پیوندهای روزانه
+ آرشیو +
این روزها عجیب واژه هایم خالی شده اند وتهی . این روزها ذهنم خالی شده و تو سری خورده انگار که از ازل در تکرار مداوم بوده .آنچه هم هست هذیانهای منی است که دیگر حتی در من بودنش هم شک دارم . هذیانهای منی هستند که واژ هایش را گم کرده.
این روزها عجیب واژه هایم خاک بر سر شده اند .گویا در پستوی هزار توی کلمات و واژه ها کسی تمامی تصاویرم را پیش از آنکه بگویم می دزد .
این روزها حتی وبلاگستان هم به خوابی رفته که در آن درد را می بینی و حس می کنی . دردی که شاید دیگر در واژه ها نمی گنجد و در این زمانه بی واژه دنیا دارد همچنان بر همان مداری می گردد که پیش از این نیز می گشته .
هادی قابل عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت بازداشت شده تا بازداشت قابل پیامی باشد برای مشارکت . هنوز هم در تکرار مداوم دقایق سهیل آصفی در زندان است و دلارا دارابی زیر حکم اعدام . هنوز زن بودن یعنی مجرم بودن و هنوز سه دانشجوی پلی تکنیک در بند هستند و هنوز هم البرادعی به اروپا اعتراض می کند و هنوز هم روزنامه ها باید بدانند چه بنویسند و چه ننویسند . هنوز هم سازمان دیده بان حقوق بشر راه و بی راه بیاینه می دهد . هنوز هم ... .
در این بازار آشفته وبی رونق که سنتوری پی مجوز اکرانش می دود محسن نامجو باز می گردد به ایران تا مجوز کنسرتش را بدهند به دستانش و سروش صحت باید خجالت بکشد برای همه کرده ها و نکرده هایش .
در این بازی تلخ این روزها دیگر واژه ها نمی توانند حجم اندوه را هجی کنند و من هم ناتوان از یافت دوباره خودم اسیر شده ام در دقایقی که دیگر تکرارشان را نمی خواهم و واژه هایم خاک بر سر شده اند. من گیر کرده ام میان هجای الف و ب ، و انگار تمام ضربان کیبرد دارد روحم را هم می خراشد .
این شده که این روزها من واژه هایم نه باران هستند،نه باد ... . این روزها من هستم و سکوتی که دیگر نمی دانم آزارم می دهد یا نمی دهد.
گاهی سفر معجزه می کند و واژه ها بی تاب سفرند .باید بروم،بروم سفری تا انتهای هستی تا انتهای خودم،برای کشف دوباره خودم.برای کشف همه تردید هایم و ناتوانی هایم . مکاشفه ایی در انتهای هستی سیالی که حالا در این زمانه تنگ و ترش یخ زده.بروم و انگار کنم که سفر معجزه می کند در انتهای درک آلوده زمین .
پی نوشت : آن شب دوست داشتنی و خستگی و یخچال خالی و نان و ماستی که سهیم شدیم و حالا من بی تاب همان نان هستم .
پی نوشت : دوستان!!! گرامی ناسزا ها و دشنامهایتان تآثیری نخواهد داشت بر نظر من برای شرکت در انتخابات و حضور حتمی پای صندوق های رآی . ناسزاهایتان را ببرید جایی که تآثیری بگذارد . بار دیگر باید هرچه رفته از کف به کف آوریم و اولین گام حضور در انتخابات است.
پی نوشت به تاریخ ۲۶ شهریور ۸۶: آیدا نازنین تولدت رو صمیمانه بهت تبریک میگم وبرای تو نازنین آرزوی بهترین های دنیا را دارم .آیدا عزیز ما دنیای بهتری از راه خواهد رسید دنیای که تو هر روز در آن نگران یکی از ما نباشی . آیدا نازنین ما دنیای بهتری خواهد رسید دنیای که در آن این دلشوره های مداوم تمام می شود . آیدا نازنین ما دنیای بهتری می رسد دنیایی که در پشت دیوارهای بلند اوین خاطرات مشترکمان را رج نزنیم و سر برشانه هم گریه نکنیم . آیدا نازنین ما تولدت مبارک .
