تبليغاتX
ميرا


"زمانی که دشمنان رومی ها نزدیک دروازه بودند،اونا دمکراسی رو کنار گذاشتند و مردی رو برای حفاظت از شهر تعیین کردن.این موضوع به عنوان یه افتخار مطرح نشد،یه خدمت عمومی به شمار اومد."
هاروی دنت به بروس وین ـ از جمله های شوالیه سیاه

"فکر می کنی من شبیه آدمایی ام که نقشه می کشن؟می دونی من کی ام؟سگی که دنبال ماشین هاست ...تبه کارها نقشه دارن ،پلیس ها نقشه دارن،گوردون نقشه داره،اونا نقشه می کشن.آدمهایی که نقشه می کشن،دنبال اینن که دنیای کوچیکشون رو کنترل کنن .من نقشه نمی کشم.سعی می کنم به اونایی که نقشه می کشن نشون بدم که چه قدر تلاش شون برای کنترل چیزایی که واقعآ هستن، تآسف باره."
جوکر به هاروی دنت در فیلم شوالیه سیاه

"شوالیه سیاه" کریستوفر نولان چیزی فراتر از تمامی بتمن های سینما تا پیش از این بوده است. کما اینکه این بتمن جدید تنها نمونه ان است که نام بتمن را با خود همراه ندارد ، و شاید هم "شوالیه سیاه" اولین نمونه از آن باشد که سرنوشت جوکر برای مان به اندازه وشاید حتی بیشتر از بتمن مهم باشد و گویا نولان به خوبی از این موضوع آگاه بوده است و در انتها انگار او هم می دانسته چقدر جوکر برایمان اهمیت دارد که با ناتمام گذاشتن سرنوشت او می خواهد در انتظار بگذاردمان.
و البته دو جمله بالا را می توان از جملات اصلی دانست که درون مایه "شوالیه سیاه " را نشان می دهد. (زمانی که جوکر خود را مآمور کائوس یا هرج و مرج می داند و زمانی که هاروی دنت با اشاره به رومی ها اخلاق گرایی را در جدال خیر و شر زیر سوال می برد.)
بحث اخلاق یکی از وجوه درون مایه ای شوالیه سیاه است که ایده های دیگر مانند هماوردی خیرو شر نمادین فیلم در سایه آن پرورش می یابد.در کنار جوکر که در فیلم مظهر چیزی فراتر از ناپاکی و شرارت است تقریبآ تمام شخصیت های اصلی در طول فیلم چهارچوب های اخلاقی را زیر پا می گذارند.
فرق بتمن این فیلم با دیگر آثار قهرمانان عامه پسند این دو جمله را می توان از جملات اصلی دانست که درون مایه "شوالیه سیاه " را نشان می دهد. زمانی که جوکر خود را مآمور کائوس یا هرج و مرج می داند و زمانی که هاروی دنت با اشاره به رومی ها اخلاق گرایی را در جدال خیر و شر زیر سوال می برد.
فرق بتمن این فیلم با دیگر قهرمانان آثار عامه پسنددر ویژگی های بارز انسانی با تآکید بر ضعف های اوست.و البته می توان این فرض را قائل شد که در اولین مواجه با فیلم همان اندازه که جوکر را تآثیر گذار و باشکوه می یابیم، در ذهن مان نیز گاه فارغ از مایه های تیپیک و شمایل منفی اش ،از نظر اخلاقی به واسطه جذابیت خیزه کننده اش حکمت نامتعارف او و اعتقادش به اهدافی والاتر از اهداف حقیر دیگران می ستاییم .
دیگر شخصیت های این فیلم نیز به گونه ایی طراحی شده اند که در موقعیت های گوناگون با تشکیل جبهه ایی مشترک در برابر جوکر، از او نه به عنوان یک موجود خطرناک بلکه به مثابه یک معادله گنگ و پیچیده ،چیز با عظمتی بسازند.
انگار این جوکر است که می خواهد به مردم گاتهام سیتی بفهماند ان همه زرق و برق و آن همه آرامش که در شهرشان می بینند پوشالی است.
"شوالیه سیاه"اگر ه به اندازه "سرآغاز بتمن"وسواس آمیز و جزئی نگر ولی در ساختار بندی قرص و محکم و جدی گرفتن موضوع و نفرت انگیز نشان دادن خشونت  به آن یکی شباهت داردو البته با تفاوتی بزرگ به نام جوکر.
جوکر و بتمن گویی مابه ازای امروزی فاوست و مفیستو هستند.به شکل و شمایل جوکر که نگاه می کنیم با آن گریم و رنگ سفید خود شیطان را یادآور است .نوعی تضاد در جوکر هست به همراه عدم تعلق او به هر مسلک و پوشش مشخصی در قالب موجودی که همه چیز را به مسخره گرفته است.
او بی قانونی و هرهری مذهبی را به عنوان جلوه ای از حضور اهریمن تثبیت می کند.دو بار دو قصه متفاوت را برای زخمی شدن صورتش تعریف می کند که هر دو بی معنی است.لباس های تیره او که از لحاظ رنگ در تضاد با رنگ سبز موها و جلیقه اش است یا نوع راه رفتنش که میان لختی و تندی در نوسان است. صدای او که رگه ای از کشش و اغوای زنانه دارد و هویت جنسی نامتعادلش وقتی که در بیمارستان به شکل پرستار مونث در می آیدتمامآ بر وجودی دلالت دارد که حضورش همچون فلسفه اش از عدم تعلق و آشوب و چندپارگی دم می زند.
همیشه فکر می کردم برای این نقش های غیرمتعارف نمونه ایی بهتر از جانی دپ نیست اما گویا قضاوتم عجولانه بود ." هیث لجر  "به این نقش جان می دهد با نقش زندگی می کند و می میرد .
او جوکر را بر پرده تصویر ثبت می کند و انگار با هر نفسش به جوکر جان می دهد و از جان خود به آن تزریق می کند و البته که جدا شدن از این نقش دیوانه وار کار سختی است.

