تبليغاتX
میرا

 خفقان   خفقان
رها (راحله عسگری زاده) هم به زندان رفت.رها و نسیم هم زندان اوین را تجربه کردند.
و حالا من دچار خفقانم ،دچار خفقان که هیچ نسیم رهایی نیست .
هیچ صدایی نیست.
نسیم عاشق و رهای همیشه صبور در زندان هستند، با وثیقه بیست میلیون تومانی !! برای امضا جمع کردن و من در عجبم از امنیت سرزمینی که در آن امضاها می توانند امنیتش را به مخاطره اندازند. در عجبم از دولتمردانی که امضاهای ساده ما می تواند خواب شبهایشان را بر هم بریزد.

مشت مي‌کوبم بر در
پنجه مي‌سايم بر پنجره‌ها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمده‌ام، از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم،
-آآآآآآي!

رها و نسیم در حالی به جرم اخلال در امنیت اجتماعی و اقدام علیه امنیت اجتماعی بازداشت شده اند که ساعت 5 روز، 25 بهمن ماه در حاشیه تئاتر خیابانی که حول محور حقوق زنان در جشنواره فجر اجرا می شد در حال جمع آوری امضا بودند.ابتدا به کلانتری و بعد اداره آگاهی و در مرحله اخر به وزرا منتقل می شوند (در تمام تهران هیچ بازداشتگاه ویژه زنان وجود ندارد و باید به وزرا منتقل شوند )و همه این رویدادها در این ولنتاین همیشه لعنتی.
قرار می شود صبح روز بعد یعنی روز جمعه به دادگاه و نزد قاضی کشیک فرستاده شوند. در پی مراجعه خانواده های راحله و نسیم و برخی از مادران کمپین یک میلیون امضا به بازداشتگاه وزرا ، این دو عضو کمپین را به دادسرای انقلاب نزد قاضی کشیک بردند اما در آنجا گفته شد که قاضی کشیک امنیتی باید آنها را ببیند و قاضی حضور ندارد. در نتیجه آنهارا مجددا به آگاهی 8 واقع در خیابان 12 فروردین منتقل کردند.
صبح امروز (شنبه ۲۷ بهمن ماه ) انها را به دادگاه انقلاب و قاضی پرونده های امنیتی می برند و اکنون در راه زندان اوین هستند. با ماشین خراب دادگاه در راه زندان هستند چرا که برای آنها وثیقه ۲۰ میلیون تومانی صادر شده و توان پرداخت وثیقه را ندارند.

با شما هستم!
اين درها را باز کنيد!
من به دنبال فضايي مي‌گردم،
لب بامي،
سر کوهي،
دل صحرايي
که در آنجا نفسي تازه کنم.
آه!

به همین سادگی و به خاطر امضاهایی که رهای همیشه صبور و نسیم خوش قلب ما جمع می کردند، امنیت ملی به خطر افتاده است،به همین سادگی این دو به زندان اوین منتقل شدند.

و حالا من هستم یاد رهای عصبانی از تآخیر های به جا و بیجایم . من هستم و خاطره آخرین ایمیلش که مثل همیشه از بدقولی هایم شاکی بود .مثل همیشه به جای جمعه، دو شنبه مطلب را می فرستادم و حالا که رها نیست چه کسی پیگیری می کند محکم و صبور و ملایم ومهربان بدقولی هایم را ؟ کم کاریهایم را چه کسی به من گوشزد می کند؟

رها دو شب گذشته را در خانه نبوده مثل نسیم نازنین ما. دو خواهرنازنین ما دیشب در خانه نبوده اند و امشب هم نخواهند بود و تا زمانی که وثیقه تهیه نشود انها به خانه نخواهند رفت، ومن هم هیچ ایمیلی از رها نخواهم داشت تا عصبانی و دلخور از بدقولی هایم بگوید چرا باز مطلب نفرستاده ام ؟چرا اینقدر سر به هوا و بازیگوشم و بی توجه ؟
این بار هیچ پیامی نیست از رها تا بگوید و بپرسد کجا هستیم و کی و کجا می بینیم یکدیگر را.هیچ پیغامی و تلفنی نیست نه از رها نه از نسیم تا زمانی که وثیقه ۲۰ میلیون تومانی تهیه شود.

می بینی خواهر جان . می بینی رهای نازینن ما من هم جای خالی تورا به شدت می بینم و حس می کنم همانگونه که غزال احساسش می کند و من می دانم که تو تنها آرزویت رسیدن به شهر نور وآینه بود رسیدن و دست یافتن به باورهای تازه.تو هیچگاه نخواستی و نمی خواهی امنیت سرزمینت را مختل کنی . من می دانم خواهر نازنینم . می دانم که آرزوی تو رسیدن نسیم رهایی بود به سرزمین ما.

