تبليغاتX
ميرا - شمارش مرگبار ثانیه ها

سینا پایمردی از اعدام نگریخت تنها زمانی ۱۰ روزه در اختیار وی قرار گرفت زمانی که نمی دانم برای تهیه دیه درخواستی است یا رضایت گرفتن از خانواده مقتول ؟؟

سینا ۱۶ ساله بوده زمانی که در یک نزاع مقتول را به قتل رسانده و نزاعش کودکانه بوده چرا که او با تمامی معیارهای جهانی و انسانی کودک محسوب می شده است.سینا برای آن نزاع کودکانه دو بار تا سکوی اعدام رفته است یکبار سحرگاه ۲۷ تیرماه ۸۵ که بر بالای سکوی اعدام و در حالی که طناب دار بر گردنش بوده قاضی جابری برغم مخالفت مسول اجرای احکام حکم به آوردن نی سینا می دهد و نوای نی سینا می شود معجزه زندگی علی ۲۱ ساله که از پای چوبه دار باز می گردد و سینای قصه ما میرود دوباره به زندان تا تهیه کند دیه را . سینای ۱۹ ساله دوبار تا لمس نهایی مرگ پیش رفته است،یکبار در صبحگاه ۲۷ تیر ماه ۸۵ و بار دیگر یک سال بعد در صبحگاه ۲۷ تیرماه ۸۶ .

در اولین ساعات ۲۷ تیرماه ۸۶ زمانی که با آیدا به مقابل درب زندان اوین رسیدم می دانستم که با حضور خانواده وی و همچنین فعال حقوق بشر عزیزمان آسیه مواجه خواهم شد،حتی می دانستم که مهتاب کرامتی هم آمده برای نجات جان سینا،اما نمی دانستم که آنجا نازنین زنی را خواهم دید که تمام یک سال گذشته را ایستاده برای نجات سینا از اعدام .
خانم "محبوبه رمضانی" همان کسی بود که یک سال پیشتر از این به آوای نی سینا قاتل برادرش را پای چوبه دار بخشید .  زنی مقاوم که با وکالت تام از تمامی اولیای دم به همراه پدرش رفته بود تا از جانستان برادرش جان بستاند حالا تبدیل شده بود به یکی از مخالفان حکم اعدام .او تمام یک سال گذشته را پا به پای فعالین حقوق بشر و خانواده سینا تلاش کرده بود برای نجات جان سینا .وقتی پا به پای او خاطرات یک سال گذشته را مرور می کردم از آن شب تا امشب برایم می گفت از قاطعیتش از اینکه فقط قصاص می خواسته و حکم اعدام و به ناگاه گویی آوای نی سینا پرده ایی را از مقابلش کنار زده و او بخشیده قاتل برادر را و التماس کرده برای سینا و به دست و پای اولیای دم افتاده تا از سینا هم بگذرند و تمام مدت که آنجا بودم تماسهای خانواده نگرانش بود و دختر نازنینش که همه نگران بودند برای سینا.

در آن دقایق مرگبار که چه سخت گذشت به ما و چقدر دلگرم کننده بود حضورانسانهای بزرگواری را که در آن هنگامه شب به جمع کوچک ما پیوستند. خانم وکیل دوست داشتنی که سعی می کرد پول تهیه کند در آن ساعات سیاه و انتظار ما بود و انتظار.لحظه شماری برای حکمی که می خواستیم اجرا نشود.هر چه عقربه ها به ۳ بامداد نزدیکتر می شدند در وحشتی دائم دست و پا میزدیم و حتی حضور "عماد الدین باقی " و همسر نازنینش و دکتر "نعمت احمدی" که چه راحت با ما به گفتگو نشسته بود نیز نمی توانست از وحشتمان بکاهد. دهها تن از فعالان اجتماعی و فعالان حقوق بشر در مقابل درب اوین انتظار اولیای دم را می کشیدند و هیچ چیز نمی تواند وصف کند صورت آرام و نگاه دردمند آقای پایمردی پدر سینا را که هر بار می رفت و می آمد و می گفت "هروقت آمدند شما بروید صحبت کنید"و این اضطراب کشنده با ما بود تا ۳:۴۵ دقیقه بامداد که اولیای دم آمدند و یکراست به داخل اوین رفتند و خانم کمالی که حتی نتوانست چند دقیقه ایی به راحتی صحبت کند با آنان و سربازی که بی توجه به اضطراب ما نام ها را فریاد می زد ... .

