تبليغاتX
ميرا


روزهایم دارد در خواب زمستانی می گذرد ... انگار بی تاب بهار بوده تا به خواب برود و حالا که دیگر مادران صلح را هم به بند می برند دیگر نمی توانم حجم اندوهی را که با آن دست به گریبانم بیان کنم انگار که این روزها آزادی و صلح هر دو را به بند می برند.

این است که پروانه جان می آیی و می پرسی در این روزهای اندوه کجایی ؟؟ نمی دانم به واقع که در  گستره بی مرز جهان من کجا ایستاده ام .

پی نوشت : خدیجه مقدم از اعضای کمپین یک میلیون امضا و فعال حقوق زنان و انجمن مادران صلح بازداشت شد تا به جای بوسه بر دستانش به پاس همه آنچه کرده برای ما و زنانمان دست بند بزنند بر دستان نازنینش.
| میرا | 18:9پنجشنبه 22 فروردین1387 | |



این روزها برای  آزادی هم حبس ابد بریده اند ... .



پی نوشت : امسال چه کسی برای دانشجویان سفره هفت سین پهن کرد دور از مادرانشان ؟ برای دل مادرانشان چه کسی شیرینی برد دور از فرزندانشان ؟

پی نوشت : کسی می داند در پنجمین سال آزادی عراق آنجا چه خبر است ؟؟!
| میرا | 14:24چهارشنبه 7 فروردین1387 | |

نمای اول از کلوزآپ صورت پیرمرد را نشان می دهد که جوانی است که با گریم خوبی دارد نقش پیرمرد را بازی می کند، وبا لبخند شیرینی دارد به دور و برش که ما نمی بینیم نگاه می کند محجوبانه سرتکان می دهد . بیش از ۵ دقیقه در نمای کلوزآپ ثابت صورت پیرمرد را می بینیم و سرتکان دادن های شیرینش و سرو صدای اطرافیان را را می شنویم که با شورو شوق و شادمانی تولد پیرمرد را به وی تبریک می گویند.اطرافیانی که قابل حدس است باید فرزندان و نوه های پیرمرد باشند ... نما آرام آرام باز می شود و کمی بعد پیرمرد را می بینیم که روی مبل دونفره شیکی نشسته و در برابرش کیک و شمع و هدایایی است و اطرافش خالیست،کاملآ خالیست و آنهمه سرو صدا هم فقط از یک ضبط کوچک و نوار ضبط شده است ... .نما عوض می شود و دروبین از بالا پیرمرد را نشان می دهد که هنوز هم لبخند می زند اما لبخندش این بار اندوهبار است بسیار اندوهبار.

این یک قسمت مجموعه طنز شبانه "ساعت خوش " بود . طنزی که در نوع خود انفجاری محسوب می شد.دهه 70 در ایران که بازه زمانی بعد از جنگ ایران و عراق و دوره رهبری جدید بود، با کورسوهای امیدی که در بخش های فرهنگی شکل گرفت و مشخصا با تولید و پخش مجموعه های تلویزیونی طنزی چون "ساعت خوش" در ذهن ایرانیان نقش بسته است. داوود اسدی یکی از نویسندگان و بازیگران اصلی آن مجموعه ها و "ساعت خوش" بود.
نقش پیرمرد را خود داوود اسدی بازی می کرد و بعدها دانستم خودش هم متن را نوشته بوده .

در سفر هستم و سرگردان میان شمال و جنوب ایران که می شنوم داوود نازنین زبورش را نخوانده از میان ما پرکشیده است .
داوود اسدی از جمله آن هنرمندان قدر نادیده بود که این قدر نادیدگی در گذر ایام ظاهرش را تلخ کرده و اما قلب بزرگش هنوز پر بود از عشق و امید. داوود پر بود از ایده و طرح . اهل موسیقی و شعر و سیتار.
هنرمندی که طنز را نه فقط از برای هجو و خنده که برای ضربه زدن به آدمها می خواست و شاید همین رویکرد متفاوت و نگاه عمیقش بود که در میانه راه از گروه ساعت خوش جدا شد ماننده تعدادی دیگر از همراهان مجموعه و بازگشت دوباره بسیاری از آن همراهان به گروه مهران مدیری هم هیچگاه نتوانست وی را به آن مجموعه بازگرداند.

داوود اسدی را از روزهای دانشجویی و دانشگاه هنر و همراه شدن با دانشجویان تآتر و سینما می شناسم،و نمی توانم و نباید انکار کنم استعدادهایش را که قدر ندید و تلخی که از این قدر نادیدن در او ماند . تلخی که از روزگار و آدمکهایش دید و با این همه هنرش را ارزان نفروخت،و شاید آن اپیزود حکایت پیرمرد هم روزگار تلخ او بود در این سالهای آخر.

روزگار فاصله انداخت بین بسیاری از دوستان و یکیش هم داوود اسدی نازنین بود که قرار بود برویم و دانیال ۴ ماهه اش را ببینیم اما نشد و نشد تا من این بار معلق بین زمین و آسمان خبر مرگ نابهنگامش را شنیدم در ۳۸ سالگی .

داوود اسدی هم رفت در بهاری که می توانست در کنار فرزندش برایش دلپذیرتر باشد رفت تا به یاد آدمها بیاندازد همه آنچه می تواند از تکرارها برای ما هم تکرار شود.

پی نوشت : عید امسال را دوست ندارم ... همانگونه که رفتن داوود اسدی نازنین را هم باور ندارم.

