پیوندهای روزانه
+ آرشیو +

و باز شمارش معکوس شروع شد و باز دل دیوانه به دیوار سر می کوبد از صبحگاه ۱۸ تیر ۷۸ .
9 سال پیشتر روز 15 تیر 1378 روزنامه سلام در یک اقدام تاریخی به افشای نامه فوق محرمانه سعید امامی به وزیر وقت اطلاعات اقدام کرد.
از اثرات نامه به توقیف روزنامه سلام بود ، روزنامه ایی که جزو تآثیر گذارترین روزنامه های زمان خود بود ، روزنامه ایی که در قحطی ندای یاران خاتمی در زمان انتخابات سال ۷۶ تنها تریبون و صدای اصلاح طلبان بود . توقیف روزنامه سلام جرقه ایی بود که بر آتشی شعله کشید که کمترینش حمله وحشیانه به دانشجویان در خواب کوی دانشگاه، به محاق رفتن جنبش دانشجویی، بستن مطبوعات دوم خردادی و ترور سعید حجاریان بود.
رویدادی تکان دهنده در تاریخ پر آشوب سرزمینی دیوانه.
رویدادی که هنوز یک دهه از آن نگذشته، اما زمانی که اخبار ساعت ۲۱ صدا و سیمایش را می بینی ، اخباری که مهمترین روداد خبری در ۲۴ ساعت این سرزمین است تنها بازخوانیش کودتای نوژه است و دیگر هیچ.
۱۵ تیر ۱۳۷۸: انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی در روزنامه سلام.
۱۶ تیر ۱۳۷۸: تصویب کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات.
۱۷ تیر ۱۳۷۸: توقیف روزنامه سلام.
۱۸ تیر ۱۳۷۸: ...
زمانی که فرخ شفیعی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته فتوگرامتری با ماژیک بر روی ورقه ها کلماتی را می نوشت برای دعوت از دانشجویان خوابگاههای ۲۱ و ۲۲ کوی دانشگاه برای تجمع در اعتراض به توقیف روزنامه سلام خودش هم نمی دانست که جرقه آتشی را روشن می کند که آتشش دامان بی گناهان بسیاری را خواهد گرفت.
او که دانشجویان را به تجمعی آرام و اعتراضی در محوطه کوی دانشگاه فراخوانده بود ناگهان با تجمعی روبرو گشت که دیگر کنترل کردنش در کنترل هیچ کسی نبود.
اینگونه بود که بعد از بازگشت دانشجویان به خانه و آرامش نسبی که حاکم شده بود و درحالی که دانشجویان در خواب بودند به خانه و مآمن و پناهگاه دانشجویان یورش بردند ، به مکانی که قرار بود خانه امن دانشجویان باشد، و سقف خانه بر سرشان خراب کردند و شرف و حیثیتشان را لکه دار کردند و روز بعد فریاد برآوردند که وای دانشجو به خیابان آمده است و نگفتند چه کرده اند با روح و روان دانشجو و چگونه همه حرمت های انسانی را زیر پا گذاشته اند و فردا روزتر دانشجو را اوباش لقب دادند آنان که خود اوباش وار چنان اراذل شبانه به خانه دانشجویان یورش بردند .
و در انتها دهها زخمی بر جای ماند و دهها نفر نیز بازداشت شدند و در این میان عزت ابراهیم نژاد نیز کشته شد.کشته ایی که هیچگاه محکومی برای مرگش در هیچ دادگاهی محاکمه نشد.چرا که تیغ ریش تراشی دزدیده شده مهم تر بود از جان انسان.
اینگونه بود که واقعه کوی دانشگاه برنامه ایی حساب شده ارزیابی شد در حالی که آنان که این برنامه را با حمله به دانشجویان خواب آلود در ساعت ۵ صبح رقم زده بودند در حاشیه ای امن به سر می بردند و این دانشجو بود که در این مسلخ بلا قربانی می شد.
دهها دانشجو به بهانه های واهی راهی زندان و بازداشتگاه و انفرادی شدند و عزت ابراهیم نژاد جان باخت و خواهرش پوران تا همیشه سیاهپوش و عزادار اوست، ۹ سال از جوانی احمد باطبی در زندان برباد شد و اکبرمحمدی در زندان به رهایی رسید و دهها جوان راهی دیار غربت شدند و یا با تنی زخمی و روحی زخمی تر سردر گریبان خاطره هایشان را رج می زنند .
و حالا در نهمین سالگر کوی دانشگاه در ۹ سالگی ۱۸ تیر نظری می شود مدعی و بر جایگاه شاکی نشسته و هنوز هم دارند فرزندان امیرکبیر را رگ می زنند .
در ۹ سالگی خاطره ایی که شد خاطره جمعی یک نسل، هنوز دارند فرزندان راستین و وارثان به حق خون امیر کبیر را در دخمه ها رگ می زنند .
۹سال از ۱۸ تیر ۷۸ گذشته ، ۹ سال از آن دلهره ها و بلواها و نگرانی ها و خیابان های بسته ، منتهی به کوی و دانشگاه تهران. ۹ سال گذشته و وای بر ما که در این میانه که دانشجو را به زندان می برند ، تعلیق می کنند، ممنوع الورود می کنند به خانه اش و نشریات جعلی برایشان چاپ می کنند به دنبال سرهای ماجرا می گردیم . به دنبال بهانه می گردیم نه بها.
دیروز اگر عکسی بود از احمد باطبی و پیراهن خونین در دستش و به این جرم حتی برایش حکم اعدام صادر شد اما امروز نشریاتی که حتی به شهادت قاضی هم جعلی است احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی را به میانه دخمه هایی کشانده که بیش از یک سال است رهایشان را آرزومندیم .
ای کاش می دانستیم ۱۶ آذر و ۱۸ تیر و همه روزهایی شبیه این روزها برای این نبوده که به دنبال سرها بگردیم که برای این بوده که یاد بگیریم بی ادعا سر بر دار بدهیم .
یاد بگیریم دم اعتراض در پس هر بازدممان باشد و هوای عدالت از سرمان بیرون نرود.
۱۸ تیر ۸۷ در حالی می رسد که فرزندان امیر کبیر همچنان در بندند و آنچه در این ۱۸ تیر باید بخواهیم رهایی فرزندان ایران زمین است . فرزندان امیر کبیر و همه دلاوران دیگر این سرزمین.
پی نوشت : کاملترین روایت تصویری از ۱۸ تیر ۷۸ .
پی نوشت : سال گذشته ۱۸ تیر مصادف شد با حمله به دفتر ادوار تحکیم وحدت و بازداشت ۱۵ نفر از اعضای آن . بر دوش من خاطره ایی شد اضافه بر باقی خاطراتم و ... .
پی نوشت : آرمین عزیز دوستی است نازنین برایم و برادری گرانقدر که سالروز تولدش را هیچگاه از یاد نخواهم برد . خالق آفتابگردان های عاشق متولد ۱۸ تیر ماه است. برادر نازنینم تولدت مبارک . آرزو می کنم روزی که صدای خنده هایمان در کوچه های نور و شادی پر شد با صدای بلند تولدت را به تو تبریک بگویم.
پی نوشت : ۱۴ تیرماه این وبلاگم هم یک ساله شد و امیدوارم به زودی از این خانه کوچ کنم به یک خانه دائمی و همیشگی ... .
از اثرات نامه به توقیف روزنامه سلام بود ، روزنامه ایی که جزو تآثیر گذارترین روزنامه های زمان خود بود ، روزنامه ایی که در قحطی ندای یاران خاتمی در زمان انتخابات سال ۷۶ تنها تریبون و صدای اصلاح طلبان بود . توقیف روزنامه سلام جرقه ایی بود که بر آتشی شعله کشید که کمترینش حمله وحشیانه به دانشجویان در خواب کوی دانشگاه، به محاق رفتن جنبش دانشجویی، بستن مطبوعات دوم خردادی و ترور سعید حجاریان بود.
رویدادی تکان دهنده در تاریخ پر آشوب سرزمینی دیوانه.
رویدادی که هنوز یک دهه از آن نگذشته، اما زمانی که اخبار ساعت ۲۱ صدا و سیمایش را می بینی ، اخباری که مهمترین روداد خبری در ۲۴ ساعت این سرزمین است تنها بازخوانیش کودتای نوژه است و دیگر هیچ.
۱۵ تیر ۱۳۷۸: انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی در روزنامه سلام.
۱۶ تیر ۱۳۷۸: تصویب کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات.
۱۷ تیر ۱۳۷۸: توقیف روزنامه سلام.
۱۸ تیر ۱۳۷۸: ...
زمانی که فرخ شفیعی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته فتوگرامتری با ماژیک بر روی ورقه ها کلماتی را می نوشت برای دعوت از دانشجویان خوابگاههای ۲۱ و ۲۲ کوی دانشگاه برای تجمع در اعتراض به توقیف روزنامه سلام خودش هم نمی دانست که جرقه آتشی را روشن می کند که آتشش دامان بی گناهان بسیاری را خواهد گرفت.
او که دانشجویان را به تجمعی آرام و اعتراضی در محوطه کوی دانشگاه فراخوانده بود ناگهان با تجمعی روبرو گشت که دیگر کنترل کردنش در کنترل هیچ کسی نبود.
اینگونه بود که بعد از بازگشت دانشجویان به خانه و آرامش نسبی که حاکم شده بود و درحالی که دانشجویان در خواب بودند به خانه و مآمن و پناهگاه دانشجویان یورش بردند ، به مکانی که قرار بود خانه امن دانشجویان باشد، و سقف خانه بر سرشان خراب کردند و شرف و حیثیتشان را لکه دار کردند و روز بعد فریاد برآوردند که وای دانشجو به خیابان آمده است و نگفتند چه کرده اند با روح و روان دانشجو و چگونه همه حرمت های انسانی را زیر پا گذاشته اند و فردا روزتر دانشجو را اوباش لقب دادند آنان که خود اوباش وار چنان اراذل شبانه به خانه دانشجویان یورش بردند .
و در انتها دهها زخمی بر جای ماند و دهها نفر نیز بازداشت شدند و در این میان عزت ابراهیم نژاد نیز کشته شد.کشته ایی که هیچگاه محکومی برای مرگش در هیچ دادگاهی محاکمه نشد.چرا که تیغ ریش تراشی دزدیده شده مهم تر بود از جان انسان.
اینگونه بود که واقعه کوی دانشگاه برنامه ایی حساب شده ارزیابی شد در حالی که آنان که این برنامه را با حمله به دانشجویان خواب آلود در ساعت ۵ صبح رقم زده بودند در حاشیه ای امن به سر می بردند و این دانشجو بود که در این مسلخ بلا قربانی می شد.
دهها دانشجو به بهانه های واهی راهی زندان و بازداشتگاه و انفرادی شدند و عزت ابراهیم نژاد جان باخت و خواهرش پوران تا همیشه سیاهپوش و عزادار اوست، ۹ سال از جوانی احمد باطبی در زندان برباد شد و اکبرمحمدی در زندان به رهایی رسید و دهها جوان راهی دیار غربت شدند و یا با تنی زخمی و روحی زخمی تر سردر گریبان خاطره هایشان را رج می زنند .
و حالا در نهمین سالگر کوی دانشگاه در ۹ سالگی ۱۸ تیر نظری می شود مدعی و بر جایگاه شاکی نشسته و هنوز هم دارند فرزندان امیرکبیر را رگ می زنند .
در ۹ سالگی خاطره ایی که شد خاطره جمعی یک نسل، هنوز دارند فرزندان راستین و وارثان به حق خون امیر کبیر را در دخمه ها رگ می زنند .
۹سال از ۱۸ تیر ۷۸ گذشته ، ۹ سال از آن دلهره ها و بلواها و نگرانی ها و خیابان های بسته ، منتهی به کوی و دانشگاه تهران. ۹ سال گذشته و وای بر ما که در این میانه که دانشجو را به زندان می برند ، تعلیق می کنند، ممنوع الورود می کنند به خانه اش و نشریات جعلی برایشان چاپ می کنند به دنبال سرهای ماجرا می گردیم . به دنبال بهانه می گردیم نه بها.
دیروز اگر عکسی بود از احمد باطبی و پیراهن خونین در دستش و به این جرم حتی برایش حکم اعدام صادر شد اما امروز نشریاتی که حتی به شهادت قاضی هم جعلی است احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی را به میانه دخمه هایی کشانده که بیش از یک سال است رهایشان را آرزومندیم .
ای کاش می دانستیم ۱۶ آذر و ۱۸ تیر و همه روزهایی شبیه این روزها برای این نبوده که به دنبال سرها بگردیم که برای این بوده که یاد بگیریم بی ادعا سر بر دار بدهیم .
یاد بگیریم دم اعتراض در پس هر بازدممان باشد و هوای عدالت از سرمان بیرون نرود.
۱۸ تیر ۸۷ در حالی می رسد که فرزندان امیر کبیر همچنان در بندند و آنچه در این ۱۸ تیر باید بخواهیم رهایی فرزندان ایران زمین است . فرزندان امیر کبیر و همه دلاوران دیگر این سرزمین.
پی نوشت : کاملترین روایت تصویری از ۱۸ تیر ۷۸ .
پی نوشت : سال گذشته ۱۸ تیر مصادف شد با حمله به دفتر ادوار تحکیم وحدت و بازداشت ۱۵ نفر از اعضای آن . بر دوش من خاطره ایی شد اضافه بر باقی خاطراتم و ... .
پی نوشت : آرمین عزیز دوستی است نازنین برایم و برادری گرانقدر که سالروز تولدش را هیچگاه از یاد نخواهم برد . خالق آفتابگردان های عاشق متولد ۱۸ تیر ماه است. برادر نازنینم تولدت مبارک . آرزو می کنم روزی که صدای خنده هایمان در کوچه های نور و شادی پر شد با صدای بلند تولدت را به تو تبریک بگویم.
پی نوشت : ۱۴ تیرماه این وبلاگم هم یک ساله شد و امیدوارم به زودی از این خانه کوچ کنم به یک خانه دائمی و همیشگی ... .

با تایید نظر وزارت کار و امور اجتماعی از سوی دیوان عدالت اداری، انجمن صنفی روزنامهنگاران ایران در آستانه انحلال قرار گرفت.
انجمن صنفی روزنامه نگاران با حدود ۴۰۰۰ نفر عضو در آستانه انحلال قرار گرفت و شاید هم منحل شده است و ما داریم بر قبری سینه می زنیم که دیگر در آن مرده ایی نیست.