مي‌خواهم فرياد بلندي بکشم
که صدايم به شما هم برسد.
من هوارم را سر خواهم داد،
چاره درد مرا بايد اين داد کند.
از شما خفتهء چند،
چه کسي مي‌آيد با من فرياد کند؟

رها جان خواهرم به آنها بگو، به آنها بگو ما همه مجرمیم . بگو ما همگی در این اقدام با تو بودیم و هستیم حتی اگر سر به هوا و بدقول و بازیگوش باشیم.

پی نوشت : شعرهای درون متن از فریدون مشیری هستند و عکسها مربوط به آرش عاشوری نیا از وبلاگ کسوف.

پی نوشت : رها تا آزادیت قول می دهم همه کارهایم را درست انجام بدهم . قول می دهم نه سر به هوا باشم نه بازیگوش .
| میرا | 17:50شنبه 27 بهمن1386 | |

پروین اردلان، برنده جایزه اولاف پالمه در سال ۲۰۰۷ شد.
جایزه‌ی معتبر بنیاد اولاف پالمه در سال ۲۰۰۷، به ژورنالیست و فعال جنبش زنان ایران، پروین اردلان اهداء شد.
پروین اردلان را باید نماینده نسلی تازه از زنانی دانست که نمی خواهند و نمی توان آنان را در پستوی خانه ها نهان کرد . پروین اردلان از ان زمره زنان است که بی پروا می خواهند،و میوه دانایی می چینند چون مادر جسورشان می شوند انسان برگزیده .

پروین را اولین بار از نوشته ها و گفته های دیگران می شناختم،از نوشته بسیار زیبا و گرم مهرانگیز کار که سال گذشته اسفند ماه پس از بازداشت های مقابل دادگاه انقلاب برای او نوشته بود می شناختم از روزهای بازداشت و زندان یاران که می رفتیم به دفتر ادوار و او بیشتر مواقع یکی از آنها بود که قرار بود برایمان حرف بزند برای نسل بعد از خود که می خواست بشنود و یاد بگیرد .تا بعدها که شد ببینمش و با او آشنا شوم.
دیدمش و او را دوباره باز شناختم و این بار این خانم اردلان نبود که می شناختم پروین بود . پروینی که شد ستاره راه ما . پروین هم او بود که دست من و بسیاری را گرفت و با آنکه می توانست قد بلند تر از ما باشد مارا کشیده و می کشد تا شاید بشویم هم قدش . پروینی که جسم بیمارش هرگز نتوانست روح بزرگ و قلب مهربانش را متوقف کند، بلکه این روح جسور بود که جسم را تا اینجا در پی خود کشانده است. پروین اردلانی را شناختم که در چهارمین دهه زندگیش روحش هنوز روح کودک بازیگوشی ست و ذهن فعال و خلاقش هنوز هم می تواند نسل بعد از خود را متعجب کند و شگفتزده .
پروین برای من تبلور حقیقی این شعر جنتی عطایست که : هر چه تبر زدی مرا زخم نشد جوانه شد که زخم هر شکست من حضور یک جوانه شد . او سالهاست که زخم هایش را با ظرافت زیبای زنانه تبدیل به جوانه هایی کرده می رویند و روزی می شوند ثمره تلاشهای زنی بزرگتر از زمانه.

پروین اردلان  نه فقط سزاوار این جایزه که سزاوار بزرگتر از اینهاست، که گاهی جوایز برای آدمها کوچک می شوند و پروین نازنین اینگونه است .
او پروین است،ستاره ایی که همه بندها و زندانها نمی توانند ذره ایی از درخشش اش بکاهند.

آشنایی با پروین اردلان برای من سرمایه ایی عظیم شد و هست، هم او بود که در روزهای سختم حضور همدلانه اش یاریم کرد . ازپروین بسیار آموخته ام و آرزومندم بیاموزم . صدایش به من آرامش می دهد و خودش هم نمی داند روی پیغام گیر موبایلم هنوز پیغامش هست که "تماس گرفته بودی نبودم حالا من تماس گرفتم تو نیستی .کاری داشتی زنگ بزن " و نمی داند هر بار چقدر شنیدن صدایش به من آرامش می دهد هر بار که می برم و خسته ام هر بار که فکر می کنم آنچه می کنم بیهوده است به صدایش گوش می کنم و حجم همیشه مهربان صدایش به من می گوید :"نگاه کن چگونه ایستاده ام . نگاه که با همه آن فشارها و بازداشت ها هنوز هستم و می خواهم باشم."