من چه باید بگویم و اصلآچگونه باید وصف کرد همه آن لحظه های نفرین شده را که فقط فریاد بود و فریاد .اشکهای همه بود و التماسها .مشتهای گره شده برادر ۱۵ ساله سینا بود که درب زندان اوین را چنان می فشرد در مشت گویا می خواست بزرگ شود بزرگتر از دیوارهای اوین و برود برادرش را بیاورد بیرون .برود برادرش را بیاورد پیش مادر.مادری که بیهوش شده بود و ما که یادمان رفته بود آمده ایم آرامش بدهیم و حالا خودمان هم نیازمند آرامش دادن شده ایم.همه آن ۲۰ دقیقه طولانی که سرباز فریاد کشید "حکم پایمرد ۱۰ روز تعلیق شد" .حالامن فکر می کنم آیا آن لحظه آن سرباز وظیفه می دانست که کلامش برای ما چه کیمیایی بود . اشک ها تبدیل شده بود به اشک های شادیی که می دانستیم ناقص هستند ، اشک شوق می ریختیم و می دانستیم کابوس همچنان ادامه دارد.

سینا ۱۹ سال دارد و تا کنون دو بار تا سکوی اعدام رفته یکبار بالای سکو رفته و بار دیگر در مقابل آن.خانم ستوده وکیل سینا می گوید " از این پسر چیزی باقی نمانده" و واقعآ باقی نمانده. ۱۹ساله ایی که دوبار تا مرز مرگ رفته. سینا نمی تواند باردیگر تحمل کند این شرایط مرگبار را،که ما آن بیرون بدون سکو و طناب دار داشتیم خفه می شدیم .

سینا پایمرد طبق هیچ کدام از بند ها و ماده های قانونی نباید اعدام شود و اعدام وی نقض آشکار حقوق کودکان است .سینا پایمرد را یاری کنید تا این جوان ۱۹ ساله رابار دیگر نبرند به انفرادی و مقابل سکوی اعدام.او را یاری کنید و فراموش نکنید او تنها یک پسربچه ۱۶ ساله بوده .پسربچه ایی که می توانست برادر من باشد یا پسر شما .
من می فهمم که خانواده ولی دم هم حقوقی دارد و نمی توانم و نمی خواهم بگویم که آنها حق انتخاب ندارند و نمی خواهم حقی از آنان ضایع شود و اصلا مگرمن که هستم که بخواهم حقی ضایع شود از کسی . من جایی دیگر فریاد خواهم زد که حقی که داده شده به آنان انصاف نیست . این درد من و آنها نیست این درد من و قوانین مدنی سرزمینم هستند، اما حالا و اینجا در این شمارش معکوس ثانیه ها وقت نیست برای این جدالها .این قوانین باید تغییر کند می دانیم اما حالا من فقط به سینای ۱۹ سال ایی فکر می کنم که نباید دوباره ۱۰ روز دیگر برود پای چوبه دار . من حالا دارم به همه ان ۸۰ میلیون تومان باقیمانده فکر می کنم و به پدر استواری که به ما هم روحیه می داد در حالی که تا اینجا حتی خانه اش را هم فروخته است برای تهیه آن ۷۰ میلیون تومان .
من حالا به همه "خودمان" فکر می کنم به خودمان و ازهمه میخواهم که سینا را یاری دهید تا بار دیگر سینا را نبرند انفرادی تا بار دیگر ... .
پی نوشت : شماره حساب ارزی شماره ۵۰۱۷۵۰۴۹ به نام سید سعید پایمرد و نسرین ستوده بانک تجارت شعبه اسکان کد۵۰
پی نوشت:برای فرزندان دانشگاه و یاران پلی تکنیکی وثیقه تعیین شده و انان توان پرداخت آنرا ندارند ... نمی دانم اصلآ باید حرفی زد یا نه؟؟؟
پی نوشت :۱۰ روز است که بهاره و برادرانمان در بندند،می بینی چه ساده ۱۰ روز گذشت ... .
| میرا | 4:31پنجشنبه 28 تیر1386 | |

درباره من

من گم شده ام
میان این همه شکل و فرم و تصویر
اسیر شده ام
میان این همه رنگ و رنگ و رنگ
و هنوز ریشه دارم میان دامنه های سرگردانی

نوشته های پیشین

  • مرداد 1388
  • تیر 1388
  • خرداد 1388
  • فروردین 1388
  • اسفند 1387
  • دی 1387
  • آذر 1387
  • آبان 1387
  • مهر 1387
  • شهریور 1387
  • مرداد 1387
  • تیر 1387
  • خرداد 1387
  • اردیبهشت 1387
  • فروردین 1387
  • اسفند 1386
  • بهمن 1386
  • دی 1386
  • آذر 1386
  • آبان 1386
  • مهر 1386
  • شهریور 1386
  • مرداد 1386
  • تیر 1386
  • آرشیو موضوعی

