تبليغاتX
ميرا - زنده باد زن


"اتی" یادتان هست . "اتی" فیلم بویتک می خواست برود و پربکشد به سرزمین تازه و رویاهای تازه . می خواست برود به جایی که زندگی را زندگی کند نه فقط زنده بماند.
"اتی" با همه دروغ ها و معصومیت ها و خالی بندی های کودکانه اش نشان از دختری باهوش و بااستعداد داشت که می توانست رشد کند و بالا برود ، و وقتی روی پل عابر پیاده آنچنان معصومانه همه خشمش را خالی می کند و از آرزوهایی می گوید که برایش دست نیافتنی می نماید و همه اش را در رفتن به ان سوی مرزها می بیند با اینکه شاید هیچ هم شبیه اش نباشیم اما با خشمگین می شویم و پا به پایش گریه می کنیم و خشمگین می شویم از اینهمه بی عدالتی .
و چه انتخاب ناگزیری بوده انتخاب گلشیفته فراهانی برای نقش " اتی " فیلم بوتیک که پرنده بلاخره بال پرواز یافته است.
اکنون گلشیفته روی کدامین پل ایستاده خشمش را از این همه بی حرمتی که نثار او و توان بالای بازیگریش کرده ایم فریاد می زند؟

گلشیفته مهاجرت کرده از سرزمینش . سرزمینی که حتما مثل من و شما و همه دوستش داشته اما رفته .
بازیگر درخشان فیلم های  چون اشک سرما،  میم مثل مادر ، دیوار،  سنتوری ، بوتیک و ... که با همان نخستین حضورش در فیلم "درخت گلابی" نشان از بازیگر مستعد و توانمندی می داد می تواند مرزهای ممنوعه را در بازیگری در نوردد به سینمایی بزرگ تر و جهانی  مهاجرت کرد.
گلشیفته نازنین ما که بارها و بارها بازیش را تحسین کردیم ، بنابر مصالحی که خود تشخیص بر صحیح و ناصحیح بودنش می داده مهاجرت کرده و گفته فعلآ قصد بازگشت به ایران را ندارد.

ماجرا اما از جایی آغاز شد که عکس های فیلم " مجموعه دروغ ها"ی وی در اینترنت پخش شد، و اولین حمله را برنامه سازان ۸:۳۰ وارد کردند و حدود ۶۰ روز پیش گفتند هالیوود قصد به دام انداختن هنرپیشگان آسیایی را دارد، و تو حیران می ماندی یا للعجب چه شده برنامه سازان ایرانی نگران بازیگران آسیایی شده اند.
حملات بعدی به گلشیفته از آنجایی آغاز شد که تصاویر وی بر روی فرش قرمز ثبت شد و با سرعت نور در این جهان کوچک پخش شد.
روزنامه معلوم الحال کیهان در یک اقدام دون مایه او را به ۸۰۰ هزار زن و دختری تشبیه کرد که هر ساله به امریکا برای فحشا قاچاق می شوند و با این مقاله اوج وقاحت و رذالت خود را نشان داد.

گلشیفته فراهانی شغلی دارد که طبق معیارهای جهان امروز جزو مشاغل سخت محسوب می شود .
او هنرمندی است که فیلم به فیلم رشد کرد و هر بار با هر فیلم نشان داد که چقدر استعدادهای کشف نشده دارد که باید شناختش و کشفش کرد.
ریدلی اسکات، کارگردان خوب  سینما در معیار جهانی اش با دیدن فیلم ها و عکس های وی او را به تمام بازیگران هالیوودی و عربی که تست گرفته بود ترجیح داد و او با بازی توانمندش توانست در این فیلم بدرخشد، چنان که در باقی فیلم هایش درخشیده بود .
او به عنوان یک انسان بالغ و کامل مسیر زندگیش را مشخص کرد و راهی سینمای هالیوود شد و در اولین حضورش هم در فیلمی ظاهر شد که مولفه های اشکار ضد آمریکایی بودن را با خود دارد .
فیلمی واقع گرایانه که بازیگر مقابلش "لئوناردو دی کاپریو " بود و راسل کرو یکی دیگر از بازیگرانش.

اما در ازای همه انچه برای هنر سینمای ایران کرده نویسنده روزنامه لجن پراکن کیهان با نگاه زشت و آلوده جنسی خود توهین نثارش می کند، و بدتر آنکه در این میانه وبلاگ نویسان مدعی روشنفکری و اصلاح طلبی و آزاد اندیشی با بهانه های واهی به گلشیفته حمله می کنند و گویی با این رفتار خود مهر تایید بر نگاه زشت و کریه کیهان نشینان می زنند.