در این فیلم "کریستوفرنولان" بارها و بارها تمامی اصول اجتماعی را به سخره می گیرد .تماس تلفنی که جوکر طبق حق شهروندی از زندان از آن استفاده می کند و اداره پلیس را منفجر می کند ،و یا جابه جایی که بین پلیس و دارو دسته جوکر رخ می دهد، و موقعیت انتزاعی که جای گروگان ها و گروگان گیرها عوض می شود ،جنبه های از به بازی گرفتن بنیان ها و قوانین جامعه و عوض کردن کارکرد نشانه های اجتماعی است ،که به گفته خود جوکر "اگر پایش بیفتد همدیگر را خواهند درید" .
هرچند در انتها نولان تسلیم خواسته جوکر نمی شود و آخرین کورسو را عدم پاسخ مثبت هر دو کشتی به درخواست جوکر قرار می دهد و این شاید تنها جایی است که در این شهر دیوانه دیوانه باورش برای همه و بیشتر از همه جوکر سخت است.


اما آنچه جدا از تمامی این ها "شوالیه سیاه" را به اثری شایسته توجه تبدیل می کند کار آیی است که در پس گنجاندن این مفاهیم در لابه لای اتفاق ها و عجین کردن آنها با ملزومات یک فیلم مهیج و پرتحرک است .نوعی هماهنگی دیدنی میان عناصر تشکیل دهنده یک فیلم سینمایی که هر کدام در ای خود و به اندازه به کار گرفته شده است.

