پیوندهای روزانه
+ آرشیو +
مریم حسین خواه عضو کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد ... .
انگار دارد یک اتفاق دوباره و دوباره تکرار می شود .
مریم حسین خواه روزنامه نگار و فعال حوزه زنان و اجتماع،زنی از جنس زنانی که فکر می کنند و اندیشه ایی دارند بازداشت شد.
مریم حسین خواه برای بسیاری روزنامه نگار است و فعال حوزه زنان ، اما برای من بسیار بیش از اینهاست . برای من او کسی است که مرا به کمپین یک میلیون امضا پیوند زد و قسمتی از زیباترین خاطرات یک سال اخیرم را برایم ساخت .
مریم جان یادت هست ؟ حدود یک سال پیش بود که اولین ایمیل را از مریم حسین خواه برای دعوت به همکاری در کمپین گرفتم. پیش از آن در نشست ها شرکت کرده بودم و جلسات اما همکاری نه .در حقیقت پیگیری هم نبود تا اینکه ایمیل مریم حسین خواه رسید ... .
یادت هست خواهر جان ؟ایمیل از کسی نبود که بشناسمش اما انقدر گرم و صمیمی بود که نمی شد بی پاسخ گذاشتش . از پشت خط به خط و کلمه به کلمه آن ایمیل می شد روح زنی را دید مهربان و صمیمی که نمی گفت بلکه باور داشت به همه تساوی حقوق انسانی .
یادت هست مریم جان یک سال پیش بود؟ شاید کمی قبل تر از آبان و شاید کمی بعد تر. اما همین روزها بود که ایمیلت رسید و نمی شد به آن روح مهربان گفت نه،نمی شد مثل باقی مواقع که بی حوصلگی و کار زیاد را بهانه کرده بودم این بار هم بگویم نه .پس رفتم سر قرار و دیدیمش نه مریم را که مجموعه ایی از یاران را که شدند دوستان خوبم . مریم برای من راهی بود برای رسیدن به مجموعه ایی از دوستان نازنینی که در آن سراب و تشنگی از بی تفاوتی اطرافیان شدند آب.
مریم حسین خواه اکنون در زندان است رفته بود که به پاره ایی از موارد توضیح بدهد اما حالا در زندان است . خواهر معنویم در زندان است و متهم به تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب از طریق انتشار اخبار کذب در زنستان .
باور کنید مریم نازنینی که من شناختم و دیدم یک فعال ساده حوزه زنان است یک روزنامه نگار آزاد ساده که تنها و تنها سربلندی مردمش را می خواهد .
مریم را آزاد کنید و باور کنید مریم حسین خواه نه در پی تشویش اذهان عمومی بوده نه نشر اکاذیب و نه هیچ کدام از آن جرمهای که می خواهید او را به آنها متهم کنید . مریم گلی ما را آزاد کنید و باور کنید که این وصله ها برای قبای نازنین زنانی چون مریم که تنها برای حقوق انسانیشان مبارزه می کنند زیادی ناجور و غیر واقعیست .
انگار دارد یک اتفاق دوباره و دوباره تکرار می شود .
مریم حسین خواه روزنامه نگار و فعال حوزه زنان و اجتماع،زنی از جنس زنانی که فکر می کنند و اندیشه ایی دارند بازداشت شد.
مریم حسین خواه برای بسیاری روزنامه نگار است و فعال حوزه زنان ، اما برای من بسیار بیش از اینهاست . برای من او کسی است که مرا به کمپین یک میلیون امضا پیوند زد و قسمتی از زیباترین خاطرات یک سال اخیرم را برایم ساخت .
مریم جان یادت هست ؟ حدود یک سال پیش بود که اولین ایمیل را از مریم حسین خواه برای دعوت به همکاری در کمپین گرفتم. پیش از آن در نشست ها شرکت کرده بودم و جلسات اما همکاری نه .در حقیقت پیگیری هم نبود تا اینکه ایمیل مریم حسین خواه رسید ... .
یادت هست خواهر جان ؟ایمیل از کسی نبود که بشناسمش اما انقدر گرم و صمیمی بود که نمی شد بی پاسخ گذاشتش . از پشت خط به خط و کلمه به کلمه آن ایمیل می شد روح زنی را دید مهربان و صمیمی که نمی گفت بلکه باور داشت به همه تساوی حقوق انسانی .
یادت هست مریم جان یک سال پیش بود؟ شاید کمی قبل تر از آبان و شاید کمی بعد تر. اما همین روزها بود که ایمیلت رسید و نمی شد به آن روح مهربان گفت نه،نمی شد مثل باقی مواقع که بی حوصلگی و کار زیاد را بهانه کرده بودم این بار هم بگویم نه .پس رفتم سر قرار و دیدیمش نه مریم را که مجموعه ایی از یاران را که شدند دوستان خوبم . مریم برای من راهی بود برای رسیدن به مجموعه ایی از دوستان نازنینی که در آن سراب و تشنگی از بی تفاوتی اطرافیان شدند آب.
مریم حسین خواه اکنون در زندان است رفته بود که به پاره ایی از موارد توضیح بدهد اما حالا در زندان است . خواهر معنویم در زندان است و متهم به تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب از طریق انتشار اخبار کذب در زنستان .
باور کنید مریم نازنینی که من شناختم و دیدم یک فعال ساده حوزه زنان است یک روزنامه نگار آزاد ساده که تنها و تنها سربلندی مردمش را می خواهد .