و البته این اول بار نیست که زنی از سینمای ایران عرصه های جهانی را در می نوردد و نگاه مردانه جامعه اور ا به عقب می راند.
نمونه آشکارش سمیرا مخملباف بود که بارها و بارها آماج حملات تند و تیز قرار گرفت و با نگاه جنسی جامعه روبرو شد و بخاطر دختر مخملباف بودن مورد توجه جهانیان دانسته شد. و هیچ کس از خود نپرسید چگونه است برای ۱۱ فیلم ۱۱ دقیقه ایی به مناسبت ۱۱ سپتامبر او یکی از ۱۱ کارگردان انتخاب می شود و نامش در کنار بزرگانی چون "جیم جارموش " می نشیند، و به تآیید مجله "ورایتی" فیلم ۱۱ دقیقه ایی  او جزو سه فیلم برتر  این مجموعه می شود. و آیا انتخاب کننده کارگردانان، و سردبیر مجله سینمایی "ورایتی " می دانسته که او دختر مخملباف است یا نگاه بسته ماست که سمیرا را در ذهن خود عقب می زنیم و پدرش محسن را جایگزین می کنیم.
در حالی که برای مجید مجیدی کف می زنیم و بهمن قبادی را تحمل می کنیم، سمیرا مخملباف را مشکلی می دانیم که باید خط بخورد.

در حالی که همین چند روز پیش  رضا ناجی را به خاطر جوایزش تحسن کرده ایم و همایون ارشادی را اولین لژیونر سینمای ایران لقب داده ایم ،  گلشیفته را هجو می کنیم و نشانه های زنانگیش ( موهایش و لباسش ) را نقد می کنیم نه قدرت بازیگریش را که تحسین کارگردان و بازیگر نقش مقابلش را به همراه داشته .
ناسزا گویی به گلشیفته را به حداکثر می رسانیم، و در تهوع آور بودن این نقدها  چنان پیش می رویم که او را زنی ساده لوح می نامیم که رفته تا به سینمای برهنه گی برسد.
و از یاد می بریم استعدادهای شگرف گلشیفته را که چگونه در تمام این سالها بر عکس بسیاری از بازیگران جوان سینما که به مدد نام پدر و مافیای پدر و گاه اعتبار مادر در این سینما ریشه دوانده اند، هیچگاه در پس هر فیلم و هر بازی گرمش نام پدرش را به خاطزر نیاورده ایم و اصلا در تمام این سالها از یاد برده بودیم که پدری توانمند چنان "بهزاد فراهانی دارد" که گلشیفته خود به تنهایی همه استعدادهای پدر و هنر مادر را به ارث برده بود و نیازی نبود تا برای هر بازی و هر فیلم نام پدر را وسط بکشد و از اعتبار او هزینه کند.

گلشیفته فراهانی اگر امروز بر روی فرش قرمز ایستاده است و قرارداد فیلم بعدیش را بسته است، تنها و تنها بخاطر قدرت بازیگریش و  نگاه باز و قدرتمندش به هنر بازیگری بوده که او نیز می خواسته در عرصه ایی که در آن فعالیت می کند بهترین باشد و این بهترین بودن را ساده به چنگ نیاورده است.
او با نه گفتن به تمامی قوانین متحجرانه و پوسیده در یک رویکرد آزادنه و در یک دنیای آزاد روسری از سر برداشته و تصمیم گرفته با هجرت به یک سرزمین دیگر در آنچه شغل خود می داند به رشدی روزافزون دست یابد.
خود او پیش تر در نوشته ایی بر فیلم دیوار گفته بود:
مگر ستاره چه می خواهد " مانند تمام خواننده های زن ،شناگران زن، دوچرخه سواران زن و ... می خواهد در رشته ایی که در ان استعداد داترد بهترین باشد و توانایی اش را هم دارد ...

گلشیفته استعداهایش را داشت و تواناییش را هم داشت و تن به قاعده و بازی و قانون رایج نداد.
او بر فرش قرمز ایستاد و با ان نگاه وحشی شرقی و موهای اشفته اش به دوربین ها لبخند زد و زمان ثابت می کند که راهی را گشود و مسیری را برای بعد از خود گشود که سزاوار قدردانی است نه این توهینی که نثارش شده است.

اکنون باید همگی لبخند بزنیم ، "اتی " دختر حرمان کشیده و سختی دیده فیلم بوتیک به آرزوی رفتنش رسیده .آرزوی پرکشیدن بابالهای جوانش به سوی سرزمین های تازه که هنرش را قدر بدانند.


پی نوشت :دوستی آمده و نوشته  " اومدم اینجا ببینم به عنوان یه فعال زنان موضعت راجع به عکسای گلشیفته رو فرش قرمز چیه که جدیداً تو فضای مجازی جنجال به پا کرده ...
اما چیزی ندیدیم  ... " و در ادامه کامنت هم با حمله به گلشیفته و بیش از همه از زاویه جنسی و نگاهی تحقیر آمیز راجع به سر و وضع و حجاب و موی گلشیفته نوشته و در انتها هم گفته اینها تلفیقی بوده از شوخی و جدی هایش .
| میرا | 22:57پنجشنبه 25 مهر1387 | |

درباره من

من گم شده ام
میان این همه شکل و فرم و تصویر
اسیر شده ام
میان این همه رنگ و رنگ و رنگ
و هنوز ریشه دارم میان دامنه های سرگردانی