وزارت کار و امور اجتماعی دولت محمود احمدینژاد، سال گذشته انتخابات مجمع عمومی انجمن صنفی را برای انتخاب هیأت مدیره تأیید نکرده بود و آن را تا اصلاح اساسنامه این انجمن مشروط دانسته بود .با این حال در حالی که قرار بود تا ۱۷ مرداد سال ۱۳۸۷، مجمع عمومی فوقالعاده انجمن برای اصلاح اساسنامه برگزار شود، مدیرکل سازمانهای کارگری و کارفرمایی وزارت کار برگزاری این انتخابات را «بدون توجیه قانونی» اعلام کرد. با این وجود، انجمن صنفی با رد نظرات وزارت کار اقدام به برگزاری انتخابات کرد، اما وزارت کار این انتخابات را غیرقانونی اعلام کرد و با شکایت انجمن صنفی، این دعوای حقوقی به دیوان عدالت اداری کشیده شد و دیوان عدالت اداری دولت نیز همگام با وزارت کار و امور اجتماعی با تآیید حکم وزارت کار . امور اجتماعی انجمن صنفی روزنامه نگاران را در یک قدمی تعطیلی قرار داد.
اساسنامه انجمن صنفی روزنامهنگاران که وزارت کار نسبت به رعایت آن برای برگزاری انتخابات مجمع عمومی تأکید کرده، در تبصره یک ماده ۱۳، میگوید «جلسات مجمع عمومی عادی با حضور نصف به علاوه یک اعضا رسمیت خواهد داشت و در صورتی که این حد نصاب حاصل نشود در مرحله دوم به فاصله ۱۵ روز با حضور حداقل یک سوم اعضا رسمیت مییابد.»
اما انجمن صنفی روزنامهنگاران در بیشتر موارد نتوانسته بود جلسات مجمع عمومی را با حضور این تعداد از اعضا برگزار و حد نصاب ذکر شده در اساسنامه را رعایت کند.
البته مشکل انجمن در رابطه با این موضوع از زمان دولت نهم آغاز شد. چرا که پیش از روی کار آمدن دولت احمدینژاد، راه حل برگزاری جلساتی با حد نصاب ۵۰ نفر از سوی علی شیخ، مدیر کل سازمانهای کارگری و کارفرمایی پیشنهاد شده بود.راه حلی که به گفته کریم ارغندهپور دبیر قبلی این انجمن، حقوقی و قانونی بوده است و حتی بسیاری از انجمنهای صنفی غیرسیاسی نیز با همین روال ادامه کار میدهند.
آنچه در این میان بیش از هر چیز رخ می نماید عدم تمایل تحمل دولت نهم به وجود نهادهای مدنی احزاب سیاسی و انجمن های صنفی در کشور می باشد.
پیش از این نیز دولت نهم با قطع یارانه احزاب از سوی وزارت کشور و مواردی دیگر چون حمله نیروهای نظامی و انتظامی در روز ۱۸ تیر به دفتر ادوار تحکیم وحدت، بازداشت عماد الدین باقی مدیر انجمن دفاع از زندانیان و مقابله و حکم زندان برای زنان فعال در عرصه اجتماعی نشان از کم تحملی خود در مقابل نهادهای مدنی و انجمن های صنفی و در سطوح کلان تر احزاب داده بود.
و این همه در حالی است که دولت نهم و نیروی انتظامی مطبوع وی در مرحله ایی دیگر نشان داده است که تحمل حتی کافه کتاب ها را هم ندارد و به بهانه واهی تک مجوز بودن آنها را هم تعطیل کرده است.اکنون در مرحله ایی کلان تر سناریویی جامع تر در حال اجراست تا انجمن صنفی روزنامه نگاران را که شاید تنها انجمن مرتبط و منظم و با ۴۰۰۰ نفر عضو در این عرصه باشد را به تعطیلی بکشاند.
پی نوشت : در این میانه باید توجه کرد به حرکت غیر اصولی خبرگزاری مهر که در حالی صحبت های کریم ارغنده پور را بر روی خروجی خود قرار می دهد که وی گفته بوده است این سخنان برای انتشار نیست و تنها به احترام به خبرنگار توضیحی می دهد و جالب تر حرکت خبرگزاری مهر است که در خبر خود توضیح می دهد که کریم ارغنده پور از آنان خواسته است صحبت های وی را منتشر نکنند و در ادامه صحبت های وی منتشر گردیده است.
پی نوشت: درماهای اخیر زیاد به انجمن صنفی می رفتیم با بهانه و بی بهانه . برای مراسم مریم حسین خواه و جلوه جواهری و دیگران . گویا باید عادت کنیم به از دست دادن مکانهایی با خاطرات مشترکمان.

یک خبرنگار تیتر زده " خاتمی خود را بازنشسته کرده است "،و به همین سادگی یک خبر چنین جنجالهایی می تواند پدید آورد .
در حالی که مهر تیتر زده است خاتمی گفت:" من دیگر بازنشست شده ام "،به شهادت خبرنگاری که این پچ پچ را با قدرت به شایعه تبدیل کرد این خود خبرنگار بوده است که این حرف را زده است و نه شخص خاتمی.
بهمن هدایتی این بار دقیقآ نقش کلاشینکف دیجیتال را بازی کرده و با یک شوخی ساده خوراک امروز خبرگزاریها را برایشان فراهم کرده است. خبرگزاریهایی چون تابناک و فارس و احتمالآ فردا روز کیهان با خوشحالی و شعف از بازنشستگی خاتمی خواهد گفت و آرزویی را که در سینه پنهان کرده اند برای حذف یا کنار گذاشتن محمد خاتمی اینگونه با شور و شعف بیان می کنند.
اینکه حضور خاتمی بر کرسی ریاست جمهوری با نقد و انتقادات همراه بوده است نه قابل انکار است و نه قابل پنهان کردن .
خاتمی در حالی کشور را هدایت می کرده که بحران سازان تا توانستند برایش بحران آفریدند و عرصه را از تمامی جهات بر او تنگ کردند ،و در نهایت ریاست دولت جدید هم تا توانست بردولت و دولت های قبلی بخصوص دولت خاتمی حمله کرد و اکنون بعد از گذشت سه سال از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد که نا کارآمدیش بر همه روشن شده،وحشت از بازگشت خاتمی آنان را به سمت چنین شایعه سازی های بی اساسی کشانده تا آنجا که خبری را که خبرنگارش در وبلاگ خود توضیح می دهد چگونه ساخته و پرداخته شده به خبر اول خود تبدیل می کنند، آن هم هنگامی که دیگر عسگر اولادی هم به فریاد آمده و از ادب و متانت خاتمی و رئیس جمهوران پیشین یاد می کند.
مرتبط : سمیه توحید لو عزیز را بخوانید و به توصیه اش راجع به خواندن وبلاگ کلاشینکف دیجیتال با اسپیکر روشن عمل کنید.
پی نوشت : تقریبآ تمامی خبرگزاریها خبر اول خود را به بازنشستگی خاتمی اختصاص دادند . چقدر در این سرزمین فاصله پچ پچ با شایعه و فرق شایعه با حقیقت نزدیک است.

سال ۸۳ در حالی که زمان اندکی از تشکیل مجلس هفتم نگذشته بود خبر اخراج یک خبرنگار از خانه ملت تبدیل به جنجالی ترین خبر روز و دنیای خبرنگاری شد .
مسیح علی نژاد خبرنگار پارلمانی آن روزهای سایت توقیف شده ایلنا و روزنامه همبستگی بخاطر افشای حقوق های کلان و میلیونی نمایندگان مستضعف! مجلس هفتم،از بالاترین جایگاه مجلس یعنی ریاست مجلس مورد افترا و تهمت واقع شد و از مجلس اخراج شد و بماند جنجالهای بعد از آن .
و حالا در آغازین ماههای سال ۱۳۸۷ یک بار دیگر مسیح علی نژاد باید مصلوب گردد،چرا که حقیقتی عریان و بیان نشده را با قلم شیوای خود بیان کرده است.
آواز دلفین ها نام مطلبیست که اینگونه جنجال آفریده است،تا آنجا که شیخ اصلاحات پوزش می خواهد و خبرگذاری فارس این بار به جای ریاست مجلس می نشیند و فحاشی می کند به دختری روستازاده ، صمیمی و خونگرم از همین دیار که حتی سفر به غربت و بودن در سرزمینی دیگر نمی تواند بار همدردی با این مردمان را از دوشش بردارد. این بار خبرگذاری فارس به مسیحی حمله می کند که هیچگاه آنچه بوده و هست انکار نمی کند و در دیاری که مردمانش از بزرگ و کوچک تا صاحبان قدرت هزار رنگ هستند مسیح دارای این امتیاز بزرگ یک رنگیست و خبرگذاری فارس هم نمی تواند این امتیاز را از وی بگیرد. فارس به خبرنگاری حمله می کند که مدالهایش را از جسارتش و از دستان مردم سرزمینش گرفته است.
مسیح علی نژاد حتی بعد از اخراج از مجلس هفتم هم همیشه چون خاری در چشم بود و استخوانی برگلو که قدرت مداران تنها تحملش می کردند.
آواز دلفین ها بهانه ایی شد،و عذرخواهی بیهوده و بی دلیل کروبی هم مضاف برآن تا خبرگذاری فارس و همپالکی های ژورنالیستشان هر چه در چنته دارند رو کنند برای تخریب این خبرنگار جوان و جسور .
اینکه چرا شیخ اصلاحات برای یک تشبیه ساده مطلب سورئالیستی اما واقعی عذرخواهی می کند خود جای بحث بسیار دارد بر سر اخلاق گرایی و رفتارمداری بسیاری از آنان که ادعای اصلاح طلبی می کنند، و این همه در حالی است که حالا خبر می رسد از احتمال فیلتر شدن وبلاگ مسیح علی نژاد و هزار و یک حرف و سخن دیگر که باید منتظر ماند و دید میان این هجمه چه خواهد رفت بر مسیح .
در همین رابطه :
مسیح علی نژاد و دولت متملقین ـ جمهور
همیشه و همه جا اخلاق چیز خوبی است ـ برساحل سلامت
آقای کروبی دلفین بدتر است یا بزغاله ـ جمهور
از کرامات شیخ اصلاحات ـ اونگ خاطره های ما

در حالی که انتخابات با مشارکت کمتر از ۴۰ درصد مردم در شهر تهران همراه بود امروز صبح به دستور قاضی مرتضوی ۹ نشریه توقیف شدند.
به همین سادگی اولین اثرها دیده می شود . دنياي تصوير و هفت و چند روزنامه ديگر تعطيل شدند. خبرگزاري ها دليل تعطيلي را به استناد تبصره ۱۱ ماده ۱۱ قانون مطبوعات ايران مخابره کردند... چيزي که از تعطيلي مطبوعات پس از گذشت تنها چند ساعت از انتخابات بریم عجیب تر بوداين بود که زمانی که خواستم بدانم اين تبصره ۱۱ ماده ۱۱چيست, ديدم که: ماده يازده اصلاً يازده تبصره ندارد!!! جالب نیست که در تمامی متن کامل قانون مطبوعات چینین قانون و ماده ایی وجود ندارد .
و درهمان روزی که 9 نشریه توقیف شدند،وزیر ارشاد دولت نهم گفت«سال 87 بهار انقلاب فرهنگی را شاهد هستیم» گویا دستاورد فرهنگی انقلاب،ارتباط مستقیمی با توقیف مداوم و مستمر نشریات دارد!
با یاری مداوم آنان که در این انتخابات بر طبل بی تفاوتی کوبیدند ۹ نشریه توقیف شد و سال ۸۷ بهار انقلاب فرهنگی نامیده شد و اولین جرقه های این بهار دیده شد.
باید منتظر بود دید بهاری که با توقیف ۹ نشریه آغاز می شود زمستانش به کجا ختم خواهد شد.
پی نوشت:وزیر کشور گفت که پیروزی ۷۱ درصدی نصیب اصولگرایان گردیده است . سوال اینجاست که ۷۰ درصد کرسی ها که پیش از این برای آنان در نظر گرفته شده بود پس باید پیروزی ۱ درصدی را به اصولگرایان تبریک گفت .
پی نوشت : همانقدر که در شهرستانها نتایج تا حدودی رضایت بخش بوده در تهران به یک افتضاح واقعی دارد تبدیل می شود.
من رآی می دهم با آنکه تمامی شرایط را غیرعادلانه می دانم، رآی می دهم با آنکه بر این باورم که این انتخابات غيررقابتي و غيرآزاد و ناعادلانه است.
رآی می دهم با آنکه تا توانسته اند قلع و قمع کرده اند از اصلاح طلب ها و این رآی من نه است به آنچه می خواهند بر حضور ما تحمیل کنند.
رآی می دهم چرا که مجلس هفتم و دولت نهم را ثمره انکار ناپذیر تحریم می دهم .
رآی می دهم چرا که با هیچ کدام از تحریمها وضع ما بهتر نشده است.
رآی می دهم برای یک نه به همه آنان که نمی خواهند روز انتخابات مرا پای صندوقهای رآی ببینند،رآی می دهم تا به آنها بگویم هستم حتی اگر برنده این بازی زشت شما نباشم ، هستم و حضور دارم ،وجودم وجودتان را تحمل می کندو قد می کشد، و با این رآی به شما می گویم از این بازی بیرون رفتنی نیستم و آنقدر باقی می مانم تا روزی برنده این بازی نا عادلانه شما باشم.
می مانم و رآی می دهم تا همین یک رآی همین رآی های کوچک و شاید به نظر شما اندک،رویاهایتان را برهم بزند.
راي ميدهم و براي كمترين تاثير گذاري مثبت اين عمل سياسي را انجام ميدهم.
راي ميدهم تا فردا روزي از راي ندادن پشيمان نشوم، و شرمنده نباشم از اینکه می توانستم حتی با یک رآی ساده بر سرنوشت سرزمینم تآثیر بگذارم.
و راي ميدهم كه راي ندادن را سادهترين و راحتترين راه ميدانم برای بی تفاوتی به سرزمینم.
رآی می دهم چرا که بر این باور هستم با رآی ندان،نه دانشجویان در بند را رهایی هست ، و نه زنان و کارگران را آزادی .
رآی می دهم تا بار دیگر فریاد بزنم استبداد را نمی خواهم و در پی رهایی و آزادی هستم .
پی نوشت : آنانکه از انتخابات و رآی دادن نوشته اند:
همبستگی اینترنتی(برساحل سلامت)
غرور تحریم (وب نوشته ها )
و بازی آنها را چگونه می توان بر هم زد (ایضا همان)
برای نه به فاشیسم رای می دهم (جمهور)
من رای می دهم به اصلاح طلبان (خوابگرد)
درباره انتخابات (قاف)،
درباره انتخابات (میرزا پیکوفسکی )
رای می دهم (دفتر بی مخاطب )
تمام سهم من مال شما آقای خاتمی (همینجوری)
درباره انتخابات (مانامهر)
رای می دهم (زن نوشت)
درباره انتخابات (آق بهمن)
به لیست ائتلاف اصلاح طلبان رای می دهم (اکبر منتجبی)
به ائتلاف اصلاح طلبان رای دهید (بوی خاک)
به به اصطلاح اصلاح طلبان رای می دهم (پرگار )
به احترام خرد جمعی(آش ایرونی)
همراه نشوی، همراهت می کنند عزیز (نما )
چرا حتی یک رای بیشتر مهم است (یک پنجره)
شرکت مظلومانه و با نشاط در انتخابات (صدای سوم)
لیست و کد اصلاح طلبان(پرگلک)
رای می دهم(35 درجه)
درباهر انتخابات (تیغ ماهی)
رآی به اصلاحات رآی به آینده ایی روشن (نوای نی)
پی نوشت : برای بزرگ شدن تصویر بر روی آن کلیک کنید.

