تبليغاتX
ميرا - از وزیر تا وزیر _1


به یاد دکتر حسین فاطمی و روح بزرگش:

من از مرگ ابايي ندارم. آن هم، چنين مرگ پرافتخاري. من مي ميرم که نسل جوان ايران از مرگ من عبرتي گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده و نگذارند جاسوسان اجنبي به اين کشور حکومت کنند
.
اين آخرين جملات مردي بود که با بدني تب آلود در هنگامي که از درد به خود مي پيچيد قبل از اعدام براي افسران و نظاميان حاضر در مراسم اعدام خود سخنراني ميکرد. نوزدهم آبان ماه درست ۵۵ سال تمام از درگذشت دکتر حسين فاطمي در پي کودتاي بيست و هشت مرداد سال 1332 ميگذرد.

به‌شدت زخمی شده بود. کشان‌کشان او را تا پای جوخه‌ی اعدام بردند. فرياد زد «بسم الله الرحمن الرحيم؛ پاينده ايران، زنده باد دکتر مصدق» ... و بعد صدای رگبار گلوله و سکوت.
امروز ۱۹ آبان یاد آور وزیر شجاعی است که به عشق وطن نه در مقابل بیگانه کوتاه آمد و نه خودی.

در حالی که  يک بار در ۲۴ بهمن  سال ۱۳۳۰ او را که برمزار محمد مسعود دوست و همراهش ایستاده بود ( از بازی روزگار یکی نیز این بود که محمد مسعود هم قربانی ترور شده بود) ،از گلوله ایی که از سلاح محمد عبد خدایی جوان کم سن و سالی از اعضای فداییان اسلام شلیک شده بود و پهلوی دکتر را شکافته بود جان به در برده بود، اما تقدیر چنین بود که او از چنگال مرگ بگریزد تا در آبان سال ۱۳۳۳ دیگر لکه ننگ بر دار کردن او برای ابد نه بر پیشانی فدائیان اسلام که بر تارک شاه ایران نقش ببند.

آخرين فرزند يک روحاني برجسته نائيني بود که در نيم روز عاشورا در سال 1296 شمسي در اين شهر متولد شد و از همين روي او را «حسين» ناميدند. پدر فاطمي که تحصيل کرده سامرا و اصفهان بود از سوي مظفرالدين شاه ملقب به «سيف العلما» شده بود. پس از اتمام تحصيلات ابتدايي به همراه برادرش به اصفهان رفت. حضور در مجله ادبي «باختر» که برادرش سيف پور در اصفهان منتشر ميکرد حسين جوان را با فضاي مطبوعات آن روز آشنا ساخت. اشتياق وي به روزنامه نگاري او را وادار کرد در سن 20 سالگي به اميد يافتن شغلي در روزنامه هاي معتبر راهي تهران شود و پس از آشنايي با «احمد ملکي» مدير روزنامه «ستاره» کار روزنامه نگاري خود را با اين روزنامه آغاز کرد. او که جواني باهوش بود و قلمي روان و شيوا داشت با پشتکار خود در مدت کوتاهي ضمن تهيه اخبار و مطالب گوناگون براي روزنامه ستاره توانست مديريت داخلي اين روزنامه را بر عهده گيرد. ولي حادثه اي، او را که در وادي ادب و هنر سير ميکرد وارد تقابل با حاکميت استبدادي رضاشاه کرد.

همراهي نشريه «مرد امروز» با مديريت «محمد مسعود » با انديشه هاي فاطمي اين دو جوان انقلابي را به مرور آنچنان با هم نزديک کرد که تا مرگ مسعود اين رفاقت صميمانه بر جاي ماند. فاطمي به شعارهاي آزاديخواهي و اصلاح امور حزب توده با ديد ترديد مي نگريست و به مرور نوک تيز حملات خود را متوجه حزب توده و روزنامه هاي هوادار آنها کرد.
جسارت محمد مسعود تا حدي بود که در شماره 21 آذر 1326 در «مرد امروز» در اقدامي حيرت انگيز و نمادين در حالي که قوام در اوج قدرت بود براي سر قوام السلطنه جايزه تعيين کرد.
سرانجام مقالات تند مسعود عليه دربار پهلوي در 22 بهمن 1326 با دسيسه برخي از عوامل حزب توده توسط خسرو روزبه در خيابان اکباتان و مقابل وزارت فرهنگ با شليک گلوله به مغزش از پاي درآمد. دکتر فاطمي پس از کسب دکتراي حقوق سياسي با تز «وضعيت کار در ايران» از دانشگاه پاريس و اخذ ديپلم روزنامه نگاري در شهريور سال 1327به ايران باز مي گردد. دکتر فاطمي با همراهي نصرالله شيفته و روزنامه نگاران جوان آن دوران که شامل محيط طباطبايي، جلال نائيني، ذبيحالله منصوري و... مي شدند به ياد «مرد امروز» محمد مسعود در تاريخ 8 مرداد 1328 «باختر امروز» را به چاپ مي رساند ولي با حمله شديد دکتر فاطمي به دولت ساعد براي جلوگيري از تصويب قرارداد «گس - گلشاييان» در آخرين روزهاي مجلس پانزدهم، باختر امروز در چهارمين شماره توقيف مي شود.  به دنبال نزديک شدن به انتخابات دوره شانزدهم و امکان تقلب در انتخابات در تاريخ 22 مهر 1328 تعدادي از روزنامه نگاران مخالف دولت و شماري از سران حزب ايران به رهبري مصدق در دربار متحصن شدند.