بعضی آدمها به دنیا می آیند تا فقط از دنیا بگیرند و بعضی آدمها هستند که به دنیا می دهند و پروین اردلان از آن زنهاست که آمده تا دنیا از او بیاموزد چرا که گستره حضورش فراتر است از ذهن کوچک بسیاری از آدمهای دور و برش.

حالا پروین اردلان را بسیاری دیگر هم می شناسند بسیاری که نمی شناختند می دانند او ژورنالیست جسور جنبش زنان است که برنده جایزه اولاف پالمه شده . جنبش زنان به هم تبریک می گویند اما من می دانم که آنچه پروین به دست آورده در مقابل آنچه کرده بزرگ نیست که او لیاقت بسیار بیشتر از اینها را دارد . می دانم آنچه پروین دارد قدردانی همیشگی اعضای جنبش زنان است، از این پیشرو جنبش های اجتماعی.

پی نوشت :پروین نازنین ما من هم از اینجا صمیمانه به تو یاور و معلم و همراه اعضای جنبش و بخصوص به عنوان معلم نازنین خودم تبریک می گویم و برایت همه خوبیهای و موفقیت های دنیا را آرزو می کنم . آنچه لیاقتش را داری و می دانم روزی به دست خواهی آورد.

پی نوشت : خبر دریافت جایزه پروین سومین خبر خوب این هفته بود . آزادی علی کلایی،آزادی سعید حبیبی و حالا هم جایزه اولاف پالمه برای پروین ترین،پروین زمین .

پی نوشت : از ولنتاین متنفرم . یکی از بدترین شخصی های زندگیم مربوط می شود به ولنتاین سال ۸۰ و هر گز هیچ ولنتاینی برای من خوب نبوده و حادثه ایی خوش امد در پی نداشته و من از ولنتاین بیزارم.
| میرا | 21:46پنجشنبه 25 بهمن1386 | |
مریم حسین خواه روزنامه نگار و عضو کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد
وقاحت را به حد نهایت می رساند آن خبرنگار که به خود حق می دهد یک برابری خواه ،یک فعال حقوق زنان ،یک روزنامه نگار ،یک خبرنگار دیگر را تروریست بنامد .
خبرگزاری دولتی ایرنا در بخش خبری ویژه خود با مطلبی با عنوان "به نام زنان به کام پژاک " با طرح ادعایی عجیب مدعی شد كه «مریم حسین‌خواه» از روزنامه‌نگاران و فعالان زن كه اخیرا بازداشت شده، به گروه «پژاك» وابستگی تشكیلاتی دارد.

در حالی که در ابتدای این سناریو نویسی مریم حسین خواه برای بازجویی و پاره ای از توضیحات در باب آنچه در سایت زنستان بوده است به دادگستری احظار شده بود اکنون با آنچه در یک خبرگزاری دولتی عنوان می شود گویا سناریو برخورد با فعالین زنان و حقوق بشر وارد فاز تازه ایی شده است و عجیب نخواهد بود که این روند گسترش یابد چرا که آنچه در مقابل ما ایستاده توان تحمل هیچ منتقدی را ندارد . زمانی که منتقد برتر  می شود کسی چون حسین شریعتمداری عجیب نخواهد بود اگر سایر منتقدین با چنین ادعاهای سراپا کذب و دورغی مواجه شوند، چرا که نشان داده است که حد تحمل منتقد برای وی تا همین اندازه است. 
ادعای کذب و واهی همکاری با گروه پژاک در حالی در یک سایت دولتی به "مریم حسین خواه " نسبت داده می شود که برای وی وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی تعیین شده است، و از سویی مریم حسین خواه باید در آذر ماه نیز در یک دادگاه دیگر بخاطر آنچه در ۱۳ اسفند در مقابل دادگاه انقلاب روی داد نیز در دادگاه حاضرشود .
در این میان آنچه در حال وقوع است را تنها می توان یک سناریو گسترده برای مبارزه بیشتر با فعالین برابری خواه دانست ،و نباید از یادبرد که  فعالین حوزه اجتماعی و حوزه زنان همان گروهی محسوب می شوند که در سخنرانی رئیس جمهور در کلمبیا  با این عنوان که در آزادی کامل هستند از آنان یاد شده بوده است.