باری دیگر فرصتی است برای با هم بودنمان، فرصتی" برای فردا "، برای ساختن فردا. فرصتی دیگر تا ثابت کنیم ایران هنوز برای همه ایرانیان است .
فرصتی تا ثابت کنیم حضورمان بارورتر و سبزتر است از تیغ تیز همه تحدیدها و رد صلاحیت ها .
ما ایستاده ایم با همه چراها و باید ها و نباید ها .
جوانان ائتلاف اصلاح طلبان برگزار می کنند :
جلسه پرسش و پاسخ وبلاگ نویسان منتقد و اصلاح طلب با آقایان "سید محمد صدر " و "نجفقلی حبیبی " (کاندیدای نمایندگی مجلس شورای اسلامی ) و آقای تاجزاده رئیس ستاد انتخابات جبهه مشارکت به همراه آقای ابطحی وبلاگ نویس و مسول دفتر آقای خاتمی.
زمان : دوشنبه ۱۹/۱۲/۱۳۸۶ ساعت ۷-۵
مکان :خیابان ولیعصر ـ بعد از تقاطع مطهری ـ خیابان اتحادیه ـ پلاک ۱۶ ـ ستاد انتخاباتی برای فردا
پی نوشت : از همه دوستان می خواهیم که با انعکاس خبر این مراسم برگزار کنندگان را در اطلاع رسانی بهتر یاری کنند.
پی نوشت : می خواستم از روز زن بنویسم و زنان ایرانی و حقوق برباد رفته شان . اما به جلسه روز دوشنبه وبلاگ نویسها باعث شد که این مطلب در اولویت قرار گیرد تا بعدتر که از زن بنویسم .
تا اینجا فقط می توانم بگویم " روز زن مبارک " .
پی نوشت : آدرس سرراست تر ستاد "برای فردا" از داخل یوسف آباد است به این آدرس : یوسف آباد ـ خیابان نهم پلاک ۱۶ (این پلاک ۱۶ در تقاطع خیابان اتحادیه و خیابان نهم واقع شده)
ستاد ائتلاف اصلاحطلبان:اصلاحطلبان لیست انتخاباتی نمیدهند .
ستاد ائتلاف اصلاح طلبان:ائتلاف اصلاح طلبان لیست انتخاباتی نمی دهد .
سید محمد ابطحی از احتمال كنارهگیری دیگر نامزدهای اصلاحطلب در روزهای آینده خبر داد .
آقایجنتی! از اینکه در محضر حضرت حق رد صلاحیت شدید، بسیار متأسفم .
دوستان پرسیده اند چه باید کرد ،و مصطفی عزیز دعوت کرده که بیاییم و بگوییم و بنویسیم چه باید کرد . راستی اصلآ مانده راهی که بگوییم این راه را برویم یا نرویم؟ آن هم حالا که ستاد ائتلاف اصلاح طلب ها هم لیستی نمی دهد .
انتخابات در آن کشورهایی از دنیا که دمکراسی در آنها نهادینه شده به معنای رقابت احزاب و گروههای سیاسی مختلف است ، به معنای یک رقابت سالم و قرار گرفتن در معرض رآی مردم.و حالا سوال اینجاست در حالی که تمامی کاندیداهای اصلاح طلب یا انها که می شد به انها اصلاح طلب گفت رد صلاحیت شده اند آیا اصلآ رقابتی باقی مانده است . حالا که تیر آخر بر پیکر انتخابات ۲۴ اسفند فرود آمده است و اصلآ ستاد ائتلاف اصلاح طلب ها لیست انتخاباتی ارائه نمی دهد باید برویم و به چه کسی رآی بدهیم ؟
اکنون که اكثر ( بخوانید تمام )نامزدهای جریان اصلاح طلب ها ( آنان که می شد به انها گفت اصلاح طلب )رد صلاحیت شده اند آیا راهی مانده به جز تحریم ؟در همه کشورهای با روند رو به رشد دمکراسی زمانی که یك نهاد و تشکل سیاسی در انتخاباتی ردصلاحیت میشوند، باید آن انتخابات توسط آن تشکل تحریم شود. عرفی که وجود داشته و وجود دارد . چرا که تحریم انتخابات در ان شرایط باعث عدم مشروعیت جریان حاکم و سوق دهنده می شود.
مجلس هشتم قرار بود راه گشا باشد یک دریچه تازه به افقهایی نو و حالا سوال اینجاست با شرایط موجود که خبرهای درگوشی خبر از تعطیلی احتمالی ستاد اصلاح طلب ها می دهد آیا باید ماند یا باید تحریم کرد ؟
اگر می خواهید از متن فوق به این نتیجه برسید که باید تحریم کرد سخت در اشتباهید باید ماند تا آنجا که توان ماندن هست.باید ماند چرا که آنان که اینگونه بر طبل رد صلاحیت ها زده اند هدفی نداشته اند جز رساندن جریان اصلاح طلبی به چهارراه تحریم .
اینجا کشوریست با یک سابقه فقط ۱۰۰ ساله در داشتن عدالتخانه و مجلس و قانون ، و بگیر و ببندهایی که می خواهیم از آن به این نتیجه برسیم که در یک کشور حتی با یک رشد نسبی دمکراسی(اصلآ مگر در این کشورها رد صلاحیتی هست که داریم قیاس مع الفارق می کنیم ) این شرایط منجر به تحریم می شد نسخه ایی اشتباست برای آنچه این روزها همه دلسوزان کشور را نا امید کرده است.
باید ماند تا انجا که پاها یاری می کنند و نفس ها همراهی .
اینهمه نظارت استصوابی و رد صلاحیت ها باختیست که دارد داوری به جریان اصلاح طلبی تحمیل می کند ،اما تحریم باختی دوسره است که جریان اصلاح طلبی خود به خودش تحمیل می کند. این بار تحریم شاید به معنای از دست رفتن اخرین فرصت همراهی ما باشد .
این دوستان هم خوشحالم می کنند اگر در این باره بنویسند . مهدی محسنی ، سعید نورمحمدی ، سیامک قاسمی ، مهدی افشار نیک .
پی نوشت : یادم هست در آخرین نشست پیش از انتخابات شورای شهر تهران تاجزاده عزیز حرف خوبی زد . گفت :"مشکل در شورای قبلی این بود که ما حتی یک نفر هم آنجا نداشتیم که بدانیم دارد در شورای شهر چه اتفاقی می افتد . یک نفر که حرف بزند و اعتراض کند. یک نفر که بپرسد چه خبر است و چه می شود . مصوباتی بدون حتی یک مخالف ".
پی نوشت : وبلاگ هایی که در این مورد نوشته اند :
بودن یا نبودن مسآله این است ، سوشیانت
ستاد ائتلاف اصلاح طلبان:ائتلاف اصلاح طلبان لیست انتخاباتی نمی دهد .
سید محمد ابطحی از احتمال كنارهگیری دیگر نامزدهای اصلاحطلب در روزهای آینده خبر داد .
آقایجنتی! از اینکه در محضر حضرت حق رد صلاحیت شدید، بسیار متأسفم .
دوستان پرسیده اند چه باید کرد ،و مصطفی عزیز دعوت کرده که بیاییم و بگوییم و بنویسیم چه باید کرد . راستی اصلآ مانده راهی که بگوییم این راه را برویم یا نرویم؟ آن هم حالا که ستاد ائتلاف اصلاح طلب ها هم لیستی نمی دهد .
انتخابات در آن کشورهایی از دنیا که دمکراسی در آنها نهادینه شده به معنای رقابت احزاب و گروههای سیاسی مختلف است ، به معنای یک رقابت سالم و قرار گرفتن در معرض رآی مردم.و حالا سوال اینجاست در حالی که تمامی کاندیداهای اصلاح طلب یا انها که می شد به انها اصلاح طلب گفت رد صلاحیت شده اند آیا اصلآ رقابتی باقی مانده است . حالا که تیر آخر بر پیکر انتخابات ۲۴ اسفند فرود آمده است و اصلآ ستاد ائتلاف اصلاح طلب ها لیست انتخاباتی ارائه نمی دهد باید برویم و به چه کسی رآی بدهیم ؟
اکنون که اكثر ( بخوانید تمام )نامزدهای جریان اصلاح طلب ها ( آنان که می شد به انها گفت اصلاح طلب )رد صلاحیت شده اند آیا راهی مانده به جز تحریم ؟در همه کشورهای با روند رو به رشد دمکراسی زمانی که یك نهاد و تشکل سیاسی در انتخاباتی ردصلاحیت میشوند، باید آن انتخابات توسط آن تشکل تحریم شود. عرفی که وجود داشته و وجود دارد . چرا که تحریم انتخابات در ان شرایط باعث عدم مشروعیت جریان حاکم و سوق دهنده می شود.
مجلس هشتم قرار بود راه گشا باشد یک دریچه تازه به افقهایی نو و حالا سوال اینجاست با شرایط موجود که خبرهای درگوشی خبر از تعطیلی احتمالی ستاد اصلاح طلب ها می دهد آیا باید ماند یا باید تحریم کرد ؟
اگر می خواهید از متن فوق به این نتیجه برسید که باید تحریم کرد سخت در اشتباهید باید ماند تا آنجا که توان ماندن هست.باید ماند چرا که آنان که اینگونه بر طبل رد صلاحیت ها زده اند هدفی نداشته اند جز رساندن جریان اصلاح طلبی به چهارراه تحریم .
اینجا کشوریست با یک سابقه فقط ۱۰۰ ساله در داشتن عدالتخانه و مجلس و قانون ، و بگیر و ببندهایی که می خواهیم از آن به این نتیجه برسیم که در یک کشور حتی با یک رشد نسبی دمکراسی(اصلآ مگر در این کشورها رد صلاحیتی هست که داریم قیاس مع الفارق می کنیم ) این شرایط منجر به تحریم می شد نسخه ایی اشتباست برای آنچه این روزها همه دلسوزان کشور را نا امید کرده است.
باید ماند تا انجا که پاها یاری می کنند و نفس ها همراهی .
اینهمه نظارت استصوابی و رد صلاحیت ها باختیست که دارد داوری به جریان اصلاح طلبی تحمیل می کند ،اما تحریم باختی دوسره است که جریان اصلاح طلبی خود به خودش تحمیل می کند. این بار تحریم شاید به معنای از دست رفتن اخرین فرصت همراهی ما باشد .
این دوستان هم خوشحالم می کنند اگر در این باره بنویسند . مهدی محسنی ، سعید نورمحمدی ، سیامک قاسمی ، مهدی افشار نیک .
پی نوشت : یادم هست در آخرین نشست پیش از انتخابات شورای شهر تهران تاجزاده عزیز حرف خوبی زد . گفت :"مشکل در شورای قبلی این بود که ما حتی یک نفر هم آنجا نداشتیم که بدانیم دارد در شورای شهر چه اتفاقی می افتد . یک نفر که حرف بزند و اعتراض کند. یک نفر که بپرسد چه خبر است و چه می شود . مصوباتی بدون حتی یک مخالف ".
پی نوشت : وبلاگ هایی که در این مورد نوشته اند :
بودن یا نبودن مسآله این است ، سوشیانت
تحریم! به این دلایل، محمدرضا یزدان پناه
بازی را چه کنیم ؟، احمدعلی حسینی
در سوگ آنچه می رود...، علی ظهوری
جلسه ای مهم برای تعیین تکلیف، مهجاد
احتمال تعطیلی ستاد ائتلاف اصلاح طلبان، دسترنج
رای ندان هم حق ماست، حمید مافی
حق رای ندادن، ایران فردا

دانشجویان در بند پلی تکنیک مجرمند و ما به آنها ثابت کرده ایم که نشریات کار خود آنها بوده است... .
احسان منصوری احمد قصابان و مجید توکلی خود ناشر نشریات بوده اند و هیچ جعلی در کار نبوده... .
دانشجوها خود نشریات را چاپ کرده اند و باید اتهامات را بپذیرند ... .
.
.
.
دادگاه دانشجویان دانشگاه امیرکبیر را تبرئه کرد نشریات جعلی بودند ... .
۸ ماه کابوس مداوم برای خانواده ها و دانشجویان انفرادی و شکنجه تمام شد؟باید باور کرد که تمام شده ؟چه کسی تاوان همه دلواپسی ها و نگرانی های مادرانشان و خواهرانشان و خانواده های آنان را خواهد داد؟
تمام شد، از تمامی اتهامات تبرئه شدند و حالا اتهامی بزرگتر برای همه آنانی است که با داعیه مذهب و دین باوری این دانشجویان را ۸ ماه به بند کشیدند .حالا باید دید آیا برای آنان که نشریات را جعل کرده اند نیز حساب رسی هست ؟
پیروزی بزرگ آن هنگام است که ببینیم آیا مجازاتی خواهد بود برای منتشر کنندگان نشریات جعلی، یا آنها نیز سرنوشتی خواهند داشت چون سعید عسگر(ضارب سعید حجاریان) و بسیاری دیگر .
اکنون با حکم دادگاه عمومی استان تهران حکم تبرئه احسان منصوری مجید توکلی و احمد قصابان صادر شد، و باید دید آیا شرمی خواهد بود بر جبین آنان که تمامی این ۸ ماه را بر طبل مجرم بودن و گناهکار بودن این سه دانشجوی آزاده کوبیدند.
اکنون که واضح و مبرهن شده است انتشار نشریاتی که در آنها به مقدسات توهین شده کار دانشجویان نبوده، باید مسببان اصلی آن مشخص شوند، باید مشخص شود چه کسانی این جریان و جریانات مشابه آن رابه راه انداختند تا فضای دانشگاهها را تحت تاثیر قرار دهند؟ دانشجویانی که در این قضیه مورد اتهام قرار گرفتهاند،به بازداشت رفتند و شکنجه و توهین و تحقیر شدند هم باید تقاضای اعاده حیثیت کنند و پیگیر این مساله باشند تا مشخص شود این سناریو یعنی توهین به مقدسات و سوء استفاده از آن، کار کدام جریان بوده است؟
باید روشن شود که کدامین ایدئولوگ سعی کرده جریان دانشجویی را فلج کند و در این راه حتی از توهین به مقدسات به زعم خود ابا ندارد.کدام جریان است که می خواهد جنبش دانشجویی را که در تمامی طول تاریخ و در تمامی اعصار جنبشی حقیقت گو و حق طلب بوده است، خفه کند؟
اکنون بیش از ۳۰ دانشجوی دیگر در بند هستند و نباید از یاد برد که هر کدام این دانشجویان نیز در محضر عدالت و انصاف بی گناه هستند و این زمان، زمان تلاشی بزرگتر است برای اثبات بی گناهی دانشجویان در بند.
