پیوندهای روزانه
+ آرشیو +

دوستی می گفت چرا نمی نویسی ؟ نکند گفتنی ها کم شده اند، و من فکر کردم که گفتنی ها زیاد شده اما حالا آنقدر زیاد است که دیگر نمی دانی باید از کجا بنویسی.
از لایحه ایی که دارد می رود در صحن علنی مجلس تا زنانگی را چوب حراج بزند ،یا از برق که قرار بود مجانی باشد و حالا در این گرما حتی اگر پولش را بدهی هم از ما دریغ می شود که مبادا کشورهای همسایه بی برق بمانند .
گفتنی ها هستند اما دوست نداری بگویی و تکرارش کنی. اصلآ از کجا بگویی؟ از احضار هنرمندان به دادگاه ها بخاطر نجات جان یک انسان که تادیروز فکر می کردی برای گرفتن جان، آدمها را به محضر قاضی می برند و اما حالا برای اهدا زندگی نیز هنرمند را به محضر قاضی می برند تا بدانند که اینجا در محضر عدالت از عفو خبری نیست که هر چه هست مجازات است و مجازات .
از کدام گفتنی باید گفت از عمادالدین باقی ،نازنین معلمی که این روزها بین بند عمومی 350 اوین و بند 209 سرگردان است و برای دستشویی رفتن باید به چشم بند تن دهد، و این روزها کمتر می خورد و می آشامد تا تن به این خواسته ناحق ندهد . عماد الدین باقی که به تازگی 10 روز را در بند 209 گذرانده هیچ اتهام جدیدی به وی تفهیم نشده است هیچ اتهامی و البته او اکنون به رکوردهای تازه ایی نیز دست یافته است .
۵۳ مورد احضار و محاکمه و بازجویی از سال ۷۴ تا ۱۳ مرداد سال ۱۳۸۷. و حالا شاید در این وانفسای خبرهای خوش تنها خبر خوش بتواند خبر آزادی او باشد در ۱۷ مهر که منتظر آزادیش هستیم پس از یک سال .
که پس از یک سال معلم بیاید و به او بگوییم از بیش از ۱۴۰ نوجوان محکوم به اعدام ،و از اعدام های کودکان، از اعدام بهنام زارع پس از رضا حجازی که هر دو در ۱۶ سالگی دریک نزاع کودکانه دست مرتکب قتل شده اند و بزرگترها تصمیم گرفته اند این کودکان را بخاطرکارهای کودکانشان بدون بخششی اعدام کنند.
چرا که نه ؟چرا نباید خانواه مقتول تنها و تنها قصاص بخواهد و خون را با خون بشوید و چشم در مقابل چشم بخواهد در حالی که قاضی هنرمندان را به پای میز محاکمه می کشد به جرم تلاش برای دادن حق زندگی به یک انسان؟؟
و من فکر می کنم شاید یادشان رفته او که چشم را در مقابل چشم می خواهد، دنیا را نیز کور می خواهد.
این است که گفتنی ها این روزها زیاد هستند اما تو دلت نمی خواهد بگویی تا آن روز که مردمی پی شنیدی بگردند.