مریم را آزاد کنید و باور کنید مریم حسین خواه نه در پی تشویش اذهان عمومی بوده نه نشر اکاذیب و نه هیچ کدام از آن جرمهای که می خواهید او را به آنها متهم کنید . مریم گلی ما را آزاد کنید و باور کنید که این وصله ها برای قبای نازنین زنانی چون مریم که تنها برای حقوق انسانیشان مبارزه می کنند زیادی ناجور و غیر واقعیست .

من : مطمئنی آخرین حرفت همینه ؟
تو : بله مطمئنم
من : یعنی اصلآ نمیخوای نظرتو عوض کنی؟
تو : نه تو چطور؟
من : من؟ نه
تو : من هم همینطور
من : خداحافظ
تو : خداحافظ
پی نوشت :جمهور را بخوانید با مطلب آزادی ام برای شما ، نانم را بدهید ... چشمها را نمناک می کند مطلب آخرش .
پی نوشت : به انچه در مطلب قبل نوشتم اعتقاد دارم و به دوستانی که با ایمیل ها و آف ها و پیام های خصوصیشان ابراز ناراحتی کرده بودند از اینکه شاید این مورد منجر به بروز بحثی در رابطه با داوری شود باید بگویم آنچه من گفتم عقیده من در باب دویچه وله و سیستم غیردمکراتیکش .
نتایج مسابقه وبلاگ نویسی دویچه وله اعلام شد و وبلاگ 35 درجه به عنوان بهترین وبلاگ فارسی این مسابقه انتخاب شد.
مسابقه وبلاگ نویسی دویچه وله همواره با تنش و حرف و سخن همراه بوده و امسال هم مثل دو سال گذشته این حرفها خواهد بود و خدا باید به داد داور بی نوا برسد که حجم زیادی از انتقادات را بردوش خود دارد .
آنچه در این میانه از یاد می رود سیستم ناقص و غیردمکراتیک خود دویچه وله است که بار انتخاب بهترین وبلاگ هر بخش را تنها بردوش یک داور می اندازد حال آنکه وبلاگ ها باید با نگاههای مختلفی ارزیابی شوند.طراحی مناسب برای وبلاگ، بیان مناسب و داشتن آیتم های مشخصی که برای یک وبلاگ تعریف شده و بسیاری از موارد دیگر، که هر کدام از آنها در حوزه خاص خود به اهل فن نیازمندهستند.
در سیستم فعلی داور آزادی این عمل را دارد تا حتی بی توجه به آرای بینندگان وبلاگی را به سلیقه خود انتخاب کند . آنچه از پس این تصمیم گیری دویچه وله بر می آید بی احترامی به رآی دهندگان و حقوق آنان است در حالی از بینندگان می خواهند رآی بدهند که در نهایت بی توجه به آرای آنان این آزادی عمل در اختیار داور قرار گرفته است تا خود بهترین وبلاگ را به سلیقه شخصی خود انتخاب کند .
آنچه روی می دهد در واقع انتخاب ده وبلاگ در ابتدا به انتخاب داور مسابقه و به رآی گذاشتن آنان است و در انتها بی احترامی به آرای رآی دهندگان و انتخاب بهترین وبلاگ باز هم به انتخاب داور مسابقه (سیستم کاملآ آشنایی برای ایرانی ها ).در حقیقت مخاطبین در رآی گیری شرکت می کنند که منتخب آن از پیش انتخاب شده است.
آنچه نتیجه این بار مسابقات دویچه وله را در تمامی بخش ها بیش از پیش زیر سوال می برد نه فقط نحوه داوری که به شدت تمامی اصول دمکراسی را زیر پا می گذارد بلکه ابطال آرایی است که در بیش از ۲۰ روز به وبلاگهای منتخب داده شده بود و به بهانه واهی هک شدن تمامی آرا بدون امکان جداسازی آرای های مشکوک از غیر مشکوک از هم ابطال گشتند . درواقع آنچه دویچه وله کرد باز گذاشتن هر چه بیشتر دست داوران در اعمال سلیقه های شخصی بود (باز هم یک سیستم آشنا برای ایرانی ها).
شاید بهتر باشد دویچه وله نیز همانند بسیاری از جشنواره های مختلف دیگر تنها از هیئت داوران استفاده کند در آن صورت مجبور هم نخواهد بود با ادعای داشتن پرنسیب دمکراتیک یک دیکتاتوری پنهان را بازسازی کند.
پی نوشت : مسیح، عزیز ما تا پیش از اعلام حمله هکرها! با ۹۲ درصد آرا در صدر بود و وبلاگ جمهور پس از وی در جایگاه دوم قرار داشت و باور دارم مسیح نازنین ما جایزه حقیقی را از آرای بیش از ۹۰ درصدی مخاطبین خود بدست آورده است.همچنان که جمهور گرامی نیز با میزان بالای مخاطبینش بدست آورده است.
پی نوشت : وبلاگ و وبلاگ نویسی دنیایی بزرگ و به شدت سلیقه ایی است و مخاطبینی با سلیقه های مختلفی را پوشش می دهد اما همین دنیا و سلیقه های مختلف هم قواعدی برای خود دارد .
پی نوشت : از همین جا اعلام می کنم که هیچ داوری نیست که نقدی بر آن نباشد اما می توان با ایجاد یک سیستم دمکرات این نقدها را کم کرد ، کاری که دویچه وله در سه سال گذشته نکرده . در طول چند دهه گذشته شاید بیشترین انتقادات به توزیع جوایز اسکار شده باشد اما آیا می توان به سیستم دمکراتیک آن که هیئت داورانی بیش از ۱۵۰ نویسند ، منتقد سینمایی ، فیلمنامه نویس ، کارگردان و بازیگر در انتخاب بهترینها شرکت می کنند اعتراض داشت؟؟ در جشنواره کن حتی هیئت داوران مرحله اول یعنی مرحله انتخاب از مرحله نهایی جدا می باشند . درسیستم برترین وبلاگهای انگلیسی زبان تنها داوران در مرحله اول حضور دارند و بقیه با آرای بینندگان وبلاگهاست ... .
