پیوندهای روزانه
+ آرشیو +

تبعید شده در فصل غربت
بهار را به شهادت میگیریم
چنگ زدن به خاطره ها بغض مشترک ماست
بیا بیهودگی و عذاب الیم را
با آرمان های ازکف رفته تاخت بزنیم
نفس تنگی هم نفسان
عاقبت آن خوش بینی تاریخی بود
در راه بندان شهر
بی خبران با سکه ریا امورات میگذرانند
درحراج کودکانه ها و عاشقانه ها
بهار برای ما چه حسابی باز کرده ؟
هذیان و ازدحام شهر
صفحه خونین حوادث
فاتحه خوان مرام و مروتند
اس ام اس های نسل عاصی
بهار را نشانه رفته اند
ربات های بازی جنون
سرمست از پیری ما نسل جدا افتاده
با پوزخند بدرقه مان میکنند
بهار در این جدال بی رحمانه کم آورده
.
.
.
بهار حرف حساب این زمانه در فصل خشونت است
بهار معصومیت ازدست رفته را شهادت میدهد
صورت زخمی ها ... اسطورههای گمنام شهرند
بهار ما گذشت
.
.
.
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن ...
شکوفه میرقصد از باد بهاری ...
گل اومد بهار اومد میرم به صحرا ...
بهار یعنی شمارش معکوس
ذوقی سرشار برای خود گول زدن
هوای تازه
دلخور شدن با کودکانه های آغشته به فقر
نشد با عدالت سراغ هم را بگیریم
آخرین مرثیه خوان عدل تنها با خدا محشور شدو
زمستان را به بهار ترجیح داد
غبار پنجره را میگیرم
خواب آشتی نسل ها را می بینم
بیا دل سپرده به هم
سینه چاک رفاقت باشیم
در این تناقض سترون
رفاقت آخرین تسویه حساب ماست
دست رفاقت
آرمان عادلانه نسل ماست
و موجی گرم در خون شهر هویت باخته
بیا عکس یادگاریمان را در این بهار خاکستری
به دیوار ترک خورده تاریخ بزنیم
پی نوشت : سال نو را به همه دوستان و همراهان نازنینم صمیمانه تبریک می گویم ... امیر سالی خوب دارم برای همه شما.
پی نوشت : ای کاش عیدی امسال ما آزادی همه زندانیان عقیدتی و سیاسی و بخصوص دانشجویان در بند باشد.
پی نوشت : دعا می کنم سال دیگر به کشتار رسمی ماهی های قرمز کوچک سفره های هفت سین پایان دهیم.

در حالی که انتخابات با مشارکت کمتر از ۴۰ درصد مردم در شهر تهران همراه بود امروز صبح به دستور قاضی مرتضوی ۹ نشریه توقیف شدند.
به همین سادگی اولین اثرها دیده می شود . دنياي تصوير و هفت و چند روزنامه ديگر تعطيل شدند. خبرگزاري ها دليل تعطيلي را به استناد تبصره ۱۱ ماده ۱۱ قانون مطبوعات ايران مخابره کردند... چيزي که از تعطيلي مطبوعات پس از گذشت تنها چند ساعت از انتخابات بریم عجیب تر بوداين بود که زمانی که خواستم بدانم اين تبصره ۱۱ ماده ۱۱چيست, ديدم که: ماده يازده اصلاً يازده تبصره ندارد!!! جالب نیست که در تمامی متن کامل قانون مطبوعات چینین قانون و ماده ایی وجود ندارد .
و درهمان روزی که 9 نشریه توقیف شدند،وزیر ارشاد دولت نهم گفت«سال 87 بهار انقلاب فرهنگی را شاهد هستیم» گویا دستاورد فرهنگی انقلاب،ارتباط مستقیمی با توقیف مداوم و مستمر نشریات دارد!
با یاری مداوم آنان که در این انتخابات بر طبل بی تفاوتی کوبیدند ۹ نشریه توقیف شد و سال ۸۷ بهار انقلاب فرهنگی نامیده شد و اولین جرقه های این بهار دیده شد.
باید منتظر بود دید بهاری که با توقیف ۹ نشریه آغاز می شود زمستانش به کجا ختم خواهد شد.
پی نوشت:وزیر کشور گفت که پیروزی ۷۱ درصدی نصیب اصولگرایان گردیده است . سوال اینجاست که ۷۰ درصد کرسی ها که پیش از این برای آنان در نظر گرفته شده بود پس باید پیروزی ۱ درصدی را به اصولگرایان تبریک گفت .
پی نوشت : همانقدر که در شهرستانها نتایج تا حدودی رضایت بخش بوده در تهران به یک افتضاح واقعی دارد تبدیل می شود.