پی نوشت : زندان آزکابان ، مرگ خواراها ، دیوانه سازها و ... اینهمه تشبیه را از کجا آورده این نویسنده ؟؟و چرا اینهمه ذهن من دنبال شبیه سازیست ؟؟ این جنون قدیمی شبیه سازی دیده ها و خوانده ها و شنیده ها چرا رهایم نمی کند؟

پی نوشت : نوشته خبرنگار جسور  ما را بخوانید آنچه نوشته قسمتی از باور من است .
| میرا | 21:59یکشنبه 4 آذر1386 | |
مریم حسین خواه عضو کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد ... .
انگار دارد یک اتفاق دوباره و دوباره تکرار می شود .
مریم حسین خواه  روزنامه نگار و فعال حوزه زنان و اجتماع،زنی از جنس زنانی که فکر می کنند و اندیشه ایی دارند بازداشت شد.
مریم حسین خواه برای بسیاری روزنامه نگار است و فعال حوزه زنان ، اما برای من بسیار بیش از اینهاست . برای من او کسی است که مرا به کمپین یک میلیون امضا پیوند زد و قسمتی از زیباترین خاطرات یک سال اخیرم را برایم ساخت .
مریم جان یادت هست ؟ حدود یک سال پیش بود که اولین ایمیل را از مریم حسین خواه برای دعوت به همکاری در کمپین گرفتم. پیش از آن در نشست ها شرکت کرده بودم و جلسات اما همکاری نه .در حقیقت پیگیری هم نبود تا اینکه ایمیل مریم حسین خواه رسید ... .
یادت هست خواهر جان ؟ایمیل از کسی نبود که بشناسمش اما انقدر گرم و صمیمی بود که نمی شد بی پاسخ گذاشتش . از پشت خط به خط و کلمه به کلمه آن ایمیل می شد روح زنی را دید مهربان و صمیمی که نمی گفت بلکه باور داشت به همه تساوی حقوق انسانی .
یادت هست مریم جان یک سال پیش بود؟ شاید کمی قبل تر از آبان و شاید کمی بعد تر. اما همین روزها بود که ایمیلت رسید و نمی شد به آن روح مهربان گفت نه،نمی شد مثل باقی مواقع که بی حوصلگی و کار زیاد را بهانه کرده بودم این بار هم بگویم نه .پس رفتم سر قرار و دیدیمش نه مریم را که مجموعه ایی از یاران را که شدند دوستان خوبم . مریم برای من راهی بود برای رسیدن به مجموعه ایی از دوستان نازنینی که در آن سراب و تشنگی از بی تفاوتی اطرافیان شدند آب.
مریم حسین خواه اکنون در زندان است رفته بود که به پاره ایی از موارد توضیح بدهد اما حالا در زندان است . خواهر معنویم در زندان است و متهم به تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب از طریق انتشار اخبار کذب در زنستان .
باور کنید مریم نازنینی که من شناختم و دیدم یک فعال ساده حوزه زنان است یک روزنامه نگار آزاد ساده که تنها و تنها سربلندی مردمش را می خواهد .
مریم را آزاد کنید و باور کنید مریم حسین خواه نه در پی تشویش اذهان عمومی بوده نه نشر اکاذیب و نه هیچ کدام از آن جرمهای که می خواهید او را به آنها متهم کنید . مریم گلی ما را آزاد کنید و باور کنید که این وصله ها برای قبای نازنین زنانی چون مریم که تنها برای حقوق انسانیشان مبارزه می کنند زیادی ناجور و غیر واقعیست .
| میرا | 21:24یکشنبه 27 آبان1386 | |
برای دوست و خواهر نازنینم،نسیم سرابندی و همه آنها که زیر حکمی هستند که نمی توان در بی عدالتیش شک کرد. برای دلارام علی، عالیه اقدام دوست، فاطمه دهدشتی و همه  شما که میخواهید انتخاب کنید:



سیب
یادگار اولین زن گستاخ
را از تو می گیرم
و بی پروا به سویت پرواز می کنم
مرا پاک
عاشق
بی پروا
حتی تردامن بخوان
تو هرچه بخوانیم
من همان رانده شده جاودانم
بهشت من اینجاست
جای امن عشق

پی نوشت : چگونه باید سپاسگذار باشم از همه شما دوستان که مرا غرق شادی کردید ... .