مسابقه وبلاگ نویسی دویچه وله همواره با تنش و حرف و سخن همراه بوده و امسال هم مثل دو سال گذشته این حرفها خواهد بود و خدا باید به داد داور بی نوا برسد که حجم زیادی از انتقادات را بردوش خود دارد .
آنچه در این میانه از یاد می رود سیستم ناقص و غیردمکراتیک خود دویچه وله است که بار انتخاب بهترین وبلاگ هر بخش را تنها بردوش یک داور می اندازد حال آنکه وبلاگ ها باید با نگاههای مختلفی ارزیابی شوند.طراحی مناسب برای وبلاگ، بیان مناسب و داشتن آیتم های مشخصی که برای یک وبلاگ تعریف شده و بسیاری از موارد دیگر، که هر کدام از آنها در حوزه خاص خود به اهل فن نیازمندهستند.
در سیستم فعلی داور آزادی این عمل را دارد تا حتی بی توجه به آرای بینندگان وبلاگی را به سلیقه خود انتخاب کند . آنچه از پس این تصمیم گیری دویچه وله بر می آید بی احترامی به رآی دهندگان و حقوق آنان است در حالی از بینندگان می خواهند رآی بدهند که در نهایت بی توجه به آرای آنان این آزادی عمل در اختیار داور قرار گرفته است تا خود بهترین وبلاگ را به سلیقه شخصی خود انتخاب کند .
آنچه روی می دهد در واقع انتخاب ده وبلاگ در ابتدا به انتخاب داور مسابقه و به رآی گذاشتن آنان است و در انتها بی احترامی به آرای رآی دهندگان و انتخاب بهترین وبلاگ باز هم به انتخاب داور مسابقه (سیستم کاملآ آشنایی برای ایرانی ها ).در حقیقت مخاطبین در رآی گیری شرکت می کنند که منتخب آن از پیش انتخاب شده است.
آنچه نتیجه این بار مسابقات دویچه وله را در تمامی بخش ها بیش از پیش زیر سوال می برد نه فقط نحوه داوری که به شدت تمامی اصول دمکراسی را زیر پا می گذارد بلکه ابطال آرایی است که در بیش از ۲۰ روز به وبلاگهای منتخب داده شده بود و به بهانه واهی هک شدن تمامی آرا بدون امکان جداسازی آرای های مشکوک از غیر مشکوک از هم ابطال گشتند . درواقع آنچه دویچه وله کرد باز گذاشتن هر چه بیشتر دست داوران در اعمال سلیقه های شخصی بود (باز هم یک سیستم آشنا برای ایرانی ها).
شاید بهتر باشد دویچه وله نیز همانند بسیاری از جشنواره های مختلف دیگر تنها از هیئت داوران استفاده کند در آن صورت مجبور هم نخواهد بود با ادعای داشتن پرنسیب دمکراتیک یک دیکتاتوری پنهان را بازسازی کند.
پی نوشت : مسیح، عزیز ما تا پیش از اعلام حمله هکرها! با ۹۲ درصد آرا در صدر بود و وبلاگ جمهور پس از وی در جایگاه دوم قرار داشت و باور دارم مسیح نازنین ما جایزه حقیقی را از آرای بیش از ۹۰ درصدی مخاطبین خود بدست آورده است.همچنان که جمهور گرامی نیز با میزان بالای مخاطبینش بدست آورده است.
پی نوشت : وبلاگ و وبلاگ نویسی دنیایی بزرگ و به شدت سلیقه ایی است و مخاطبینی با سلیقه های مختلفی را پوشش می دهد اما همین دنیا و سلیقه های مختلف هم قواعدی برای خود دارد .
پی نوشت : از همین جا اعلام می کنم که هیچ داوری نیست که نقدی بر آن نباشد اما می توان با ایجاد یک سیستم دمکرات این نقدها را کم کرد ، کاری که دویچه وله در سه سال گذشته نکرده . در طول چند دهه گذشته شاید بیشترین انتقادات به توزیع جوایز اسکار شده باشد اما آیا می توان به سیستم دمکراتیک آن که هیئت داورانی بیش از ۱۵۰ نویسند ، منتقد سینمایی ، فیلمنامه نویس ، کارگردان و بازیگر در انتخاب بهترینها شرکت می کنند اعتراض داشت؟؟ در جشنواره کن حتی هیئت داوران مرحله اول یعنی مرحله انتخاب از مرحله نهایی جدا می باشند . درسیستم برترین وبلاگهای انگلیسی زبان تنها داوران در مرحله اول حضور دارند و بقیه با آرای بینندگان وبلاگهاست ... .