من رآی می دهم با آنکه تمامی شرایط را غیرعادلانه می دانم، رآی می دهم با آنکه بر این باورم که این انتخابات غيررقابتي و غيرآزاد و ناعادلانه است.
رآی می دهم با آنکه تا توانسته اند قلع و قمع کرده اند از اصلاح طلب ها و این رآی من نه است به آنچه می خواهند بر حضور ما تحمیل کنند.
رآی می دهم چرا که مجلس هفتم و دولت نهم را ثمره انکار ناپذیر تحریم می دهم .
رآی می دهم چرا که با هیچ کدام از تحریمها وضع ما بهتر نشده است.
رآی می دهم برای یک نه به همه آنان که نمی خواهند روز انتخابات مرا پای صندوقهای رآی ببینند،رآی می دهم تا به آنها بگویم هستم حتی اگر برنده این بازی زشت شما نباشم ، هستم و حضور دارم ،وجودم وجودتان را تحمل می کندو قد می کشد، و با این رآی به شما می گویم از این بازی بیرون رفتنی نیستم و آنقدر باقی می مانم تا روزی برنده این بازی نا عادلانه شما باشم.
می مانم و رآی می دهم تا همین یک رآی همین رآی های کوچک و شاید به نظر شما اندک،رویاهایتان را برهم بزند.
راي ميدهم و براي كمترين تاثير گذاري مثبت اين عمل سياسي را انجام ميدهم.
راي ميدهم تا فردا روزي از راي ندادن پشيمان نشوم، و شرمنده نباشم از اینکه می توانستم حتی با یک رآی ساده بر سرنوشت سرزمینم تآثیر بگذارم.
و راي ميدهم كه راي ندادن را سادهترين و راحتترين راه ميدانم برای بی تفاوتی به سرزمینم.
رآی می دهم چرا که بر این باور هستم با رآی ندان،نه دانشجویان در بند را رهایی هست ، و نه زنان و کارگران را آزادی .
رآی می دهم تا بار دیگر فریاد بزنم استبداد را نمی خواهم و در پی رهایی و آزادی هستم .
پی نوشت : آنانکه از انتخابات و رآی دادن نوشته اند:
همبستگی اینترنتی(برساحل سلامت)
غرور تحریم (وب نوشته ها )
و بازی آنها را چگونه می توان بر هم زد (ایضا همان)
برای نه به فاشیسم رای می دهم (جمهور)
من رای می دهم به اصلاح طلبان (خوابگرد)
درباره انتخابات (قاف)،
درباره انتخابات (میرزا پیکوفسکی )
رای می دهم (دفتر بی مخاطب )
تمام سهم من مال شما آقای خاتمی (همینجوری)
درباره انتخابات (مانامهر)
رای می دهم (زن نوشت)
درباره انتخابات (آق بهمن)
به لیست ائتلاف اصلاح طلبان رای می دهم (اکبر منتجبی)
به ائتلاف اصلاح طلبان رای دهید (بوی خاک)
به به اصطلاح اصلاح طلبان رای می دهم (پرگار )
به احترام خرد جمعی(آش ایرونی)
همراه نشوی، همراهت می کنند عزیز (نما )
چرا حتی یک رای بیشتر مهم است (یک پنجره)
شرکت مظلومانه و با نشاط در انتخابات (صدای سوم)
لیست و کد اصلاح طلبان(پرگلک)
رای می دهم(35 درجه)
درباهر انتخابات (تیغ ماهی)
رآی به اصلاحات رآی به آینده ایی روشن (نوای نی)
پی نوشت : برای بزرگ شدن تصویر بر روی آن کلیک کنید.
لالا، لالا، گل پونه
گدا آمد در خونه،نونش دادیم بدش اومد
خودش رفت و سگش اومد،
لالا، لالا، گلم باشی
تو درمون دلم باشی ،بمونی مونسم باشی
بخوابی از سرم واشی ،
لالا، لالا، گل خشخاش
بابات رفته خدا همراش
،لالا، لالا، گل فندق
ننه ات آمد سر صندوق،
لالا، لالا، گل پسته
بابات رفته کمر بسه
،لالا، لالا، ،گل زیره
چرا خوابت نمی گیره
پی نوشت:اصلآ دنبال دلیل نوشتن این پست نگردید همه اش از سر دلتنگی است.
پی نوشت : به نظر خودم جلسه وبلاگ نویسها خیلی بهتر از آنچه انتظار داشتیم برگزار شد ... خوب بود و فکر کنم همه راضی.
پی نوشت :جدآ باید از صدا و سیما سپاسگذار بود که اصلآ اصلآ اصلآ نقش یار دوازدهم اصولگرایان را بازی نمی کند .