نوشته های پیشین

  • مرداد 1388
  • تیر 1388
  • خرداد 1388
  • فروردین 1388
  • اسفند 1387
  • دی 1387
  • آذر 1387
  • آبان 1387
  • مهر 1387
  • شهریور 1387
  • مرداد 1387
  • تیر 1387
  • خرداد 1387
  • اردیبهشت 1387
  • فروردین 1387
  • اسفند 1386
  • بهمن 1386
  • دی 1386
  • آذر 1386
  • آبان 1386
  • مهر 1386
  • شهریور 1386
  • مرداد 1386
  • تیر 1386
  • آرشیو موضوعی

  • جامعه
  • شخصی
  • سیاست
  • زنان
  • حقوق بشر
  • هنرو فرهنگ
  • اقتصاد
  • دوستان

  • میرا
  • جمهور
  • مسیح
  • آنیما
  • spotlight
  • توکای مقدس
  • حمیدرضا سلیمانی
  • یک لحظه تنهایی
  • كيانوش سنجري
  • دل نوشت
  • زندان ایران
  • بهزاد باشو
  • راز نو
  • دفتر بی مخاطب
  • کسوف
  • امشاسپندان
  • تجربه های زنانه
  • وارش
  • بی بی مهتاب
  • زن نوشت
  • مسافر
  • هنوز
  • بوی خاک
  • گرگ صابونی
  • پرشین کارتون
  • کافه گودو
  • پرنده خارزار
  • روزمزگی ها
  • گفتنی ها
  • ته دیگ گفتنی ها
  • گلنسا
  • صوراسرافیل
  • عبور از راه بی نقشه
  • ققنوس
  • یار دبستانی من
  • غورباقه باز
  • پرگاس
  • تبعیدی عصبانی
  • برونکا
  • خوابگرد
  • نوای نی
  • زنده باد آزادی
  • کتابلاگ
  • قمارعاشقانه
  • نگاه بی حجاب
  • پیهن
  • آن زن
  • نیروانا
  • کلید
  • آفتابگردان عاشق
  • نگاتیو
  • حقوق بشر و فردگرایی
  • بانو وسگ ملوس
  • بدون سانسور
  • نت هشتم
  • همیشه خالی
  • نسرین
  • فصل زن
  • آش ایرونی
  • امیرهادی انواری
  • عمواروند
  • یک لیبرال دمکرات
  • به تماشای آبهای سپید
  • بند 209
  • عسل نگاشت
  • مشقهای من
  • وسوسه ایی به نام بودن
  • آزاد بهین
  • زندونی
  • گفت و گوی اصلاحی
  • اسرار نهان
  • روزنگاشت
  • جیغ و داد نو
  • یاس و داس
  • فریاد زنان
  • طبقه دوازدهم
  • ارکیده
  • هم واژه آزاد
  • صفحه سیزده
  • نصورنقی پور
  • خانوم
  • فوتو یاس
  • رها در باد
  • دل نوشته های یک روزنامه نگار
  • یادداشتهای یک خبرنگار خود خوانده
  • اتوبوس آبی
  • نوشته
  • تاریکخونه
  • آفتاب از نگاه تو میروید
  • حذفیات
  • اندیشه و احساس
  • خبرنگاران صلح
  • حضرت خضر
  • یادداشت های دکتر نعمت احمدی
  • تریبون آزاد
  • ما همه خوبیم
  • شنگرف
  • از هر دری سخنی
  • هزارو یک شب
  • یه شب مهتاب
  • قرمه سبزی
  • عمو اروند
  • ته نشین
  • ملی مذهبی
  • پوتین
  • ناگفته های انقلاب 57
  • فاژ
  • اوهام
  • دلریخته
  • باد صبا
  • فردا
  • آگراندیسمان
  • نوشته های شخصی سعید نورمحمدی
  • پی نوشت
  • زخم کهنه
  • شب غوک
  • سبك ايراني
  • روزی روزگاری باران
  • فریاد منهای سانسور
  • نگاهی به آسمان
  • جامعه مدنی
  • خانه سیاه است
  • روشن تر از خاموشی چراغی ندیدم.
  • سيندخت
  • دلریخته
  • من با خودم
  • كوزه
  • زنده باد آزادی
  • آزادی نو
  • لینکها

  • روزنامه هم میهن
  • سایت خبری نوروز
  • خبرگذاری مهر
  • خبرگذاری روزنا
  • کمیته گزارشگران حقوق بشر
  • زنستان
  • تغییر برای برابری
  • کانون زنان ایران
  • میدان
  • انجمن مدافعین جامعه مدنی
  • کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران
  • ایران امسال
  • خبرنامه امیرکبیر
  • سازمان دیده بان حقوق بشر
  • سازمان عفو بین الملل
  • سازمان جهانی منع شکنجه
  • خبرنت
  • لوگو


    میرا

    پاورقی


    طراح:مهدی محسنی

    POWERED BY
    BLOGFA.COM

     RSS