برای معلم نازنینم عمادالدین باقی که بزرگ تر است از همه دیوارها و میله های زندان و هیچ حصاری نمی تواند حجم حضورش را از ما دریغ کند و دستان ما حضور گرمش را طلب می کند :
با این که رو دستهای ما، خط کبود گریه هاس
خوب می دونم که مدرسه، فردا پر از نور و صداس،
خسته نشو ای من من! آخر جاده روشنه
ترکه ی خیس آلبالو، یه جای قصه می شکنه
پی نوشت : محمدرضا ترک اعدام شد .نمی شد هیچ کاری کرد خبر بسیار دیر رسیده بود کمتر از ۱۰ ساعت زمان و عمادالدین باقی عزیز هم نبود . محمدرضا ترک ۴ ماه پیش ۱۸ ساله شده بود و در ۱۶ سالگی در یک نزاع مرتکب قتل شده بود و سحرگاه امروز اعدام شد و واقعن نمی شد کاری کرد . نمی شد ... غروب وقتی نفیسه زنگ زد تا بپرسد چه شد گفتم "نشد و نمی بینی چه سکوتی فعالین حقوق بشر را گرفته" و باز هم گفتم " نفیسه آخر آقای باقی که نبود" ... . می بینی آقای باقی سنگینی غم نبودنت از شانه های ما بیشتر است و ما هر روز تکرار می کنیم و این تکرار ها یعنی اینکه هستی ، در درون ما هستی .
پی نوشت : ای کاش دلتنگی این روزهایم تمام شود مثل یخ که زیر آفتاب آب می شود .

هویت بورن (۲۰۰۲) و برتری بورن (۲۰۰۴) از بهترین فیلم های جاسوسی /اکشن سالهای اخیر بودند و حالا که با التیماتوم بورن (۲۰۰۷)بهترین فیلم این سه گانه ماجرا های جیسون بورن به پایان رسیده است.
جیسن بورن از خیلی جنبه ها قهرمان نمونه نوع خودش است با آن سرگشتگی و جستجوی دشوار و در نهایت آگاهی دردناکش به نوعی شمایل آشنای انسان معاصر را تداعی می کند. آنچه جیسون بورن را بین قهرمانان آثار برتر جاسوسی و اکشن نمونه می کند نه حس انتقام جوی است و نه حس قهرمان پروری،آنچه هست جستجو در پی هویت شخصیست.
آنچه نیو را در ماتریس ها سرگشته و جست و جوگر می کند و مجبورش می کند برای یافتن آن وارد سلسله حوادثی شود هویت واقعیش نیست،بلکه هویت حقیقی است که در پی آن می گردد. در صورتی که برای دیوید وب ( نام واقعی جیسون بورن )هویت شناسنامه ایی او از هر چیزی مهم تر می شود تا انجا که حاضر است برای بدست آوردنآن دست به ادم کشی بزند و در افتادن با سیا بزند.
جیسون بورن در قسمت اول همچون موجودی بی ریشه است که از اب گرفته می شود و در پایان قسمت سوم وقتی می فهمد کیست باز همچون گناه کاری که به دنبال تطهیر باشد به دریای آزاد شیرجه می زند. وقتی در پایان قسمت سوم در می یابیم بورن مثل سوپرمن قصد داشت برای نجات دنیا هر کاری بکند و همین حس وظیفه شناسیش باعث شده هویت شخصیش را از دست بدهد، به اهمیت بورن ها در تاریخ سینمای حادثه ایی بیشتر پی می بریم چرا که شاید بورن استثنایی ترین آدم کشی باشد که تماشگر او را دوست دارد و قلبش برای او از جا کنده می شود.
سه گانه های بورن یک استثناست چرا که کمتر فیلم نامه نویس و کارگردانی است که در فیلمش اعلام کند " کسی که می خواست دنیا را نجات دهد، نتوانست حتی خود را نجات دهد و اگر می خواهی سعادتمند شوی اول خود را بشناس" شاید راه رستگاری بورن نیز همان خودشناسی باشد چیزی که جیمزباند از آن بی خبر است. اگر هم "نیو " در "ماتریس ها" و "لوک اسکای واکر" در " جنگ ستارگان " می خواهند گذشته خود را بیایند، اما هر دو این قهرمانان در جهانی فانتزی سعی در مشابه سازی رویای حقیقت جو با واقعیت مجازی غیر قابل تغییر دارند ، و هویت خود را نه در واقع که در ذهن خود بازسازی و مرمت می کنند .
در صورتی که بورن جوابی واقعی در دنیایی واقعی به سوالی حقیقی می دهد و آن پاسخی است که اولیس به خدایان داد :"قهرمانی در انسان بودن است نه اسطوره شدن".
آنچه بعد از دیدن بورن در ذهن می ماند شخصیت یکه جیسن بورن است. فراموشی ناشی از انباشت اطلاعات که انسان امروزی مثل بورن دچار آن است،از دست رفتن همه هویت های شخصی و فردی و حریم خصوصی و در مرحله ایی بالاتر حتی از دست رفتن هویت شناسنامه ایی یک انسان است که بورن را به موجودی زنده و خسته و یک انسان تبدیل می کند نه یک فرا انسان. گویا او می خواهد به ما متذکر شود تمامی پیشرفت های بشر در زمینه اطلاعات و ارتباطات فقط برای یافتن پاسخ همین سه پرسش اساسی و فلسفی "کیستی ؟ کجایی؟ وچرا هستی ؟" است.
بورن نمی کشد برای یک عشق و پول و وظیفه، او مثل جیمزباند از سر وظیفه آدم نمی کشد بلکه فقط می کشد تا زنده بماند و هدف زنده ماندن او نجات یک عشق ، خانواده ، دختربچه گروگان گرفته شده و حتی بشریت نیست بلکه پیدا کردن خود است.
