<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>میرا</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 17 Jul 2008 21:05:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نا امیدی ... این درد مشترک</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 294px; HEIGHT: 214px&quot; height=557 src=&quot;http://members.authorsguild.net/fender/imagelib/Bowlingballhead.gif&quot; width=616&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;اپیزود اول ـ خرداد سال ۱۳۷۶ :&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;۱۵ ساله هستیم،من و دوستانم و پر از شور و شوق جوانی .آماده پذیرفتن تغییر و مستعد ایجاد تغییر .&lt;BR&gt;بغلی پر از پوسترهای خاتمی داشتیم و منتظر تاکسی که می رسد و می خواهیم پوسترها را ببریم ستاد.&lt;BR&gt;داریم راجع به کاریکاتور مجله گل آقا حرف می زنیم و آن جمله معروفش که &quot;بنویسیم خاتمی و بخوانیم ناطق نوری&quot;.&lt;BR&gt;راننده تاکسی و مسافری که جلو نشسته اند وارد مباحثه با ما می شوند،حرف می زنند و نصیحت می کنند و نظرشان را بیان می کنند و حرفهای خوبی زده می شود و در انتها هردو می گویند احتمال تقلب زیاد است اما باید برویم و رآی بدهیم و راننده تاکسی هم وقتی پیاده می شویم کرایه نمی گیرد و می گوید این هم به جای کمک من به ستاد شما و ما خندان دور می شویم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;اپیزود دوم ـ اسفند ۱۳۸۶:&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;  دوستانم فکر می کنند من یا دیوانه ام یا بی کارم که این همه برایم مهم است انتخابات و نتیجه اش که به زعم آنان نتیجه ایی از پیش تعیین شده است و اما من به قول دوست گرامی  معتقدم برای نه به استبداد باید در انتخابات شرکت کرد.&lt;BR&gt;نشستی با حضور وبلاگ نویسان و تعدادی از کاندیداهای مجلس ترتیب داده شده و مسول جلسه هستم و بسیار هم تآخیر دارم .&lt;BR&gt;از محل کارم دوان دوان بیرون می آیم و دانشگاه را بی خیال می شوم و به اولین تاکسی که در مسیرم هست تقریبآ یورش می برم و همین طور هم دارم با موبایلم (همان تلفن همراه)صحبت می کنم و جیغ جیغ می کنم که  دارم می رسم و چه کسی آمده و چه کسی نیامده و مجری مراسم کجاست و می دانم مطمئنآ هر دو مسافر دیگر تاکسی و راننده باید کر باشند که متوجه نشوند جلسه در رابطه با انتخابات است .&lt;BR&gt;تماس که قطع می شود از راننده می پرسم می شود بعد از پیاده کردن مسافرین مرا تا مقصد برساند که قبول می کند و چند لحظه ایی به سکوت می گذرد که مسافر کناری بدون هیچ پیش زمینه می گوید &quot;فکر می کنید رآی بیاورید؟؟ &quot; ،و من هاج و واج نگاهش می کنم که از کجا می داند من در ستادی هستم که احتمال شکستش بیشتر است و می گویم امیدواریم اگر مردم رآی بدهند، و مسافر جلویی می گوید &quot;رآی بدهیم که چه بشود ؟؟&quot; ،می گویم&quot; رآی بدهیم تا تغییر کند شرایط و آدمها و حاکمیت &quot;در پاسخ می گوید&quot; اینهمه رآی دادیم چه شد &quot; ومن در عجب می مانم که اینهمه رآی دادن از کجا آمده در حالی که تمامی انتخابات مجلس هفتم و شورای شهر و مجلس هشتم و ریاست جمهوری نهم سوت و کور بود و همین را در پاسخ می گویم و با بی تفاوتی شانه بالا می اندازد و بعد نوبت راننده است که در مزمت انتخابات و حضور مردم و رآی دادن سخنرانی کند و بعد دوباره مسافر کناری و بعد هم بعدی و این بحث تا مقصد و حتی پیاده شدن آن دو مسافر دیگر ادامه دارد و من هم بسیار دیر می رسم و البته راننده دو برابر معمول هم کرایه از من می گیرد .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در فاصله سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۶ چه بر سر مردمان روزگار ما آمده که اینچنین اسیر روزمرگی ها شده اند؟آن آدمهایی که با آن جسارت به صحنه آمدند و معادلات قدرت را بر هم زدند و تصمیم گرفتند&quot; بنویسند خاتمی و بخوانند هم خاتمی&quot; چه بر سرشان آمده که این چنین بی تفاوت شده اند و ناتوان از حق استفاده بر سرنوشتشان؟ &lt;BR&gt;آدمهایی مسخ شده که لبخند را برلب می دوزند و شانه هایشان را خم می کنند وسر بر زیر می اندازند و با ناامیدی مطلق دسته پنجه نرم می کنند و اعتقادی به تغییر در وجودشان نیست که حتی باور ندارند می توانند اگر بخواهند.