پی نوشت : مسیح عزیز باور کن که تو نیز نمی توانی دوام بیاوری نازنینم رفتن کار تو نیست .
| میرا | 21:6پنجشنبه 25 مرداد1386 | |

درباره من

من گم شده ام
میان این همه شکل و فرم و تصویر
اسیر شده ام
میان این همه رنگ و رنگ و رنگ
و هنوز ریشه دارم میان دامنه های سرگردانی

نوشته های پیشین

  • تیر 1387
  • خرداد 1387
  • اردیبهشت 1387
  • فروردین 1387
  • اسفند 1386
  • بهمن 1386
  • دی 1386
  • آذر 1386
  • آبان 1386
  • مهر 1386
  • شهریور 1386
  • مرداد 1386
  • تیر 1386
  • آرشیو موضوعی

  • جامعه
  • شخصی
  • سیاست
  • زنان
  • حقوق بشر
  • هنرو فرهنگ
  • اقتصاد
  • دوستان

  • میرا
  • جمهور
  • توکای مقدس
  • حمیدرضا سلیمانی
  • یک لحظه تنهایی
  • مسیح
  • دل نوشت
  • زندان ایران
  • بهزاد باشو
  • راز نو
  • دفتر بی مخاطب
  • کسوف
  • امشاسپندان
  • تجربه های زنانه
  • وارش
  • بی بی مهتاب
  • زن نوشت
  • مسافر
  • هنوز
  • بوی خاک
  • گرگ صابونی
  • پرشین کارتون
  • کافه گودو
  • پرنده خارزار
  • روزمزگی ها
  • گفتنی ها
  • ته دیگ گفتنی ها
  • گلنسا
  • صوراسرافیل
  • عبور از راه بی نقشه
  • ققنوس
  • یار دبستانی من
  • غورباقه باز
  • پرگاس
  • تبعیدی عصبانی
  • برونکا
  • خوابگرد
  • نوای نی
  • زنده باد آزادی
  • کتابلاگ
  • قمارعاشقانه
  • نگاه بی حجاب
  • پیهن
  • آن زن
  • نیروانا
  • کلید
  • آفتابگردان عاشق
  • نگاتیو
  • حقوق بشر و فردگرایی
  • بانو وسگ ملوس
  • بدون سانسور
  • نت هشتم
  • همیشه خالی
  • نسرین
  • فصل زن
  • آش ایرونی
  • امیرهادی انواری
  • عمواروند
  • یک لیبرال دمکرات
  • به تماشای آبهای سپید
  • بند 209
  • عسل نگاشت
  • مشقهای من
  • وسوسه ایی به نام بودن
  • آزاد بهین
  • زندونی
  • گفت و گوی اصلاحی
  • اسرار نهان
  • روزنگاشت
  • جیغ و داد نو
  • یاس و داس
  • فریاد زنان
  • طبقه دوازدهم
  • ارکیده
  • هم واژه آزاد
  • صفحه سیزده
  • نصورنقی پور
  • خانوم
  • فوتو یاس
  • رها در باد
  • دل نوشته های یک روزنامه نگار
  • یادداشتهای یک خبرنگار خود خوانده
  • اتوبوس آبی
  • نوشته
  • تاریکخونه
  • آفتاب از نگاه تو میروید
  • حذفیات
  • اندیشه و احساس
  • خبرنگاران صلح
  • حضرت خضر
  • یادداشت های دکتر نعمت احمدی
  • تریبون آزاد
  • ما همه خوبیم
  • شنگرف
  • از هر دری سخنی
  • هزارو یک شب
  • یه شب مهتاب
  • قرمه سبزی
  • عمو اروند
  • ته نشین
  • ملی مذهبی
  • پوتین
  • ناگفته های انقلاب 57
  • فاژ
  • اوهام
  • دلریخته
  • باد صبا
  • فردا
  • آگراندیسمان
  • نوشته های شخصی سعید نورمحمدی
  • پی نوشت
  • زخم کهنه
  • شب غوک
  • لینکها

  • روزنامه هم میهن
  • سایت خبری نوروز
  • خبرگذاری مهر
  • خبرگذاری روزنا
  • کمیته گزارشگران حقوق بشر
  • زنستان
  • تغییر برای برابری
  • کانون زنان ایران
  • میدان
  • انجمن مدافعین جامعه مدنی
  • کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران
  • ایران امسال
  • خبرنامه امیرکبیر
  • سازمان دیده بان حقوق بشر
  • سازمان عفو بین الملل
  • سازمان جهانی منع شکنجه
  • خبرنت
  • لوگو


    میرا

    پاورقی


    طراح:مهدی محسنی

    POWERED BY
    BLOGFA.COM

     RSS