پیوندهای روزانه
+ آرشیو +

دیروز،جمعه ۲۶ مهرماه صداو سیما ایران تصمیم گرفت برای بار نمی دانم چندم یکی دیگر از آثار سینمایی برتر دنیا را مثله کند و به خورد ایرانیان فرهنگ دوست بدهد.
دیروز صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران انیمیشن رویایی"وال ـ ای"را ،که یکی از شانس های مسجل برای بردن اسکار بهترین انیمیشن است، و به شهادت چندین مجله سینمایی معتبر شانس بسیاری برای بردن اسکار بهترین موسیقی را نیز دارد تکه تکه و مثله شده و با توهین آشکار به شعور بیننده به خورد تماشاگر ایرانی داد.
ماجرای عاشقانه زیبایی که در رآی گیری اینترنتی بالاتر از حتی عاشقانه هایی چون "کازابلانکا" ایستاده بود در خوشبینانه ترین حالت در صدا و سیمای ایران تبدیل به یک داستان معمولی شد.
"وال ـ ای"، ربات آشغال جمع کن سالها بعد از ترک زمین توسط ساکنانش همچنان به وظیفه خود مشغول است و در این میان رباتی به نام "ایو"(حوا)، به زمین می آید تا رویش گیاه و سبزه را بر روی زمین به ثبت برساند(آقای ضرغامی "ایو" نه ایوان ـ ایو دقیقآ به معنای حوا). و ماجرای ساده عشق بین این دو ربات و جستجوی مداوم "وال ـ ای " برای دوباره یافتن" ایو ـ عشق" قرار است زندگی را به زمین بازگرداند.
آنچه در صدا و سیمای ایران روی داد تبدیل ایو به ایوان و تبدیل صدای زنانه ایو به صدایی مردانه بود. یک تغییر جنسیت احمقانه و توهین آشکار به شعور مخاطبان.
از سویی در زیباترین صحنه های فیلم و رقص های محشر این ربات صدا و سیمای ایران تصمیم گرفت موسیقی فیلم را تغییر دهد و من در این میانه حیران مانده بودم که کدامین فکر فکور تصمیم گرفته با تغییری این چنین ساختاری این خاطره زیبای مارا به لجن بکشد.
تبلیغات طولانی مدت برای پخش این انیمیشن تا اینجا به چنین افتضاحی منجر شده بود و من که با این همه شور و شوق عالم و آدم را خبر کرده بودم که "وال ـ ای " را دارند پخش می کنند برای آلوده تر نشدن انهمه خاطره زیبا از فریم به فریم این انیمیشن تلویزیون را خاموش می کنم ،تا نبینم که چگونه عده ایی ظاهرصلاح دارند تمامی کوشش انسانهایی را که همه تلاش خود را برای خلق این انیمیشن کرده اند بر باد می دهند ،تا ما نبینیم حتی عاشقانه بین دو ربات را ، که واویلا بر دینی که برباد رود با دیدن این چنین صحنه های پاک و معصومانه عاشقانه ایی.
صدا و سیمایی که عشقی که قرار است نشان از بازگشت زندگی به زمین باشد را تاب نمی آورد و درک نمی کند مفاهیم عمیقی که از پس این عاشقانه می آمده و ممیزانی دارد که در یک حرکت ابلهانه و نسنجیده و تنها بر مبنای نگاه ابلهانه و سخیف خود زن را باعث فساد تشخیص می دهد و ایو را به طور کامل حذف می کند و ایوان جایگزینش می کند( حذف زن و جایگزینی مرد) اصلآ چه لزومی دارد تصمیم بگیرد عاشقانه زیبای ما را به لجن بکشد،که لابد دل آقای ممیز می لرزیده از شنیدن نام حوا حتی با تلفظ ایو ، و می ترسیده دین مردمان برباد رود اگر بدانند آنجا که ایو تلاش می کند برای یاد آوری خود به وال ـ ای یک ربات مونث است نه مذکر . ایو زن است نه مرد حتی اگر صدای مردانه برایش بگذارند می خواهند با تصویر زنانه اش چه کنند.
در همین روز صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تصمیم می گیرد فیلم "تیغ و ابریشم" را پخش کند. یکی از آن فیلم های مسعود کیمیایی که دوستش ندارم اما نمی توان از تک گویی ها در دیالوگ های فیلم های استاد گذشت ،و می نشینم پای فیلم که می بینم نقش شخصیت سوسن (فریماه فرجامی )به طور کامل حذف شده!!!! صدا و سیمای ایران دیوانه شده است قطعآ .
این فیلم پیش از این هم از صدا و سیما پخش شده و هر کسی یک بار آن را دیده باشد می داند فریماه فرجامی در آن بازی می کند پس چرا این بار این بازیگر به طور کامل حذف شده است.
نقش سوسن در این فیلم نقطه عطف ماجراست و مرگ اوست که منجر به گره گشایی از ماجرا می شود پس چرا اینچنین فیلم را مثله کرده اند ؟؟؟(این فیلم دیروز پیش از وال ـ ای نمایش داده شد)
نه صدا و سیمای ایران مشکلش اساسی تر از این هاست، این صدا و سیما با زنان دچار مشکل شده است.اگر پیش از این نام فیلم "بوی خوش زن" می شد "بوی خوش موفقیت" ، و یا در آخرین امپراطوری رم بنا به مصلحت لباس های زنانش می دیدم که دست به حذف زنان می زنند( که خود این سوال هست که چرا اصلآ وقتی نمی توانست زنان را در فیلمی نشان دهد آن را پخش می کند و چه اصراری دارد بر خراب کردن بهترین آثار سینمایی دنیا ـ نمونه آن حذف آنا مانیانی در رم شهر بی دفاع )اکنون دارد زنان کمی متفاوت تر را حتی در محصولات داخلی هم حذف می کند.