حال چه اهمیتی دارد اگر منتقد سینما "پرویز نوری" ،نمی تواند و شاید نمی خواهد از اصولش تخطی کند و شوالیه تاریکی را دوست داشته باشد(او پیش از این شهر گناه را هم دوست نداشت ) .
چه اهمیتی دارد اگر او تنها در پس این فیلم فقط و فقط صحنه های خشن و حمله می بیند و عاجز باشد از درک زیبایی شناختی صحنه تعقیب و گریز جوکر و هاروی دنت و بتمن ، جایی که جوکر و یارانش با کامیون سیرک ماشین حامل هاروی را تعقیب می کنند.
سکانسی که جوکر و دارو دسته اش با کامیون سیرک به موازات ماشین پلیس حرکت می کنند و حرکت آن ها در تونل در پشت ستون ها با تغییرات نوری به نمایش عروسکی و خیمه شب بازی در ابعاد بزرگ بزرگ شبیه شده است.
یا وقتی یک منتقد خود را به خواب می زند و نمی خواهد صحنه فرار جوکر از زندان و آن تصویر سرشار و ناب را وقتی جوکر سرش را از ماشین بیرون می آورد و زیر نور چراغ های شهر انگار می خواهد بگوید شهر از آن من است را نادیده می گیرد اصلآ نباید سعی کرد از خواب بیدارش کرد.

پی نوشت : هیث لجر با این بازی و فیلم اوجی را برای بدمن های سینما آفرید که استانداردهای جدیدی را در سینما خواهند آفرید و بی تردید او یکی از محبوب ترین بدمن های سینما خواهد شد و جدول محبوب ترین بدمن ها را عوض خواهر کرد.

پی نوشت : اگر "شوالیه سیاه" را ندیده اید اصلآ سراغ انچه صدا و سیمای ایران خش کرد نروید درست مثل فیلم "میلیونر زاغه نشین " این فیلم ها از صدا و سیمای ایران ندیدنشان بهتر از دیدنشان است.
| میرا | 20:3پنجشنبه 13 فروردین1388 | |
سال نو می شود ، تیم فوتبال ایران می بازد، دایی اخراج می شود، "مرد ۲هزار چهره" تقریبآ فوتبال ایران و مافیای پشت آن را به تمامی افشا می کند، ایران با آمریکا مذاکره می کند، اعراب با همه دعواها و مشکلات داخلی همچنان دست در دست هم در مقابل ایران صف آرایی می کنند و برنامه ۹۰ هم پخش می شود.میان این همه سرو صدا و دید و بازدیدهای عید آنچه از یاد ما رفته است دانشجویان دربند پلی تکنیک هستند که به شهادت بیانیه کمیته حقوق بشر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر زیر فشار جسمی و روحی شدید و مشکلات عدیده جسمی قرار دارند.

میان این همه سروصدا آنچه از یاد من و تو و همه رفته است دانشجویانی هستند که نه تنها خانواده های خود را در آغاز سال جدید ملاقات نکردند که در آغاز سال به خانواده های آنان حمله شده است و از سویی دیگر خود این دانشجویان در زندان زیر فشارهای روحی و روانی قرار گرفته اند.