  • جامعه
  • شخصی
  • سیاست
  • زنان
  • حقوق بشر
  • هنرو فرهنگ
  • اقتصاد
  • دوستان

  • میرا
  • جمهور
  • مسیح
  • آنیما
  • spotlight
  • توکای مقدس
  • حمیدرضا سلیمانی
  • یک لحظه تنهایی
  • كيانوش سنجري
  • دل نوشت
  • زندان ایران
  • بهزاد باشو
  • راز نو
  • دفتر بی مخاطب
  • کسوف
  • امشاسپندان
  • تجربه های زنانه
  • وارش
  • بی بی مهتاب
  • زن نوشت
  • مسافر
  • هنوز
  • بوی خاک
  • گرگ صابونی
  • پرشین کارتون
  • کافه گودو
  • پرنده خارزار
  • روزمزگی ها
  • گفتنی ها
  • ته دیگ گفتنی ها
  • گلنسا
  • صوراسرافیل
  • عبور از راه بی نقشه
  • ققنوس
  • یار دبستانی من
  • غورباقه باز
  • پرگاس
  • تبعیدی عصبانی
  • برونکا
  • خوابگرد
  • نوای نی
  • زنده باد آزادی
  • کتابلاگ
  • قمارعاشقانه
  • نگاه بی حجاب
  • پیهن
  • آن زن
  • نیروانا
  • کلید
  • آفتابگردان عاشق
  • نگاتیو
  • حقوق بشر و فردگرایی
  • بانو وسگ ملوس
  • بدون سانسور
  • نت هشتم
  • همیشه خالی
  • نسرین
  • فصل زن
  • آش ایرونی
  • امیرهادی انواری
  • عمواروند
  • یک لیبرال دمکرات
  • به تماشای آبهای سپید
  • بند 209
  • عسل نگاشت
  • مشقهای من
  • وسوسه ایی به نام بودن
  • آزاد بهین
  • زندونی
  • گفت و گوی اصلاحی
  • اسرار نهان
  • روزنگاشت
  • جیغ و داد نو
  • یاس و داس
  • فریاد زنان
  • طبقه دوازدهم
  • ارکیده
  • هم واژه آزاد
  • صفحه سیزده
  • نصورنقی پور
  • خانوم
  • فوتو یاس
  • رها در باد
  • دل نوشته های یک روزنامه نگار
  • یادداشتهای یک خبرنگار خود خوانده
  • اتوبوس آبی
  • نوشته
  • تاریکخونه
  • آفتاب از نگاه تو میروید
  • حذفیات
  • اندیشه و احساس
  • خبرنگاران صلح
  • حضرت خضر
  • یادداشت های دکتر نعمت احمدی
  • تریبون آزاد
  • ما همه خوبیم
  • شنگرف
  • از هر دری سخنی
  • هزارو یک شب
  • یه شب مهتاب
  • قرمه سبزی
  • عمو اروند
  • ته نشین
  • ملی مذهبی
  • پوتین
  • ناگفته های انقلاب 57
  • فاژ
  • اوهام
  • دلریخته
  • باد صبا
  • فردا
  • آگراندیسمان
  • نوشته های شخصی سعید نورمحمدی
  • پی نوشت
  • زخم کهنه
  • شب غوک
  • سبك ايراني
  • روزی روزگاری باران
  • فریاد منهای سانسور
  • نگاهی به آسمان
  • جامعه مدنی
  • خانه سیاه است
  • روشن تر از خاموشی چراغی ندیدم.
  • سيندخت
  • دلریخته
  • من با خودم
  • كوزه
  • زنده باد آزادی
  • آزادی نو
  • لینکها

  • روزنامه هم میهن
  • سایت خبری نوروز
  • خبرگذاری مهر
  • خبرگذاری روزنا
  • کمیته گزارشگران حقوق بشر
  • زنستان
  • تغییر برای برابری
  • کانون زنان ایران
  • میدان
  • انجمن مدافعین جامعه مدنی
  • کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران
  • ایران امسال
  • خبرنامه امیرکبیر
  • سازمان دیده بان حقوق بشر
  • سازمان عفو بین الملل
  • سازمان جهانی منع شکنجه
  • خبرنت
  • لوگو


    میرا

    پاورقی


    طراح:مهدی محسنی

    POWERED BY
    BLOGFA.COM

     RSS