پیوندهای روزانه
+ آرشیو +

هویت بورن (۲۰۰۲) و برتری بورن (۲۰۰۴) از بهترین فیلم های جاسوسی /اکشن سالهای اخیر بودند و حالا که با التیماتوم بورن (۲۰۰۷)بهترین فیلم این سه گانه ماجرا های جیسون بورن به پایان رسیده است.
جیسن بورن از خیلی جنبه ها قهرمان نمونه نوع خودش است با آن سرگشتگی و جستجوی دشوار و در نهایت آگاهی دردناکش به نوعی شمایل آشنای انسان معاصر را تداعی می کند. آنچه جیسون بورن را بین قهرمانان آثار برتر جاسوسی و اکشن نمونه می کند نه حس انتقام جوی است و نه حس قهرمان پروری،آنچه هست جستجو در پی هویت شخصیست.
آنچه نیو را در ماتریس ها سرگشته و جست و جوگر می کند و مجبورش می کند برای یافتن آن وارد سلسله حوادثی شود هویت واقعیش نیست،بلکه هویت حقیقی است که در پی آن می گردد. در صورتی که برای دیوید وب ( نام واقعی جیسون بورن )هویت شناسنامه ایی او از هر چیزی مهم تر می شود تا انجا که حاضر است برای بدست آوردنآن دست به ادم کشی بزند و در افتادن با سیا بزند.
جیسون بورن در قسمت اول همچون موجودی بی ریشه است که از اب گرفته می شود و در پایان قسمت سوم وقتی می فهمد کیست باز همچون گناه کاری که به دنبال تطهیر باشد به دریای آزاد شیرجه می زند. وقتی در پایان قسمت سوم در می یابیم بورن مثل سوپرمن قصد داشت برای نجات دنیا هر کاری بکند و همین حس وظیفه شناسیش باعث شده هویت شخصیش را از دست بدهد، به اهمیت بورن ها در تاریخ سینمای حادثه ایی بیشتر پی می بریم چرا که شاید بورن استثنایی ترین آدم کشی باشد که تماشگر او را دوست دارد و قلبش برای او از جا کنده می شود.
سه گانه های بورن یک استثناست چرا که کمتر فیلم نامه نویس و کارگردانی است که در فیلمش اعلام کند " کسی که می خواست دنیا را نجات دهد، نتوانست حتی خود را نجات دهد و اگر می خواهی سعادتمند شوی اول خود را بشناس" شاید راه رستگاری بورن نیز همان خودشناسی باشد چیزی که جیمزباند از آن بی خبر است. اگر هم "نیو " در "ماتریس ها" و "لوک اسکای واکر" در " جنگ ستارگان " می خواهند گذشته خود را بیایند، اما هر دو این قهرمانان در جهانی فانتزی سعی در مشابه سازی رویای حقیقت جو با واقعیت مجازی غیر قابل تغییر دارند ، و هویت خود را نه در واقع که در ذهن خود بازسازی و مرمت می کنند .
در صورتی که بورن جوابی واقعی در دنیایی واقعی به سوالی حقیقی می دهد و آن پاسخی است که اولیس به خدایان داد :"قهرمانی در انسان بودن است نه اسطوره شدن".
آنچه بعد از دیدن بورن در ذهن می ماند شخصیت یکه جیسن بورن است. فراموشی ناشی از انباشت اطلاعات که انسان امروزی مثل بورن دچار آن است،از دست رفتن همه هویت های شخصی و فردی و حریم خصوصی و در مرحله ایی بالاتر حتی از دست رفتن هویت شناسنامه ایی یک انسان است که بورن را به موجودی زنده و خسته و یک انسان تبدیل می کند نه یک فرا انسان. گویا او می خواهد به ما متذکر شود تمامی پیشرفت های بشر در زمینه اطلاعات و ارتباطات فقط برای یافتن پاسخ همین سه پرسش اساسی و فلسفی "کیستی ؟ کجایی؟ وچرا هستی ؟" است.
بورن نمی کشد برای یک عشق و پول و وظیفه، او مثل جیمزباند از سر وظیفه آدم نمی کشد بلکه فقط می کشد تا زنده بماند و هدف زنده ماندن او نجات یک عشق ، خانواده ، دختربچه گروگان گرفته شده و حتی بشریت نیست بلکه پیدا کردن خود است.
و برای داشتن همه اینها نمی توان از بازی بسیار خوب مت دیمن به نقش جیسون بورن گذشت . فیلمبرداری روی دست ، تغییرهای آنی زاویه های دوربین ، تدوین پرتقطیع صحنه های درگیری، کلوز آپ های فراوان پرهیز از القای جغرافیای صحنه های درگیری ، استفاده نکردن از لانگ شات ها در زد و خورد و به طور کلی خلق فضایی نامعلوم و مبهم نیست که آغازگر شیوه جدیدی در پرداخت اکشن قلمداد می شوند و همگر در بورن ها وجود دارند نمی توانند انکاری باشد بر درک درست "مت دیمن" از شخصیتی که "رابرت لادلام " (نویسنده اثر )به وجود آورده و خود را وقف نمایش انسان بی هویت معاصری کرده که به جای یافتن واقعیت وجودی خود ، ادعای اصلاح جهان را دارد.
مت دیمون در گفت گویی خود تفاوت جیمزباند و بورن را اینگونه توصیف می کند :
جیمزباند امپریالیست و موجودی زن ستیز است که مارتینی می نوشد و شوخی می کند و آدمها را به راحتی می کشد، در حالی که بورن انسان رنج کشیده ایی است که محبوبش مرده و او نمی تواند به زن دیگیری نگاه کند.او باید بار گناهانش را به دوش بکشد و از کارهایی که می کند شرمنده است.
نمی توان در این میان به کارگردانی خوب پل گرینگراس انگلیسی اشاره نکرد ،تعدد لوکیشن ها می تواند دیوانه کننده باشد بخصوص اگر یکی از این لوکیشن ها ایستگاه واترلو لندن باشد که روزانه صدها هزار نفر (دقیقآ صدها هزار نفر ) مسافر را جابه جا می کند و تمامی نماهای آن سکانس طولانی و پر از تعلیق و هیجان فقط با یک بار برداشت بوده است بیشتر از یک بار برداشت اصلآ در آن فضای حقیقی امکان پذیر نبوده است و همچنین نمی توان این مطلب را به پایان برد بدون اشاره به موسیقی نفس گیر و بسیار خوب " جان پاول " . پاول باید صحنه ها را زندگی کرده باشد تا بتواند اینچنین حس بورن در لحظه را منتقل کند.
پی نوشت : خوشحالم از اینکه دوست و خواهر نازنینمان دلارام علی فعلآ به زندان نمی رود حکم تعلیق شده است اما این فعلآ هنوز دارد اذیتمان می کند.
پی نوشت :جمهور عزیز به عنوان یکی از ۱۰ برگزیده مسابقه دویچه ووله انتخاب شده و به مرحله نهایی رسیده خوشحالم می کنید اگر به اینجا بروید و به جمهور رآی دهید.