۱۰ تن از دانشجویان امیرکبیر در پایان بهمن ماه سال ۱۳۸۷ بازداشت شدند. بازداشت این گروه از دانشجویان در پی تجمعاتی صورت گرفت که که هدف از آنها اعتراض به آنچه سوء‌استفاده سياسی و تبليغاتی از دفن شهيدان جنگ و تبدیل آن به بهانه‌ای برای سرکوب حرکت‌های اعتراضی دانشجويان توصیف شده، بود.
آن گونه که برخی از دانشجویان زندانی درتماس تلفنی به خانواده‌های خود گفته‌ بودند، بازجویی از آنان به رغم تعطیلات نوروز ادامه داشته است. خانواده‌های این دانشجویان همچنین از وجود فشار بر فرزندان زندانی خود خبر می دهند. به گفته نزدیکان سه تن از دانشجویانی که با خانواده‌شان تماس گرفته‌اند، آنان به دشواری حرف می‌زدند و از وجود فشار و آزار و اذیت ابراز ناراحتی می‌کردند. برخی از ۹ دانشجوی دانشگاه امیر کبیر / پلی‌تکنیک تهران در تماس تلفنی گفته‌اند که همه آنان در انفرادی به سر می‌برند.
از دانشجویان امیرکبیر تنها احمد قصابان، مجید توکلی و نریمان مصطفوی با خانواده‌های خود تماس گرفته‌اند.
مهدی مشایخی تنها یک ماه پیش، در آغاز بازداشتش، اجازه تماس یافت و از آن پس خانواده او در بی‌خبری به سر می‌برند. از سرنوشت یاسر ترکمن، که روز ۱۹ اسفند دربرابر دانشگاه بازداشت شد، خبری در دست نیست، و عباس حکیم‌زاده،از زمان دستگیری تاکنون هیچ تماسی با خانواده خود نداشته است.
در این میان این همه نقض آشکار حقوق بشر که در مقابل چشمان سازمان های نظارتی رخ داده است و می دهد آنچه دیده می شود بی اعتنایی آشکار و ندیده گرفته شدن این دانشجویان در جامعه اینترنتی و وبلاگی بوده است.
اکنون بیش از ۵۰ روز از بازداشت غیرقانونی مجید توکلی، حسین ترکاشوند، کوروش دانشیار و اسماعیل سلمان پور، و بیش از یک ماه از بازداشت غیرقانونی احمد قصابان، عباس حكيم زاده و نريمان مصطفوي و مهدي مشايخي، و بیش از ۲۰ روز از بازداشت غیرقانونی یاسر ترکمن می گذرد.
آیا اکنون زمان آن نرسیده است که در میان همه این آشفتگی ها به یاد بیاوریم ۱۰ دانشجوی دربند و ۱۰ خانواده آشفته و نگران را که سال ۱۳۸۸ را به آشوب و نگرانی بسیار برای فرزندان خود آغاز کرده اند.
به یاد بیاوریم که به همه شعارها و فریادهایمان که دانشگاه پادگان نمی شود و اوین دانشگاه.
این روزها اوین می رود تا تبدیل به دانشگاه شود و این سکوت می تواند دانشگاه را به پادگان تبدیل کند.

پی نوشت :قانون اساسی ایران در ماده ۳۸ و ۳۹، بر عدم هتك حرمت و حيثيت فرد بازداشت شده تآکید می کند .در ماده ۵ اعلاميه جهاني حقوق بشر و ماده ۷ ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي، بر ممنوعيت شكنجه و هرگونه رفتار غيرانساني و توهين آميز و آزارهاي روحي و جسمي تاکید شده است.

پی نوشت : با توجه به اینکه قرابود حسین درخشان تا عید سال ۱۳۸۸ آزاد شود چرا آزاد نشده ؟؟
| میرا | 0:26پنجشنبه 13 فروردین1388 | |
لیلانظری، دلارام علی، خديجه مقدم، فرخنده احتسابيان، محبوبه کرمی، بهارا بهروان، علی عبدی، امير راشدی، محمد شوراب، آرش نصيری اقبالی، ثريا يوسفی و شهلا فروزانفر ... ۱۲نفر.

اگر بخواهیم باور کنیم روایت سالی که نکوست از بهارش پیداست پس چه سالی می شود این سال که اسفندش " امیدرضا میرصیافی" را برد،و در آغازش بر یاران دبستانی یورش بردند و اکنون هنوز به هفت نرسیده شمارگر روزها، بازدیدهای عید را ممنوع کرده اند و با ۱۲ بازداشتی تبریکات سال نو گفته اند.

تا غروب روز پنجشنبه به وقت تهران، همه افراد بازداشت شده به زندان اوين منتقل شدند. قاضی متين راسخ آنها را به "تشويش اذهان عمومی" و "بر هم زدن نظم عمومی" متهم کرد. اين بازداشت هاحاکی از تعقيب و استراق سمع مراودات خصوصی فعالان توسط نيروهای اطلاعاتی و امنيتی است.