و برای داشتن همه اینها نمی توان از بازی بسیار خوب مت دیمن به نقش جیسون بورن گذشت . فیلمبرداری روی دست ، تغییرهای آنی زاویه های دوربین ، تدوین پرتقطیع صحنه های درگیری، کلوز آپ های فراوان پرهیز از القای جغرافیای صحنه های درگیری ، استفاده نکردن از لانگ شات ها در زد و خورد و به طور کلی خلق فضایی نامعلوم و مبهم نیست که آغازگر شیوه جدیدی در پرداخت اکشن قلمداد می شوند و همگر در بورن ها وجود دارند نمی توانند انکاری باشد بر درک درست "مت دیمن" از شخصیتی که "رابرت لادلام " (نویسنده اثر )به وجود آورده و خود را وقف نمایش انسان بی هویت معاصری کرده که به جای یافتن واقعیت وجودی خود ، ادعای اصلاح جهان را دارد.
مت دیمون در گفت گویی خود تفاوت جیمزباند و بورن را اینگونه توصیف می کند :
جیمزباند امپریالیست و موجودی زن ستیز است که مارتینی می نوشد و شوخی می کند و آدمها را به راحتی می کشد، در حالی که بورن انسان رنج کشیده ایی است که محبوبش مرده و او نمی تواند به زن دیگیری نگاه کند.او باید بار گناهانش را به دوش بکشد و از کارهایی که می کند شرمنده است.
نمی توان در این میان به کارگردانی خوب پل گرینگراس انگلیسی اشاره نکرد ،تعدد لوکیشن ها می تواند دیوانه کننده باشد بخصوص اگر یکی از این لوکیشن ها ایستگاه واترلو لندن باشد که روزانه صدها هزار نفر (دقیقآ صدها هزار نفر ) مسافر را جابه جا می کند و تمامی نماهای آن سکانس طولانی و پر از تعلیق و هیجان فقط با یک بار برداشت بوده است بیشتر از یک بار برداشت اصلآ در آن فضای حقیقی امکان پذیر نبوده است و همچنین نمی توان این مطلب را به پایان برد بدون اشاره به موسیقی نفس گیر و بسیار خوب " جان پاول " . پاول باید صحنه ها را زندگی کرده باشد تا بتواند اینچنین حس بورن در لحظه را منتقل کند.
پی نوشت : خوشحالم از اینکه دوست و خواهر نازنینمان دلارام علی فعلآ به زندان نمی رود حکم تعلیق شده است اما این فعلآ هنوز دارد اذیتمان می کند.
پی نوشت :جمهور عزیز به عنوان یکی از ۱۰ برگزیده مسابقه دویچه ووله انتخاب شده و به مرحله نهایی رسیده خوشحالم می کنید اگر به اینجا بروید و به جمهور رآی دهید.

مازیار سمیعی، بهنام سپهرمند، و آرمان صداقتی بازداشت شدند.
علی عزیزی بازداشت شد.
هانا عبدی بازداشت شد.
.
.
.
حکم دلارام علی تآیید شد.
ضربه ها یکی یکی می آید و ضربه آخر صاف می خورد به گیج گاهت. حکم دلارام علی تآیید شد به همین سادگی . نیروی انتظامی آنچه را اصل ۲۷ قانون اساسی (۱) است زیر پا گذاشته دست دلارام علی در ضرب و شتم نیروی انتظامی شکسته و در نهایت نیروی انتظامی از همه اتهامات تبرئه شده و خواهر من باید به زندان برود . باید پیکرش پذیرای۱۰ ضربه شلاق باشد.
در مراسم یک سالگی کمپن زمانی که سراغ دلارام را می گرفتی می گفتند، " نمی تونسته بیاد "و با خنده "اضافه می شد که دیگه ازدواج کرده" . دلارام در شهریور ماه امسال زندگی مشترک خود را آغاز کرد و چه کسی باور می کرد در کمتر از ۲ ماه بعد باید ترک این زندگی کند چرا که به دو سال و ۶ ماه زندان محکوم شده حکمی که همه ما چه ساده و خوش انگارانه خیال می کردیم در دادگاه تجدید نظر تغییر می کند.راستی چه کسی با دادن حکم زندان برای دلارام بیگناه ما خنده های صمیمی و صادق و مهربان دوستان من را دزدید؟
کمتر از ۱۰ روز بعد در کنسرت همنوا با ندای برابری دلارام را دیدم شاد و محکم و صبور و عجیب اینکه من وقتی نگاهش می کردم غمی عجیب به قلبم حجوم می آورد ،و خودش شاد و سرزنده به ما دلداری می داد. می گفت و می خندید و پولهایی که از فروش کتابها جمع می شد را جمع می کرد .من و رها و غزال بودیم و تارا که کتابها و بلیط ها را می دادیم و دلارام شاد و سرزنده ما که هوای هر چهارتای ما را داشت و کمبودها و خلا ها را جبران می کرد و پولها را جمع می کرد و به من همیشه در حال غر زدن دلداری می داد.
حالا که به آن روز فکر می کنم همه چیز چقدر زیبا بود و چقدر خوشبخت بود این جمع کوچک چند نفره اما حالا،انتظاری کشنده است و دستور اجرای احکام و روز چهارشنبه ایی که از پس سه شنبه می آید و دلارام ما را می برند.
حالا ما هستیم حکمی برای دختری که فعال زنان است،فعال حوزه اجتماعی است و بخاطر فعال زنان بودن بخاطر فعال اجتماعی بودن به جرم اندیشیدن و سخن گفتن به جرم اعتراض کردن برای دوسال و ۶ ماه باید برود پشت میله ها.