این روزها عجیب واژه هایم خاک بر سر شده اند .گویا در پستوی هزار توی کلمات و واژه ها کسی تمامی تصاویرم را پیش از آنکه بگویم می دزد .
این روزها حتی وبلاگستان هم به خوابی رفته که در آن درد را می بینی و حس می کنی . دردی که شاید دیگر در واژه ها نمی گنجد و در این زمانه بی واژه دنیا دارد همچنان بر همان مداری می گردد که پیش از این نیز می گشته .
هادی قابل عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت بازداشت شده تا بازداشت قابل پیامی باشد برای مشارکت . هنوز هم در تکرار مداوم دقایق سهیل آصفی در زندان است و دلارا دارابی زیر حکم اعدام . هنوز زن بودن یعنی مجرم بودن و هنوز سه دانشجوی پلی تکنیک در بند هستند و هنوز هم البرادعی به اروپا اعتراض می کند و هنوز هم روزنامه ها باید بدانند چه بنویسند و چه ننویسند . هنوز هم سازمان دیده بان حقوق بشر راه و بی راه بیاینه می دهد . هنوز هم ... .
در این بازار آشفته وبی رونق که سنتوری پی مجوز اکرانش می دود محسن نامجو باز می گردد به ایران تا مجوز کنسرتش را بدهند به دستانش و سروش صحت باید خجالت بکشد برای همه کرده ها و نکرده هایش .
در این بازی تلخ این روزها دیگر واژه ها نمی توانند حجم اندوه را هجی کنند و من هم ناتوان از یافت دوباره خودم اسیر شده ام در دقایقی که دیگر تکرارشان را نمی خواهم و واژه هایم خاک بر سر شده اند. من گیر کرده ام میان هجای الف و ب ، و انگار تمام ضربان کیبرد دارد روحم را هم می خراشد .
این شده که این روزها من واژه هایم نه باران هستند،نه باد ... . این روزها من هستم و سکوتی که دیگر نمی دانم آزارم می دهد یا نمی دهد.
گاهی سفر معجزه می کند و واژه ها بی تاب سفرند .باید بروم،بروم سفری تا انتهای هستی تا انتهای خودم،برای کشف دوباره خودم.برای کشف همه تردید هایم و ناتوانی هایم . مکاشفه ایی در انتهای هستی سیالی که حالا در این زمانه تنگ و ترش یخ زده.بروم و انگار کنم که سفر معجزه می کند در انتهای درک آلوده زمین .
پی نوشت : آن شب دوست داشتنی و خستگی و یخچال خالی و نان و ماستی که سهیم شدیم و حالا من بی تاب همان نان هستم .
پی نوشت : دوستان!!! گرامی ناسزا ها و دشنامهایتان تآثیری نخواهد داشت بر نظر من برای شرکت در انتخابات و حضور حتمی پای صندوق های رآی . ناسزاهایتان را ببرید جایی که تآثیری بگذارد . بار دیگر باید هرچه رفته از کف به کف آوریم و اولین گام حضور در انتخابات است.
پی نوشت به تاریخ ۲۶ شهریور ۸۶: آیدا نازنین تولدت رو صمیمانه بهت تبریک میگم وبرای تو نازنین آرزوی بهترین های دنیا را دارم .آیدا عزیز ما دنیای بهتری از راه خواهد رسید دنیای که تو هر روز در آن نگران یکی از ما نباشی . آیدا نازنین ما دنیای بهتری خواهد رسید دنیای که در آن این دلشوره های مداوم تمام می شود . آیدا نازنین ما دنیای بهتری می رسد دنیایی که در پشت دیوارهای بلند اوین خاطرات مشترکمان را رج نزنیم و سر برشانه هم گریه نکنیم . آیدا نازنین ما تولدت مبارک .