در بهمن ماه 1330 انتخابات مجلس هفدهم برگزار شد و دکتر فاطمي به عنوان نماينده مردم تهران انتخاب شد اما عصر روز 25 بهمن 1330 در حالي که دکتر فاطمي در چهارمين سالگرد ترور محمد مسعود در گورستان ظهيرالدوله شميران در حالي که پشت تريبون قرار گرفته بود و مي گفت: «گلوله اي که مغز مسعود را پريشان کرد ايران را تکان داد.» مورد اصابت گلوله نوجوان 15 ساله اي به نام «محمدمهدي عبدخدايي» قرار مي گيرد و فاطمي براي خروج گلوله به بيمارستان منتقل مي شود. عبد خدايي که جوانترين عضو گروه فداييان اسلام محسوب مي شد پس از دستگيري اعتراف کرد که گروه فداييان در صدد ترور مصدق و ساير رهبران جبهه ملي بوده اند. در حالي که نواب صفوي در زندان نظر موافقي براي ترور فاطمي اعلام نکرد بعدها نيز اذعان کرد که از اين ترور آگاه نبوده است همچنانکه حاج مهدي عراقي در خاطرات خود تعجب خويش و ياران نواب را در ترور دکتر فاطمي بازگو مي کند . دکتر فاطمي که به شدت مضروب شده بود اعتبارنامه مجلس هفدهم را در فروردين ماه سال 1331 در بيمارستان دريافت کرد. پس از بهبودي نسبي  در 19 خرداد سال 1331 به همراه هيات ايران عازم لاهه شد و از همانجا  براي معالجه عازم آلمان مي شود و تا مهرماه همان سال از صحنه سياست کشور به دور ماند. پس از قيام سي تير و درگيري شديد شاه و مصدق به مرور چند دستگي و شکاف در ميان هواداران مصدق نمايان شد. پس از تصميم مصدق مبني بر قطع رابطه با دولت انگلستان «حسين نواب» وزير امور خارجه مصدق از اين تصميم خودداري و استعفا کرد. دکتر فاطمي که به تازگي به ايران برگشته بود توسط مصدق به سمت وزير امورخارجه منصوب مي شود.