پی نوشت : شب یلدامان مبارک شد با حکم تبرئه احسان منصوری،مجید توکلی و احمد قصابان ، اکنون امیدوار هستیم به آزادی همه دانشجویان در بند و، معلم نازنینمان عمادالدین، باقی که آنچه آموخته ایم از جسارت و شهامت او بوده، که اوین این روزها شده دانشگاه.
پی نوشت :قاضی که حکم به آزادی برادران در بندمان داده به قانون و انصاف و عدالت عمل کرده اما نمی توان به شهامت و استقلال قاضی درود نگفت و شهامت قاضی پرونده را نستود که زیر فشار همه جوسازی و پیش داوری ها نرفت و حکم به تبرئه بی گناه ترین زندانیان اوین داد.
پی نوشت : برادران عزیز و نازنینمان همچنان در بندند،علی کلایی امیر مهرزاد سعید حبیبی و بیش از ۳۰ دانشجوی در بند دیگر . شب یلدایمان مبارک می شود با آزادی همه این دانشجویان در بند.
پی نوشت : آفتابگردان عاشق عزیز برای برادر دربندمان علی کلایی نوشته که اشک را دوباره به چشمانم آورد. علی کلایی را آزاد کنید که بی گناه ترین زندانی دربند اوین است.
آنچه دیروز در دانشگاه تهران گذشت را می توان فصلی نوین دانست در کتاب مشترک دانشجویان و جریان رفرم خواهی.
آنچه دیروز در دانشگاه تهران گذشت نشان از بازگشت گفتمان رفرم خواهی و اصلاح طلبی در میان دانشجویان دارد. بنظر می رسد گفتمان اصلاح طلبی در ایران بار دیگر جایگاهش را در میان مردم و بخصوص دانشجویان یافته است . گرچه در طول سالیان گذشته بارها جریان رفرم خواهی خود را ناتوان از گفتگو به زبان دانشجویان نشان داده است اما باید پذیرفت تاثیری را که در طول یک دهه گذشته بر قسمتی بزرگ از رویکردهای اجتماعی و سیاسی فعالین و دانشجویان ایران گذارده است.
با توجه به آنچه روی داده شاید باید از بزرگان مدعی اصلاح طلبی و رفرم خواهی نیز با نگرشی تازه به دانشجویان و جوانان و آرزوهایشان بنگرند و از سویی،از یاد نبرند که تنها به دست آوردن مجلس یا ریاست جمهوری اهمیت ندارد .
محسن میردامادی دبیر کل مشارکت در مصاحبه با سایت نوروز بیان کرده بود:" هيچ وقت كسانی كه قدرت و اختيار بدون مسئوليت دارند نمی آيند نامه فدايت شوم بنويسند و اختيارات خود را رها كنند. بايد با تلاش و زحمت در جهت متناسب كردن اين دو (مسووليت و قدرت) حركت كرد و در اين مسير خسته نشد."
سوال اینجاست که آیا بزرگترین اهداف یک حزب باید شرکت در انتخابات باشد؟ آیا احزاب برای رسیدن به اهدافشان باید تنها و تنها با شرکت در انتخابات و برنده شدن در آنها می توانند تآثیر گذارباشند ؟
شاید باید اصلاح طلبان نیز یاد بگیرند یک بار دیگر و این بار به شکل صحیحی دانشجویان را وارد مشارکت های اجتماعی خود کنند و برای یک بار نه در حرف که در عمل در کنار دانشجویان قرار گیرند.
دیروز دانشجویان نشان دادند رفرم خواهی را می فهمند،و امروز منتظر رفرم خواهان هستند تا این بار تمام قد و نه با ترس و لرز در کنارشان باشند.
پی نوشت:فردا همگی با هم در انجمن صنفی روزنامه نگاران در دفاع از مریم حسین خواه کنار هم خواهیم بود.انجمن صنفی روزنامه نگاران روز پنج شنبه ی این هفته 21 آذرماه از ساعت سه تا پنج عصر نشستی در اعتراض به بازداشت مریم حسین خواه برگزار می کند.
آدرس انجمن صنفي روزنامهنگاران : بلوار كشاورز، خيابان كبكانيان كوچه ی هفتم
آنچه دیروز در دانشگاه تهران گذشت نشان از بازگشت گفتمان رفرم خواهی و اصلاح طلبی در میان دانشجویان دارد. بنظر می رسد گفتمان اصلاح طلبی در ایران بار دیگر جایگاهش را در میان مردم و بخصوص دانشجویان یافته است . گرچه در طول سالیان گذشته بارها جریان رفرم خواهی خود را ناتوان از گفتگو به زبان دانشجویان نشان داده است اما باید پذیرفت تاثیری را که در طول یک دهه گذشته بر قسمتی بزرگ از رویکردهای اجتماعی و سیاسی فعالین و دانشجویان ایران گذارده است.
با توجه به آنچه روی داده شاید باید از بزرگان مدعی اصلاح طلبی و رفرم خواهی نیز با نگرشی تازه به دانشجویان و جوانان و آرزوهایشان بنگرند و از سویی،از یاد نبرند که تنها به دست آوردن مجلس یا ریاست جمهوری اهمیت ندارد .
محسن میردامادی دبیر کل مشارکت در مصاحبه با سایت نوروز بیان کرده بود:" هيچ وقت كسانی كه قدرت و اختيار بدون مسئوليت دارند نمی آيند نامه فدايت شوم بنويسند و اختيارات خود را رها كنند. بايد با تلاش و زحمت در جهت متناسب كردن اين دو (مسووليت و قدرت) حركت كرد و در اين مسير خسته نشد."
سوال اینجاست که آیا بزرگترین اهداف یک حزب باید شرکت در انتخابات باشد؟ آیا احزاب برای رسیدن به اهدافشان باید تنها و تنها با شرکت در انتخابات و برنده شدن در آنها می توانند تآثیر گذارباشند ؟
شاید باید اصلاح طلبان نیز یاد بگیرند یک بار دیگر و این بار به شکل صحیحی دانشجویان را وارد مشارکت های اجتماعی خود کنند و برای یک بار نه در حرف که در عمل در کنار دانشجویان قرار گیرند.
دیروز دانشجویان نشان دادند رفرم خواهی را می فهمند،و امروز منتظر رفرم خواهان هستند تا این بار تمام قد و نه با ترس و لرز در کنارشان باشند.
پی نوشت:فردا همگی با هم در انجمن صنفی روزنامه نگاران در دفاع از مریم حسین خواه کنار هم خواهیم بود.انجمن صنفی روزنامه نگاران روز پنج شنبه ی این هفته 21 آذرماه از ساعت سه تا پنج عصر نشستی در اعتراض به بازداشت مریم حسین خواه برگزار می کند.
آدرس انجمن صنفي روزنامهنگاران : بلوار كشاورز، خيابان كبكانيان كوچه ی هفتم

۳ سال پیش تر از امروز ـ ۱۶ آذر ۱۳۸۳ دانشگاه تهران:
یادت هست آقای رئیس جمهور هشت سال اصلاحات،یادت هست آخرین بار که آمدی دانشگاه تهران در زمان ریاست جمهوری ات یادت هست؟من خوب یادم هست ، آخرین ۱۶ آذر ریاست جمهوریت بود، از آن ۱۶ آذرها که بعد از دوران اصلاحات تازه شده بود روز دانشجو و نشسته بود به جای ۱۳ آبان که حالا فقط شده روز دانش آمور.
با لبی خندان آمدی،با همان لب خندان اما دل شکسته رفتی. حتی هنوز تک تک جملاتت هم یادم هست در مقابل آن حملات و توهین ها گفتی : "انشاا… بعد از من كسانی خواهند آمد كه عمل كنند و شما هم عمل آنها را خواهيد ديد".
بی رحمانه پینوشه خطابت کردند و گفتی :زمان هنوز زیاد است ، شما فکرمی کنید که بعد از ما همه چیز تمام می شود؛ گمان نکنید چنین است.
من هنوز همه آن لحظات را به یاد می آورم به همان روشنی و به همان واضحی . من هنوز صدای مجری را می شنوم که در مقابل اعتراض های تعدادی از دانشجویان گفت :"هر کس می خواهد رئیس جمهور ( خاتمی ) به صحبت هایش ادامه دهد کف بزند "،و ما انقدر کف زدیم که من دست هایم درد گرفته بود . می بینی آقای رئیس جمهور اصلاحات من همه اش یادم هست .
من هنوز فریادهای معترضین پشت در مانده را یادم می آید که نمی دانستند ما تمام شب را انتظار کشیده ایم برای باز شدن درها و معترض بودند که چرا نمی توانند وارد سالن شوند.
یادم هست که دانشجویی گفت شما نه مصدق هستید نه امیر کبیر ،و دیگری گفت دروغ بس است و دیگری ... .در مقابل بسیاری از دانشجویان با اعتراض می خواستند سکوت حکم فرما شود تا صدای رئیس جمهورشان را بشنوند.
همه آنان که اعتراض کردند دروغ گو و پینوشه و با بسیاری القاب دیگر خطابتان کردند شب به خانه خود رفتند و نه فردا و نه سه ماه بعد و نه هیچ روز دیگری هیچ پیگردی برایشان نبود . هیچ نشریه ایی در دانشگاهشان توقیف نشد.
و این شد آخرین دیدارت با دانشجویان در دانشگاه در زمان ریاست جمهوری.
۲۰ آذر ۱۳۸۶ دانشگاه تهران(مراسم روز دانشجو):
صبح بخیر آقای خاتمی . امروز دوباره دانشگاه تهران بودید و من هم بودم و هزاران نفر دیگر هم.
می بینید آقای خاتمی چقدر همه چیز تغییر می کند. شرایط، آدمها را تغییر می دهد .امروز "نامتان کنار مصدق بود و امیر کبیر" ،کنار همانها که سه سال پیش تر می گفتند در اندازه آنها نیستید .
می بینید آقای خاتمی امروز رئیس جمهور نبودید اما آن هنگام که وارد سالن شدی من نگران بودم غریو شادمانه هزاران دانشجو سقف را بر سرمان خراب کند.
می بینی روزگار را آقای خاتمی صدای فریادهای هزاران دانشجو را که بی پروا "ناجی ملت و کشور" خطابت می کردند .امروز دانشگاهی که سه سال پیش از آن دلشکسته بیرون آمدی از آن "سنگری شده بود که بی پروا ادعای یاریت می کرد" .
می دانستم که روز شلوغی خواهد بود اما نمی توانم مدعی نباشم که شوک زده شدم از دیدن آن همه صورت مشتاق و آن همه نگاه بی تاب و دانشجویانی که کریدورها و راهروها و صحن را پر کرده بودند، بدون داد و فریاد ،که صحن تالار شهید چمران دانشکده فنی لبریز دانشجویانی بود که مشتاق شنیدن بودند مشتاق دانستن.
امروز همه چیز رنگ دیگری داشت ، انگاردرخت های چندصد ساله دانشگاه تهران هم داشتند به کار روزگار و رفتار آدمیان می خندیدند.
امروز من و بسیاری دیگر،چنان من یاد گرفته بودند که اصلاحات را یک روند طولانی مدت بدانند نه یک حادثه.
امروز ما بودیم و اعتراف جسورانه ات به " برنده تر بودن چاقوی دیگران " در پاسخ به دانشجویی که با اشاره به سخنان مصباح یزدی سخن از اسلامی نبودن دانشگاهها زده بود و مگر می شد فریاد ها و موافقت های دانشجویان را خاموش کرد بعد از پاسخ شما که "این افراد بیخود میكنند . اما با این كه بی خود می كنند از ما كه با خود می كنیم چاقویشان برنده تر است."
امروز دانشجویانی در دانشگاه برای سخنرانیت آمده بودند که با گوشت و خون و پوستشان حس می کردند جمله "انشاا… بعد از من كسانی خواهند آمد كه عمل كنند و شما هم عمل آنها را خواهيد ديد".
و من شادمان از دیدن چند هزار دانشجو که سن و سالشان هم قد سه سال پیش ما بود، شاید کمتر ، شاید بیشتر ،اما نگاهش عاقل تر و پخته تر.
پی نوشت :
پاسخ صریح خاتمی به جنتی و مصباح یزدی درباره «اسلامی شدن دانشگاه» و ردصلاحیتها - نوروز گزارش تصویری از سخنرانی خاتمی در دانشگاه تهران - ایسنا (1)
گزارش تصویری از سخنرانی خاتمی در دانشگاه تهران - ایسنا (2)
«اگر ایستادگی در برابر ظلم و انحرافات تندروی است، من افتخار می کنم تندرو هستم، اگر تسلیم شدن در برابر انحراف اعتدال است، من خودم را آلوده این اعتدال نمی کنم. حتی اگر مجبورشوم از سیاست کناره گیری کنم.»
جمله بالاقسمتی از سخنان دکتر محمدرضا خاتمی نائب رئیس مجلس ششم در اردوی استانی شاخه جوانان جبهه مشارکت بود .
دکتر خاتمی در این نشست بارها و بارها بر روی حقوق مردم تاکید کرد همانگونه که جبهه مشارکت در این نشست دو روزه بر حقوق اقلیت های مذهبی تآکید کرد، و اگر باور داریم این حرفها تندروی است پس باید تندروی را از نو معنی کرد چرا که بی تردید آنچه از معنای تندروی تا کنون مطرح شده بسیار متفاوت است از این سالاد فصلی که می خواهند به اسم تندرویی به ما بدهند.
عجیب تر این است که آنان که اکنون مدعی اصلاحات و اصلاح طلبی شده اند و بسیاری را به چوب تندروی می زنند زمانی که دانشجویان در دانشگاه کتک می خوردند و آماج حملات گروه های موسوم به گروه فشار بودند چشمانشان را بسته بودند، آن هنگام که روزنامه ها توقیف شدند و روزنامه نگاران به بند رفتند تندرویی نمی دیدند، اما اکنون در مقابل یک سوال ساده که آیا سالم سازی وزارت اطلاعات و مبارزه با مفاسد اقتصادی تندرویی بود ؟ چماق فریاد بر دست می گیرند و فریاد وااسافا سر می دهند که تندرویی شده و اعتدال برباد رفته و باید در مقابل این تندرویی ها ایستاد.