حال باید پرسید چه اصراری است به نمایش چنین آثاری ؟؟ زمانی که صدا و سیمای ضرغامی توان تحمل آثارداخلی چون تیغ و ابریشم را ندارد کسی انتظار ندارد از آنها که مثلآ "وال ـ ای " را پخش کنند یا "لاست" را بخرد و دوبله کند.کسی از این صدا و سیما انتظار ندارد " پنجره مخفی " را پخش کند که با حذف کلیدی ترین صحنه فیلم و حذف خیانت زن بیننده را در تمام مدت حیران بگذارد که ریشه اعمال جنون آمیز مرد چیست.
آیا کسی نیست به ضرغامی بگوید دست از سر آثار جاودانه سینمای دنیا بردارد و همان "امپراطور دریا " را پخش کند؟؟ کسی نیست بگوید آقای ضرغامی نمی خواهد "رنگ انار" استاد پاراژانوف را پخش کنی ،شما لطفآ همان "حضرت یوسف "را پخش کن و بیش از این از آثاز ارزشمند سینمای جهان تدوین تازه به خورد ملت نده.
دیروز " وال ـ ای " پخش شد و صدا و سیمای ضرغامی می تواند شادمان باشد از پخش یکی از از برترین انیمیشن های دنیا اما انچه در این میان روی داد توهین آشکار بود به فهم و شعور آنهایی که با همه شور و شوق خود نشستند تا انیمیشن برتر سال را ببینند.
پی نوشت: در این نوشته بسیار کوشیده ام هر چه بدو بیراه و ناسزا در ذهنم داشته رژه می رفته نثار صدا و سیما نکنم که روز گذشته دلم سوخت برای خودمان .
دلم سوخت برای همه کودکان سرزمینمان . دلم سوخت برای کودکانی که دیروز والدینشان را واداشتند در احمقانه ترین تلاش "اس ام اس " ای دنیا در میان سه تا از کارتون های خاطره ما یکی را انتخاب کنند.
دلم سوخت برای خودمان که صدا و سیمای آقای ضرغامی دارد کاسه گدایی دستمان می دهد تا التماسش کنیم به دیدن یک قسمت از ۱۰۰ قسمت زنان کوچک، جودی آبوت، پسر شجاع، حنا ، نل ،سباستین و صدها انیمیشن دیگر.
آنچه دارد این روزها به نام انتخاب اس ام اسی در برنامه جمعه ها روی می دهد توهین به روح معصوم کودکانی است که نمی دانند حنا کیست، و نل چه کرده، و پسر شجاع چقدر خوب است .و باید به یک قسمت از ۱۰۰۰ قسمت هر کدام بسنده کنند و گیج بزنن که خوب چی شد؟؟؟ گیریم جنگیدیم تا در این مسابقه "فوتبالیست ها" بیشتر از "حنا" رآی بیاورد وقتی توپ قرار است برای ابد بین زمین و آسمان معلق بماند همه اینها چه ارزشی دارد.
پی نوشت : وال ـ ای را دوست داشتم و به همه توصیه می کنم اصلش را تهیه کنند و ببیند . وال ـ ای معجزه عشق است بر زمین . وال ـ ای انیمیشنی است که همچون سریال لاست کلوپ طرفداران قدرتمندی دارد . هر دو این اثار که یکی سینمایی و دیگری تلویزیونی هستند بسیار محبوب هستند و امیدوارم شایعه پخش لاست از صدا وسیمای ایران حقیقت نداشته باشد چون این بار خودم را در مقابل صدا و سیما آتش می زنم (:
پی نوشت : پروانه نازنین از انسان مدرن نوشته و چقدر دوست دارم نوشته اش را و این بار دلم سوخت برای انسان مدرن .

"اتی" یادتان هست . "اتی" فیلم بویتک می خواست برود و پربکشد به سرزمین تازه و رویاهای تازه . می خواست برود به جایی که زندگی را زندگی کند نه فقط زنده بماند.
"اتی" با همه دروغ ها و معصومیت ها و خالی بندی های کودکانه اش نشان از دختری باهوش و بااستعداد داشت که می توانست رشد کند و بالا برود ، و وقتی روی پل عابر پیاده آنچنان معصومانه همه خشمش را خالی می کند و از آرزوهایی می گوید که برایش دست نیافتنی می نماید و همه اش را در رفتن به ان سوی مرزها می بیند با اینکه شاید هیچ هم شبیه اش نباشیم اما با خشمگین می شویم و پا به پایش گریه می کنیم و خشمگین می شویم از اینهمه بی عدالتی .
و چه انتخاب ناگزیری بوده انتخاب گلشیفته فراهانی برای نقش " اتی " فیلم بوتیک که پرنده بلاخره بال پرواز یافته است.
اکنون گلشیفته روی کدامین پل ایستاده خشمش را از این همه بی حرمتی که نثار او و توان بالای بازیگریش کرده ایم فریاد می زند؟
گلشیفته مهاجرت کرده از سرزمینش . سرزمینی که حتما مثل من و شما و همه دوستش داشته اما رفته .