دکتر فاطمي با رويکرد انقلابي خود در 19 مهر1331 سفارتخانه انگليس را تعطيل کرد. او موفق شد در طول 9 ماه دوره وزارت خود دخالتهاي دربار در روابط خارجي ايران را کاهش دهد و 85 نفر کارمندان وزارت امور خارجه که متعلق به خانواده هاي اشرف قديم بودند اخراج نمايد در اين دوران اساسنامه جديدي براي وزارت امور خارجه نوشته مي شود و با راه اندازي کنفرانسهاي منطقه اي با حضور سفيران ايران در ساير کشورها به منظور ارزيابي سياست خارجي و موقعيت جهاني ايران توانست تحولي در ديپلماسي کشور و الگويي براي کشورهاي خاورميانه پايه گذاري کند.
پس از کودتاي 28 مرداد فاطمي همانند ساير سران جبهه ملي مخفي مي شود. البته رويه اي که فاطمي قبل از کودتاي 28 مرداد براي برکناري پادشاهي در پيش گرفته بود پس از کودتا او را به يکي از اولين افراد تحت تعقيب تبديل کرد. سرانجام در تاريخ ششم اسفند 1332 محل اختفاي او لو مي رود و همان روز او را با ربدوشامبر تيره رنگ که به تن داشت و دمپايي به پا و ريش انبوه سياه رنگ، با دستبند به کاخ شهرباني مي برند. هنگام خروج از شهرباني براي انتقال به لشکر 2 زرهي برخلاف همه متهمين که از حياط پشت شهرباني آنها را سوار ماشين مي کردند او را به مقابل خيابان وزارت امور خارجه آوردند. گروهي از اوباش به رهبري شعبان جعفري که انتظار او را مي کشيدند با شعار حمايت از شاه به طرف دکتر فاطمي حمله ور شدند که «سلطنت فاطمي» خواهر دکتر با خروج از ميان جمعيت و انداختن خود روي بدن دکتر فاطمي و اصابت چندين ضربه چاقو مانع کشته شدن برادرش مي شود. جسد نيمه جان دکتر فاطمي را به بيمارستان نجميه منتقل مي کنند و پس از عمل جراحي به زندان لشکر 2 زرهي منتقل مي شود.
شاه بعد از کودتا در مورد فاطمی به صراحت گفته بود:
« در اين مورد زياد فکر کرده ام. مصدق محاکمه می شود.( در اين موقع لبهای شاه می لرزيد) و به سه سال محکوم خواهد گشت ... رياحی نيز مجازات مشابهی دارد. ولی يک استثنا وجود دارد و آن، حسين فاطمی است . او هنوز دستگير نشده ولی به زودی او را پيدا می کنند. فاطمی، بيش ازهمه ناسزاگويی کرد. هم او بود که توده ايها را واداشت مجسمه های من و پدرم را سرنگون و خرد کنند. او، پس از دستگيری، اعدام خواهد شد.»

مهرماه 1333محاکمه دکتر فاطمي در دادگاه نظامي در حالي برگزار شد که او را با آمبولانس و بر روي برانکارد به جلسات دادگاه آوردند. فاطمي همان طور که در دادگاه نظامي  پيش  بيني کرد  به اتهام نوشتن سه سرمقاله روزهاي 25 تا 28 مرداد و شرکت در ميتينگ روز 25 مرداد 1332 در دادگاه نظامي رژيم کودتا پس از 10 روز به مرگ محکوم شد. تيتر سه سرمقاله خود گوياي حملات شجاعانه او به شخص شاه است: «اين دربار شاهنشاهي روي دربار سياه ملک فاروق را سفيد کرد»، «خائني که مي خواست وطن را به خاک و خون بکشد فرار کرد» و «شرکت سابق و روزنامه هاي محافظه کار لندن ديروز عزادار بودند
در زندان و قبل از اعدام طي ارتباط با آيت الله سيدرضا زنجاني  نامه نگاري هايي که بين آنها صورت مي گيرد آخرين نوشتههايي است که از دکتر فاطمي برجاي مانده است. او طي يکي از اين نامه ها با قسم بر جدش خداوند را شکر مي گويد که واسطه و دلال وطن فروشان نشده است.

در بامداد 19 آبان سال 1333 بدن نيمه جان دکتر فاطمي را که به شدت زخمي و تب آلود بود کشان کشان به پاي جوخه اعدام مي برند و با شليک 8 گلوله توسط چهار سرباز در لشکر 2 زرهي تيرباران مي کنند تا دفتر زندگي «دکتر سيد حسين فاطمي» براي هميشه بسته شود. پيکر جوانترين وزير امورخارجه تاريخ ايران در زير درخت تنومند در نزديکي شهداي سي تير آرام گرفت. هر چند که فاطمي تا قبل از 25مرداد1332 سهيم مشروطه خواهي مصدق بود اما در  25 تا 28 مرداد با فرار شاه مسير جمهوريخواهي را انتخاب کرد ولي مشروطه خواهي مصدق سرانجام تلخي را براي جمهوريخواهاني همچون فاطمي به همراه داشت.
| میرا | 22:50شنبه 18 آبان1387 | |

درباره من

من گم شده ام
میان این همه شکل و فرم و تصویر
اسیر شده ام
میان این همه رنگ و رنگ و رنگ
و هنوز ریشه دارم میان دامنه های سرگردانی

نوشته های پیشین

  • مرداد 1388
  • تیر 1388
  • خرداد 1388
  • فروردین 1388
  • اسفند 1387
  • دی 1387
  • آذر 1387
  • آبان 1387
  • مهر 1387
  • شهریور 1387
  • مرداد 1387
  • تیر 1387
  • خرداد 1387
  • اردیبهشت 1387
  • فروردین 1387
  • اسفند 1386
  • بهمن 1386
  • دی 1386
  • آذر 1386
  • آبان 1386
  • مهر 1386
  • شهریور 1386
  • مرداد 1386
  • تیر 1386
  • آرشیو موضوعی