گدا آمد در خونه،نونش دادیم بدش اومد
خودش رفت و سگش اومد،
لالا، لالا، گلم باشی
تو درمون دلم باشی ،بمونی مونسم باشی
بخوابی از سرم واشی ،
لالا، لالا، گل خشخاش
بابات رفته خدا همراش
،لالا، لالا، گل فندق
ننه ات آمد سر صندوق،
لالا، لالا، گل پسته
بابات رفته کمر بسه
،لالا، لالا، ،گل زیره
چرا خوابت نمی گیره
پی نوشت:اصلآ دنبال دلیل نوشتن این پست نگردید همه اش از سر دلتنگی است.
پی نوشت : به نظر خودم جلسه وبلاگ نویسها خیلی بهتر از آنچه انتظار داشتیم برگزار شد ... خوب بود و فکر کنم همه راضی.
پی نوشت :جدآ باید از صدا و سیما سپاسگذار بود که اصلآ اصلآ اصلآ نقش یار دوازدهم اصولگرایان را بازی نمی کند .

باری دیگر فرصتی است برای با هم بودنمان، فرصتی" برای فردا "، برای ساختن فردا. فرصتی دیگر تا ثابت کنیم ایران هنوز برای همه ایرانیان است .
فرصتی تا ثابت کنیم حضورمان بارورتر و سبزتر است از تیغ تیز همه تحدیدها و رد صلاحیت ها .
ما ایستاده ایم با همه چراها و باید ها و نباید ها .
جوانان ائتلاف اصلاح طلبان برگزار می کنند :
جلسه پرسش و پاسخ وبلاگ نویسان منتقد و اصلاح طلب با آقایان "سید محمد صدر " و "نجفقلی حبیبی " (کاندیدای نمایندگی مجلس شورای اسلامی ) و آقای تاجزاده رئیس ستاد انتخابات جبهه مشارکت به همراه آقای ابطحی وبلاگ نویس و مسول دفتر آقای خاتمی.
زمان : دوشنبه ۱۹/۱۲/۱۳۸۶ ساعت ۷-۵
مکان :خیابان ولیعصر ـ بعد از تقاطع مطهری ـ خیابان اتحادیه ـ پلاک ۱۶ ـ ستاد انتخاباتی برای فردا
پی نوشت : از همه دوستان می خواهیم که با انعکاس خبر این مراسم برگزار کنندگان را در اطلاع رسانی بهتر یاری کنند.
پی نوشت : می خواستم از روز زن بنویسم و زنان ایرانی و حقوق برباد رفته شان . اما به جلسه روز دوشنبه وبلاگ نویسها باعث شد که این مطلب در اولویت قرار گیرد تا بعدتر که از زن بنویسم .
تا اینجا فقط می توانم بگویم " روز زن مبارک " .
پی نوشت : آدرس سرراست تر ستاد "برای فردا" از داخل یوسف آباد است به این آدرس : یوسف آباد ـ خیابان نهم پلاک ۱۶ (این پلاک ۱۶ در تقاطع خیابان اتحادیه و خیابان نهم واقع شده)

‹‹طى ساليان گذشته بيش از 40 هزار زن ايرلندى در صومعههايى نظير مگدالين گرفتار بودهاند. آخرين اين صومعهها در سال 1996 تعطيل شد.››اين جمله در آخر فيلم ‹‹خواهران مگدالين›› ساخته ‹‹پيتر مولان ›› است که نخستین ضربه را وارد می کند .
۴۰ هزار زن و آخرین آن سال ۱۹۹۶ . تکان دهنده است تکان دهنده . تمام خشمی که تا کنون به بهانه قدیمی بودن زمان فیلم در خود خفه کرده بودی بیرون می ریزد و،متحیر می مانم که یک جامعه بسته و مردسالار و مذهب زده چه می تواند بکند با تو و هویت برباد رفته تو به عنوان زن.
خواهران مگدالين داستان زناني است كه بيگناه محكوم ميشوند، سركوب ميشوند و ترس، نفرت و خشم در آنها ميرويد. خواهران مگدالين آنقدر تحقير شدهاند كه جرات نافرماني ندارند؛ آنها حتي در مقابل شورش برنادت سكوت ميكنند و با حسرت فرار را مينگرند. آنها نه حتي جراتي براي اتحاد در مقابل چند زن غيرطبيعي بيمار بهاسم راهبه دارند.
از تمام زنان زندانی در این فیلم کارگردان سه زن را برگزیده .
مارگارت،دختری به تمام بی گناه و در عین حال آزار دیده که در میانه یک مجلس جشن عروسی مورد تجاوز پسرعمویش واقع شده و تجاوزی بسیار آزار دهنده و این اوست که در این جامعه مردسالار به جای پسرعمو به زندان می رود.
رز،که ناچار است نام پاتریشیا را بر خود تحمل کند و کودکش را که احتمالآ ثمره عشقی است از دست رفته از او می گیرند و او را به این زندان نکبت بار زیر نظر راهبه ها می فرستند.