بازیگر درخشان فیلم های چون اشک سرما، میم مثل مادر ، دیوار، سنتوری ، بوتیک و ... که با همان نخستین حضورش در فیلم "درخت گلابی" نشان از بازیگر مستعد و توانمندی می داد می تواند مرزهای ممنوعه را در بازیگری در نوردد به سینمایی بزرگ تر و جهانی مهاجرت کرد.
گلشیفته نازنین ما که بارها و بارها بازیش را تحسین کردیم ، بنابر مصالحی که خود تشخیص بر صحیح و ناصحیح بودنش می داده مهاجرت کرده و گفته فعلآ قصد بازگشت به ایران را ندارد.
ماجرا اما از جایی آغاز شد که عکس های فیلم " مجموعه دروغ ها"ی وی در اینترنت پخش شد، و اولین حمله را برنامه سازان ۸:۳۰ وارد کردند و حدود ۶۰ روز پیش گفتند هالیوود قصد به دام انداختن هنرپیشگان آسیایی را دارد، و تو حیران می ماندی یا للعجب چه شده برنامه سازان ایرانی نگران بازیگران آسیایی شده اند.
حملات بعدی به گلشیفته از آنجایی آغاز شد که تصاویر وی بر روی فرش قرمز ثبت شد و با سرعت نور در این جهان کوچک پخش شد.
روزنامه معلوم الحال کیهان در یک اقدام دون مایه او را به ۸۰۰ هزار زن و دختری تشبیه کرد که هر ساله به امریکا برای فحشا قاچاق می شوند و با این مقاله اوج وقاحت و رذالت خود را نشان داد.
گلشیفته فراهانی شغلی دارد که طبق معیارهای جهان امروز جزو مشاغل سخت محسوب می شود .
او هنرمندی است که فیلم به فیلم رشد کرد و هر بار با هر فیلم نشان داد که چقدر استعدادهای کشف نشده دارد که باید شناختش و کشفش کرد.
ریدلی اسکات، کارگردان خوب سینما در معیار جهانی اش با دیدن فیلم ها و عکس های وی او را به تمام بازیگران هالیوودی و عربی که تست گرفته بود ترجیح داد و او با بازی توانمندش توانست در این فیلم بدرخشد، چنان که در باقی فیلم هایش درخشیده بود .
او به عنوان یک انسان بالغ و کامل مسیر زندگیش را مشخص کرد و راهی سینمای هالیوود شد و در اولین حضورش هم در فیلمی ظاهر شد که مولفه های اشکار ضد آمریکایی بودن را با خود دارد .
فیلمی واقع گرایانه که بازیگر مقابلش "لئوناردو دی کاپریو " بود و راسل کرو یکی دیگر از بازیگرانش.
اما در ازای همه انچه برای هنر سینمای ایران کرده نویسنده روزنامه لجن پراکن کیهان با نگاه زشت و آلوده جنسی خود توهین نثارش می کند، و بدتر آنکه در این میانه وبلاگ نویسان مدعی روشنفکری و اصلاح طلبی و آزاد اندیشی با بهانه های واهی به گلشیفته حمله می کنند و گویی با این رفتار خود مهر تایید بر نگاه زشت و کریه کیهان نشینان می زنند.
و البته این اول بار نیست که زنی از سینمای ایران عرصه های جهانی را در می نوردد و نگاه مردانه جامعه اور ا به عقب می راند.
نمونه آشکارش سمیرا مخملباف بود که بارها و بارها آماج حملات تند و تیز قرار گرفت و با نگاه جنسی جامعه روبرو شد و بخاطر دختر مخملباف بودن مورد توجه جهانیان دانسته شد. و هیچ کس از خود نپرسید چگونه است برای ۱۱ فیلم ۱۱ دقیقه ایی به مناسبت ۱۱ سپتامبر او یکی از ۱۱ کارگردان انتخاب می شود و نامش در کنار بزرگانی چون "جیم جارموش " می نشیند، و به تآیید مجله "ورایتی" فیلم ۱۱ دقیقه ایی او جزو سه فیلم برتر این مجموعه می شود. و آیا انتخاب کننده کارگردانان، و سردبیر مجله سینمایی "ورایتی " می دانسته که او دختر مخملباف است یا نگاه بسته ماست که سمیرا را در ذهن خود عقب می زنیم و پدرش محسن را جایگزین می کنیم.
در حالی که برای مجید مجیدی کف می زنیم و بهمن قبادی را تحمل می کنیم، سمیرا مخملباف را مشکلی می دانیم که باید خط بخورد.
در حالی که همین چند روز پیش رضا ناجی را به خاطر جوایزش تحسن کرده ایم و همایون ارشادی را اولین لژیونر سینمای ایران لقب داده ایم ، گلشیفته را هجو می کنیم و نشانه های زنانگیش ( موهایش و لباسش ) را نقد می کنیم نه قدرت بازیگریش را که تحسین کارگردان و بازیگر نقش مقابلش را به همراه داشته .
ناسزا گویی به گلشیفته را به حداکثر می رسانیم، و در تهوع آور بودن این نقدها چنان پیش می رویم که او را زنی ساده لوح می نامیم که رفته تا به سینمای برهنه گی برسد.
و از یاد می بریم استعدادهای شگرف گلشیفته را که چگونه در تمام این سالها بر عکس بسیاری از بازیگران جوان سینما که به مدد نام پدر و مافیای پدر و گاه اعتبار مادر در این سینما ریشه دوانده اند، هیچگاه در پس هر فیلم و هر بازی گرمش نام پدرش را به خاطزر نیاورده ایم و اصلا در تمام این سالها از یاد برده بودیم که پدری توانمند چنان "بهزاد فراهانی دارد" که گلشیفته خود به تنهایی همه استعدادهای پدر و هنر مادر را به ارث برده بود و نیازی نبود تا برای هر بازی و هر فیلم نام پدر را وسط بکشد و از اعتبار او هزینه کند.