&lt;BR&gt;بی تفاوتی و ناامیدی مردمان محیط پیرامونمان دارد آرام آرام تبدیل به اپیدمی می شود که قسمتی از درد مشترک فعالین اجتماعی ما شده است که گاهی نمی دانیم بر کدام درد بگریم بر دردپایمال شدن قانون یا از بی تفاوتی آدمهایی و نظاره گر بودنشان بر این بی قانونی ها که می شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بازداشت ها بی رویه هست و بی رویه تر می شود  ،و اعدام ها بی قانون تر و دیگر دستور رئیس قوه قضاییه هم تآثیر ندارد ، معلم ها به تبعید می روند،کارگران بی نان اخراج می شوند ، دخترانمان در خیابان کتک می خورند و تقریبآ همه داریم در معرض  جرم همگانی اراذل و اوباش بودن ، کلمه ایی که در قانون برای آن مصادیقی نیست و می شود یک مصداق همگانی پیدا کند ، قرار می گیرم  ،و من را نه فقط اینها که بی تفاوتی بدنه جامعه نگران می کند. نه تنها حرکتی نیست و اعتراضی که همه سرها در گریبان است و هوا بس ناجوانمردانه سرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بدنه ایی از جامعه که بدنه خاموش است و در طول سه دهه گذشته و بیش از همیشه در طول یک دهه اخیر به آستانه این خاموش بودن رسیده است.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;مردمانی پویا و قدرتمند که با باور مسلط بودن بر سرنوشت خویش معادله ها را بر هم می ریخته اند اکنون با چنان ناامیدی دسته و پنجه نرم می کند و که تصور کوچکترین تغییر و اصلاحی از آنان بعید به نظر می رسد ،و درد بزرگتر این نیست که بدنه جامعه چرا به این انزوا تن داده که قسمتی از آنان که می توان نخبگان جامعه نامید نیز اکنون در سکوتی یآس آور فرو رفته است.&lt;BR&gt;وبلاگ هایی که دارند تعطیل می شوند ، نویسندگانی که نمی نویسند  ،شاعرانی که شعری تازه ندارند ، تحلیل گران سیاسی بی تحلیل و هنرمندان بی هنر نیز همگی در دسته نا امیدان جامعه جای می گیرند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;آنچه که اکنون به زعم من  نگران کننده است بسیار بزرگتر است از نگرانی برای انتخابات بعدی که من نگران بی تحرکی هستم که در کوچکترین اجزا زندگی مردمان این سرزمین دیده می شود.&lt;BR&gt;حقوق شهروندی ، مشارکت شهروندی ،حضور شهروندی و همبستگی و همراهی شهروندی در جامعه بحران زده ایرانی دارد تبدیل به کلمات بی معنا و مفاهیمی فراموش شده می شود و این مورد بی تردید نگرانی های بسیاری پدید خواهد آورد.&lt;BR&gt;امید به آینده کم می شود و امید به تغییر و اصلاح نیز کم و کمتر و دلیل واضح است ،شهروندی که امیدی برای فردا و فرداها ندارد انگیزه ایی هم برای تغییر نمی بیند. یعنی مهم ترین عامل اصلاح جامعه و حاکمیت که مستلزم داشتن امید به آینده است در این شهروند وجود ندارد .حال متوقعیم یک شهروند بی انگیزه و اسیر در مناسبات روزمره و گرفتار معیشت روزانه در اندیشه تغییرات بنیادین باشد و دل به آینده ایی خوش دارد که مجهول است؟؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امید و انگیزه تغییر مهم ترین عوامل اصلاح جامعه است و در یک پروسه فرسایشی این انگیزه ها از شهروند جامعه ایرانی گرفته شده و سوال این جاست چه باید کرد؟؟؟ برای ایجاد این انگیزه ها چه باید کرد؟؟سوالی که سمیه بانو مطرح کرده و خواسته در آن مشارکت کنیم و من از همه دوستان می خواهم در این بحث مشارکت کنند و عقاید خود و راهکارها را بیان کنند شاید که یک تفکر جمعی و هم فکری همگانی حتی در این فضای مجازی کمکی باشد به یافتن راهکاری برای این مشکل امروز جامعه ایرانی.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت :نازنین بانو &quot;&lt;A href=&quot;http://smto.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;برساحل سلامت&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&quot; از بی تفاوتی امروز جامعه ایران گفته و به نوشتن فراخوانده بودمان که نوشته بالا اجابت دعوت ایشان بود.نوشتن از نا امیدی و بی تفاوتی قالب شده بر جامعه ایرانی را مفید می دانم از آن رو که بابیا گفتگویی را باز می کند که می تواند به پیدا شدن و یا ایجاد راهکار تازه کمک کند و از همه انان که دغدغه اش را دارند می خواهم که در این مورد بنویسند .&lt;BR&gt;بخصوص مهدی محسني عزیز باوبلاگ &lt;A href=&quot;http://jomhoor.