و برنادت، آخرین و متفاوت ترین آنها برنادت است .او هیچ نکرده و فقط احتمالآ مستعد آن است پس باید به این زندان برود تا اصلاح شود .برنادت بارها قصد فرار می کند و موهایش را کوتاه می کنند اما گویا قرار است کوتاه شدن موها تنها به جذابیتش بیافزاید .
زندانی که در آن کرسپینا(نام این زن هم انتخاب شده توسط خواهر بریجیت/ارشد برای او)دختری عقب افتاده که بارهاتوسط کشیش اعظم مورد تجاوز واقع شده .کرسپینا فرزندی دارد که احتمالآ ثمره تجاوزیست که به او شده.
همین کرسپیناست که در یکی از دردناک ترین صحنه های فیلم رو به کشیش متجاوز و در حضور مردم خفقان گرفته یک شهر و خواهر بریجیت مقدس مآب یک نفس فریاد می زند "تو مرد خدا نیستی ... تو مرد خدا نیستی ... " و صدای فریادش ذهنت را می شکافد که مرز خوب و بد،پاک و ناپاک کجاست ؟
خواهران مگدالین تکان دهنده است ،و گاهی بسیار آزار دهنده . تکان دهنده است از آنچه می بینی به اسم نجابت بر زن می آورند و آزار دهنده آن هنگام که آمار انتهای فیلم چنان پتک بر سرت فرود می آید .
۳۰۰ هزار زن در این زندانهای مذهبی در بند بوده اند تا همین ۱۰ سال قبل هم .
زمان فيلم خيلي دور نيست. خيلي وقت است كه قرون وسطي گذشته است. دو دهه از پايان جنگ جهاني دوم هم گذشته است. اما آنجا دوبلين است در سال 1964؛ يعني 2 سال قبل از آن كه تمامي رختشويخانهها بسته شود. آنجا هنوز دختران بايد باكره باشند؛ چه فرقي ميكند كه به آنها تجاوز شده باشد يا در پي هوس جواني عشق ورزيده باشند. چه فرق ميكند كودكي سربيرون آورده باشد، يا تنها پردهاي پاره شده باشد. حتي چه فرقي ميكند كه دختري مثل برنادت گناه كبيره همخوابگي را انجام نداده باشد؛ اما مستعد آن باشد. آنها محكوماند. آنها فاحشه خطاب ميشوند! اين زنان محكوماند كه در ميان راهبهها و تحت سيطره آنان بيگاري كنند، بردگي كنند، حتي هويت خود را از دست دهند. آنان بازيچگان دست راهبگاناند. آنها را بهنامهايي كه دوست دارند ميخوانند. آنها زمان كار بايد ساكت باشند و هيچ سخني بر زبان نيارند. آنها زماني براي گفتوگو با يكديگر و دوستي ندارند. آنها حق سوال كردن ندارند؛ هر سوالي تمرد محسوب مي شود. تمامي اينها براي اين است كه اين گنهكاران به اصطلاح رستگار شوند. همان داستان گناه و ثواب؛ بهشت و جهنم. همان جا بميرند به اميدي واهي.
خواهران مگدالین قصه زنانیست که از طبیعی ترین حقوق انسانی خود محروم شده اند و او که گریخته است به بدترین شکل تنبیه شده . خواهران مگدالین قصه زن است قصه ایی زنانه به وسعت یک تاریخ و یک دنیا.
"خواهران مگدالین" قصه تلخ زنانیست که زندانی تفکرات پوسیده و مذهب زده مردان اطراف خود هستند و مادرانی که تن به فرمان مردان می دهند و به راحتی از فرزندان خود می گذرند ، و تنها مردی که جداست از بقیه برادر مارگارت است که او هم دیر می رسد، برای مارگارت بسیار دیر می رسد .چرا که باید بزرگ می شده و بعد می آمده .
در این میان اندک زنانی که می خواهند بگریزند هم حمایتی از جانب باقی نمی بینند . تحقیر و تحقیر و تحقیر در " خواهران ماگدالنا " نصیب زنانی می شود که خواهان کمترین حقوق انسانی خود هستند و در این میانه برنادت شاید یک استثناست . او می جنگد و به یک یک ریسمانها چنگ می زند تا از این زندان بگریزد و همو ست که در انتها حصارها را به هر قیمتی می شکند و به همراه رز(پاتریشیا) می گریزد.
"خواهران ماگدالنا" را دوست داشتم همانقدر که آزارم داد. خواهران ماگدالنا قصه درد و رنج و حرمان زنان بود و در عین حالا حکایت پایداری و ایستادگی و در نهایت آزادیشان .
دیدنش را نمی توان به متحجرین و خرافه پرست که زن را در پستو می خواهند توصیه کرد.