گلشیفته فراهانی اگر امروز بر روی فرش قرمز ایستاده است و قرارداد فیلم بعدیش را بسته است، تنها و تنها بخاطر قدرت بازیگریش و نگاه باز و قدرتمندش به هنر بازیگری بوده که او نیز می خواسته در عرصه ایی که در آن فعالیت می کند بهترین باشد و این بهترین بودن را ساده به چنگ نیاورده است.
او با نه گفتن به تمامی قوانین متحجرانه و پوسیده در یک رویکرد آزادنه و در یک دنیای آزاد روسری از سر برداشته و تصمیم گرفته با هجرت به یک سرزمین دیگر در آنچه شغل خود می داند به رشدی روزافزون دست یابد.
خود او پیش تر در نوشته ایی بر فیلم دیوار گفته بود:
مگر ستاره چه می خواهد " مانند تمام خواننده های زن ،شناگران زن، دوچرخه سواران زن و ... می خواهد در رشته ایی که در ان استعداد داترد بهترین باشد و توانایی اش را هم دارد ...
گلشیفته استعداهایش را داشت و تواناییش را هم داشت و تن به قاعده و بازی و قانون رایج نداد.
او بر فرش قرمز ایستاد و با ان نگاه وحشی شرقی و موهای اشفته اش به دوربین ها لبخند زد و زمان ثابت می کند که راهی را گشود و مسیری را برای بعد از خود گشود که سزاوار قدردانی است نه این توهینی که نثارش شده است.
اکنون باید همگی لبخند بزنیم ، "اتی " دختر حرمان کشیده و سختی دیده فیلم بوتیک به آرزوی رفتنش رسیده .آرزوی پرکشیدن بابالهای جوانش به سوی سرزمین های تازه که هنرش را قدر بدانند.
پی نوشت :دوستی آمده و نوشته " اومدم اینجا ببینم به عنوان یه فعال زنان موضعت راجع به عکسای گلشیفته رو فرش قرمز چیه که جدیداً تو فضای مجازی جنجال به پا کرده ...
اما چیزی ندیدیم ... " و در ادامه کامنت هم با حمله به گلشیفته و بیش از همه از زاویه جنسی و نگاهی تحقیر آمیز راجع به سر و وضع و حجاب و موی گلشیفته نوشته و در انتها هم گفته اینها تلفیقی بوده از شوخی و جدی هایش .

انسان مدرن به جای دعای سحرگاهی انسان ِسنتی، روزنامهی صبح را میخواند.
گئورگ ویلهلم فردریش هگل- فیلسوف آلمانی .
انسان مدرن به جای دعای سحرگاهی انسان ِسنتی، روزنامهی صبح را میخواند ... و سیگاری آتش می زند و قهوه اش ( باید قهوه باشد تا مدرن و روشنفکر تر به نظر بیاید ) را جرعه جرعه به همراه چک کردن آخرین ایمیل هایش می نوشد.
انسان مدرن تمام مسیر رفتن بر سر کارو دانشگاه و هر جای دیگر را به اس ام اس بازی می گذراند و بلوتوث می گیرد، و در این میانه اگر پیش بیاید به همه حرف هایی که دیشب راست و دروغ بر سر یک ماجرای عاشقانه قرقره کرده فکر می کند، و به حرف هایی و راست و دروغهایی که امروز باید برای عالم آدم ردیف کند فکر می کند .این می شود که وقت نمی کند به رهگذران صبح بخیر بگوید و چنارهای خیابان ولی عصر را دید بزند و نیم نگاهی به دخترک دستفروش سر چهار راه بیندازد.
من اصلا اکنون باوری به این حرف فیلسوف بزرگ آلمانی ندارم که ، انسان مدرن به جای دعای سحرگاهان روزنامه صبح می خواند، چرا که انسان مدرن در این روزگار همه اخبارها را شب قبل روی نت دید زده است و می داند الان خبر اول تایمز و واشنگتن پست چیست .
چه لزومی دارد روزنامه های صبح را ورق بزند ، وقتی می داند اخبار چه هستند، وقتی نشسته در سویی دیگر از جهان دارد به مدل امروزی پیدایش جهان نگاه می کند دیگر به روزنامه های صبح نیازی ندارد.
وقتی اخبار را غربال شده به او می دهند انسان مدرن را چه کار به روزنامه اول صبح که شب قبل همه اش را روی نت دیده است.
روزگار مدرن انسان های مدرنی ساخته که همه چیز دارند بسیار بیشتر از آنچه هگل تصور می کرده و در این میانه که همه چیز یافته یک چیز بزرگ را گم کرده .
انسان مدرن امروز خدا را در این آشوب پر وسوسه علم و تکنولوژی و میانه بازی های رایانه ای اش گم کرده.
ـ دیگر نمی خواستم در هیچ بازی وبلاگی شریک شوم که پیام مهدی افروزمنش عزیز را دیدم که به بازی دعوت شدم و از سر کنجکاوری رفتم و بازی زیبایی را دیدم که دوستش داشتم .
