پیوندهای روزانه
+ آرشیو +
در سفر هستم و بسیار درگیر . درگیر رفتن و سفری تازه،که دوستی تماس می گیرد و می گوید : "الان در اینترنت هستی ؟؟ "و من می گویم: نه ، و او می گوید:" من همین الان با تو چت کردم"، و من حیران می شوم که یعنی چه و می گویم:" من در اینترنت نیستم و اصلآ دسترسی به این دنیای پیچیده مجازی ندارم "و او می گوید :"پس هکت کرده اند "و من حیران تر می شود که چرا ؟؟ و اصلآ چه کسی باید بیاید و ای دی من را هک کند،که می گوید:" اینها را دیگر من نمی دانم ولی الان با ای دی تو کسی با من چت کرد و من حدس زدم نمی تواند تو باشی و تصمیم گرفتم با تو تماس بگیرم" .
از او خواهش می کنم سعی کند وارد ای دی من شود که نمی تواند .
دیگر کاملآ متحیر و حیران شده ام با یک احساس بد که کسی من را از من ربوده است و حالا این من جعلی به شناسه های دوستانم و بسیاری دیگر دسترسی دارد و نه فقط به شناسه ها که به ایمیل هایم و ... نیز دسترسی دارد .
به دوست دیگری زنگ می زنم و او چند راهکار پیشنهاد می کند و من می گویم اصلآ امکانش برای من نیست چون به اینترنت دسترسی ندارم و البته در انتهای حرفهایش می گوید اگر پسورد را تغییر دهد دیگر هر گز امکان دسترسی به ای دی خود را نخواهی داشت .
و چقدر احساس بدی دارد وقتی "او"یی باشد که به جای من بنشیند و "من " دیگر "من " نباشم.
به دوستانم زنگ می زنم و دنبال کسی می گردم که به اینترنت دسترسی داشته باشد تا پسورد را تغییر دهد ،و در این آشفتگی دوست دیگری تماس می گیرد و این بار دیگر نمی دانم باید حیران تر شوم یا بخندم به کار "او"یی که به جای من نشسته و با دوستی چت کرده که بیش از 6 ماه است از بابت بعضی دلخوری ها از کنار شناسه های هم بی تفاوت گذشته ایم ، و این " او"ی نا آگاه بدون دانستن با این دوست چت می کند و البته کمک همین دوست باعث می شود که شناسه را رها کند .
دوست من برای تمامی دوستان مشترک در لیست پیغامی می فرستد که "ای دی میرا هک شده است" و این پیغام را برای ای دی خود من هم می فرستد و او می داند که دانسته اند من نیست .
دوست عزیزم عطیه نیز به یاریم می آید و با تغییر رمز ورود من را به من باز می گرداند که چقدر سپاسگذارش هستم از بابت لطفش که همیشه بی دریغ نثار می کند.
و این ماجرا باید رخ می داد تا یاد بگیرم حریم خصوصی در گستره بی مرز این جهان مجازی یک شوخی بیشتر نیست . غیر از آن همه کلمه که جزو کلمات قرمز محسوب می شود وگفتنشان جستجوگرها را فعال می کند ، نه در اینترنت سرزمین مان که در وسعتی بسیار بزرگ تر از آن ،هستند آنانی که بی توجه به تو "تو " و من "من " به خود حق می دهند نقض حریم خصوصی کنند و گاه از سر بچگی و گاهی هم به شوق جاسوس بازی بیایند و صفحات اینترنت و کامپیوترت را هک کنند و بخوانند و به این " من " توهین کنند و اشتباه بزرگ تر دل بستن به این من ها و تو های مجازی که نامشان بر آنان است مجازی !! .
پی نوشت : بسیار سپاسگذارم از سیامک عزیز که نشان داد بی دلیل نام وبلاگش راز نو نیست و کاشف من های جعلی است و همچنین با سپاس بسیار بسیار زیاد از عطیه نازنین که مانند همیشه حضورش عطیه ارزشمندی بود برای من مسافر که اگر نبود من مجازیم از دست می رفت.
پی نوشت : یاد گرفتم در این گستره بی مرز مجازی به هیچ "من" ی دل خوش نکنم که بر آب و سراب هستند. " ای دی " خودم را دوباره دارم مثل کامپیوترم که بعد از حمله هکرها دوباره داشتمش اما مثل بار قبل خیلی چیزها برایم تغییر کرد.
پی نوشت :"وال _ای " را ببینید انیمیشنی تکان دهند و عالی . قصه یک عشق در یک دنیای بدون عشق از دیدنش لذت بردم و می توان آن را جزو ۵ عاشقانه برتر دنیا لقب داد. شک نکنید . از دیدنش لذت خواهید برد.
