پیوندهای روزانه
+ آرشیو +

‹‹طى ساليان گذشته بيش از 40 هزار زن ايرلندى در صومعههايى نظير مگدالين گرفتار بودهاند. آخرين اين صومعهها در سال 1996 تعطيل شد.››اين جمله در آخر فيلم ‹‹خواهران مگدالين›› ساخته ‹‹پيتر مولان ›› است که نخستین ضربه را وارد می کند .
۴۰ هزار زن و آخرین آن سال ۱۹۹۶ . تکان دهنده است تکان دهنده . تمام خشمی که تا کنون به بهانه قدیمی بودن زمان فیلم در خود خفه کرده بودی بیرون می ریزد و،متحیر می مانم که یک جامعه بسته و مردسالار و مذهب زده چه می تواند بکند با تو و هویت برباد رفته تو به عنوان زن.
خواهران مگدالين داستان زناني است كه بيگناه محكوم ميشوند، سركوب ميشوند و ترس، نفرت و خشم در آنها ميرويد. خواهران مگدالين آنقدر تحقير شدهاند كه جرات نافرماني ندارند؛ آنها حتي در مقابل شورش برنادت سكوت ميكنند و با حسرت فرار را مينگرند. آنها نه حتي جراتي براي اتحاد در مقابل چند زن غيرطبيعي بيمار بهاسم راهبه دارند.
از تمام زنان زندانی در این فیلم کارگردان سه زن را برگزیده .
مارگارت،دختری به تمام بی گناه و در عین حال آزار دیده که در میانه یک مجلس جشن عروسی مورد تجاوز پسرعمویش واقع شده و تجاوزی بسیار آزار دهنده و این اوست که در این جامعه مردسالار به جای پسرعمو به زندان می رود.
رز،که ناچار است نام پاتریشیا را بر خود تحمل کند و کودکش را که احتمالآ ثمره عشقی است از دست رفته از او می گیرند و او را به این زندان نکبت بار زیر نظر راهبه ها می فرستند.
و برنادت، آخرین و متفاوت ترین آنها برنادت است .او هیچ نکرده و فقط احتمالآ مستعد آن است پس باید به این زندان برود تا اصلاح شود .برنادت بارها قصد فرار می کند و موهایش را کوتاه می کنند اما گویا قرار است کوتاه شدن موها تنها به جذابیتش بیافزاید .
زندانی که در آن کرسپینا(نام این زن هم انتخاب شده توسط خواهر بریجیت/ارشد برای او)دختری عقب افتاده که بارهاتوسط کشیش اعظم مورد تجاوز واقع شده .کرسپینا فرزندی دارد که احتمالآ ثمره تجاوزیست که به او شده.
همین کرسپیناست که در یکی از دردناک ترین صحنه های فیلم رو به کشیش متجاوز و در حضور مردم خفقان گرفته یک شهر و خواهر بریجیت مقدس مآب یک نفس فریاد می زند "تو مرد خدا نیستی ... تو مرد خدا نیستی ... " و صدای فریادش ذهنت را می شکافد که مرز خوب و بد،پاک و ناپاک کجاست ؟
خواهران مگدالین تکان دهنده است ،و گاهی بسیار آزار دهنده . تکان دهنده است از آنچه می بینی به اسم نجابت بر زن می آورند و آزار دهنده آن هنگام که آمار انتهای فیلم چنان پتک بر سرت فرود می آید .
۳۰۰ هزار زن در این زندانهای مذهبی در بند بوده اند تا همین ۱۰ سال قبل هم .
زمان فيلم خيلي دور نيست. خيلي وقت است كه قرون وسطي گذشته است. دو دهه از پايان جنگ جهاني دوم هم گذشته است. اما آنجا دوبلين است در سال 1964؛ يعني 2 سال قبل از آن كه تمامي رختشويخانهها بسته شود. آنجا هنوز دختران بايد باكره باشند؛ چه فرقي ميكند كه به آنها تجاوز شده باشد يا در پي هوس جواني عشق ورزيده باشند. چه فرق ميكند كودكي سربيرون آورده باشد، يا تنها پردهاي پاره شده باشد. حتي چه فرقي ميكند كه دختري مثل برنادت گناه كبيره همخوابگي را انجام نداده باشد؛ اما مستعد آن باشد. آنها محكوماند. آنها فاحشه خطاب ميشوند! اين زنان محكوماند كه در ميان راهبهها و تحت سيطره آنان بيگاري كنند، بردگي كنند، حتي هويت خود را از دست دهند. آنان بازيچگان دست راهبگاناند. آنها را بهنامهايي كه دوست دارند ميخوانند. آنها زمان كار بايد ساكت باشند و هيچ سخني بر زبان نيارند. آنها زماني براي گفتوگو با يكديگر و دوستي ندارند. آنها حق سوال كردن ندارند؛ هر سوالي تمرد محسوب مي شود. تمامي اينها براي اين است كه اين گنهكاران به اصطلاح رستگار شوند. همان داستان گناه و ثواب؛ بهشت و جهنم. همان جا بميرند به اميدي واهي.
خواهران مگدالین قصه زنانیست که از طبیعی ترین حقوق انسانی خود محروم شده اند و او که گریخته است به بدترین شکل تنبیه شده . خواهران مگدالین قصه زن است قصه ایی زنانه به وسعت یک تاریخ و یک دنیا.
"خواهران مگدالین" قصه تلخ زنانیست که زندانی تفکرات پوسیده و مذهب زده مردان اطراف خود هستند و مادرانی که تن به فرمان مردان می دهند و به راحتی از فرزندان خود می گذرند ، و تنها مردی که جداست از بقیه برادر مارگارت است که او هم دیر می رسد، برای مارگارت بسیار دیر می رسد .چرا که باید بزرگ می شده و بعد می آمده .
در این میان اندک زنانی که می خواهند بگریزند هم حمایتی از جانب باقی نمی بینند . تحقیر و تحقیر و تحقیر در " خواهران ماگدالنا " نصیب زنانی می شود که خواهان کمترین حقوق انسانی خود هستند و در این میانه برنادت شاید یک استثناست . او می جنگد و به یک یک ریسمانها چنگ می زند تا از این زندان بگریزد و همو ست که در انتها حصارها را به هر قیمتی می شکند و به همراه رز(پاتریشیا) می گریزد.
"خواهران ماگدالنا" را دوست داشتم همانقدر که آزارم داد. خواهران ماگدالنا قصه درد و رنج و حرمان زنان بود و در عین حالا حکایت پایداری و ایستادگی و در نهایت آزادیشان .
دیدنش را نمی توان به متحجرین و خرافه پرست که زن را در پستو می خواهند توصیه کرد.