أنتي تز بازی را شروع کرده بر محور جمله معروف هگل که " انسان مدرن به جای دعای سحرگاهی انسان سنتی روزنامه صبح می خواند " و هر کسی باید به آن جمله ایی اضافه کند و بر اساس شناختش از انسان مدرن بنویسد و من هم دعوت مهدی گرامی را اجابت کردم و از همه می خواهم بنویسند از انسان مدرن و بخصوص از جمهور که مدتی است کم کار شده است در وبلاگ نویسی و پروانه نازنین که می دانم قلم توانگرش معجزه می کند و البته باز تآکید می کنم که دوست دارم همه بنویسند در باب انسان مدرن و داتشه ها و نداشته هایش.
بعد از ۲ ماه جارو جنجال بر سر مدرک تحصیلی کردان بلاخره وزیرالوزرا پذیرفت مدرک تحصیلیش جعلی بوده است و البته تآکید هم کرد که این مدرک را از شخصی که خود را نماینده دانشگاه آکسفورد در تهران می نامیده دریافت کرده است و خودش از جعلی بودن این مدرک بی اطلاع بوده است .
کردان در نامه ایی به رئیسجمهور تقصیر رسوایی بیسابقه اخیر را بر گردن یک فرد دیگر انداخته و البته هیچ توضیحی درباره مدرک لیسانس و فوق لیسانس خود (که ارایه آن از سوی رئیس دانشگاه آزاد تکذیب شده بود) نداده . در این نامه وی علت اظهارات ضد و نقیض برخی از منابع دولتی که بر تایید مدرک تحصیلی کردان و توطئه انگلیسیها برای حذف اطلاعات مربوط به وی از سایت دانشگاه آکسفورد تاکید کرده بودند! نیز سکوت کرده است.
اما آنچه اکنون سوال های جدیدی را به ذهن می رساند بیش از هر چیز فریب خوردن علی کردان می باشد که اکنون در قامت وزیر کشور قرار است محافظت از جان و مال یک ملت را برعهده داشته باشد ،و به ادعای خودش فریب خورده . آیا چنین کسی با چنین مشخصاتی می تواند شخص مناسبی برای این سمت باشد؟؟ او که خود در زندگی شخصی نتوانسته امنیت روانی لازم را ایجاد کند؟؟
از سویی شاید بد نباشد کردان در مورد مدارک تحصیلی لیسانس و فوق لیسانس خود که هر دو از سوی دانشگاه آزاد مردود دانسته شده است نیز توضیحاتی ارائه دهد . توضیخاتی که باید داده شود تا معلوم گردد خود کردان موفق به کسب مدارک تحصیلی دیگر گردیده است یا مانند مدرک دکتری جعلی وی از شخص سومی دریافته شده است .
لاریجانی هم در این میانه به عنوان رئیس مجلسی که قرار بوده صیانت و حفاظت حقوق مردم را برعهده داشته باشد در جمع دانشجویان در پاسخ به سوالات راجع به وزیر کشور و مدرک تحصیلیش میگوید:" با او صحبت شده و ایشان خودشان دیگر باید تصمیم بگیرند."
و در مقابل اعتراض دانشجویان که با فریاد استعفا استعفا همراه بوده می گویند:"ما خودمان می دانیم چه باید بکنیم و لازم نیست کسی به ما بگوید چه باید بکنیم" که البته این حرف جناب رئیس جای شک و شبهه بسیار دارد چرا که گویا مجلس نشینان یادشان رفته است امنیت کشور را به دستان کسی می سپرده اند که در مورد مدرک تحصیلیش به اقرار خود فریب خورده است.
آیا زمان آن نرسیده است که این بار مجلس به جای بسیج کردن هیئت تحقیق تفحص دست به یک کار عملی بزند و وزیر کشور را به مجلس فرابخواند تا شاید نشان دهد کمی و فقط کمی استقلال در آنان یافت می شود.
حاشیه مهم تر از اصل:
مجموعه دروغ ها (body of lies) را دیدم، و از دیدن گلشیفته شگفت زده و بسیارخوشحال شدم . او در این فیلم عالی بازی می کند و نقش یک پرستار جذاب عراقی را جان می بخشد. وی بدون نیاز به دوبله به دو زبان عربی و انگلیسی حرف می زند . گلشیفته در این فیلم نقش زن مقابل لئوناردو دی کاپریو را بازی می کند که در فیلم وی را مجذوب خود کرده است.
مجموعه دروغ ها یکی از بهترین کارهای ریدلی اسکات است و تلویزیون ایران می تواند فیلم را بدون حذف حتی یک سکانس نمایش دهد البته اگر بخواهد صحنه های به شدت خشن فیلم را برایتان نمایش بدهد بخصوص اینکه فیلم آمریکاییها و القاعده را به یک اندازه زیر سوال می برد .
بازی راسل کرو را مثل همیشه در این فیلم دوست دارم ، مثل بازی لوناردو دی کاپریو که بعد از هوانورد گویا می خواهد هر فیلم بازیش را یک پله ارتقا دهد ، و بیش از همه گلشیفته فراهانی را دوست دارم و نمی توانم شادی دیدن بازی خوب وروانش را که مثل گرمایی لذت بخش از ایرانی بودنش زیر پوستم جریان پیدا می کند نادیده بگیرم.از این فیلم بعد تر بیشتر خواهم نوشت.
پی نوشت : گلشیفته سفیر خوبی برای سینمای ایران در سینمای جهان بوده و امیدوارم باز هم بتواند در فیلم هایی انچنین ظاهر شود.