حالا ما فقط در این خانه های مجازی می توانیم فریاد بزنیم، دلارام ما را به زندان نبرید ، و من از اکنون نگرانم ،نگرانم که این فریادها و اعتراض ها رنگ عادت بگیرد . من می ترسم از حالا برای فریادها و اعتراض ها برای حکم عالیه اقدام دوست برای حکم دوست نازنینم نسیم سرابندی برای حکم روناک صفارزاده برای حکم ... . یکی بگوید چرا ما اینقدر زیادیم؟ راستی آقای قاضی فکر کرده چرا اینها تمام نمی شوند؟ چرا حکم زندان و شلاق نمی ترساندشان؟ چرا از پای نمی نیشنند ؟ آقای قاضی تا به حال به خواسته های این فعالین گوش کرده ؟ ای کاش آقای قاضی نمی ترسید که عقایدش و باورهایش با حرفهای فرزندان این سرزمین سست شود و آنگاه می شنید حرفها و دردهایشان . شاید آنگاه حق را به دلارام ما می داد که در ۲۲ خرداد ۸۵ دستش شکسته و روح و روانش آزرده شده و حالا پس از گذشت یک سال و نیم به زندان محکوم شده است.
حالا من از تکرار یک عادت در یک سیکل معیوب می ترسم .من می ترسم از این اعتراض های هر روزه ، دیروز برای زینب عزیزمان فریاد زدیم ، امروز باید برای دلارام نازنینمان فریاد بزنیم و فردا کدام یکی ؟؟
بیشتر از آن می ترسم این بازداشت ها، این زندان ها برایمان ساده شود و شاید ساده بگیریم. می ترسم روزی برسد که ساده از کنارشان بگذریم چون عادت کرده ایم به هر روز رفتن یکی از دوستانمان همراهانمان به بازداشت و زندان. زندان رفتن یک دوست ، یک همراه، که لحظه ها و همراهی های مشترک بسیاری را با او گذرانده ایی ساده نیست . ساده نیست ندیدن یک دوست در جمع و دیدنش پشت میله های زندان که اگر قرار باشد زندان از دلارام ها پر شود باید گفت که زندان جایگاه بی گناهان است.
پس امروز باید همگی اعتراض کنیم به حکم ناعادلانه دلارام علی و تقاضای عدالت داشته باشیم .
تقاضای عدالت داشته باشیم برای دلارامی که خود در پی عدالت است.
(۱) ::طبق اصل 27 قانون اساسی هر اجتماعی اگر اجتماع کنندگان اسلحه نداشته یا اقدامی مخل مبانی اسلام انجام ندهند آزاد است.
پی نوشت :جمهور عزیز به عنوان یکی از ۱۰ برگزیده مسابقه دویچه ووله انتخاب شده و به مرحله نهایی رسیده خوشحالم می کنید اگر به اینجا بروید و به جمهور رآی دهید.
پی نوشت : این روزها زیاد دلگیرم ... زیادی.
پی نوشت : ساعت ۳:۲۰ دقیقه صبح دلگیر از فضای خانه تصمیم می گیرم بزنم به پارک روبروی خانه بوستانی کوچک و صمیمی که برعکس بوستانهای خیابانهای شهرمان سرسبز است . می روم به این بوستان کوچک که کمی دلتنگی هایم را فریاد بزنم و دارم فکر می کنم که در این ساعت شب و در این خیابان فرعی کوچک چقدر ماشین می رود و می آید که صدای خش خش جاروی رفتگر تمرکزم را به هم می زند . رفتگری که نه پیر است و نه ۵ سر عائله دارد و اتفاقآ برعکس جوان است و تازه نامزد کرده و در ان ساعات برایم تعریف می کند چقدر نامزدش را دوست دارد و نامزدش می داند کارش چیست اما خانواده دختر اگر بفهمند حتمآ همه چیز را به هم می زنند و فکر می کنند پسر کارمند جزء شهرداریست.
رفته بودم به این بوستان تا با خودم خلوت کنم که نشستم پای حرفهای این رفتگر شب بیدار .

مردن امر ساده ای است
و از زندگی کردن بسیار آسان تراست
تمام خفقان مرگ
درمقابل یک شک
در مقابل یک حرص
در مقابل یک کینه
در مقابل یک عشق
هیچ است
مردن امر ساده ای است
و درمقابل خستگی زندگی
چون سفری است
که دریک روز تعطیل می کنیم
و هرگز دیگر باز نمی گردیم ... .
برای قیصری که جاودانه شد،برای قیصر امین پور که شعرهایش را زندگی کرده ایم .
پی نوشت : صادق هدایت می گوید آدمها یک سرمایه بزرگ دارند که از آن بی خبرند و آن سرمایه خودکشی است .
پی نوشت : باقی در اوین است ،دانشجوی پلی تکنیک در بندند و ۴دانشجوی دیگر نیز به ستاره های اوین پیوستند و اوین ستاره باران است .
«اگر ایستادگی در برابر ظلم و انحرافات تندروی است، من افتخار می کنم تندرو هستم، اگر تسلیم شدن در برابر انحراف اعتدال است، من خودم را آلوده این اعتدال نمی کنم. حتی اگر مجبورشوم از سیاست کناره گیری کنم.»
جمله بالاقسمتی از سخنان دکتر محمدرضا خاتمی نائب رئیس مجلس ششم در اردوی استانی شاخه جوانان جبهه مشارکت بود .
دکتر خاتمی در این نشست بارها و بارها بر روی حقوق مردم تاکید کرد همانگونه که جبهه مشارکت در این نشست دو روزه بر حقوق اقلیت های مذهبی تآکید کرد، و اگر باور داریم این حرفها تندروی است پس باید تندروی را از نو معنی کرد چرا که بی تردید آنچه از معنای تندروی تا کنون مطرح شده بسیار متفاوت است از این سالاد فصلی که می خواهند به اسم تندرویی به ما بدهند.
