پیوندهای روزانه
+ آرشیو +
هزاران بار سوخت مارا حریم حادثه تا مرز خاکستر
ولی ما نسل سیمرغیم که از خاکستر خود می گشاید پر
این روزها قلم ها را توقیف می کنند مثل روح ما که توقیف کرده اند، غافل از اینکه توقیف قلم ها ناممکن است تا زمانی که آزادی نفس می کشد،و بند آوردن نفس آزادی بسی سخت تر از آن.سالهاست آزادی نفس کشیده و می کشد .
مگر کسی توانست صدای جاودانه ویکتور خارار به بند بکشد، مگر کسی توانست جمیله بوپاشا را در خانه بنشاند و یا یاد بابی ساندز را از ما بگیرد .نفس آزادی ضعیف می شود اما قطع نه. این خصلت آزادیست که در بند هم آزاد است.آن هنگامه که ویکتور خارا با دستهای خون آلود سرود " ما پیروز می شویم " را خواند هم تمامی گلوله های جهان نتوانست و نمی توانست استادیوم سانتیاگو شیلی را ساکت کند که آن روز همه آزادی را نفس می کشیدند.
این روزها ، دل آرام ما را به بند می کشند ، گلهای مریم را پشت حصار و سیم نهان می کند و حالا جلوه عشق را هم می خواهند از ما دریغ کنند،غافل از اینکه این " جلوه " کدر نمی شود، غافل از اینکه جلوه ها را نمی توان پشت همه حصارها و سیم ها و میله های بلند نهان کرد .
جلوه آمده که جلوه گری کند و چه ساده است او که می اندیشد می توان این جلوه را کدر و بی رنگ دید. غافل است او که نمی داند اینجا جلوه ها ققنوس وار تن به آتش می زنند تا دیگر بار زاده شوند و هیچ مرگی نیست برای او که ققنوس وار آمده است.این ققنوس ها را نمی توان به بند کشید بندها تاب حضور ندارند در مقابل آنچه ققنوس با خود می کند، که این خاکستر نشینی که امروز شمارا ظفرمند کرده فریاد تولدی دوباره است برای یک نسل که برخواسته تا از خاکستر خود بگشاید پر .
پی نوشت : چند تای دیگر مانده ؟ راستی چرا تمام نمی شویم ما ؟ از خود رسیده ایی آقای قاضی ؟
ولی ما نسل سیمرغیم که از خاکستر خود می گشاید پر
این روزها قلم ها را توقیف می کنند مثل روح ما که توقیف کرده اند، غافل از اینکه توقیف قلم ها ناممکن است تا زمانی که آزادی نفس می کشد،و بند آوردن نفس آزادی بسی سخت تر از آن.سالهاست آزادی نفس کشیده و می کشد .
مگر کسی توانست صدای جاودانه ویکتور خارار به بند بکشد، مگر کسی توانست جمیله بوپاشا را در خانه بنشاند و یا یاد بابی ساندز را از ما بگیرد .نفس آزادی ضعیف می شود اما قطع نه. این خصلت آزادیست که در بند هم آزاد است.آن هنگامه که ویکتور خارا با دستهای خون آلود سرود " ما پیروز می شویم " را خواند هم تمامی گلوله های جهان نتوانست و نمی توانست استادیوم سانتیاگو شیلی را ساکت کند که آن روز همه آزادی را نفس می کشیدند.
این روزها ، دل آرام ما را به بند می کشند ، گلهای مریم را پشت حصار و سیم نهان می کند و حالا جلوه عشق را هم می خواهند از ما دریغ کنند،غافل از اینکه این " جلوه " کدر نمی شود، غافل از اینکه جلوه ها را نمی توان پشت همه حصارها و سیم ها و میله های بلند نهان کرد .
جلوه آمده که جلوه گری کند و چه ساده است او که می اندیشد می توان این جلوه را کدر و بی رنگ دید. غافل است او که نمی داند اینجا جلوه ها ققنوس وار تن به آتش می زنند تا دیگر بار زاده شوند و هیچ مرگی نیست برای او که ققنوس وار آمده است.این ققنوس ها را نمی توان به بند کشید بندها تاب حضور ندارند در مقابل آنچه ققنوس با خود می کند، که این خاکستر نشینی که امروز شمارا ظفرمند کرده فریاد تولدی دوباره است برای یک نسل که برخواسته تا از خاکستر خود بگشاید پر .
پی نوشت : چند تای دیگر مانده ؟ راستی چرا تمام نمی شویم ما ؟ از خود رسیده ایی آقای قاضی ؟