پیوندهای روزانه
+ آرشیو +

سلام برادر
سلام برادر در بندم
برادر جان اولین برف زمستان آمد و من نمی دانم می بینی رقص برف را بر زمین سرد ؟برادر جان آنجا خیلی باید سرد باشد، اینجا هم سرد است .یلدا که گذشت تمامش به تو فکر می کردم که حالا کجا هستی و چه می کنی.پاییز بود وقتی رفتی و حالا زمستان است و انبوه برف . می بینی برادر جان چه زود بیش از یک ماه است که نیستی .به من ساده نگذشت که سخت گذشت به تو چه برادر جان ؟به تو چگونه گذشت؟
می بینی برادر جان می بینی چقدر گذشته از آخرین حرفهایمان ، این سی و چند روز . یادت هست برادر جان آخرین بار که حرف می زدیم بی تاب و دل نگران سعید بودی و حال خود آنجایی نزدیک سعید. راستی سعید ما چطور است؟ خوب است ؟ به او هم سلام برسان برادر و بگو ما همه دلتنگ او هستیم . به او بگو داریم یاد می گیریم می شود وا نداد و ایستاد. به او بگو علی جان پدر نازنینش ایستاده ، به او بگو پروانه ایستاده ، به او بگو ما همه ایستاده ایم و این همه را از او آموخته ایم.
برادر نازنین من خاطرت هست آن روزها را که آرزوهای بزرگمان را با هم قسمت می کردیم و از فرداهای آفتابی می گفتیم از فردایی که زمستانهای سرزمینمان پر شود از نور و روشناییی .
به من بگو برادر یادت هست،بگو که شب های سیاه زندان آن رویاها و آرزوها را از تو ندزدیده که چه اهمیتی دارد اگر راهمان از هم دور بود اما هدفمان مشترک.
خاطرت هست برادر جان که من بودم و تو و عطیه و امیر ... امیر ... علی جان بزرگ مرد کوچکمان امیر مهرزادمان چطور است؟به او هم بگو دلتنگش هستیم . به او بگو خاطراتش که می آید در ذهنم می شود وزنه ایی بر دلم . آن روزهای نشست و مراسم که می آمد دفتر مشارکت و آن زیرزمین معروف و وقتی دورترها مرا می دید دوربین به دست که دور خودم می چرخم با آن قامت بلند می ایستاد تا من ببینمش و با آن نگاه مهربان و لبخند صمیمی و زمانی که می رسیدیم به هم با آن صورت معصومش و چشمان مشتاق،و من همیشه فکر می کردم که چه بلند قامت است این برادر ۱۷ ساله من . علی جان برادرم مواظب امیر کوچک ما باش ، که برادرش اینجا بسیار دلتنگ است. برادر جان به امیر بگو منتظرم تا بیاید و دوباره برایمان از خاطراتش بگوید واز آرمانها و آرزوهایش ،بیاید و دوباره برایم از بر،نازلی شاملو را بخواند. به او بگو برادر جان .
برادر جان می بینی باز از همه گفتیم به غیر از خودت که تو همیشه مشتاق شنیدن بودی از دیگران مشتاق گفتن از دیگران . مشتاق یاری رساندن به دوستان.همیشه دیگران را بر خود ترجیح دادی .
حالا از خودت بگو برادر نازنین ما .
برادرجان حال ما خوب است اما تو باور نکن .اینجا هوا و باد و باران هست اما نفس نیست.
برادر جان هنوز این بیرون هوا هست اما باور کن جریان سیال زندگی نیست . برادر جان یادت هست آن روزها میان آن همه نشست های جور واجور حقوق بشر مشارکت وقتی در یکی از نشست ها برای باقی آمدی چگونه بودی؟درد نامه خانم باقی را می خوانید و بغضت را فرو می دادی اما خشم ات را نمی توانستی فرو دهی و من نمی توانستم آرامت کنم دقیقآ برعکس تو که بسیار باعث آرامشم شده بودی .
برادر جان خاطرت هست چگون خشمگین بودی ازآنچه داشت بر معلممان می گذشت .بازی روزگار را می بینی علی جان حالا آنجایی نزدیک معلم نازنینمان و این بودن را غنیمت بدان برادر جان.به آقای باقی بگو همه ما دلواپس سلامتیش هستیم به اقای باقی بگو خانواده اش همچنان مقاوم و صبور راهش را می روند و شاگردانش نیز.
برادر جان همه آن بحث ها و داد و بیدادها یادت هست ؟ من همه یادم هست و این خاطره مجروح است که نمی گذارد آرام بگیرم . این خاطره مجروح است که این روزها خودم را به محمد حسین مهرزاد بسیار شبیه می بینم که او برادری در اوین دارد و من نیز .
علی جان برادرم اینجا همه بی تاب حضورت هستند.مادرت عجیب بی تابی می کند و ما هم . آرمین ، کیوان ،بهزاد ،اشکان،عطیه،فاطمه و ... همه بی تابند. نفیسه نمی گذارد لحظه ایی خاطرمان از خاطراتت خالی شود وقتی یادت می کند که همیشه بودی .مثل آن روز که رفتیم انجمن صنفی روزنامه نگاران برای مریم و نفیسه چشمانش دودو می زد و دور سالن نگاه می کرد . بعدتر با بغض گفت دنبال علی می گشتم . می بینی برادر جان ما همه بی تابیم علی جان .
علی جان برادرم اینجا هوا یخ زده،زمین یخ زده،درخت یخ زده،علی جان ما اینجا یخ زده ایم و همه خوبیم اما برادر جان تو باور نکن .
پی نوشت : آنان که از برادر دربندمان علی کلایی نوشتند :
پس یلدای تو کی سحر می شه ـ حذفیات
داداش علی به یادتم ـ افتابگردان عاشق
باور نکن تنهایت را ـ میرا
به دوستم که همواره بالفعل، بامرام و پرمحبت استـ ـ آفتابگردان عاشق
باید آزادی را، در آغوش باز آزادی ،کرد تجليل ! ـ نگاه بی حجاب
سلام علي جان از اوين چه خبر؟ ـ آفتاب از نگاه تو می روید
تسلای درون ـ حقوق بشر و فردگرایی
خجالت بکشید ـ رتوریک