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;جمهور&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ش كه اين روزها فیلتر است و تحلیل های بسیار خوبش از مردمان جامعه ایران خوشحالم می کند اگر بنویسد و البته سیامک قاسمی اگر&lt;FONT color=#d96107&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://razeno.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;راز نو&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; یی را در این باب برایمان بگشاید و محمد رضا یزدان پناه با &lt;A href=&quot;http://booyekhaak.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;بوی خاک&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://www.masihalinejad4.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;مسیح&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; علی نژاد عزیز که قلمش شاید جنبه هایی تازه از این ماجرا را برایمان افشا کند و البته حنیف گرامی که مدتی است &lt;A href=&quot;http://hanif.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;دفتر بی مخاطب&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; اش به راستی بی مخاطب شده و وبلاگ نویسی از میان دغدغه های روزمره اش خارج شده و اگر بنویسد خوشحال می شوم و البته شهاب طباطبایی و &lt;A href=&quot;http://shahabeddin.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;دل نوشت&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;هایش.مهدی افروزمنش گرامی که از تهرانشهر به &lt;A href=&quot;http://www.ghock.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;شب غوک&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt; کوچیده را هم دعوت می کنم به نوشتن همچنان که &lt;A href=&quot;http://saeedn.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;ایران برای همه ایرانیان&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;سعید نورمحمدی و &lt;A href=&quot;http://shahrokh59.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;زخم کهنه&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;شاهرخ مهدوی و &lt;A href=&quot;http://navaney1.blogspot.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;نوای نی&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;برادر گرامی ام.&lt;BR&gt;آنان که تا کنون دعوت سمیه بانو را اجابت کرده اند :&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://smto.ir/?p=648#comments&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;چقدر نگران بی تفاوتی در جامع باشیم&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ـ بر ساحل سلامت&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://smto.ir/?p=650#comments&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;بی تفاوتی از نوع نا امیدی به آینده&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ـ برساحل سلامت&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://smto.ir/?p=653#comments&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;بر او نمرده به فتوای من نماز کنید&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;  ـ برساحل سلامت&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.mahjad.net/2008/07/post_180.php&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;سجاد سالک&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;  ـ مهجاد&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://shahrokh59.blogfa.com/post-67.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;بی‌تفاوتی به‌مثابه‌ٔ واکنش اجتماعی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ـ زخم کهنه&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://persian.hedaza.com/?p=29&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;آزاده بانوی نازنین&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; هم از بی تفاوتی و ناامیدی نوشته است&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://masihalinejad.com/?p=87&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;مسیح علی نژاد&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; هم در این گفتگوی ناامیدی شرکت کرده اما آن را با تلخی مرگ یک هنرمند پیوند زده است. و چه تلخ است!