یادم باشد به مادر بگویم نباید عید دیدنی جایی برویم و درها را روی هیچ مهمانی باز نکنیم و بگوییم از این پس دید و بازدید عید هم مصداق بارز "تشویش اذهان عمومی !!" و "برهم زدن نظم عمومی"است.
یادم باشد به مادر بگویم که هیچ مهمانی را نپذیر و قرار هیچ دیداری را نگذار چرا که از این پس برای دیدو بازدید ها هم باید مجوز بگیریم و البته استراق سمع و گوش کردن به مکالمات آدمها بدون اثبات جرم و مجوز قانونی هیچ ایرادی ندارد. اینکه وحشیانه و در خیابان به آدمها هجوم بیاورند ایرادی ندارد.

راستی کسی می داند یاران ما را به چه جرمی بازداشت کرده اند ؟ آنها چه کرده اند که مصداق "تشويش اذهان عمومی" و "بر هم زدن نظم عمومی" شده است ؟؟
آقای قاضی آیا از خود می پرسد که این چه نظم عمومی و اذهان اجتماعی است که با دید و بازدید عید برهم می خورد؟ آیا این از ضعف آشکار شما نیست که دیدو بازدیدها و به دیدار خانواده های رنج دیده زندانیان رفتن می تواند نظم عمومی جامعه را مختل کند؟
نظم عمومی که با این دیدو بازدیدها مختل شود از پایه نیاز به بررسی دارد که چه کرده اید که این دیدارها می تواند ان را مختل کند.

به جای دیدن خود در آینه، آن را می شکنند بازداشت و شکنجه و یورش و قتل هیچ کدام نه از حافظه روزگار پاک می شود و نه از حافظه آدمها.
آنان که در هنگامه سال تحویل به خانواده های زندانیان و دانشجویان یورش می برند نظم عمومی را برهم می زنند ، آنان که در میان خیابان به آدمهای بیگناه به جرم دیدو بازدید عید یورش می برندو آنان را به بند ۲۰۹ منتقل می کنند تشویش اذهان عمومی کرده اند، و حالا هم با همه آن لفاظی ها و حرف های حق به جانب باز هم چشم عدالت روزگار می ماند و قضاوت تاریخ تا روز قضاوت بزرگ.

پی نوشت : خدیجه مقدم خیلی عزیز اکنون در اوین است همانجا که بارها و بارها برای رهایی کودکان در بند از آن تلاش کرده بود . خدیجه عزیز بود که خبر آزادی یا نجات موقت بسیاری از این کودکان در بند را به من داده بود.
دلارام علی نازنین با آن همه هیجان و شور زندگی بار دیگر به اوین رفته هرچند او پیش از این هم اوین را تجربه کرده بود و یک بار تا یک قدمی اجرای حکم پیش رفته بود.
محبوبه کرمی همیشه حاضر و پرتلاش بار دیگر جایی را تجربه می کند که پیش از این دو بار دیگر تجربه کرده بود.
علی عبدی که همین چند روز پیش بود که با خنده و شوخی رفتن خاتمی از عرصه رقابت را به پیش بینی های خودش وصل می کرد و به من تذکر می داد که می دانسته اینگونه می شود و حالا او در بازداشت است و من فکر می کنم چرا به او گفتم "آخرش تو رو هم می گیرن و من باید دم در اوین بیام ضجه بزنم پسر من رو آزاد کنید" و او مثل همیشه می خندید و حالا ، فقط چند روز بعد از آن حرف ها او در اوین است به جرم دید و بازدید عید.
| میرا | 12:59جمعه 7 فروردین1388 | |
حمید تهرانی - DigiActive: وبلاگ نویس ایرانی امیدرضا میر صیافی روز 18 مارس به طرز فجیعی در زندان جان باخت. این حقیقت به نمایش گذاشته شد که استبداد می تواند زندگی یک وبلاگ نویس را به راهی فیلتر شدن یک وبلاگ پایان ببخشد [...]
به همین دلیل ما علاقمندیم که 18 مارس هر سال را به نام روز جهانی همبستگی با وبلاگ نویسان آزار دیده بنامیم. ما می توانیم به یاد بیاوریم و احترام بگذاریم به وبلاگ نویسانی که تهدید ، زندانی ، شکنجه یا کشته شده شده اند بخاطر عقاید سیاسی، اجتماعی ، قومی و یا مذهبیشان.همچنین می توانید در مورد میزان حمایتی که باید از وبلاگ نویسان تحت فشار انجام پذیرد صحبت کنیم.
اگر می خواهید به ما بپوندید لطفن با این ایمیل helpforbloggers@gmail.com تماس بگیرید. تاکنون واکنشهای بسیار مثبتی از کمیته حمایت از وبلاگ نویسان ، مدافع صداهای جهانی ، فریکریم ، جوانان خاورمیانه و برخی از وبلاگ نویسان دریافت نموده ام. برای دریافت نظرات، ابتکارات و پیشنهادات شما در این مورد آمادگی دارم
| میرا | 23:6سه شنبه 4 فروردین1388 | |