آنان که امروز بر طبل اعتدال می کوبند و از قضا خود نیز در قست هایی از حاکمیت آن دوره نیز بوده اند باید خود پاسخگو باشند که در آن تندروی ها که آن را ریشه بسیاری از انحرافات در جبهه اصلاحات می دانند، چه نقشی داشته اند ؟ چرا این جریان های غیر معتدل و تندرو را آسیب شناسی نمی کنندو مصادیق آن را ذکر نمی کنند تا مردم خود قضاوت کنند تندرویی ها کجا بوده است.
آیا خواسته های چون عدالت اجتماعی،آزادی مطبوعات ،حقوق برابر،عدم درجه بندی شهروندی، مبارزه با مفاسد اقتصادی تندرویی محسوب می شود ؟؟
به واقع باید پرسید این تندرویی که از آن سخن گفته می شود چیست و اساسآ برداشت ها ی مختلف کلامی است یا یک باور ؟آیا همان چیزی که از آن با نام "هرمونتیک کلامی" نام برده می شود ؟ یا بسیار بیشتر از برداشت های متفاوت است و باوری است که در بعضی از گروههای حاضردر اردوگاه اصلاح طلبان بوجود آمده است.
آنچه این گفته ها و نکته های در باب تندرویی ها را که در اردوگاه اصلاح طلبان و تنها بعضی از گروههای حاضر در این اردوگاه پیدا شده را حائز اهمیت می کند نزدیکی طرح اینگونه مسائل با زمان انتخابات است و ایا باید باور کرد زمانی دیگر نبوده تا این مسائل مطرح شود ؟
باید از خود پرسید که تعریف این تندرویی ها از کجا آمده است کما اینکه دکتر خاتمی نائب رئیس مجلس ششم نیز صراحتآ این سوال را طرح کرده اند که :«تندروی اصولا چیست؟ آیا تعریف جامع و کاملی از تندروی وجود دارد؟ آیا این مسأله به برداشت افراد باز می گردد؟»
عده ایی معدود به زعم خود گروه دیگری را به تندرویی متهم می کنند و بی توجه به آنچه خواست جامعه و نگاه منتظر بسیاری از اقشار همین جامعه بوده است تنها بنا به موقعیت و مصالح،تلاشهایی را که به عنوان مثال در مجلس ششم برای آزادی زندانیان سیاسی ،برای مبارزه با مفاسد اقتصادی و بسیاری تلاشها برای آزادی های مدنی روی داده است را نادیده می گیرند و تلاشهای انجام شده را تندروی می نامند و بعد باز هم به زعم خود می خواهند این تندرویی ها انجام نگیرد . و این همه در حالی است که اصلاح طلبان همواره تآکید بر باورهایی داشته اند که اکنون گروهی می خواهند به بهانه اعتدال گرایی و دوری از تندرویی از آن عدول کنند .
شاید بهترین کار این باشد که لیستی از مصادیق این تندرویی ها تهیه گردد تا مردم خود بتوانند قضاوت کنند این تندرویی ها کی و کجا و به چه شکلی صورت گرفته است . شاید باید یک بار برای همیشه خود را بی پروا در معرض قضاوت قرار دهیم تا روشن شود چرا باید تمامی تلاشها و خدمات مجلس ششم و دولت اصلاحات به یک باره به تندرویی و عدم اعتدال در نگرش تعبیر شود.
نباید از یاد برد آنچه دکتر خاتمی در صحبت های خود به آنها اشاره می کند را بسیاری از ما و بسیاری از رآی دهندگان به آن اعتقاد دارند. اعتقاد به عدالت اجتماعی،آزادی مطبوعات ، حقوق برابر،عدم درجه بندی شهروندی، مبارزه با مفاسدد اقتصادی چیزی نیست که بتوان به چماق فریاد و هیاهو و سرکوب ساکت کرد .
تاریخ بهترین قاضی خواهد بود برای قضاوت کردن مابین تندروی و عدم اعتدال و آنچه فریاد حق طلبی است و اگر فریاد زدن برای عدالت ، حقوق اجتماعی، آزادیهای فردی ، مبارزه با مفاسد اقتصادی و ... تندروی است پس از یاد نبرید که ما همگی تندرو هستیم و این تندروی مثل سالاد فصلی است با مخلفاتی دوست داشتنی.
جمله بالاقسمتی از سخنان دکتر محمدرضا خاتمی نائب رئیس مجلس ششم در اردوی استانی شاخه جوانان جبهه مشارکت بود .
دکتر خاتمی در این نشست بارها و بارها بر روی حقوق مردم تاکید کرد همانگونه که جبهه مشارکت در این نشست دو روزه بر حقوق اقلیت های مذهبی تآکید کرد، و اگر باور داریم این حرفها تندروی است پس باید تندروی را از نو معنی کرد چرا که بی تردید آنچه از معنای تندروی تا کنون مطرح شده بسیار متفاوت است از این سالاد فصلی که می خواهند به اسم تندرویی به ما بدهند.
عجیب تر این است که آنان که اکنون مدعی اصلاحات و اصلاح طلبی شده اند و بسیاری را به چوب تندروی می زنند زمانی که دانشجویان در دانشگاه کتک می خوردند و آماج حملات گروه های موسوم به گروه فشار بودند چشمانشان را بسته بودند، آن هنگام که روزنامه ها توقیف شدند و روزنامه نگاران به بند رفتند تندرویی نمی دیدند، اما اکنون در مقابل یک سوال ساده که آیا سالم سازی وزارت اطلاعات و مبارزه با مفاسد اقتصادی تندرویی بود ؟ چماق فریاد بر دست می گیرند و فریاد وااسافا سر می دهند که تندرویی شده و اعتدال برباد رفته و باید در مقابل این تندرویی ها ایستاد.
آنان که امروز بر طبل اعتدال می کوبند و از قضا خود نیز در قست هایی از حاکمیت آن دوره نیز بوده اند باید خود پاسخگو باشند که در آن تندروی ها که آن را ریشه بسیاری از انحرافات در جبهه اصلاحات می دانند، چه نقشی داشته اند ؟ چرا این جریان های غیر معتدل و تندرو را آسیب شناسی نمی کنندو مصادیق آن را ذکر نمی کنند تا مردم خود قضاوت کنند تندرویی ها کجا بوده است.
آیا خواسته های چون عدالت اجتماعی،آزادی مطبوعات ،حقوق برابر،عدم درجه بندی شهروندی، مبارزه با مفاسد اقتصادی تندرویی محسوب می شود ؟؟
به واقع باید پرسید این تندرویی که از آن سخن گفته می شود چیست و اساسآ برداشت ها ی مختلف کلامی است یا یک باور ؟آیا همان چیزی که از آن با نام "هرمونتیک کلامی" نام برده می شود ؟ یا بسیار بیشتر از برداشت های متفاوت است و باوری است که در بعضی از گروههای حاضردر اردوگاه اصلاح طلبان بوجود آمده است.
آنچه این گفته ها و نکته های در باب تندرویی ها را که در اردوگاه اصلاح طلبان و تنها بعضی از گروههای حاضر در این اردوگاه پیدا شده را حائز اهمیت می کند نزدیکی طرح اینگونه مسائل با زمان انتخابات است و ایا باید باور کرد زمانی دیگر نبوده تا این مسائل مطرح شود ؟
باید از خود پرسید که تعریف این تندرویی ها از کجا آمده است کما اینکه دکتر خاتمی نائب رئیس مجلس ششم نیز صراحتآ این سوال را طرح کرده اند که :«تندروی اصولا چیست؟ آیا تعریف جامع و کاملی از تندروی وجود دارد؟ آیا این مسأله به برداشت افراد باز می گردد؟»
عده ایی معدود به زعم خود گروه دیگری را به تندرویی متهم می کنند و بی توجه به آنچه خواست جامعه و نگاه منتظر بسیاری از اقشار همین جامعه بوده است تنها بنا به موقعیت و مصالح،تلاشهایی را که به عنوان مثال در مجلس ششم برای آزادی زندانیان سیاسی ،برای مبارزه با مفاسد اقتصادی و بسیاری تلاشها برای آزادی های مدنی روی داده است را نادیده می گیرند و تلاشهای انجام شده را تندروی می نامند و بعد باز هم به زعم خود می خواهند این تندرویی ها انجام نگیرد . و این همه در حالی است که اصلاح طلبان همواره تآکید بر باورهایی داشته اند که اکنون گروهی می خواهند به بهانه اعتدال گرایی و دوری از تندرویی از آن عدول کنند .
شاید بهترین کار این باشد که لیستی از مصادیق این تندرویی ها تهیه گردد تا مردم خود بتوانند قضاوت کنند این تندرویی ها کی و کجا و به چه شکلی صورت گرفته است . شاید باید یک بار برای همیشه خود را بی پروا در معرض قضاوت قرار دهیم تا روشن شود چرا باید تمامی تلاشها و خدمات مجلس ششم و دولت اصلاحات به یک باره به تندرویی و عدم اعتدال در نگرش تعبیر شود.
نباید از یاد برد آنچه دکتر خاتمی در صحبت های خود به آنها اشاره می کند را بسیاری از ما و بسیاری از رآی دهندگان به آن اعتقاد دارند. اعتقاد به عدالت اجتماعی،آزادی مطبوعات ، حقوق برابر،عدم درجه بندی شهروندی، مبارزه با مفاسدد اقتصادی چیزی نیست که بتوان به چماق فریاد و هیاهو و سرکوب ساکت کرد .
تاریخ بهترین قاضی خواهد بود برای قضاوت کردن مابین تندروی و عدم اعتدال و آنچه فریاد حق طلبی است و اگر فریاد زدن برای عدالت ، حقوق اجتماعی، آزادیهای فردی ، مبارزه با مفاسد اقتصادی و ... تندروی است پس از یاد نبرید که ما همگی تندرو هستیم و این تندروی مثل سالاد فصلی است با مخلفاتی دوست داشتنی.

شنیده ام امروز در دانشگاه تهران قیامتی بوده ، شنیده ام درهای سالن علامه امینی را سه قفله کرده بودند تا کسی وارد حریم خلوت رئیس جمهور با دانشجویان منتخب نشود.
یا للعجب درها را چرا سه قفله کرده ایی آقای رئیس جمهور؟؟ این جمع که می بینی فرزندان همین سرزمین هستند.این دانشجوهایی که می بینی خشمگینند ولی نه آنقدر که درها را ببندی و خودت را در سالن حبس کنی با دانشجویان منتخبت.
آقای رئیس جمهور راه ساده تری هم بود ،تو هم مثل خاتمی می توانستی در جمعشان باشی و به حرفها و فریادهایشان توجه کنی . اینها بی سلاح آمده بودند . سلاحشان مشتهایشان بوده که بالا نرفته برسرشان کوبیده می شود و حنجره ها و فریادهایشان که با گازهای رنگارنگ فلفل و اشک آور در گلو خفه شده . نه آقای رئیس جمهور اینها اصلآ ترسناک نبوده و نیستند.
اینها که اینجا در عکس ها می بینی اقای رئیس جمهور فقط و فقط یک جمعیت چند ده نفری!!! هستند و نه بیشتر .اینها که می بینی آقای رئیس جمهور آزاد هستند برای دوستان در بندشان تجمع بگذارند و اصلآ هم تضمینی نیست خودشان به آن دوستان نپیوندند .
اینها که می بینی، آقای رئیس جمهور دانشجویان آزاد ایرانی هستند که نمی توانند بروند داخل سالن و با رئیس جمهورشان حرف بزنند نمی توانند بروند و به رئیس جمهورشان اعتراض کنند و این یعنی همان نهایت آزادی.
اینها که می بینید اراذل و اوباش نیستندو باور کن دانشجو هافقط همان کارت به دستان نبودند . که آنها کارت به دست هستند و اینها ستاره دارند و آقای رئیس جمهور،در محضر عدالت تو به من بگو ،کدام را گرانتر می خریم؟؟
اینها که می بینید ما هستیم ... من وهمکلاسیم.
لطفآ ازاینها نترسید. لطفآ از ما نترسید ما نه براندازیم نه انقلابی .چه نرم ، چه سخت .ما فقط میخواهیم مارا ببینید، ما میخواهیم مارا بشنوید.
آقای رئیس جمهور بیا جلوتر نترس من هیچ ندارم که تو بخاطر فرار از آن خودت را در سالن تالار علامه امینی پنهان کنی . من هیچ ندارم جز قلمم جز کاغذم . از من نترس.
آقای رئیس جمهور شنیده ام گفته ایی در دانشگاه کلمبیا همه را راه نداده بودند و تنها بعضی با کارت امده بودند به داخل سالن، از مشاورت از برنامه ریزان این مراسم بپرس امروز دانشجوها چگونه انتخاب شده بودند؟آقای رئیس جمهور امروز خبرها پشت درهای علامه امینی ماند .
آقای رئیس جمهور من دانشجوی وارداتی نیستم، من جوان وارداتی نیستم،من فرزند همین سرزمین هستم. آقای رئیس جمهور آن دانشجوی خشمگین پشت در مانده ، آن دانشجوی ستاره دار ، آن دانشجوی دربند هم به اندازه همان دانشجوی منتخب کارت به دست از خاک این سرزمین سهم دارد.
آقای رئیس جمهور من را،مارا،ببین،گوش کن، بشنو و باورمان کن.خواسته های ما به همین سادگیست.
نشسته ام جلوی تلویزیون و دارم به حرفهای منتقد گوش می کنم که دارد یک ریز آسمان ریسمان به هم می بافد تا شاهکار سینمایی هیچکاک یعنی سرگیجه را نقد کند و هر جورشده آن را تبدیل کند به یک فیلم معناگرایانه و فلسفی و دارم فکر می کنم چقدر دلم برای مرحوم هیچکاک می سوزد که اگر زنده بود و می دید که دارند چه نقدی از فیلمش ارائه می دهند قطعآ فیلم را نمی شناخت. و من نشسته ام و دارم به حرفهای منتقد گوش می کنم تا بر هنر فیلم بینی ام اضافه شود و یادم نرود که من هم هنر خوانده ام.
ناگهان دنیا زیرورو می شود و دیگر منتقد نیست و یک هواپیماست و آدمهایی که دارند می دوند و زیرنویس مراسم استقبال رسمی از آقای رئیس جمهور.
مراسم رسمی از آقای رئیس جمهور که همین چند روز پیش باعث شده که تمای هویت و باور و ایمان من به وطن به سخره گرفته شود . استقبال رسمی از رئیس جمهوری که ایران من را تا نهایت تحقیر شدن پیش برده است در جریان است .
