پیوندهای روزانه
+ آرشیو +
هو
شعاری برای زیستن
حرمت اعتبار خود را
هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران
مشکن
که ما هر یک یگانه ایم
موجودی بی نظیر و بی تشابه
و آرمانهای خویش را
به مقیاس معیارهای دیگران
بنیاد مکن
تنها تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت
چگونه معنا می شود
از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است
آسان مگذر
بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که
در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را
از دست می دهد
با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد
و آسان هدر شود
هر روز، همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته
و هر گز امید از کف مده
آنگاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری
همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد
که قدمهای تو باز می ایستد
و هراسی به خود را مده
از پذیرفتن این حقیقت که
هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد
تنها پیوند میان ما
خط نازک همین فاصله است
برخیز و بی هراس خطر کن
در هر فرصتی بیاویز
«و هم بدینسان است که به مفهوم « شجاعت
دست خواهی یافت
آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که
هر چه بیشتر ارزانی داری
سرشارتر شود
و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری
آسان تر از کف رود
پروازش ده تا که پایدار بماند
رؤیاهایت را فرومگذار
که بی آنان زندگانی را امیدی نیست
و بی امید، زندگی را آهنگی نباشد
از روزهایت شتابان گذر مکن
که در التهاب این شتاب
نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش
که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی
زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش
که در هر گامش
ترنم خوش لحظه ها جاریست
پی نوشت : سیاوش عزیز از من دعوت کرده بود برای بازی بهترین های وبلاگ. بهترین متنی که در وبلاگ بوده و تا کنون داشته ام و من هر چقدر سر خوردم در وبلاگهایم بهترین مطلبی ندیدم پس بازی را اندکی تغییر دادم . شعر بالا را "اسماعیل صحابه "،دوست گرامی و بزرگواری ،برای پست قبلی من گذاشته بود و در روزهایی که لحظه هایم در سراب واژه دست و پا می زد برایم چنان آب بود در سرابی محض و من این متن رو به عنوان نه بهترین متن خودم که به عنوان بهترین متنی که تا کنون در وبلاگم بوده می گذارم به عنوان بهترین . سیاوش عزیز ببخشید اگر دیر شد . و من باید به رسم دعوت کنم از وبلاگهایی برای بودن با ما در این بازی و من دعوت می کنم از وبلاگهای جمهور ، پرگاس ، بی بی مهتاب ، زندان ایران ، آفتابگردان عاشق ،تاریکخانه ، یادداشت های خبرنگار خود خوانده ، مسافر .
پی نوشت : دلم بازی تازه ایی می خواهد بازی که در آن هیچ دانشجو، روزنامه نگار و فعال حقوق بشری در بند نباشد . من روزهایم را به انتظار این بازی می گذرانم.
شعاری برای زیستن
حرمت اعتبار خود را
هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران
مشکن
که ما هر یک یگانه ایم
موجودی بی نظیر و بی تشابه
و آرمانهای خویش را
به مقیاس معیارهای دیگران
بنیاد مکن
تنها تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت
چگونه معنا می شود
از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است
آسان مگذر
بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که
در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را
از دست می دهد
با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد
و آسان هدر شود
هر روز، همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته
و هر گز امید از کف مده
آنگاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری
همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد
که قدمهای تو باز می ایستد
و هراسی به خود را مده
از پذیرفتن این حقیقت که
هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد
تنها پیوند میان ما
خط نازک همین فاصله است
برخیز و بی هراس خطر کن
در هر فرصتی بیاویز
«و هم بدینسان است که به مفهوم « شجاعت
دست خواهی یافت
آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که
هر چه بیشتر ارزانی داری
سرشارتر شود
و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری
آسان تر از کف رود
پروازش ده تا که پایدار بماند
رؤیاهایت را فرومگذار
که بی آنان زندگانی را امیدی نیست
و بی امید، زندگی را آهنگی نباشد
از روزهایت شتابان گذر مکن
که در التهاب این شتاب
نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش
که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی
زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش
که در هر گامش
ترنم خوش لحظه ها جاریست
پی نوشت : سیاوش عزیز از من دعوت کرده بود برای بازی بهترین های وبلاگ. بهترین متنی که در وبلاگ بوده و تا کنون داشته ام و من هر چقدر سر خوردم در وبلاگهایم بهترین مطلبی ندیدم پس بازی را اندکی تغییر دادم . شعر بالا را "اسماعیل صحابه "،دوست گرامی و بزرگواری ،برای پست قبلی من گذاشته بود و در روزهایی که لحظه هایم در سراب واژه دست و پا می زد برایم چنان آب بود در سرابی محض و من این متن رو به عنوان نه بهترین متن خودم که به عنوان بهترین متنی که تا کنون در وبلاگم بوده می گذارم به عنوان بهترین . سیاوش عزیز ببخشید اگر دیر شد . و من باید به رسم دعوت کنم از وبلاگهایی برای بودن با ما در این بازی و من دعوت می کنم از وبلاگهای جمهور ، پرگاس ، بی بی مهتاب ، زندان ایران ، آفتابگردان عاشق ،تاریکخانه ، یادداشت های خبرنگار خود خوانده ، مسافر .
پی نوشت : دلم بازی تازه ایی می خواهد بازی که در آن هیچ دانشجو، روزنامه نگار و فعال حقوق بشری در بند نباشد . من روزهایم را به انتظار این بازی می گذرانم.