&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://booyekhaak.blogfa.com/post-5.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;محمدرضا یزدان پناه&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;در بوی خاکش گفته که بحث را نپیچانیم.&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://aszaka.blogfa.com/post-163.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;ابوذر آذران&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; در اندیشه و احساسش هرچند کوتاه پاسخی گفته است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت :گفتگو در این بابا ادامه دارد موضوعی که سمیه عزیز مطرح کرده بسیار جای پرداخت دارد و امیدوارم با نوشته های دوستان باب گفتگوهای بیشتر باز شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : مطلبی نوشته بودم برای مهدی محسنی عزیز صاحب جمهور و احمد باطبی و جماعت منتقد دیوانه که هر دو این عزیزان را با چوب تحقیر می زنند و نمی دانم چرا مطلبی همیشه هست که نمی گذارد نوشته ام را با آن مطلب به روز کنم به من بگویید آیا حکمتی در کار است؟؟؟&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Jul 2008 21:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کات،بازی از سر</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=link-des align=justify&gt;&lt;IMG class=mainpic style=&quot;WIDTH: 316px; HEIGHT: 205px&quot; height=478 alt=&quot;Zahra Baniyaghoub - زهرا بنی‌یعقوب  &quot; src=&quot;http://www.khosoof.com/photo/00401-02-zahra-baniyaghoub.jpg&quot; width=641&gt;&lt;BR&gt;با &lt;A href=&quot;http://radiozamaaneh.com/news/2008/07/post_5586.html&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;رای&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; بازپرس دادسراي عمومي و انقلاب همدان عاملین پرونده قتل دکتر زهرا بني ‌يعقوب از مجازات رهائی یافتند و این پرونده هم به بایگانی سپرده شد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زهرا بنی یعقوب که در یکی از روستاهای همدان در حال گذراندن طرح خدمت پزشکان در مناطق محروم بود ، روز جمعه 20 مهرماه سال ۱۳۸۶ هنگامی که در پارک همدان همراه نامزدش قدم میزد به دست نیروهای بسیجی دستگیر و زندانی شده بود. دو روز بعد مأموران بازداشتگاه اعلام کردند که زهرا خود را در راهروی ‏طبقه دوم بازداشتگاه با استفاده از پارچه پلاکارد تبلیغاتی حلق آویز کرده و جان باخته است.زهرا در مدرسه تیزهوشان درس خوانده و در آزمون سراسری دانشگاهها رتبه بیست و شش را کسب کرده بوده و یک سال و نیم پیش از مرگ، از دانشگاه تهران در رشته پزشکی عمومی فارغ التحصیل شده بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یک دختر باهوش با رتبه ۲۶ از یک خانواده معتقد ، فارغ التحصیل رشته پزشکی،با آینده ایی روشن و احتمال یک ازدواج عاشقانه و موفق،با کدام دلیل منطقی دست به خودکشی زده اشت؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و اگر باید!! بپذیریم که دکتر زهرا بنی یغوب دست به خودکشی زده است کدام دلیل می تواند او را تا این حد آزرده باشد که دست به خودکشی بزند ؟&lt;BR&gt;کدامین دلیل او را چنین از زندگی و جسم خود بیزار ساخته که نه در خانه و نه حتی بعد از دیدار با والدین  ، دیدار با پدر دردمند و مادر داغدارش،که در همان اداره منکرات دست به خودمشی بزند؟؟&lt;BR&gt;کدام دلیل قانع کننده یک دختر یک انسان را می تواند تا این ورطه هولناک بکشاند؟؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کدام دست عدالت روزی این پرده ها را کنار خواهد زد؟؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در رابطه:&lt;A href=&quot;http://1mira.blogfa.com/post-30.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;خاک من کجاست؟؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; برای زهرا بنی یعقوب .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : تصویر بالا از وبلاگ &lt;A href=&quot;http://www.khosoof.