زمانی که لی کسینجر به رئیس جمهور ایران می گوید "دیکتاتور ستمگر کوتوله " من یادم می افتد که ایران اولین سرزمینی بوده که قانون اساسی و مدنی مدون داشته . زمانی که زیر نویس مراسم استقبال رسمی از رئیس جمهور را می خوانم نمی توانم از نظردور کنم سخنرانی خردمندانه محمد خاتمی در سازمان ملل را و نامگذاری سال ۲۰۰۱ به نام گفتگوی تمدن ها و حالا دارم فکر می کنم آن سالها استقبال از رئیس جمهور احتمالآ چندان اهمیت نداشته که اصلآ به آن توجه ایی نشده یا اعتباری که بدست آمده بوده بی اهمیت تر ازاین حرفها بوده که استقبال رسمی پخش مستقیم شود. استقبال از رئیس جمهوری که برای اولین بار در تاریخ فرانسه رئیس جمهور وقت فرانسه "ژاک شیراک" به جای بدرقه نهایی در مقابل درب کاخ الیزه رئیس جمهور وقت ایران" محمد خاتمی" را تا دم درب ماشین تشریفات بدرقه می کند و حتی علامت سوالی می سازد برای روزنامه های فرانسه که این چه بدرقه ایی بوده، لابد کم اهمیت تر از آن بوده که استقبال رسمیش از صداو سیمای ایران پخش شود.
حالا من به جای دیدن فیلم سرگیجه خودم دچار سرگیجه شده ام از این همه تناقض آشکار .
دچار سرگیجه شده ام از انچه بر وطن من دارد می گذرد ،دچار سرگیجه هستم از اینکه آقای رئیس جمهور یادش رفته "تمام سهم من از دنیا همین سرزمین است، چیزی به نام وطن" و حالا باید تا مدتها غوز پنهانی را برپشتم حمل کنم از آنچه در دانشگاه کلمبیا گذشت بر ایران و نام ایرانی .
شاید هم من دارم اشتباه می کنم شاید من و ما خیلی وقت است این غوز را داریم و نمی دانستیم و ندیده بودیمش و آن فریادها و هو کشیدنها و توهین های رئیس دانشگاه کلمبیا این غوز را نشانمان داده.حالا هرچقدر می خواهد مهاجرانی از مظلومیت ما حرف بزند آنچه دارد من را آزار می دهد این حقارتی است که به جای آن سالهای شکوه و اعتبار بین المللی نصیب ما شده.حقارتی که با همه سرودهای وطن وطن که صدا و سیما دارد به خورد ما می دهد هم تسکین نمی یابد.
پی نوشت : آقای رئیس جمهور دارد در سخنرانی تلویزیونی پس از استقبالش از آدمهایی حرف می زند که آورده بودندشان و خود نمی دانستند چرا آمده اند یا از غریو شادمانه مردم بولیوی که برای ایشان کف و سوت زده اند ... به نظر من نیاز به هیچ توضیح اضافی ندارد به نظر شما چطور؟؟؟
پی نوشت : استقبالهای رسمی زیادی را طی این مدت دیده بودم اما باور کنید بی نظم ترین و بدترین استقبال رسمی را امشب دیدم حتی یکی از اقدامات هیئت مستقبلین براساس نظم برنامه ریزی نشده بود .خود حدیث مفصل بخوانید ... .
پی نوشت :عطیه نازنین و علی گرامی از من برای بازی وطن دعوت کرده بودند از هردو این عزیزان میخواهم که این پست را به جای پست وطن از من بپذیرند.
ناگهان دنیا زیرورو می شود و دیگر منتقد نیست و یک هواپیماست و آدمهایی که دارند می دوند و زیرنویس مراسم استقبال رسمی از آقای رئیس جمهور.
مراسم رسمی از آقای رئیس جمهور که همین چند روز پیش باعث شده که تمای هویت و باور و ایمان من به وطن به سخره گرفته شود . استقبال رسمی از رئیس جمهوری که ایران من را تا نهایت تحقیر شدن پیش برده است در جریان است .
زمانی که لی کسینجر به رئیس جمهور ایران می گوید "دیکتاتور ستمگر کوتوله " من یادم می افتد که ایران اولین سرزمینی بوده که قانون اساسی و مدنی مدون داشته . زمانی که زیر نویس مراسم استقبال رسمی از رئیس جمهور را می خوانم نمی توانم از نظردور کنم سخنرانی خردمندانه محمد خاتمی در سازمان ملل را و نامگذاری سال ۲۰۰۱ به نام گفتگوی تمدن ها و حالا دارم فکر می کنم آن سالها استقبال از رئیس جمهور احتمالآ چندان اهمیت نداشته که اصلآ به آن توجه ایی نشده یا اعتباری که بدست آمده بوده بی اهمیت تر ازاین حرفها بوده که استقبال رسمی پخش مستقیم شود. استقبال از رئیس جمهوری که برای اولین بار در تاریخ فرانسه رئیس جمهور وقت فرانسه "ژاک شیراک" به جای بدرقه نهایی در مقابل درب کاخ الیزه رئیس جمهور وقت ایران" محمد خاتمی" را تا دم درب ماشین تشریفات بدرقه می کند و حتی علامت سوالی می سازد برای روزنامه های فرانسه که این چه بدرقه ایی بوده، لابد کم اهمیت تر از آن بوده که استقبال رسمیش از صداو سیمای ایران پخش شود.
حالا من به جای دیدن فیلم سرگیجه خودم دچار سرگیجه شده ام از این همه تناقض آشکار .
دچار سرگیجه شده ام از انچه بر وطن من دارد می گذرد ،دچار سرگیجه هستم از اینکه آقای رئیس جمهور یادش رفته "تمام سهم من از دنیا همین سرزمین است، چیزی به نام وطن" و حالا باید تا مدتها غوز پنهانی را برپشتم حمل کنم از آنچه در دانشگاه کلمبیا گذشت بر ایران و نام ایرانی .
شاید هم من دارم اشتباه می کنم شاید من و ما خیلی وقت است این غوز را داریم و نمی دانستیم و ندیده بودیمش و آن فریادها و هو کشیدنها و توهین های رئیس دانشگاه کلمبیا این غوز را نشانمان داده.حالا هرچقدر می خواهد مهاجرانی از مظلومیت ما حرف بزند آنچه دارد من را آزار می دهد این حقارتی است که به جای آن سالهای شکوه و اعتبار بین المللی نصیب ما شده.حقارتی که با همه سرودهای وطن وطن که صدا و سیما دارد به خورد ما می دهد هم تسکین نمی یابد.
پی نوشت : آقای رئیس جمهور دارد در سخنرانی تلویزیونی پس از استقبالش از آدمهایی حرف می زند که آورده بودندشان و خود نمی دانستند چرا آمده اند یا از غریو شادمانه مردم بولیوی که برای ایشان کف و سوت زده اند ... به نظر من نیاز به هیچ توضیح اضافی ندارد به نظر شما چطور؟؟؟
پی نوشت : استقبالهای رسمی زیادی را طی این مدت دیده بودم اما باور کنید بی نظم ترین و بدترین استقبال رسمی را امشب دیدم حتی یکی از اقدامات هیئت مستقبلین براساس نظم برنامه ریزی نشده بود .خود حدیث مفصل بخوانید ... .
پی نوشت :عطیه نازنین و علی گرامی از من برای بازی وطن دعوت کرده بودند از هردو این عزیزان میخواهم که این پست را به جای پست وطن از من بپذیرند.
در آستانه آغاز سال جدید تحصیلی در دانشگاهها و مراکز آموزشی بااخراج سه استاد دانشگاه تهران و یک استاد دانشگاه علامه طباطبایی دولت بار دیگر وجه انتقاد ناپذیر خود را نشان داد.
دکتر حسین بشریه، دکتر سعید شاهنده، دکتر هادی سمتی از دانشگاه تهران و دکتر میرجلالالدین کزازی از اسادتید بنام علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی چهار استادی بودند که در آستانه سال جدید تحصیلی مشمول مهرورزی قرار گرفتند و آنچه مبرهن است منتقد بودن هر چهار استاد نامبرده به سیاست های دولت بوده است .
برکناری یا بازنشستگی پیش از موعد اساتید منتقد دولت، که از چندی پیش آغاز شد، با اخراج این افراد از دانشگاه تهران و دانشگاه علامه طباطبایی ادامه یافته است و به نظر میرسد که تعدادی دیگر از اساتید منتقد دولت نهم نیز، در آستانه برکناری هستند. این اخراجها در حالی اتفاق افتاده است که روزنامه دولتی ایران خبر از استخدام ۵۴۰۰ مدرس جدیدی برای دانشگاه ها خبر داده بود و عمید زنجانی نخستین روحانی مسلط شده بر سیاسی ترین دانشگاه کشور نشان داده بود که به یک انقلاب فرهنگی جدید چه در سطح دانشجو و چه در سطوح کادرآموزشی اعتقاد دارد و اینهمه در حالی در حال وقوع است که «علی عباسپور» رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس نیز از اخراج اساتید اظهار بیاطلاعی میکند. علی عباسپور که پیش از این نیز با این اخراج ها مخالفت کرده بود بار دیگر اعلام کرده که به این مورد رسیدگی خواهد کرد .
رئیس دانشگاه تربیت مدرس نیز در دو ترم تحصیلی گذشته تعدادی از روسای دانشكدهها، مسئولان گروه های آموزشی و استادان خوش سابقه و محبوب دانشكدههای مختلف را بركنار و یا تصفیه كرد. از جمله این موارد اخراج محسن كدیور از دانشكده فلسفه دانشگاه تربیت مدرس بود كه پس از برخوردهای چند مرحلهای اولیه، از جمله كنار گذارده شدن از مسئولیت دانشكده، گروه علمی و… صورت گرفت. با اساتید اصلاحطلب و دگراندیش دیگری چون مسعود غفاری، هاشم آقاجری، حاتم قادری، سعید حجاریان و…طی سال تحصیلی گذشته برخورد حذفی صورت گرفته است. و باز هم در تمامی موارد کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس قول پیگیری داده است و آنچه تا اینجا روی نداده پیگیری می باشد .
آنچه واضح است موج جدیدی از اخراجها و تصفیه دانشجویان و اساتید است که از ابتدای آغاز فعالیت دولت جدید دیده شده است .سناریویی که با جنجالهای فرشته کچل کلید خورد و با اخراج دکتر زرین کلک پیش تولیدش آغاز شد و اکنون دارد مراحل میانی را به سرعت طی می کند.
دکتر ملکی نخستین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب نیز در باب همین اخراجها گفته: «اینها پس از انقلاب فرهنگیشان، دانشگاه تربیت مدرس را درست کردند. بعد به عدهای پول و بورس دادند و آنها را به نقاط مختلف دنیا فرستادند تا آماده شده و جانشین اساتید قدیمی شوند. منظور این است که تمام کسانی را که نقد به حکومت دارند یا جسارت نقد حاکمیت را دارند، کنار گذاشته و افراد مطیع خود را بیاورند. چند وقت پیش وزیر علوم گفت ما باید دانشگاه را بسیجی کنیم. اما تجربه نشان داده که هرقدر فردی که وارد دانشگاه میشود وابسته به حکومت باشد، به دلیل روحیه دانشجویان و جو انتقادی دانشگاه تحت تاثیر قرار میگیرد و به تدریج از وابستگی قبلی خود به حکومت فاصله میگیرد.»
با این آغاز سال تحصیلی جدید،باید منتظر محرومیتهای گسترده و تعلیق های دانشجویان و همچنین اخراج دانشجویان از دانشگاهها که روند کندی یافته بود را دوباره با سرعت بیشتر شاهد باشیم موج گسترده ایی که با اخراج دائم پیمان عارف دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهران وارد فاز تازه ایی شده و اینهمه در حالی است که سه دانشجوی پلی تکنیک احمد قصابان،احسان منصوری و مجید توکلی از اردیبهشت ماه در انفرادی هستند و دادستان کل استان تهران نیز تلویحآ به امکان شکنجه آنان اشاره می کند.
شاید این فشارها کمترین نشانه ها باشند برای اینکه نشان دهند جناح حاکم نه فقط تحمل استاد و دانشجو منتقد که اینبار و حالا اصلآ تحمل دانشگاه را ندارد .
*برگرفته از قسمتی از سخنان دکتر محمد ملکی در باب اخراجها .
پی نوشت : این روزها روزهایی که در آن سخت می توان نوشت .تمرکز کار سختی شده و نوشتن سخت تر .
پی نوشت : مطلب عطیه نازنین را بخوانید از يو سي ال اي تا پلي تكنيك ، از كاليفرنيا تا تهران ... .
دکتر حسین بشریه، دکتر سعید شاهنده، دکتر هادی سمتی از دانشگاه تهران و دکتر میرجلالالدین کزازی از اسادتید بنام علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی چهار استادی بودند که در آستانه سال جدید تحصیلی مشمول مهرورزی قرار گرفتند و آنچه مبرهن است منتقد بودن هر چهار استاد نامبرده به سیاست های دولت بوده است .
برکناری یا بازنشستگی پیش از موعد اساتید منتقد دولت، که از چندی پیش آغاز شد، با اخراج این افراد از دانشگاه تهران و دانشگاه علامه طباطبایی ادامه یافته است و به نظر میرسد که تعدادی دیگر از اساتید منتقد دولت نهم نیز، در آستانه برکناری هستند. این اخراجها در حالی اتفاق افتاده است که روزنامه دولتی ایران خبر از استخدام ۵۴۰۰ مدرس جدیدی برای دانشگاه ها خبر داده بود و عمید زنجانی نخستین روحانی مسلط شده بر سیاسی ترین دانشگاه کشور نشان داده بود که به یک انقلاب فرهنگی جدید چه در سطح دانشجو و چه در سطوح کادرآموزشی اعتقاد دارد و اینهمه در حالی در حال وقوع است که «علی عباسپور» رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس نیز از اخراج اساتید اظهار بیاطلاعی میکند. علی عباسپور که پیش از این نیز با این اخراج ها مخالفت کرده بود بار دیگر اعلام کرده که به این مورد رسیدگی خواهد کرد .
رئیس دانشگاه تربیت مدرس نیز در دو ترم تحصیلی گذشته تعدادی از روسای دانشكدهها، مسئولان گروه های آموزشی و استادان خوش سابقه و محبوب دانشكدههای مختلف را بركنار و یا تصفیه كرد. از جمله این موارد اخراج محسن كدیور از دانشكده فلسفه دانشگاه تربیت مدرس بود كه پس از برخوردهای چند مرحلهای اولیه، از جمله كنار گذارده شدن از مسئولیت دانشكده، گروه علمی و… صورت گرفت. با اساتید اصلاحطلب و دگراندیش دیگری چون مسعود غفاری، هاشم آقاجری، حاتم قادری، سعید حجاریان و…طی سال تحصیلی گذشته برخورد حذفی صورت گرفته است. و باز هم در تمامی موارد کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس قول پیگیری داده است و آنچه تا اینجا روی نداده پیگیری می باشد .
