پیوندهای روزانه
+ آرشیو +

فتاح _این کارور نکن پسر تو به زنت قول دادی ... این خودکشی پیمان این کار رو نکن این خودکشی پیمان این خودکشیه
پیمان_مگه برای شما فرقی می کنه که من زنده باشم یا مرده
_ فرق می کنه به خدافرق می کنه از اولش هم فرق می کرده شما هیچ وقت نخواستید این رو بفهمید ما فکر می کدیم راهمون درسته این شد حالا شما راهتون چیه
_ حالا می پرسی ؟ میدونی بدون عشق زندگی کردن یعنی چی؟شما عشقتون چیه ؟ کیه؟ اگه ازتون بگیرنش چیکار می کنین؟ شما به این عشق حسودیتون می شد مگه نه ... برای اینکه هیچ وقت حتی نتونستین خدا رو اینجوری دوست داشته باشید.
_ چرا این کار رو می کنی پیمان؟
_واسه افکار عمومی؟
_افکار عمومی حافظه ضعیفی دارن خودت رو بیخودی فدا نکن پس پرستو چی میشه؟
_ پرستو ... همه این کارها به خاطر پرستو یه مرده عزاش 40 روزه اما یه زندونی اونم تو ترکیه ... .
_تو که گروگان داری بکش تو خاک خودمون
_خاک خودمون !!!خاک من کجاست فتاح ؟؟ خاکی که توش عشق جرمه ... خاکی که جوونش رو به جایی می کشونه که حالا این همه آدم منتظرن مغزش رو متلاشی کنن فکر کردی آینده ام از این خط که برم اونور چقدربهتره؟؟هان؟؟فتاح من راحت می تونم اینها رو بکشم من راحت می تونم توروبکشم ... من دیگه حالا راحت می تونم خودمو بکشم .
اینکه نوشتم آخرین دیالوگها از آخرین سکانسهای فیلم آواز قو بود. فیلمی که در زمان ساخته شدن توانست توجه هم منتقدین و هم گیشه را به خود جلب کند.فیلمی که بهرام رادان با بازی بسیار خوبش به نقش پیمان به آن زندگی داد و فریادهای پیمان در آخرین سکانسهایش شد فریاد یک نسل آسیمه سر و خسته . آنجا که می گوید " ما همه قربانی نگاهی هستیم که شما به مادارید اسلحه را می دهید دست یک بچه ۱۶ ۱۷ ساله که جلوی مارا بگیرد و برای اینکه از رنگ لباس ما خوشش نمی آید جلوی مرا بگیرد " انگار دارد به جای همه ما حرف می زند انگار دارد حرفهای مارا می زند.
چند شب پیش دلتنگ و خسته به هوای دیدن یک فیلم رفتم سراغ صندوقچه قدیمی و " آواز قو" وسوسه ام کرد دوباره ببینمش و چه بازی تاریخی زیبایی بود دیدن این فیلم درشب همان روزی که زهرا در اداره منکرات همدان خودکشی کرد.
پیمان و پرستو آواز قو هم مثل حمید و زهرا بازداشت می شوند و آنجا پیمان و پرستو می گریزد و در انتها پیمان "بهای عشقی" را که پرستو گفته بود به تنهایی می پردازد و در مرز بی کسی ها با گلوله مرزداران ترک از پا در می آید . پیمان آواز قو می رود به سراغ یک خودکشی خود خواسته،عین آلن دلون سامورایی.پیمان آواز قو با جزئیات می گوید چه کسی و کجا و کی باید به او شلیک کند .
و اینجا ... زهرا و حمید قصه ما می روند به بازداشتگاه منکرات همدان . زهرا خودکشی می کند و شاید ما هیچ وقت هم نفهمیم و ندانیم که آیا زهرا هم می خواسته بهای عشق را بپردازد یا در آخرین لحظه ها به افکار عمومی فکر می کرده. به همان افکار عمومی که فتاح "آواز قو " می گوید حافظه ضعیفی دارند.شاید او هم در آخرین دقایق داشته به این سوال فکر می کرده که خاک من کجاست ؟؟ خاک زهرا ، خاک من ، خاک تو ، خاک صدها جوان ایرانی عاشق کجاست ؟؟ شاید زهرا هم خاکی را طلب می کرده که از او دریغ شده، مثل هویتی که دارد از همه ما دریغ می شود.شاید زهرا هم داشته در تمام آن ۴۸ ساعت بازداشت غیر قاوی فکر می کرده کجا و کی و چگونه ... .
اگر دیروز بهرام رادان، پیمان را چنان زندگی بخشید که شد فریاد فروخورده یک نسل سرکش ،زهرا با مرگش با مرگی که نمی دانیم خود خواسته بوده یا به او تحمیل شده یک فریاد حقیقی و واقعی سر داده .
زهرا نقش را زندگی نبخشیده که مرگش ،خود زندگی بوده. زهرا را از یاد نبریم و زهرا های این سرزمین را دریابیم .