از راه بزن بیرون
ای رند خطرپیشه
از خاک سکون برکن
ای تیشه بر این ریشه

در خلق چه می جویی
ای مدعی غیرت
در شک و یقین خو کن
با لذت این حیرت

من عاشق مطرودم
آوارگیم ، دودم
اسطوره هرجایی ،
تاریخی نابودم

حرمت شکن خویشم
آرامش تشویشم
زندیق قسم خورده
با فاجعه هم کیشم
...

پی نوشت :ترانه بالا قسمتی از ترانه فیلم "جایی دیگر " بود . فیلمی که می توانست فیلم خوبی باشد اما نشد ( در این فیلم ماهیت ۸ سال دفاع مقدس زیر سوال قرار می رود و در آن از فرار دختران تا مشکلات دوجنسی ها مطرح می شود و اینهمه عبور از خط قرمز در این فیلم بزرگترین صدمه را به آن می زند )و می توانست بیشتر از این دیده شود اما آن هم نشد .
ترانه ریشه در این فیلم روایت امروزی بود از زندگی ایرانی ها. روایت ریشه روایت ایراتن و ایرانی است در این روزگار ... .

پی نوشت : کسی می داند سرگیجه اصلاح طلبان کی تمام می شود؟؟ خاتمی که دیگر نیست،هنوز هم نمی دانند مهندس موسوی اصلاح طلب هست یا نه، کروبی هم که خدا نکند، آیا ائتلافی هست یا نه؟؟
کسی می داند نتیجه دید و بازدیدهای نوروزی کی آشکار می شود ؟؟
| میرا | 19:15سه شنبه 4 فروردین1388 | |

درباره من

من گم شده ام
میان این همه شکل و فرم و تصویر
اسیر شده ام
میان این همه رنگ و رنگ و رنگ
و هنوز ریشه دارم میان دامنه های سرگردانی

نوشته های پیشین

  • مرداد 1388
  • تیر 1388
  • خرداد 1388
  • فروردین 1388
  • اسفند 1387
  • دی 1387
  • آذر 1387
  • آبان 1387
  • مهر 1387
  • شهریور 1387
  • مرداد 1387
  • تیر 1387
  • خرداد 1387
  • اردیبهشت 1387
  • فروردین 1387
  • اسفند 1386
  • بهمن 1386
  • دی 1386
  • آذر 1386
  • آبان 1386
  • مهر 1386
  • شهریور 1386
  • مرداد 1386
  • تیر 1386
  • آرشیو موضوعی

  • جامعه
  • شخصی
  • سیاست
  • زنان
  • حقوق بشر
  • هنرو فرهنگ
  • اقتصاد
  • دوستان