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;کسوف&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;آرش عاشوری نیاست و مجموعه دیگر تصاویر مربوط به چهلمین روز درگذشت زهرا بنی یعقوب را می توانید &lt;A href=&quot;http://www.khosoof.com/archive/403.php&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;این جا&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt; ببینید .&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Jul 2008 13:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و باز خاطره جمعی یک نسل ...</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 281px; HEIGHT: 181px&quot; height=569 src=&quot;http://i25.tinypic.com/x3bc4x.jpg&quot; width=769&gt;&lt;BR&gt;و باز شمارش معکوس شروع شد و باز دل دیوانه به دیوار سر می کوبد از صبحگاه ۱۸ تیر ۷۸ .&lt;BR&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;9 سال پیشتر روز 15 تیر 1378 روزنامه سلام در یک اقدام تاریخی به افشای نامه فوق محرمانه سعید امامی به وزیر وقت اطلاعات اقدام کرد. &lt;BR&gt;از اثرات نامه به توقیف روزنامه سلام بود ، روزنامه ایی که جزو تآثیر گذارترین روزنامه های زمان خود بود ، روزنامه ایی که در قحطی ندای یاران خاتمی در زمان انتخابات سال ۷۶ تنها تریبون و صدای اصلاح طلبان بود . توقیف روزنامه سلام جرقه ایی بود که بر آتشی شعله کشید که کمترینش حمله وحشیانه به دانشجویان در خواب  کوی دانشگاه، به محاق رفتن جنبش دانشجویی، بستن مطبوعات دوم خردادی و ترور سعید حجاریان بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رویدادی تکان دهنده در تاریخ پر آشوب سرزمینی دیوانه.&lt;BR&gt;رویدادی که هنوز یک دهه از آن نگذشته، اما زمانی که اخبار ساعت ۲۱ صدا و سیمایش را می بینی ، اخباری که مهمترین روداد خبری در ۲۴ ساعت این سرزمین است تنها بازخوانیش کودتای نوژه است و دیگر هیچ.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;۱۵ تیر ۱۳۷۸: انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی در روزنامه سلام.&lt;BR&gt;۱۶ تیر ۱۳۷۸: تصویب کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات.&lt;BR&gt;۱۷ تیر ۱۳۷۸: توقیف روزنامه سلام.&lt;BR&gt;۱۸ تیر ۱۳۷۸: ...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زمانی که فرخ شفیعی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته فتوگرامتری با ماژیک بر روی ورقه ها کلماتی را می نوشت برای دعوت از دانشجویان خوابگاههای ۲۱ و ۲۲ کوی دانشگاه برای تجمع در اعتراض به توقیف روزنامه سلام خودش هم نمی دانست که جرقه آتشی را روشن می کند که آتشش دامان بی گناهان بسیاری را خواهد گرفت.&lt;BR&gt;او که دانشجویان را به تجمعی آرام و اعتراضی در محوطه کوی دانشگاه فراخوانده بود ناگهان با تجمعی روبرو گشت که دیگر کنترل کردنش در کنترل هیچ کسی نبود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اینگونه بود که بعد از بازگشت دانشجویان به خانه و آرامش نسبی که حاکم شده بود و درحالی که دانشجویان در خواب بودند به خانه و مآمن و پناهگاه دانشجویان یورش بردند ، به مکانی که قرار بود خانه امن دانشجویان باشد، و سقف خانه بر سرشان خراب کردند و شرف و حیثیتشان را لکه دار کردند و روز بعد فریاد برآوردند که وای دانشجو به خیابان آمده است و نگفتند چه کرده اند با روح و روان دانشجو و چگونه همه حرمت های انسانی را زیر پا گذاشته اند و فردا روزتر دانشجو را اوباش لقب دادند آنان که خود اوباش وار چنان اراذل شبانه به خانه دانشجویان یورش بردند . &lt;BR&gt;و در انتها دهها زخمی بر جای ماند و دهها نفر نیز بازداشت شدند و در این میان عزت ابراهیم نژاد نیز کشته شد.کشته ایی که هیچگاه محکومی برای مرگش در هیچ دادگاهی محاکمه نشد.چرا که تیغ ریش تراشی دزدیده شده مهم تر بود از جان انسان.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اینگونه بود که واقعه کوی دانشگاه برنامه ایی حساب شده ارزیابی شد در حالی که آنان که این برنامه را با حمله به دانشجویان خواب آلود در ساعت ۵ صبح رقم زده بودند در حاشیه ای امن به سر می بردند و این دانشجو بود که در این مسلخ بلا قربانی می شد.