کردان در نامه ایی به رئیسجمهور تقصیر رسوایی بیسابقه اخیر را بر گردن یک فرد دیگر انداخته و البته هیچ توضیحی درباره مدرک لیسانس و فوق لیسانس خود (که ارایه آن از سوی رئیس دانشگاه آزاد تکذیب شده بود) نداده . در این نامه وی علت اظهارات ضد و نقیض برخی از منابع دولتی که بر تایید مدرک تحصیلی کردان و توطئه انگلیسیها برای حذف اطلاعات مربوط به وی از سایت دانشگاه آکسفورد تاکید کرده بودند! نیز سکوت کرده است.
اما آنچه اکنون سوال های جدیدی را به ذهن می رساند بیش از هر چیز فریب خوردن علی کردان می باشد که اکنون در قامت وزیر کشور قرار است محافظت از جان و مال یک ملت را برعهده داشته باشد ،و به ادعای خودش فریب خورده . آیا چنین کسی با چنین مشخصاتی می تواند شخص مناسبی برای این سمت باشد؟؟ او که خود در زندگی شخصی نتوانسته امنیت روانی لازم را ایجاد کند؟؟
از سویی شاید بد نباشد کردان در مورد مدارک تحصیلی لیسانس و فوق لیسانس خود که هر دو از سوی دانشگاه آزاد مردود دانسته شده است نیز توضیحاتی ارائه دهد . توضیخاتی که باید داده شود تا معلوم گردد خود کردان موفق به کسب مدارک تحصیلی دیگر گردیده است یا مانند مدرک دکتری جعلی وی از شخص سومی دریافته شده است .
لاریجانی هم در این میانه به عنوان رئیس مجلسی که قرار بوده صیانت و حفاظت حقوق مردم را برعهده داشته باشد در جمع دانشجویان در پاسخ به سوالات راجع به وزیر کشور و مدرک تحصیلیش میگوید:" با او صحبت شده و ایشان خودشان دیگر باید تصمیم بگیرند."
و در مقابل اعتراض دانشجویان که با فریاد استعفا استعفا همراه بوده می گویند:"ما خودمان می دانیم چه باید بکنیم و لازم نیست کسی به ما بگوید چه باید بکنیم" که البته این حرف جناب رئیس جای شک و شبهه بسیار دارد چرا که گویا مجلس نشینان یادشان رفته است امنیت کشور را به دستان کسی می سپرده اند که در مورد مدرک تحصیلیش به اقرار خود فریب خورده است.
آیا زمان آن نرسیده است که این بار مجلس به جای بسیج کردن هیئت تحقیق تفحص دست به یک کار عملی بزند و وزیر کشور را به مجلس فرابخواند تا شاید نشان دهد کمی و فقط کمی استقلال در آنان یافت می شود.
حاشیه مهم تر از اصل:
مجموعه دروغ ها (body of lies) را دیدم، و از دیدن گلشیفته شگفت زده و بسیارخوشحال شدم . او در این فیلم عالی بازی می کند و نقش یک پرستار جذاب عراقی را جان می بخشد. وی بدون نیاز به دوبله به دو زبان عربی و انگلیسی حرف می زند . گلشیفته در این فیلم نقش زن مقابل لئوناردو دی کاپریو را بازی می کند که در فیلم وی را مجذوب خود کرده است.
مجموعه دروغ ها یکی از بهترین کارهای ریدلی اسکات است و تلویزیون ایران می تواند فیلم را بدون حذف حتی یک سکانس نمایش دهد البته اگر بخواهد صحنه های به شدت خشن فیلم را برایتان نمایش بدهد بخصوص اینکه فیلم آمریکاییها و القاعده را به یک اندازه زیر سوال می برد .
بازی راسل کرو را مثل همیشه در این فیلم دوست دارم ، مثل بازی لوناردو دی کاپریو که بعد از هوانورد گویا می خواهد هر فیلم بازیش را یک پله ارتقا دهد ، و بیش از همه گلشیفته فراهانی را دوست دارم و نمی توانم شادی دیدن بازی خوب وروانش را که مثل گرمایی لذت بخش از ایرانی بودنش زیر پوستم جریان پیدا می کند نادیده بگیرم.از این فیلم بعد تر بیشتر خواهم نوشت.
پی نوشت : گلشیفته سفیر خوبی برای سینمای ایران در سینمای جهان بوده و امیدوارم باز هم بتواند در فیلم هایی انچنین ظاهر شود.
رسانه های جهان سردتر از همیشه و خصمانه تر از هر زمان دیگری با رئیس جمهور ایران مواجه شدند.
در سازمان ملل و در زمان سخنرانی رئیس جمهور ایران بیش از هر زمان دیگری صندلی های خالی و یا یادداشت نویس های سطح پایین حضور داشتند .
حتی دو کشور عراق و فلسطین رویکردی غیر دیپلماتیک در مقابل ایران نشان دادند .جلال طالبانی، رئیس جمهور عراق نیز به هنگام سخنرانی نماینده ایران، در میز عراق حضور نداشت.تصویر نشان داده شده از میز فلسطین نیز حاکی از حضور افراد رده پایین آن دولت بود.
در میز روسیه اثری از مقامات بلند پایه این کشور نبود ، نماینده ژاپن هنگامی که تصویرش نشان داده شد، گوشی ترجمه همزمان را بر گوش خود نداشت.
و بر سر میز دو کشور امریکا و اسرائیل که بی تردید مهم ترین مخاطبان رئیس جمهور ایران بودند نیز تنها دو یادداشت نویس سطح ایین حضور داشتند .