  • میرا
  • جمهور
  • مسیح
  • آنیما
  • spotlight
  • توکای مقدس
  • حمیدرضا سلیمانی
  • یک لحظه تنهایی
  • كيانوش سنجري
  • دل نوشت
  • زندان ایران
  • بهزاد باشو
  • راز نو
  • دفتر بی مخاطب
  • کسوف
  • امشاسپندان
  • تجربه های زنانه
  • وارش
  • بی بی مهتاب
  • زن نوشت
  • مسافر
  • هنوز
  • بوی خاک
  • گرگ صابونی
  • پرشین کارتون
  • کافه گودو
  • پرنده خارزار
  • روزمزگی ها
  • گفتنی ها
  • ته دیگ گفتنی ها
  • گلنسا
  • صوراسرافیل
  • عبور از راه بی نقشه
  • ققنوس
  • یار دبستانی من
  • غورباقه باز
  • پرگاس
  • تبعیدی عصبانی
  • برونکا
  • خوابگرد
  • نوای نی
  • زنده باد آزادی
  • کتابلاگ
  • قمارعاشقانه
  • نگاه بی حجاب
  • پیهن
  • آن زن
  • نیروانا
  • کلید
  • آفتابگردان عاشق
  • نگاتیو
  • حقوق بشر و فردگرایی
  • بانو وسگ ملوس
  • بدون سانسور
  • نت هشتم
  • همیشه خالی
  • نسرین
  • فصل زن
  • آش ایرونی
  • امیرهادی انواری
  • عمواروند
  • یک لیبرال دمکرات
  • به تماشای آبهای سپید
  • بند 209
  • عسل نگاشت
  • مشقهای من
  • وسوسه ایی به نام بودن
  • آزاد بهین
  • زندونی
  • گفت و گوی اصلاحی
  • اسرار نهان
  • روزنگاشت
  • جیغ و داد نو
  • یاس و داس
  • فریاد زنان
  • طبقه دوازدهم
  • ارکیده
  • هم واژه آزاد
  • صفحه سیزده
  • نصورنقی پور
  • خانوم
  • فوتو یاس
  • رها در باد
  • دل نوشته های یک روزنامه نگار
  • یادداشتهای یک خبرنگار خود خوانده
  • اتوبوس آبی
  • نوشته
  • تاریکخونه
  • آفتاب از نگاه تو میروید
  • حذفیات
  • اندیشه و احساس
  • خبرنگاران صلح
  • حضرت خضر
  • یادداشت های دکتر نعمت احمدی
  • تریبون آزاد
  • ما همه خوبیم
  • شنگرف
  • از هر دری سخنی
  • هزارو یک شب
  • یه شب مهتاب
  • قرمه سبزی
  • عمو اروند
  • ته نشین
  • ملی مذهبی
  • پوتین
  • ناگفته های انقلاب 57
  • فاژ
  • اوهام
  • دلریخته
  • باد صبا
  • فردا
  • آگراندیسمان
  • نوشته های شخصی سعید نورمحمدی
  • پی نوشت
  • زخم کهنه
  • شب غوک
  • سبك ايراني
  • روزی روزگاری باران
  • فریاد منهای سانسور
  • نگاهی به آسمان
  • جامعه مدنی
  • خانه سیاه است
  • روشن تر از خاموشی چراغی ندیدم.
  • سيندخت
  • دلریخته
  • من با خودم
  • كوزه
  • زنده باد آزادی
  • آزادی نو
  • لینکها

  • روزنامه هم میهن
  • سایت خبری نوروز
  • خبرگذاری مهر
  • خبرگذاری روزنا
  • کمیته گزارشگران حقوق بشر
  • زنستان
  • تغییر برای برابری
  • کانون زنان ایران
  • میدان
  • انجمن مدافعین جامعه مدنی
  • کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران
  • ایران امسال
  • خبرنامه امیرکبیر
  • سازمان دیده بان حقوق بشر
  • سازمان عفو بین الملل
  • سازمان جهانی منع شکنجه
  • خبرنت
  • لوگو


    میرا

    پاورقی


    طراح:مهدی محسنی

    POWERED BY
    BLOGFA.COM

     RSS