آنچه واضح است موج جدیدی از اخراجها و تصفیه دانشجویان و اساتید است که از ابتدای آغاز فعالیت دولت جدید دیده شده است .سناریویی که با جنجالهای فرشته کچل کلید خورد و با اخراج دکتر زرین کلک پیش تولیدش آغاز شد و اکنون دارد مراحل میانی را به سرعت طی می کند.
دکتر ملکی نخستین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب نیز در باب همین اخراجها گفته: «اینها پس از انقلاب فرهنگیشان، دانشگاه تربیت مدرس را درست کردند. بعد به عدهای پول و بورس دادند و آنها را به نقاط مختلف دنیا فرستادند تا آماده شده و جانشین اساتید قدیمی شوند. منظور این است که تمام کسانی را که نقد به حکومت دارند یا جسارت نقد حاکمیت را دارند، کنار گذاشته و افراد مطیع خود را بیاورند. چند وقت پیش وزیر علوم گفت ما باید دانشگاه را بسیجی کنیم. اما تجربه نشان داده که هرقدر فردی که وارد دانشگاه میشود وابسته به حکومت باشد، به دلیل روحیه دانشجویان و جو انتقادی دانشگاه تحت تاثیر قرار میگیرد و به تدریج از وابستگی قبلی خود به حکومت فاصله میگیرد.»
با این آغاز سال تحصیلی جدید،باید منتظر محرومیتهای گسترده و تعلیق های دانشجویان و همچنین اخراج دانشجویان از دانشگاهها که روند کندی یافته بود را دوباره با سرعت بیشتر شاهد باشیم موج گسترده ایی که با اخراج دائم پیمان عارف دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهران وارد فاز تازه ایی شده و اینهمه در حالی است که سه دانشجوی پلی تکنیک احمد قصابان،احسان منصوری و مجید توکلی از اردیبهشت ماه در انفرادی هستند و دادستان کل استان تهران نیز تلویحآ به امکان شکنجه آنان اشاره می کند.
شاید این فشارها کمترین نشانه ها باشند برای اینکه نشان دهند جناح حاکم نه فقط تحمل استاد و دانشجو منتقد که اینبار و حالا اصلآ تحمل دانشگاه را ندارد .
*برگرفته از قسمتی از سخنان دکتر محمد ملکی در باب اخراجها .
پی نوشت : این روزها روزهایی که در آن سخت می توان نوشت .تمرکز کار سختی شده و نوشتن سخت تر .
پی نوشت : مطلب عطیه نازنین را بخوانید از يو سي ال اي تا پلي تكنيك ، از كاليفرنيا تا تهران ... .
اینجا ایران است پس نباید چندان غیر منتظره نباشد صبح با یک اس ام اس هراس انگیز دیگر از خواب بیدار شدن .روزنامه ایی دیگر توقیف شد.پس از توقیف روزنامه هم میهن این بار نوبت آفتاب شرق بود که غروب کند آن هم به واهی ترین بهانه ایی که می شد برای توقیف این روزنامه به آن استناد کرد. شرق نه برای مقالات پرشور سیاسیش که نداشت و نه برای حتی تحلیل های اجتماعی قدرتمندانه خود (که باز هم نداشت) بلکه بخاطر مصاحبه با خانم ساقی قهرمان توقیف شد. آنچه واضح است مصاحبه با خانم ساقی قهرمان بهانه ایی بوده تا بتوانند شرق را نیز به همان راهی ببرند که هم میهن را پیش از این برده بودند چرا که در تاریخ ۳۱ خرداد سال جاری روزنامه همشهری نیز یک آگهی مشکوک منسوب به یکی از معاندان نظام را در روزنامه خود چاپ کرده بود و این مورد تنها از عدم شناخت تصویر فوق ناشی می شد و روزنامه همشهری نیز تنهابا چاپ یک عذرخواهی ساده به این ماجرا پایان داد،در حالی که روزنامه شرق دو بار بعد از چاپ مصاحبه ساقی قهرمان در مقام عذر خواهی برآمد.آنچه واضح است درج مصاحبه با خانم ساقي قهرمان بهانه اي بود که هیآت نظارت بر مطبوعات در پی آن بود. و عجیب این مورد بوده كه شخصی از بيرون روزنامه اين مصاحبه را تهیه کرده بوده و به صفحه ادبيات تحویل داد . مسولین صفحه ادبیات روزنامه نیز بدون اطلاع از سوابق این فرد مصاحبه را در روزنامه خود کار کردند. مدير مسوول روزنامه مزبور هم به قطع دايره دانسته هایش آنچنان نبوده كه سابقه همه اشخاص مصاحبه شونده را بداند و به ذهن بسپارد، این چنین بود که دستور چاپ مصاحبه ایی صادرشد که رساند هیآت نظارت بر مطبوعات را به آنچه میخواست. هيات نظارت بر مطبوعات دستور توقيف را صادر كرد و درج یادداشت مسعود بهنود را نیز به اتهام فوق اضافه کرد و روزنامه كيهان هم عذر خواهي شرق راپذيرفتني تشخيص نداد.
حال سوال اینجاست که چگونه رئیس جمهور آزادی را در ایران آزادی مطلق تشخیص می دهند در حالی که تنها در کمتر از ۲ ماه گذشته ۲ روزنامه و یک خبرگزاری توقیف شده اند .در شرایطی که در مطبوعات امروز ایران کار به تهیه تیتر اول روزنامه و خبرگذاری ها توسط شورای سیاست گذاری و مشاوران مطبوعاتی رئیس جمهور کشیده است و از سویی در مقابل انتقادهای دانشجویان ۱۸ تیر ۸۶ خاطره ۱۸ تیر ۷۸ را زنده کرده آیا حرف زدن از آزادی خنده دار نخواهد بود،چه برسد به حرف زدن از آزادی مطلق؟؟
در حالی که تنها در یک مورد مبارزه با اشرار مردم محله ۳۰۰ امضا جمع کرده اند تا شهادت دهند به بی آزار بودن جوان بازداشت شده و در مورد وضعیت دانشجویان نیز کار به کمسیون مجلس و استمداد از هاشمی رفنجانی رسیده و برای بار نمیدانیم چندم مجلس به تمدید قانون آزمایشی مجازات اسلامی رآی نداده و وضعیت اقتصادی نیز در سراشیب سقوطی قرار گرفته که شاید در صورت ادامه شاهد یک بحران بی سابقه اقتصادی باشیم در حالی که در همین زمان قیمت نفت به بالاترین میزان خود در ۳۰ سال گذشته رسیده است، همه و همه این موارد تنها دلیلی است بر این مدعا که دولت و مجلس اصول گرا نه تنها نتوانسته به هیچ کدام از وعده های خود عمل کند بلکه بسیار عقب تر از آن که باید باشد است.از سویی دیگر برای مقابله با اصلاح طلب ها در انتخابات مجلس هشتم و احتمالآ انتخابات ریاست جمهوری تنها درد و درمان را در سانسور و سانسور و فشار همه جانبه خود بر این طیف میداند.
شاید هم طیف اصول گرا هنوز متوجه نشده است که هر چند خوب پاس می دهد اما به شدت در سرویس زدن مشکل دارد و این سرویس زدنهای خطا چالشی خواهد بود پیش روی آنان . چالشی که با توقیف و بستن حتی همه روزنامه های اردوگاه اصلاح طلب ها قادر به جبران آن نخواهد بود .
پی نوشت :آهای تو که به من ایراد میگیری، من به همه آنچه کردم ایمان دارم بسیار بیشتر از آنچه تو ایمان لازم داری برای همه کرده ها و نکرده های زندگیت ... .
حال سوال اینجاست که چگونه رئیس جمهور آزادی را در ایران آزادی مطلق تشخیص می دهند در حالی که تنها در کمتر از ۲ ماه گذشته ۲ روزنامه و یک خبرگزاری توقیف شده اند .در شرایطی که در مطبوعات امروز ایران کار به تهیه تیتر اول روزنامه و خبرگذاری ها توسط شورای سیاست گذاری و مشاوران مطبوعاتی رئیس جمهور کشیده است و از سویی در مقابل انتقادهای دانشجویان ۱۸ تیر ۸۶ خاطره ۱۸ تیر ۷۸ را زنده کرده آیا حرف زدن از آزادی خنده دار نخواهد بود،چه برسد به حرف زدن از آزادی مطلق؟؟
در حالی که تنها در یک مورد مبارزه با اشرار مردم محله ۳۰۰ امضا جمع کرده اند تا شهادت دهند به بی آزار بودن جوان بازداشت شده و در مورد وضعیت دانشجویان نیز کار به کمسیون مجلس و استمداد از هاشمی رفنجانی رسیده و برای بار نمیدانیم چندم مجلس به تمدید قانون آزمایشی مجازات اسلامی رآی نداده و وضعیت اقتصادی نیز در سراشیب سقوطی قرار گرفته که شاید در صورت ادامه شاهد یک بحران بی سابقه اقتصادی باشیم در حالی که در همین زمان قیمت نفت به بالاترین میزان خود در ۳۰ سال گذشته رسیده است، همه و همه این موارد تنها دلیلی است بر این مدعا که دولت و مجلس اصول گرا نه تنها نتوانسته به هیچ کدام از وعده های خود عمل کند بلکه بسیار عقب تر از آن که باید باشد است.از سویی دیگر برای مقابله با اصلاح طلب ها در انتخابات مجلس هشتم و احتمالآ انتخابات ریاست جمهوری تنها درد و درمان را در سانسور و سانسور و فشار همه جانبه خود بر این طیف میداند.
شاید هم طیف اصول گرا هنوز متوجه نشده است که هر چند خوب پاس می دهد اما به شدت در سرویس زدن مشکل دارد و این سرویس زدنهای خطا چالشی خواهد بود پیش روی آنان . چالشی که با توقیف و بستن حتی همه روزنامه های اردوگاه اصلاح طلب ها قادر به جبران آن نخواهد بود .
پی نوشت :آهای تو که به من ایراد میگیری، من به همه آنچه کردم ایمان دارم بسیار بیشتر از آنچه تو ایمان لازم داری برای همه کرده ها و نکرده های زندگیت ... .
روزگار غریبی شده روزگار ما .۱۰۱ سال از غریو شادی ملک المتکلمین گذشته، ۱۰۱ سال از فریادهای شادمانه صوراسرافیل و صراف تبریزی و بهار خراسانی گذشته . ۱۰۱ سال از غریو شادمانه ملتی که در پی آزادی و عدالت بود گذشته و هنوز ما سرگردان عدالتیم، سرگردان آزادی . حالا که داریم ورق پارهای تاریخ را دوره می کنیم هنوز عدالت را بر سر دار می بینی و آزادی را در بند. آن روزها مشروطه خواهان را آزادی خواهان را عدالت خواهان را برابری خواهان را منسوب انگلستان کردند و امروز ... می بینی نام ها عوض شده اما هنوز هم همان ساز ناکوک برایمان می زند .
حالا عبدالله مومنی است و شب های سیاه ۲۰۹ . حالا بهاره هدایت است،حالا امیر یعقوبعلی است که حتی پس از گذشت ۲۸ روز نمیدانیم در کدام سلول است ،حالا محمد حسین مهرزاد است،حبیب حاج حیدریست ،مرتضی اصلاحچی است ،محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، بهرام فیاضی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری،آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری است . حالا سهیل آصفی است و فرشاد قربان پور . می بینی حتی برای صوراسرافیل و روزنامه اش هم می توانی معادلی بیابی، همتا و همزادی بعد از ۱۰۱ سال .
اگر دیروز مجلس به توپ بستند و فداییان ملت را به باغ شاه بردند و بردار کشیدند،امروز در مقابل همان خانه که قرار بود خانه ملت باشد معلمان و کارگران وزنان را به چوب باتوم می زنند و بهارستان هنوز دارد نفس می کشد که اگر روزی حرف بزند ناگفته ها دارد از آنچه دیده در این ۱۰۱ سال .
و ما گرفتار تکرار و تکرار و تکرار باید فریادهایمان یکی شود که این درد مشترک جز این درمان نمی شود .باید فریادهایمان یکی شود و بپیچد در کوچه های شهر. حتی اگر این کوچه ها در شهری باشد مجازی ، باز هم فریاد من و تو امروز،حالا اینجا ثبت می شود برای ابد در تاریخ و من و تو نمی شویم مثل آن مردم که نظاره کردند قزاقان مجلس به توپ ببندند و عزیزان ملت را به باغشاه ببرند. نه این بار تاریخ باید از سر خوانده شود ،از نو ، دوباره .
پی نوشت :۱۳ مرداد سالگرد تبعید مصدق بزرگ مرد تاریخ ایران بود که تا پایان عمرش به احمد آباد تبعید شد .
پی نوشت :۱۴مرداد ۸۶ سالگرد ۱۰۱ سالگی مشروطه است.
حالا عبدالله مومنی است و شب های سیاه ۲۰۹ . حالا بهاره هدایت است،حالا امیر یعقوبعلی است که حتی پس از گذشت ۲۸ روز نمیدانیم در کدام سلول است ،حالا محمد حسین مهرزاد است،حبیب حاج حیدریست ،مرتضی اصلاحچی است ،محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، بهرام فیاضی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری،آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری است . حالا سهیل آصفی است و فرشاد قربان پور . می بینی حتی برای صوراسرافیل و روزنامه اش هم می توانی معادلی بیابی، همتا و همزادی بعد از ۱۰۱ سال .
اگر دیروز مجلس به توپ بستند و فداییان ملت را به باغ شاه بردند و بردار کشیدند،امروز در مقابل همان خانه که قرار بود خانه ملت باشد معلمان و کارگران وزنان را به چوب باتوم می زنند و بهارستان هنوز دارد نفس می کشد که اگر روزی حرف بزند ناگفته ها دارد از آنچه دیده در این ۱۰۱ سال .
و ما گرفتار تکرار و تکرار و تکرار باید فریادهایمان یکی شود که این درد مشترک جز این درمان نمی شود .باید فریادهایمان یکی شود و بپیچد در کوچه های شهر. حتی اگر این کوچه ها در شهری باشد مجازی ، باز هم فریاد من و تو امروز،حالا اینجا ثبت می شود برای ابد در تاریخ و من و تو نمی شویم مثل آن مردم که نظاره کردند قزاقان مجلس به توپ ببندند و عزیزان ملت را به باغشاه ببرند. نه این بار تاریخ باید از سر خوانده شود ،از نو ، دوباره .
پی نوشت :۱۳ مرداد سالگرد تبعید مصدق بزرگ مرد تاریخ ایران بود که تا پایان عمرش به احمد آباد تبعید شد .
پی نوشت :۱۴مرداد ۸۶ سالگرد ۱۰۱ سالگی مشروطه است.