پی نوشت : الان که متن را بازخوانی کردم متوجه شدم چندین بار از واژه مجهول "دوست" استفاده کرده ام و البته صفات را دوباره بسیار با اغراق نوشته ام .جمهور عزیز ببخشید که باز هم تذکرات شما را نادیده گرفتم این بار فرق می کند کسی داشته من را از من می دزدیده و فکر کنم کمی اغراق حق من باشد.
(بسیاری از اصول وبلاگ نویسی و نوشتن را از جمهور فراگرفته ام و همیشه از این بابت سپاسگذارش هستم )
از او خواهش می کنم سعی کند وارد ای دی من شود که نمی تواند .
دیگر کاملآ متحیر و حیران شده ام با یک احساس بد که کسی من را از من ربوده است و حالا این من جعلی به شناسه های دوستانم و بسیاری دیگر دسترسی دارد و نه فقط به شناسه ها که به ایمیل هایم و ... نیز دسترسی دارد .
به دوست دیگری زنگ می زنم و او چند راهکار پیشنهاد می کند و من می گویم اصلآ امکانش برای من نیست چون به اینترنت دسترسی ندارم و البته در انتهای حرفهایش می گوید اگر پسورد را تغییر دهد دیگر هر گز امکان دسترسی به ای دی خود را نخواهی داشت .
و چقدر احساس بدی دارد وقتی "او"یی باشد که به جای من بنشیند و "من " دیگر "من " نباشم.
به دوستانم زنگ می زنم و دنبال کسی می گردم که به اینترنت دسترسی داشته باشد تا پسورد را تغییر دهد ،و در این آشفتگی دوست دیگری تماس می گیرد و این بار دیگر نمی دانم باید حیران تر شوم یا بخندم به کار "او"یی که به جای من نشسته و با دوستی چت کرده که بیش از 6 ماه است از بابت بعضی دلخوری ها از کنار شناسه های هم بی تفاوت گذشته ایم ، و این " او"ی نا آگاه بدون دانستن با این دوست چت می کند و البته کمک همین دوست باعث می شود که شناسه را رها کند .
دوست من برای تمامی دوستان مشترک در لیست پیغامی می فرستد که "ای دی میرا هک شده است" و این پیغام را برای ای دی خود من هم می فرستد و او می داند که دانسته اند من نیست .
دوست عزیزم عطیه نیز به یاریم می آید و با تغییر رمز ورود من را به من باز می گرداند که چقدر سپاسگذارش هستم از بابت لطفش که همیشه بی دریغ نثار می کند.
و این ماجرا باید رخ می داد تا یاد بگیرم حریم خصوصی در گستره بی مرز این جهان مجازی یک شوخی بیشتر نیست . غیر از آن همه کلمه که جزو کلمات قرمز محسوب می شود وگفتنشان جستجوگرها را فعال می کند ، نه در اینترنت سرزمین مان که در وسعتی بسیار بزرگ تر از آن ،هستند آنانی که بی توجه به تو "تو " و من "من " به خود حق می دهند نقض حریم خصوصی کنند و گاه از سر بچگی و گاهی هم به شوق جاسوس بازی بیایند و صفحات اینترنت و کامپیوترت را هک کنند و بخوانند و به این " من " توهین کنند و اشتباه بزرگ تر دل بستن به این من ها و تو های مجازی که نامشان بر آنان است مجازی !! .
پی نوشت : بسیار سپاسگذارم از سیامک عزیز که نشان داد بی دلیل نام وبلاگش راز نو نیست و کاشف من های جعلی است و همچنین با سپاس بسیار بسیار زیاد از عطیه نازنین که مانند همیشه حضورش عطیه ارزشمندی بود برای من مسافر که اگر نبود من مجازیم از دست می رفت.
پی نوشت : یاد گرفتم در این گستره بی مرز مجازی به هیچ "من" ی دل خوش نکنم که بر آب و سراب هستند. " ای دی " خودم را دوباره دارم مثل کامپیوترم که بعد از حمله هکرها دوباره داشتمش اما مثل بار قبل خیلی چیزها برایم تغییر کرد.
پی نوشت :"وال _ای " را ببینید انیمیشنی تکان دهند و عالی . قصه یک عشق در یک دنیای بدون عشق از دیدنش لذت بردم و می توان آن را جزو ۵ عاشقانه برتر دنیا لقب داد. شک نکنید . از دیدنش لذت خواهید برد.
پی نوشت : الان که متن را بازخوانی کردم متوجه شدم چندین بار از واژه مجهول "دوست" استفاده کرده ام و البته صفات را دوباره بسیار با اغراق نوشته ام .جمهور عزیز ببخشید که باز هم تذکرات شما را نادیده گرفتم این بار فرق می کند کسی داشته من را از من می دزدیده و فکر کنم کمی اغراق حق من باشد.
(بسیاری از اصول وبلاگ نویسی و نوشتن را از جمهور فراگرفته ام و همیشه از این بابت سپاسگذارش هستم )