عجیب تر این است که آنان که اکنون مدعی اصلاحات و اصلاح طلبی شده اند و بسیاری را به چوب تندروی می زنند زمانی که دانشجویان در دانشگاه کتک می خوردند و آماج حملات گروه های موسوم به گروه فشار بودند چشمانشان را بسته بودند، آن هنگام که روزنامه ها توقیف شدند و روزنامه نگاران به بند رفتند تندرویی نمی دیدند، اما اکنون در مقابل یک سوال ساده که آیا سالم سازی وزارت اطلاعات و مبارزه با مفاسد اقتصادی تندرویی بود ؟ چماق فریاد بر دست می گیرند و فریاد وااسافا سر می دهند که تندرویی شده و اعتدال برباد رفته و باید در مقابل این تندرویی ها ایستاد.
آنان که امروز بر طبل اعتدال می کوبند و از قضا خود نیز در قست هایی از حاکمیت آن دوره نیز بوده اند باید خود پاسخگو باشند که در آن تندروی ها که آن را ریشه بسیاری از انحرافات در جبهه اصلاحات می دانند، چه نقشی داشته اند ؟ چرا این جریان های غیر معتدل و تندرو را آسیب شناسی نمی کنندو مصادیق آن را ذکر نمی کنند تا مردم خود قضاوت کنند تندرویی ها کجا بوده است.
آیا خواسته های چون عدالت اجتماعی،آزادی مطبوعات ،حقوق برابر،عدم درجه بندی شهروندی، مبارزه با مفاسد اقتصادی تندرویی محسوب می شود ؟؟
به واقع باید پرسید این تندرویی که از آن سخن گفته می شود چیست و اساسآ برداشت ها ی مختلف کلامی است یا یک باور ؟آیا همان چیزی که از آن با نام "هرمونتیک کلامی" نام برده می شود ؟ یا بسیار بیشتر از برداشت های متفاوت است و باوری است که در بعضی از گروههای حاضردر اردوگاه اصلاح طلبان بوجود آمده است.
آنچه این گفته ها و نکته های در باب تندرویی ها را که در اردوگاه اصلاح طلبان و تنها بعضی از گروههای حاضر در این اردوگاه پیدا شده را حائز اهمیت می کند نزدیکی طرح اینگونه مسائل با زمان انتخابات است و ایا باید باور کرد زمانی دیگر نبوده تا این مسائل مطرح شود ؟
باید از خود پرسید که تعریف این تندرویی ها از کجا آمده است کما اینکه دکتر خاتمی نائب رئیس مجلس ششم نیز صراحتآ این سوال را طرح کرده اند که :«تندروی اصولا چیست؟ آیا تعریف جامع و کاملی از تندروی وجود دارد؟ آیا این مسأله به برداشت افراد باز می گردد؟»
عده ایی معدود به زعم خود گروه دیگری را به تندرویی متهم می کنند و بی توجه به آنچه خواست جامعه و نگاه منتظر بسیاری از اقشار همین جامعه بوده است تنها بنا به موقعیت و مصالح،تلاشهایی را که به عنوان مثال در مجلس ششم برای آزادی زندانیان سیاسی ،برای مبارزه با مفاسد اقتصادی و بسیاری تلاشها برای آزادی های مدنی روی داده است را نادیده می گیرند و تلاشهای انجام شده را تندروی می نامند و بعد باز هم به زعم خود می خواهند این تندرویی ها انجام نگیرد . و این همه در حالی است که اصلاح طلبان همواره تآکید بر باورهایی داشته اند که اکنون گروهی می خواهند به بهانه اعتدال گرایی و دوری از تندرویی از آن عدول کنند .
شاید بهترین کار این باشد که لیستی از مصادیق این تندرویی ها تهیه گردد تا مردم خود بتوانند قضاوت کنند این تندرویی ها کی و کجا و به چه شکلی صورت گرفته است . شاید باید یک بار برای همیشه خود را بی پروا در معرض قضاوت قرار دهیم تا روشن شود چرا باید تمامی تلاشها و خدمات مجلس ششم و دولت اصلاحات به یک باره به تندرویی و عدم اعتدال در نگرش تعبیر شود.
نباید از یاد برد آنچه دکتر خاتمی در صحبت های خود به آنها اشاره می کند را بسیاری از ما و بسیاری از رآی دهندگان به آن اعتقاد دارند. اعتقاد به عدالت اجتماعی،آزادی مطبوعات ، حقوق برابر،عدم درجه بندی شهروندی، مبارزه با مفاسدد اقتصادی چیزی نیست که بتوان به چماق فریاد و هیاهو و سرکوب ساکت کرد .
تاریخ بهترین قاضی خواهد بود برای قضاوت کردن مابین تندروی و عدم اعتدال و آنچه فریاد حق طلبی است و اگر فریاد زدن برای عدالت ، حقوق اجتماعی، آزادیهای فردی ، مبارزه با مفاسد اقتصادی و ... تندروی است پس از یاد نبرید که ما همگی تندرو هستیم و این تندروی مثل سالاد فصلی است با مخلفاتی دوست داشتنی.
جمله بالاقسمتی از سخنان دکتر محمدرضا خاتمی نائب رئیس مجلس ششم در اردوی استانی شاخه جوانان جبهه مشارکت بود .