هیچ چیز از دست نرفته است
نه موج اشکهای شما که بذری است که در کشتزارهای آینده افشانده شده
ونه رونق و خوشی ستمگران بدنام ما
که خداوند آنها را حفظ می کند تا اینکه در آینده بهتر آنها را مجازات نماید
هیچ چیز از دست نرفته است
عشق دوستان شما که شاید شما در آن تردید دارید ...
هنگامی که در آنجا پای شما به سنگ گیر می کند و در ظلمت بزمین می افتید ...
باور کنید که این عشق راه را به سوی شما باز می نماید و بشما می رسد.
چون در تیره ترین سیاه چال ها گاهی ممکن است نور ستاره ایی دیده شود
پی نوشت :این شعر را "پوشکین" سروده برای یاران در بندش .این شعر را هدیه کرده بود به آنان که اولین انقلاب روسیه را در سال ۱۸۲۵ رقم زدند و بسیاری از آنها برای همه عمر به اردوگاههای کار اجباری سیبری تبعید شدند. این قیام بسیار متفاوت بود از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه.
به باور من این شعر پوشکین را می توان یادگاری از این شاعر آزاده دانست برای تمام یاران راه آزادی .این دو بند از شعر بلند پوشکین هدیه به یاران در بندمان.
پی نوشت ۱ امرداد ۸۶ :امروز تولد جمهور عزیز هست تبریک بهش یادتون نره .
نه موج اشکهای شما که بذری است که در کشتزارهای آینده افشانده شده
ونه رونق و خوشی ستمگران بدنام ما
که خداوند آنها را حفظ می کند تا اینکه در آینده بهتر آنها را مجازات نماید
هیچ چیز از دست نرفته است
عشق دوستان شما که شاید شما در آن تردید دارید ...
هنگامی که در آنجا پای شما به سنگ گیر می کند و در ظلمت بزمین می افتید ...
باور کنید که این عشق راه را به سوی شما باز می نماید و بشما می رسد.
چون در تیره ترین سیاه چال ها گاهی ممکن است نور ستاره ایی دیده شود
پی نوشت :این شعر را "پوشکین" سروده برای یاران در بندش .این شعر را هدیه کرده بود به آنان که اولین انقلاب روسیه را در سال ۱۸۲۵ رقم زدند و بسیاری از آنها برای همه عمر به اردوگاههای کار اجباری سیبری تبعید شدند. این قیام بسیار متفاوت بود از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه.
به باور من این شعر پوشکین را می توان یادگاری از این شاعر آزاده دانست برای تمام یاران راه آزادی .این دو بند از شعر بلند پوشکین هدیه به یاران در بندمان.
پی نوشت ۱ امرداد ۸۶ :امروز تولد جمهور عزیز هست تبریک بهش یادتون نره .
می بینی برادر جان؟ می بینی تهران هنوز همان تهران هست با همان خیابان انقلابش و باز ۱۸ تیر است و باز انقلاب را بسته اند. می بینی حتی تحمل بزرگداشتی ساده را ندارند بر خاطره جمعی نسل ما. می بینی خواهر جان به همین سادگی تاب نیاوردند تجدید خاطره ما را تجدید میثاقمان را.
برادرجان امروز تهران صبحی پر از ماجرا را آغاز کرد .صبحی که در آغازین ساعات بامدادش با بازداشت آغاز شد. امروز صبح اعضای شورای مرکزی اتحادیه دانشجویی دفتر تحکیم وحدت دست به یک تحصن آرام در مقابل درب خیابان ولی عصر دانشگاه امیرکبیر تهران زدند.
تحصنی آرام که با خشونت نیروهای انتظامی و ماموران لباس شخصی مواجه گشت و تمامی شرکت کنندگان حاضر در این محل بازداشت شدند. می بینی برادر جان هنوز بعد از ۸ سال تحصن آرام و اصل ۲۷ قانون اساسی مال من و تو نیست، نه خواهرم این اصل هنوز فقط برای چفیه داران است نه من و تو .
برادر جان امروز بازهم انقلاب یکپارچه در محاصره بود،امروز یک بار دیگر اگر سه نفر میشدی تذکر دریافت می کردی که اینجا جای ایستادن نیست بروید.می بینی برادر جان ۸ سال بعد از آن شب و روز اگر می خواستی در خیابان راه بروی در همان خیابان خاطره ها مجرم بودی .
می بینی برادر جان چه روزگار بدی شده ،وقتی برق دانشگاه پلی تکنیک را قطع می کنند وقتی دانشجو را از دانشگاه بیرون می کنند.دانشجو غیر از دانشگاه کدام خانه را دارد که فریادهایش را بزند اگر از دانشگاه بیرونش کنند کجا باید برود و حرف بزند.
امروز بر دانشجو برق را حرام کردند به من بگو چه تضمینی هست که فردا آب نبندند به رویش . حالا نیروی انتظامی حریم دانشگاه می شکند حرمت علم را به زیر پا می کذارد و دانشگاه تصرف می کند ، وارد حریم اعتبار دانشگاه می شود و درب های ورودی را تصرف می کند که مبادا یک بار دیگر کنار هم باشیم من و تو.
نمیدانم امروز رفته بودی به خیابان ولیعصر ، اگر رفتی زیاد هراسان نشو از اینهمه مآمور و نیرو آمده اند نگذارند من و تو دم درب دانشگاه امیرکبیر باشیم. آمده اند امنیت بیاورند برایمان .
چه روزگار بدی شده چه روزگاریست که به آخرین سنگرمان یورش می برند در می شکنند و فریاد می زنند " اینها که گرفته اییم قاچاقچی هستند...اینها که گرفته ایم معتاد هستند " غیرت و انسانیت زیر بار اینهمه وقاحت شانه خم می کند برادر جان که می برند بهترین های سرزمین مان را فریاد می زنند دارم دزد می بریم که دزدان همه در شهرند.
می بینی برادر جان حالا دیگر دفتر ادواری نداریم که همه بی پناهیمان را انجا فریاد بزنیم درب دفتر ادوار تحکیم وحدت را هم پلمپ کردند . به همین سادگی.
چرا به این سادگی نباشد وقتی که در روز روشن به دلاوران سرزمینت می گویند دزد و معتاد باید هم همه چیز به همین سادگی باشد و یا حتی شاید ساده تر از این .
حالا اینجا کسی فریاد برآورده که معجزه ایی رخ نخواهد داد و چه راست گفته. از اینجا به بعد ما خود باید معجزه ای خود باشیم ما در بیست و چند سالگی باید معجزه یک ملت باشیم.
برادرجان امروز تهران صبحی پر از ماجرا را آغاز کرد .صبحی که در آغازین ساعات بامدادش با بازداشت آغاز شد. امروز صبح اعضای شورای مرکزی اتحادیه دانشجویی دفتر تحکیم وحدت دست به یک تحصن آرام در مقابل درب خیابان ولی عصر دانشگاه امیرکبیر تهران زدند.
تحصنی آرام که با خشونت نیروهای انتظامی و ماموران لباس شخصی مواجه گشت و تمامی شرکت کنندگان حاضر در این محل بازداشت شدند. می بینی برادر جان هنوز بعد از ۸ سال تحصن آرام و اصل ۲۷ قانون اساسی مال من و تو نیست، نه خواهرم این اصل هنوز فقط برای چفیه داران است نه من و تو .
برادر جان امروز بازهم انقلاب یکپارچه در محاصره بود،امروز یک بار دیگر اگر سه نفر میشدی تذکر دریافت می کردی که اینجا جای ایستادن نیست بروید.می بینی برادر جان ۸ سال بعد از آن شب و روز اگر می خواستی در خیابان راه بروی در همان خیابان خاطره ها مجرم بودی .
می بینی برادر جان چه روزگار بدی شده ،وقتی برق دانشگاه پلی تکنیک را قطع می کنند وقتی دانشجو را از دانشگاه بیرون می کنند.دانشجو غیر از دانشگاه کدام خانه را دارد که فریادهایش را بزند اگر از دانشگاه بیرونش کنند کجا باید برود و حرف بزند.
امروز بر دانشجو برق را حرام کردند به من بگو چه تضمینی هست که فردا آب نبندند به رویش . حالا نیروی انتظامی حریم دانشگاه می شکند حرمت علم را به زیر پا می کذارد و دانشگاه تصرف می کند ، وارد حریم اعتبار دانشگاه می شود و درب های ورودی را تصرف می کند که مبادا یک بار دیگر کنار هم باشیم من و تو.
نمیدانم امروز رفته بودی به خیابان ولیعصر ، اگر رفتی زیاد هراسان نشو از اینهمه مآمور و نیرو آمده اند نگذارند من و تو دم درب دانشگاه امیرکبیر باشیم. آمده اند امنیت بیاورند برایمان .
چه روزگار بدی شده چه روزگاریست که به آخرین سنگرمان یورش می برند در می شکنند و فریاد می زنند " اینها که گرفته اییم قاچاقچی هستند...اینها که گرفته ایم معتاد هستند " غیرت و انسانیت زیر بار اینهمه وقاحت شانه خم می کند برادر جان که می برند بهترین های سرزمین مان را فریاد می زنند دارم دزد می بریم که دزدان همه در شهرند.
می بینی برادر جان حالا دیگر دفتر ادواری نداریم که همه بی پناهیمان را انجا فریاد بزنیم درب دفتر ادوار تحکیم وحدت را هم پلمپ کردند . به همین سادگی.
چرا به این سادگی نباشد وقتی که در روز روشن به دلاوران سرزمینت می گویند دزد و معتاد باید هم همه چیز به همین سادگی باشد و یا حتی شاید ساده تر از این .
حالا اینجا کسی فریاد برآورده که معجزه ایی رخ نخواهد داد و چه راست گفته. از اینجا به بعد ما خود باید معجزه ای خود باشیم ما در بیست و چند سالگی باید معجزه یک ملت باشیم.

برادر جان حالا نمی دانم چند خانواده در ۱۸ تیر ۷۸ در التهاب کنکور بود. نمی دانم چند نفر هراسان بی قرار وبی تاب بودند برای رفتن به این کعبه آمال ،که تصاویر روزنامه ها و آنچه زمزمه می شد و همان تصاویر محدود صدا وسیما خواب بسیاری را برآشفت .
روزنامه سلام تعطیل شد . دانشگاه به خاک و خون کشیده شد و یک خاطره جمعی دیگر برای یک نسل شکل گرفت . خاطره جمعی نسل سوخته ایی که کودکیش به جنگ گذشته بود و حالا داشت جوانیش در التهاب سیاست می سوخت .
اینبار دلاوران!! دلزده از ۸ سال جنگ با بیگانه به جنگ خودی می رفتند . آنچنان خشمگین که هیچ حرمتی را پاس نداشتند .قرآن پاره کردند، کف بردهان آورده آنچه می دانستند از ناسزاها گفتند و همه خشمشان از شکستشان را بر سر دانشجو ریختند و اینگونه بود که یک خاطر ه ساختند برای من و تو ،برای نسل ما.
دانشجو بود و حمله شبانه و دیوانه وار عده ایی که خود نیز نمی دانستند چرا آمده اند. دانشجو بود حجوم وحشیانه آنان که حریم منزل دانشجو را ندانستند و به خانه ایی که قرار بود خانه امن آنان باشد اینگونه یورش بردند.چه بازی بیهوده ایی بود و چه جدال خنده داری که در این آشفته بازار گارد ضد شورش و پلیس و همه آنان که قرار بود پاسدار جان دانشجو باشند همراه شدند با متعرضین و این شب نفرین شده را کامل کردند.
چه جدال بیهوده ایی بود جدال دستهای خالی تو برادرم با آنان که با سرنیزه آمده بودند با آنان که قمه و زنجیر و چماق کمترین داشته هایشان بود و تو فقط دست هایت را داشتی که پناه همه بی پناهیت باشد . فردا روز خواب یک سرزمین برآشفت از آنچه برتو رفته و فریاد مظلومیت تو آوای بلند یک ملت شد.
دادگاه عدل اینان رآی به تبرئه همه مهاجمین داد اما دادگاه وجدان یک سرزمین نه . این همان دادگاهیست که چنان خوابشان را برآشفته که نمی توانند تاب بیاورند حتی گرفتن سالگردی ساده را بر این خاطره جمعی.
اینگونه بود برادر که در دادگاه عدل اینان حکم شد به تباه شدن همه جوانی مضروب مظلوم این حادثه در زندان و حالا تراژدی قصه اینجا بود که عزت ابراهیم نژاد باید مجازات شود که چرا بی دلیل کشته شده ؟ تراژدی اینجاست که بعد از گذشت ۸ سال هنوز بهروز جاوید تهرانی در بند است ، لهراسبی درزندان و همچنان میبرند از دانشجو که ۱۸ تیر ماه ۸۷ تیر خلاصی نبود بر پیکر دانشجو که شد حماسه حضورنسل ما .
آری برادر جان این قصه تو بود،قصه نسلی بود که نخواست و نمی خواهد بار حقارت را بردوشش بکشد.
پی نوشت :آفتابگردان عاشق عزیز تولدت مبارک... می خواهم تولدت را شادباش بگویم پس چنان که گفته ایی اعتراض می کنم به هر آنچه و هر که انکار کند آزادی ، انسانیت و شرافت را ... .
پی نوشت . ۱۸ تیر . ساعت ۹ صبح:
در اولین ساعات صبح امروز تمامی اعضای مرکزی دفتر تحکیم بازداشت شدند .محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، مهدی عربشاهی، بهاره هدایت، حنیف یزدانی و علی وفقی اعضای بازداشت شده شورای مرکزی تحکیم وحدت هستند.
مادر نازنینم می خواستم برای تو بنویسم که چقدر دوستت دارم اما نوشتن برایم سخت شده است. از آن لحظه که مادرانی را دیدم که چه مظلومانه برای فرزندان در بندشان می گریستند، دیگر نمی توانم مادر جان، نمی توانم به تو بگویم چقدر دوستت دارم.
آنگاه که دیده ام اشک های مادر عباس حکیم زاده را که فرزندش نبوده به او بگوید مادر جان دوستت دارم. مادر نازنینم میدانم که میدانی و می فهمی این نگفتنم دلیل فراموش کردن تو نیست. نه! دلیلش شانه های لرزان مادر احسان منصوری است.
من نمی دانم با کدام مدال با کدام تقدیر نامه می خواهیم غم جدای و دوری از فرزندش را برایش آسان کنیم. فرزن
آنگاه که دیده ام اشک های مادر عباس حکیم زاده را که فرزندش نبوده به او بگوید مادر جان دوستت دارم. مادر نازنینم میدانم که میدانی و می فهمی این نگفتنم دلیل فراموش کردن تو نیست. نه! دلیلش شانه های لرزان مادر احسان منصوری است.
من نمی دانم با کدام مدال با کدام تقدیر نامه می خواهیم غم جدای و دوری از فرزندش را برایش آسان کنیم. فرزن