پی نوشت : از همه دوستانی که فرصت نمی کنم به وبلاگ هایشان بروم و عید را از دریچه وبلاگ خودشان به آنها تبریک بگویم شرمنده ام ... در سفرهستم و سرگردان.پس عیدتان از همین جا مبارک. 
| میرا | 14:22دوشنبه 5 فروردین1387 | |

درباره من

من گم شده ام
میان این همه شکل و فرم و تصویر
اسیر شده ام
میان این همه رنگ و رنگ و رنگ
و هنوز ریشه دارم میان دامنه های سرگردانی

نوشته های پیشین

  • مرداد 1388
  • تیر 1388
  • خرداد 1388
  • فروردین 1388
  • اسفند 1387
  • دی 1387
  • آذر 1387
  • آبان 1387
  • مهر 1387
  • شهریور 1387
  • مرداد 1387
  • تیر 1387
  • خرداد 1387
  • اردیبهشت 1387
  • فروردین 1387
  • اسفند 1386
  • بهمن 1386
  • دی 1386
  • آذر 1386
  • آبان 1386
  • مهر 1386
  • شهریور 1386
  • مرداد 1386
  • تیر 1386
  • آرشیو موضوعی

  • جامعه
  • شخصی
  • سیاست
  • زنان
  • حقوق بشر
  • هنرو فرهنگ
  • اقتصاد
  • دوستان

  • میرا
  • جمهور
  • مسیح
  • آنیما
  • spotlight
  • توکای مقدس
  • حمیدرضا سلیمانی
  • یک لحظه تنهایی
  • كيانوش سنجري
  • دل نوشت
  • زندان ایران
  • بهزاد باشو
  • راز نو
  • دفتر بی مخاطب
  • کسوف
  • امشاسپندان
  • تجربه های زنانه
  • وارش
  • بی بی مهتاب
  • زن نوشت
  • مسافر
  • هنوز
  • بوی خاک
  • گرگ صابونی
  • پرشین کارتون
  • کافه گودو
  • پرنده خارزار
  • روزمزگی ها
  • گفتنی ها
  • ته دیگ گفتنی ها
  • گلنسا
  • صوراسرافیل
  • عبور از راه بی نقشه
  • ققنوس
  • یار دبستانی من
  • غورباقه باز
  • پرگاس
  • تبعیدی عصبانی
  • برونکا
  • خوابگرد
  • نوای نی
  • زنده باد آزادی
  • کتابلاگ
  • قمارعاشقانه
  • نگاه بی حجاب
  • پیهن
  • آن زن
  • نیروانا
  • کلید
  • آفتابگردان عاشق
  • نگاتیو
  • حقوق بشر و فردگرایی
  • بانو وسگ ملوس
  • بدون سانسور
  • نت هشتم
  • همیشه خالی
  • نسرین
  • فصل زن
  • آش ایرونی
  • امیرهادی انواری
  • عمواروند
  • یک لیبرال دمکرات
  • به تماشای آبهای سپید
  • بند 209
  • عسل نگاشت
  • مشقهای من
  • وسوسه ایی به نام بودن
  • آزاد بهین
  • زندونی
  • گفت و گوی اصلاحی
  • اسرار نهان
  • روزنگاشت
  • جیغ و داد نو
  • یاس و داس
  • فریاد زنان
  • طبقه دوازدهم
  • ارکیده
  • هم واژه آزاد
  • صفحه سیزده
  • نصورنقی پور
  • خانوم
  • فوتو یاس
  • رها در باد
  • دل نوشته های یک روزنامه نگار
  • یادداشتهای یک خبرنگار خود خوانده
  • اتوبوس آبی
  • نوشته
  • تاریکخونه
  • آفتاب از نگاه تو میروید
  • حذفیات
  • اندیشه و احساس
  • خبرنگاران صلح
  • حضرت خضر
  • یادداشت های دکتر نعمت احمدی
  • تریبون آزاد
  • ما همه خوبیم
  • شنگرف
  • از هر دری سخنی
  • هزارو یک شب
  • یه شب مهتاب
  • قرمه سبزی
  • عمو اروند
  • ته نشین
  • ملی مذهبی
  • پوتین
  • ناگفته های انقلاب 57
  • فاژ
  • اوهام
  • دلریخته
  • باد صبا
  • فردا
  • آگراندیسمان
  • نوشته های شخصی سعید نورمحمدی
  • پی نوشت
  • زخم کهنه
  • شب غوک
  • سبك ايراني
  • روزی روزگاری باران
  • فریاد منهای سانسور
  • نگاهی به آسمان
  • جامعه مدنی
  • خانه سیاه است
  • روشن تر از خاموشی چراغی ندیدم.
  • سيندخت
  • دلریخته
  • من با خودم
  • كوزه
  • زنده باد آزادی
  • آزادی نو
  • لینکها

  • روزنامه هم میهن
  • سایت خبری نوروز
  • خبرگذاری مهر
  • خبرگذاری روزنا
  • کمیته گزارشگران حقوق بشر
  • زنستان
  • تغییر برای برابری
  • کانون زنان ایران
  • میدان
  • انجمن مدافعین جامعه مدنی
  • کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران
  • ایران امسال
  • خبرنامه امیرکبیر
  • سازمان دیده بان حقوق بشر
  • سازمان عفو بین الملل
  • سازمان جهانی منع شکنجه
  • خبرنت
  • لوگو


    میرا

    پاورقی


    طراح:مهدی محسنی

    POWERED BY
    BLOGFA.COM

     RSS