با این همه بی توجهی چه اصراری وجود داشته برای اینکه رئیس دولت ایران چون نذری که باید ادا شود هر سال در نیویورک حاضر شود و به عنوان سخنرانی که مدام خرف های تکراری می زند و بدون هیچ حرف تازه ایی در سازمان ملل سخنرانی کند؟
ایران کشور بزرگی است با بیش از ۷۰ میلیون نفر جمعیت و فرهنگی کهن . کشوری با اولین قانون مدون جهان و افتخاراتی بزرگ و خدماتی بزرگ تر به دنیا . حال چه گونه است که در تمام 3 سال گذشته رئيسجمهور پاي سخنان روساي كشورهاي اروپايي و آمريكايي مينشيند و با فروتني به سخنانشان گوش ميدهد اما به محض آنكه رئیس دولت ایران پشت تريبون ميرود، بخشي از ميهمانان از اجلاس خارج ميشوند؛ و حال که این مورد به کشورهایی چون افغانستان و عراق و فلسطین نیز رسیده است چرا وی اصرار به تکرار این رویه دارد در حالی که آنچه دارد در سازمان ملل بر آن چوب حراج می خورد اعتبار ایران و ایرانی است.
زمانی بود که در سخنرانی سید محمد خاتمی در سازمان ملل تقریبآ هیچ کشوری نبود که در سطح عالی پای سخنرانی وی ننشیند .
رئیس جمهور وقت امریکا تا انتهای سخنرانی رئیس جمهور وقت ایران میز کشورش را در صحن سازمان ملل ترک نکرد و اکنون در حالی شاهد سخنرانی رئیس دولت ایران هستیم که کشورهای بسیاری سالن را تر ک می کنند و یا با هیآت های رده پایین خود حضور دارند.
آیا زمان آن نرسیده که رئیس دولت ایران رویکرد خود را تغییر دهد و بیش از این اعتبار یک کشور را به سخره نگیرد ،که به جای بزرگ مردانی چون مصدق که صحن سازمان ملل را به جایگاهی برای دفاع از حقانیت ایران و ایرانی تبدیل کرده بودند اکنون باید شاهد چنین بی اعتنایی از روسای دولت ها نسبت به کشور خود باشیم.
پی نوشت : فکر می کنم نذر سالی یک سخنرانی رئیس دولت به انتها رسید . تا ببینیم در دوره بعد چه کسی بر جایگاه رئیس جمهور ایران تکیه می زند و آیا باز باید شاهد بی توجهی کشورها به سخنرانی رئیس جمهور کشورمان باشیم یا روزگار بهتری از راه خواهد رسید.
در سازمان ملل و در زمان سخنرانی رئیس جمهور ایران بیش از هر زمان دیگری صندلی های خالی و یا یادداشت نویس های سطح پایین حضور داشتند .
حتی دو کشور عراق و فلسطین رویکردی غیر دیپلماتیک در مقابل ایران نشان دادند .جلال طالبانی، رئیس جمهور عراق نیز به هنگام سخنرانی نماینده ایران، در میز عراق حضور نداشت.تصویر نشان داده شده از میز فلسطین نیز حاکی از حضور افراد رده پایین آن دولت بود.
در میز روسیه اثری از مقامات بلند پایه این کشور نبود ، نماینده ژاپن هنگامی که تصویرش نشان داده شد، گوشی ترجمه همزمان را بر گوش خود نداشت.
و بر سر میز دو کشور امریکا و اسرائیل که بی تردید مهم ترین مخاطبان رئیس جمهور ایران بودند نیز تنها دو یادداشت نویس سطح ایین حضور داشتند .
با این همه بی توجهی چه اصراری وجود داشته برای اینکه رئیس دولت ایران چون نذری که باید ادا شود هر سال در نیویورک حاضر شود و به عنوان سخنرانی که مدام خرف های تکراری می زند و بدون هیچ حرف تازه ایی در سازمان ملل سخنرانی کند؟
ایران کشور بزرگی است با بیش از ۷۰ میلیون نفر جمعیت و فرهنگی کهن . کشوری با اولین قانون مدون جهان و افتخاراتی بزرگ و خدماتی بزرگ تر به دنیا . حال چه گونه است که در تمام 3 سال گذشته رئيسجمهور پاي سخنان روساي كشورهاي اروپايي و آمريكايي مينشيند و با فروتني به سخنانشان گوش ميدهد اما به محض آنكه رئیس دولت ایران پشت تريبون ميرود، بخشي از ميهمانان از اجلاس خارج ميشوند؛ و حال که این مورد به کشورهایی چون افغانستان و عراق و فلسطین نیز رسیده است چرا وی اصرار به تکرار این رویه دارد در حالی که آنچه دارد در سازمان ملل بر آن چوب حراج می خورد اعتبار ایران و ایرانی است.
زمانی بود که در سخنرانی سید محمد خاتمی در سازمان ملل تقریبآ هیچ کشوری نبود که در سطح عالی پای سخنرانی وی ننشیند .
رئیس جمهور وقت امریکا تا انتهای سخنرانی رئیس جمهور وقت ایران میز کشورش را در صحن سازمان ملل ترک نکرد و اکنون در حالی شاهد سخنرانی رئیس دولت ایران هستیم که کشورهای بسیاری سالن را تر ک می کنند و یا با هیآت های رده پایین خود حضور دارند.
آیا زمان آن نرسیده که رئیس دولت ایران رویکرد خود را تغییر دهد و بیش از این اعتبار یک کشور را به سخره نگیرد ،که به جای بزرگ مردانی چون مصدق که صحن سازمان ملل را به جایگاهی برای دفاع از حقانیت ایران و ایرانی تبدیل کرده بودند اکنون باید شاهد چنین بی اعتنایی از روسای دولت ها نسبت به کشور خود باشیم.