دکتر خاتمی در این نشست بارها و بارها بر روی حقوق مردم تاکید کرد همانگونه که جبهه مشارکت در این نشست دو روزه بر حقوق اقلیت های مذهبی تآکید کرد، و اگر باور داریم این حرفها تندروی است پس باید تندروی را از نو معنی کرد چرا که بی تردید آنچه از معنای تندروی تا کنون مطرح شده بسیار متفاوت است از این سالاد فصلی که می خواهند به اسم تندرویی به ما بدهند.
عجیب تر این است که آنان که اکنون مدعی اصلاحات و اصلاح طلبی شده اند و بسیاری را به چوب تندروی می زنند زمانی که دانشجویان در دانشگاه کتک می خوردند و آماج حملات گروه های موسوم به گروه فشار بودند چشمانشان را بسته بودند، آن هنگام که روزنامه ها توقیف شدند و روزنامه نگاران به بند رفتند تندرویی نمی دیدند، اما اکنون در مقابل یک سوال ساده که آیا سالم سازی وزارت اطلاعات و مبارزه با مفاسد اقتصادی تندرویی بود ؟ چماق فریاد بر دست می گیرند و فریاد وااسافا سر می دهند که تندرویی شده و اعتدال برباد رفته و باید در مقابل این تندرویی ها ایستاد.
آنان که امروز بر طبل اعتدال می کوبند و از قضا خود نیز در قست هایی از حاکمیت آن دوره نیز بوده اند باید خود پاسخگو باشند که در آن تندروی ها که آن را ریشه بسیاری از انحرافات در جبهه اصلاحات می دانند، چه نقشی داشته اند ؟ چرا این جریان های غیر معتدل و تندرو را آسیب شناسی نمی کنندو مصادیق آن را ذکر نمی کنند تا مردم خود قضاوت کنند تندرویی ها کجا بوده است.
آیا خواسته های چون عدالت اجتماعی،آزادی مطبوعات ،حقوق برابر،عدم درجه بندی شهروندی، مبارزه با مفاسد اقتصادی تندرویی محسوب می شود ؟؟
به واقع باید پرسید این تندرویی که از آن سخن گفته می شود چیست و اساسآ برداشت ها ی مختلف کلامی است یا یک باور ؟آیا همان چیزی که از آن با نام "هرمونتیک کلامی" نام برده می شود ؟ یا بسیار بیشتر از برداشت های متفاوت است و باوری است که در بعضی از گروههای حاضردر اردوگاه اصلاح طلبان بوجود آمده است.
آنچه این گفته ها و نکته های در باب تندرویی ها را که در اردوگاه اصلاح طلبان و تنها بعضی از گروههای حاضر در این اردوگاه پیدا شده را حائز اهمیت می کند نزدیکی طرح اینگونه مسائل با زمان انتخابات است و ایا باید باور کرد زمانی دیگر نبوده تا این مسائل مطرح شود ؟
باید از خود پرسید که تعریف این تندرویی ها از کجا آمده است کما اینکه دکتر خاتمی نائب رئیس مجلس ششم نیز صراحتآ این سوال را طرح کرده اند که :«تندروی اصولا چیست؟ آیا تعریف جامع و کاملی از تندروی وجود دارد؟ آیا این مسأله به برداشت افراد باز می گردد؟»
عده ایی معدود به زعم خود گروه دیگری را به تندرویی متهم می کنند و بی توجه به آنچه خواست جامعه و نگاه منتظر بسیاری از اقشار همین جامعه بوده است تنها بنا به موقعیت و مصالح،تلاشهایی را که به عنوان مثال در مجلس ششم برای آزادی زندانیان سیاسی ،برای مبارزه با مفاسد اقتصادی و بسیاری تلاشها برای آزادی های مدنی روی داده است را نادیده می گیرند و تلاشهای انجام شده را تندروی می نامند و بعد باز هم به زعم خود می خواهند این تندرویی ها انجام نگیرد . و این همه در حالی است که اصلاح طلبان همواره تآکید بر باورهایی داشته اند که اکنون گروهی می خواهند به بهانه اعتدال گرایی و دوری از تندرویی از آن عدول کنند .
شاید بهترین کار این باشد که لیستی از مصادیق این تندرویی ها تهیه گردد تا مردم خود بتوانند قضاوت کنند این تندرویی ها کی و کجا و به چه شکلی صورت گرفته است . شاید باید یک بار برای همیشه خود را بی پروا در معرض قضاوت قرار دهیم تا روشن شود چرا باید تمامی تلاشها و خدمات مجلس ششم و دولت اصلاحات به یک باره به تندرویی و عدم اعتدال در نگرش تعبیر شود.
نباید از یاد برد آنچه دکتر خاتمی در صحبت های خود به آنها اشاره می کند را بسیاری از ما و بسیاری از رآی دهندگان به آن اعتقاد دارند. اعتقاد به عدالت اجتماعی،آزادی مطبوعات ، حقوق برابر،عدم درجه بندی شهروندی، مبارزه با مفاسدد اقتصادی چیزی نیست که بتوان به چماق فریاد و هیاهو و سرکوب ساکت کرد .
تاریخ بهترین قاضی خواهد بود برای قضاوت کردن مابین تندروی و عدم اعتدال و آنچه فریاد حق طلبی است و اگر فریاد زدن برای عدالت ، حقوق اجتماعی، آزادیهای فردی ، مبارزه با مفاسد اقتصادی و ... تندروی است پس از یاد نبرید که ما همگی تندرو هستیم و این تندروی مثل سالاد فصلی است با مخلفاتی دوست داشتنی.