  • جامعه
  • شخصی
  • سیاست
  • زنان
  • حقوق بشر
  • هنرو فرهنگ
  • اقتصاد
  • دوستان

  • میرا
  • جمهور
  • مسیح
  • آنیما
  • spotlight
  • توکای مقدس
  • حمیدرضا سلیمانی
  • یک لحظه تنهایی
  • كيانوش سنجري
  • دل نوشت
  • زندان ایران
  • بهزاد باشو
  • راز نو
  • دفتر بی مخاطب
  • کسوف
  • امشاسپندان
  • تجربه های زنانه
  • وارش
  • بی بی مهتاب
  • زن نوشت
  • مسافر
  • هنوز
  • بوی خاک
  • گرگ صابونی
  • پرشین کارتون
  • کافه گودو
  • پرنده خارزار
  • روزمزگی ها
  • گفتنی ها
  • ته دیگ گفتنی ها
  • گلنسا
  • صوراسرافیل
  • عبور از راه بی نقشه
  • ققنوس
  • یار دبستانی من
  • غورباقه باز
  • پرگاس
  • تبعیدی عصبانی
  • برونکا
  • خوابگرد
  • نوای نی
  • زنده باد آزادی
  • کتابلاگ
  • قمارعاشقانه
  • نگاه بی حجاب
  • پیهن
  • آن زن
  • نیروانا
  • کلید
  • آفتابگردان عاشق
  • نگاتیو
  • حقوق بشر و فردگرایی
  • بانو وسگ ملوس
  • بدون سانسور
  • نت هشتم
  • همیشه خالی
  • نسرین
  • فصل زن
  • آش ایرونی
  • امیرهادی انواری
  • عمواروند
  • یک لیبرال دمکرات
  • به تماشای آبهای سپید
  • بند 209
  • عسل نگاشت
  • مشقهای من
  • وسوسه ایی به نام بودن
  • آزاد بهین
  • زندونی
  • گفت و گوی اصلاحی
  • اسرار نهان
  • روزنگاشت
  • جیغ و داد نو
  • یاس و داس
  • فریاد زنان
  • طبقه دوازدهم
  • ارکیده
  • هم واژه آزاد
  • صفحه سیزده
  • نصورنقی پور
  • خانوم
  • فوتو یاس
  • رها در باد
  • دل نوشته های یک روزنامه نگار
  • یادداشتهای یک خبرنگار خود خوانده
  • اتوبوس آبی
  • نوشته
  • تاریکخونه
  • آفتاب از نگاه تو میروید
  • حذفیات
  • اندیشه و احساس
  • خبرنگاران صلح
  • حضرت خضر
  • یادداشت های دکتر نعمت احمدی
  • تریبون آزاد
  • ما همه خوبیم
  • شنگرف
  • از هر دری سخنی
  • هزارو یک شب
  • یه شب مهتاب
  • قرمه سبزی
  • عمو اروند
  • ته نشین
  • ملی مذهبی
  • پوتین
  • ناگفته های انقلاب 57
  • فاژ
  • اوهام
  • دلریخته
  • باد صبا
  • فردا
  • آگراندیسمان
  • نوشته های شخصی سعید نورمحمدی
  • پی نوشت
  • زخم کهنه
  • شب غوک
  • سبك ايراني
  • روزی روزگاری باران
  • فریاد منهای سانسور
  • نگاهی به آسمان
  • جامعه مدنی
  • خانه سیاه است
  • روشن تر از خاموشی چراغی ندیدم.
  • سيندخت
  • دلریخته
  • من با خودم
  • كوزه
  • زنده باد آزادی
  • آزادی نو
  • لینکها

  • روزنامه هم میهن
  • سایت خبری نوروز
  • خبرگذاری مهر
  • خبرگذاری روزنا
  • کمیته گزارشگران حقوق بشر
  • زنستان
  • تغییر برای برابری
  • کانون زنان ایران
  • میدان
  • انجمن مدافعین جامعه مدنی
  • کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران
  • ایران امسال
  • خبرنامه امیرکبیر
  • سازمان دیده بان حقوق بشر
  • سازمان عفو بین الملل
  • سازمان جهانی منع شکنجه
  • خبرنت
  • لوگو


    میرا

    پاورقی


    طراح:مهدی محسنی

    POWERED BY
    BLOGFA.COM

     RSS