ ها اضافه شود.
دوستاني كه دعوت شدند ۱۰ نفري كه بايد دعوت كنند فراموش نشود! و البته اگر كسي دعوت نشد منتظر دعوت نماند. برود اين جا و وبلاگش را ثبت كند.
پی نوشت : چقدر بد که حالا که بلاگستان به پا خواسته مدعیان سکوت کرده اند !!!
در ۴ شب گذشته بار دیگر بحث امنیت اجتماعی در صداو سیمای جمهوری اسلامی مطرح شد و این بار نگاه انتقادی و تند مجری سابقآ نه چندان دلچسب کوله پشتی را با خود داشت. از سویی بار دیگر در خیابانهای شهر فلک زده تهران و شاید در همه این کشور فلک زده شاهد شدت گرفتن برخورد با مصادیق بدحجابی هستیم.سردار رادان و یارانش دارند دلاورانه به همان ۱۰ درصد معروف بدحجابان نشان میدهند که به هر صورت ممکن قصد دارند آنها و مارا به بهشت بفرستند دقیقآ مثل همه آن معلمان و کارگران و دانشجویان که می خواهند به بهشت بفرستند.
حال سوال اینجاست که چگونه در حالی که سردار رادان در اولین مصاحبه مطبوعاتی خود از جمعیت ۱۰ درصدی جامعه به عنوان مصادیق بدحجابی نام می برده و اکنون بعد از گذشت بیش از ۳ ما همچنان نه تنها قادر به کنترل آن ۱۰ درصد گفته شده نیستند بلکه از ابتدای مرداد طرح را گسترش داده و در مرحله جدید نیز همچنان این ۱۰ درصد جامعه مشکلی محسوب می شود برای سردار و یارانش ؟؟ از سویی دیگر چگونه است که فرمانده پليس پايتخت برای اعلام جرم اراذل و اوباش (اصلآ چنین اصطلاحی در قانون تعریف نشده است)می گوید ، اين افراد مبادرت به مثلاً تجاوز به عنف، آدمربايي، حمل مواد مخدر و دهها عمل غيرقانوني دیگر دست زده اند . اگر چنين باشدنيروي انتظامي تا کنونكجا بوده؟شاید بهتر باشد نیروی انتظامی در ابتدا از خود این پرسش را مطرح نماید که در تمام این مدت چه می کرده است ؟آیا نیروی انتظامی در آن زمان حامی مال و جان ملت نبوده است؟؟ اگر نبوده چرا و اگر بوده پس این روند رو به رشد جرم و جنایت چه معنایی دارد؟؟ شاید باید انگیزه این همه مبارزه لجام گسیخته با این اراذل و اوباش را در جایی دیگر جستجو کرد.
حقیقت این است که آنچه این روزها در سرزمینمان شاهد هستیم سرکوب و سرکوب است.دانشجویان در ۲۰۹ هستند رهبر جنبش کارگران ایران به بازداشت موقت یک ماهه (فراموش نکنید بازداشت موقت در این سرزمین معنایی متفاوت دارد از معیار جهانیش) به اوین رفته و پروانه اسانلو باید غم معیشت و همزمان بالا و پایین رفتن از پله های دادگاه را در پی همسر به بازداشت رفته اش را نیز تحمل کند و باز هم فراموش نکنید در این سرزمین که روزنامه نگاران محکوم به اعدام می شوند ، دیگر رهبر سندیکای اتوبوس رانان هم بازداشت موقت و اتهام براندازی چندان برایش عجیب نخواهد بود و باز هم عجیب نخواهد بود اتهام اقدام علیه امنیت ملی برای امیر یعقوبعلی که در زندان ۲۰ ساله شده است .این روزها در سرزمین ما دیگر فرزندان عبدالله مومنی دربند، نه برای پدرشان که برای وجدان به خواب رفته یک ملت غمنامه می نویسند . این روزها سرزمین من یکباره به صدها سال پیش تر پرت شده است ، جعفر سنگسار شده و مکرمه همچنان در معرض سنگسار است و سینا بر لبه تیغ ایستاده ... .