پی نوشت : فکر می کنم نذر سالی یک سخنرانی رئیس دولت به انتها رسید . تا ببینیم در دوره بعد چه کسی بر جایگاه رئیس جمهور ایران تکیه می زند و آیا باز باید شاهد بی توجهی کشورها به سخنرانی رئیس جمهور کشورمان باشیم یا روزگار بهتری از راه خواهد رسید.
دوستی فایل سخنرانی خاتمی را در شب قدر برای من فرستاد و البته کمی بعدتر در بالاترين هم به لینکش برخوردم .
در سخنرانی امسال سید محمد خاتمی چند نکته جالب وجود داشت :
- خاتمی در حالی که چون همیشه بر کرامت انسانی و حق آزادی بیان تآکید می کرد ،در مورد مسائل اقتصادی گفت :" درمورد مسائل اقتصاد هم نمي تونم ديگه چيزي بگم " ،فکر کنم دنیایی از حرف پس این جمله بود که احتمالآ خیلی ها را عصبانی کرد .
ـ عدالت علی تقسيم برابر ثروت در بین مردم نیست بلکه فراهم آوردن شرایط کسب و ایجاد ثروت برای همه است .( قابل توجه اقتصاد دانان !!! دولت نهم )
ـ در سخنرانی خاتمی دفاع از حق انتقاد مخالف، عدالت، آزادی بیان، کرامت انسانی و... مثل همیشه بود اما نکته جالب تر این بود که وی نه تنها به حق مخالف تآکید می کرد که در این سخنرانی بارها تاکید کرد این نه حق مردم که حق حاکمان است . با توجه به دو رویکرد متفاوت خاتمی در آخرین ۱۶ آذر دانشگاه تهران و رئیس دولت نهم چه در دانشگاه تهران و چه در دانشگاه پلی تکنیک باید پذیرفت ین سخنان خاتمی باور واقعی است .
پی نوشت : سال گذشته هم خاتمی سخنرانی پرشوری داشت . خاتمی بعد از اتمام زمان ریاست جمهوریش مواجه با سانسور صدا و سیما شده که او و سخنرانی هایش را نادیده می گیرند و تنها یک شب از سه شب قدر است که سخنرانی او به طور زنده پخش می شود . سال گذشته را نیز به خوبی بیاد دارم که حرفهای خوبی زد اما نه با عصبانیت امسال .
پی نوشت : علی عبدی عزیز صاحب وبلاگی تازه شده به نام آنیما . آن هم بعد از أنكه حدود یک سال از هک وبلاگ قبلیش می گذشت خوب می نوشت و حالا دارد خوب تر می نویسد.
از همین جا به علی عزیز این بازگشت دوباره به دنیای وبلاگ نویسی را تبریک می گویم و اعلام می کنم علی عزیز من نه چپ شده ام و نه خیال چپ شدن دارم از ۱۵ سالگی من سال ها گذشته .
نا امیدی نوشته ها هم می گذرد تنها باید به این گذر فکر کرد.
در سخنرانی امسال سید محمد خاتمی چند نکته جالب وجود داشت :
- خاتمی در حالی که چون همیشه بر کرامت انسانی و حق آزادی بیان تآکید می کرد ،در مورد مسائل اقتصادی گفت :" درمورد مسائل اقتصاد هم نمي تونم ديگه چيزي بگم " ،فکر کنم دنیایی از حرف پس این جمله بود که احتمالآ خیلی ها را عصبانی کرد .
ـ عدالت علی تقسيم برابر ثروت در بین مردم نیست بلکه فراهم آوردن شرایط کسب و ایجاد ثروت برای همه است .( قابل توجه اقتصاد دانان !!! دولت نهم )
ـ در سخنرانی خاتمی دفاع از حق انتقاد مخالف، عدالت، آزادی بیان، کرامت انسانی و... مثل همیشه بود اما نکته جالب تر این بود که وی نه تنها به حق مخالف تآکید می کرد که در این سخنرانی بارها تاکید کرد این نه حق مردم که حق حاکمان است . با توجه به دو رویکرد متفاوت خاتمی در آخرین ۱۶ آذر دانشگاه تهران و رئیس دولت نهم چه در دانشگاه تهران و چه در دانشگاه پلی تکنیک باید پذیرفت ین سخنان خاتمی باور واقعی است .
پی نوشت : سال گذشته هم خاتمی سخنرانی پرشوری داشت . خاتمی بعد از اتمام زمان ریاست جمهوریش مواجه با سانسور صدا و سیما شده که او و سخنرانی هایش را نادیده می گیرند و تنها یک شب از سه شب قدر است که سخنرانی او به طور زنده پخش می شود . سال گذشته را نیز به خوبی بیاد دارم که حرفهای خوبی زد اما نه با عصبانیت امسال .
پی نوشت : علی عبدی عزیز صاحب وبلاگی تازه شده به نام آنیما . آن هم بعد از أنكه حدود یک سال از هک وبلاگ قبلیش می گذشت خوب می نوشت و حالا دارد خوب تر می نویسد.
از همین جا به علی عزیز این بازگشت دوباره به دنیای وبلاگ نویسی را تبریک می گویم و اعلام می کنم علی عزیز من نه چپ شده ام و نه خیال چپ شدن دارم از ۱۵ سالگی من سال ها گذشته .
نا امیدی نوشته ها هم می گذرد تنها باید به این گذر فکر کرد.