آری سرزمین ما این روزها اینچنین است ... .
پی نوشت : خواهر بهاره هدایت فرزند در راهش را از دست داده،این درد را کجا باید فریاد زد ؟؟
پی نوشت :دوست داشتم از حرفهای حمیدرضا و علیرضا بیشتر بنویسم اما اینجا و اینجا و اینجا بسیار زیبا نوشته بودند،بسیار زیباتر از آنچه شاید من می خواستم بنویسم .
حال سوال اینجاست که چگونه در حالی که سردار رادان در اولین مصاحبه مطبوعاتی خود از جمعیت ۱۰ درصدی جامعه به عنوان مصادیق بدحجابی نام می برده و اکنون بعد از گذشت بیش از ۳ ما همچنان نه تنها قادر به کنترل آن ۱۰ درصد گفته شده نیستند بلکه از ابتدای مرداد طرح را گسترش داده و در مرحله جدید نیز همچنان این ۱۰ درصد جامعه مشکلی محسوب می شود برای سردار و یارانش ؟؟ از سویی دیگر چگونه است که فرمانده پليس پايتخت برای اعلام جرم اراذل و اوباش (اصلآ چنین اصطلاحی در قانون تعریف نشده است)می گوید ، اين افراد مبادرت به مثلاً تجاوز به عنف، آدمربايي، حمل مواد مخدر و دهها عمل غيرقانوني دیگر دست زده اند . اگر چنين باشدنيروي انتظامي تا کنونكجا بوده؟شاید بهتر باشد نیروی انتظامی در ابتدا از خود این پرسش را مطرح نماید که در تمام این مدت چه می کرده است ؟آیا نیروی انتظامی در آن زمان حامی مال و جان ملت نبوده است؟؟ اگر نبوده چرا و اگر بوده پس این روند رو به رشد جرم و جنایت چه معنایی دارد؟؟ شاید باید انگیزه این همه مبارزه لجام گسیخته با این اراذل و اوباش را در جایی دیگر جستجو کرد.
حقیقت این است که آنچه این روزها در سرزمینمان شاهد هستیم سرکوب و سرکوب است.دانشجویان در ۲۰۹ هستند رهبر جنبش کارگران ایران به بازداشت موقت یک ماهه (فراموش نکنید بازداشت موقت در این سرزمین معنایی متفاوت دارد از معیار جهانیش) به اوین رفته و پروانه اسانلو باید غم معیشت و همزمان بالا و پایین رفتن از پله های دادگاه را در پی همسر به بازداشت رفته اش را نیز تحمل کند و باز هم فراموش نکنید در این سرزمین که روزنامه نگاران محکوم به اعدام می شوند ، دیگر رهبر سندیکای اتوبوس رانان هم بازداشت موقت و اتهام براندازی چندان برایش عجیب نخواهد بود و باز هم عجیب نخواهد بود اتهام اقدام علیه امنیت ملی برای امیر یعقوبعلی که در زندان ۲۰ ساله شده است .این روزها در سرزمین ما دیگر فرزندان عبدالله مومنی دربند، نه برای پدرشان که برای وجدان به خواب رفته یک ملت غمنامه می نویسند . این روزها سرزمین من یکباره به صدها سال پیش تر پرت شده است ، جعفر سنگسار شده و مکرمه همچنان در معرض سنگسار است و سینا بر لبه تیغ ایستاده ... .
آری سرزمین ما این روزها اینچنین است ... .
پی نوشت : خواهر بهاره هدایت فرزند در راهش را از دست داده،این درد را کجا باید فریاد زد ؟؟
پی نوشت :دوست داشتم از حرفهای حمیدرضا و علیرضا بیشتر بنویسم اما اینجا و اینجا و اینجا بسیار زیبا نوشته بودند،بسیار زیباتر از آنچه شاید من می خواستم بنویسم .