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;دهها دانشجو به بهانه های واهی راهی زندان و بازداشتگاه و انفرادی شدند و عزت ابراهیم نژاد جان باخت و خواهرش پوران تا همیشه سیاهپوش و عزادار اوست، ۹ سال از جوانی احمد باطبی در زندان برباد شد و اکبرمحمدی در زندان به رهایی رسید و دهها جوان راهی دیار غربت شدند و یا با تنی زخمی و روحی زخمی تر سردر گریبان خاطره هایشان را رج می زنند .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و حالا در نهمین سالگر کوی دانشگاه در ۹ سالگی ۱۸ تیر نظری می شود مدعی و بر جایگاه شاکی نشسته و هنوز هم دارند فرزندان امیرکبیر را رگ می زنند .&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;در ۹ سالگی خاطره ایی که شد خاطره جمعی یک نسل، هنوز دارند فرزندان راستین و وارثان به حق خون امیر کبیر را در دخمه ها رگ می زنند .&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;۹سال از ۱۸ تیر ۷۸ گذشته ، ۹ سال از آن دلهره ها و بلواها و نگرانی ها و خیابان های بسته ، منتهی به کوی و دانشگاه تهران. ۹ سال گذشته و وای بر ما که در این میانه که دانشجو را به زندان می برند ، تعلیق می کنند، ممنوع الورود می کنند به خانه اش و نشریات جعلی برایشان چاپ می کنند به دنبال سرهای ماجرا می گردیم . به دنبال بهانه می گردیم نه بها.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دیروز اگر عکسی بود از&lt;FONT color=#d96107&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://ahmadbatebi.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;احمد باطبی&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;و پیراهن خونین در دستش و به این جرم حتی برایش حکم اعدام صادر شد اما امروز نشریاتی که حتی به شهادت قاضی هم جعلی است احسان منصوری،  احمد قصابان و مجید توکلی را به میانه دخمه هایی کشانده که بیش از یک سال است رهایشان را آرزومندیم .&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;ای کاش می دانستیم ۱۶ آذر و ۱۸ تیر و همه روزهایی شبیه این روزها برای این نبوده که به دنبال سرها بگردیم که برای این بوده که یاد بگیریم بی ادعا سر بر دار بدهیم .&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;یاد بگیریم دم اعتراض در پس هر بازدممان باشد و هوای عدالت از سرمان بیرون نرود.&lt;BR&gt;۱۸ تیر ۸۷ در حالی می رسد که فرزندان امیر کبیر همچنان در بندند و آنچه در این ۱۸ تیر باید بخواهیم رهایی فرزندان ایران زمین است . فرزندان امیر کبیر و همه دلاوران دیگر این سرزمین.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت :&lt;FONT color=#d96107&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.18tir1378.com/18tirKamel.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;کاملترین روایت تصویری از ۱۸ تیر ۷۸&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : سال گذشته ۱۸ تیر مصادف شد با حمله به دفتر ادوار تحکیم وحدت و بازداشت ۱۵ نفر از اعضای آن . بر دوش من خاطره ایی شد اضافه بر باقی خاطراتم و ... . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : آرمین عزیز دوستی است نازنین برایم و برادری گرانقدر که سالروز تولدش را هیچگاه از یاد نخواهم برد . خالق&lt;FONT color=#d96107&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://sunflowerinlove.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;آفتابگردان های عاشق&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;متولد ۱۸ تیر ماه است. برادر نازنینم تولدت مبارک . آرزو می کنم روزی که صدای خنده هایمان در کوچه های نور و شادی پر شد با صدای بلند تولدت را به تو تبریک بگویم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : ۱۴ تیرماه این وبلاگم هم یک ساله شد و امیدوارم به زودی از این خانه کوچ کنم به یک خانه دائمی و همیشگی ... .&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Jul 2008 20:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ تدریجی یک کارگردان</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 267px; HEIGHT: 190px&quot; height=322 src=&quot;http://www.cinemayema.com/upload/Image/cinemaema%20(2)(5).jpg&quot; width=284&gt;&lt;BR&gt;یک دهه پیش از این زن در سینمای ایران شاید جزو دکور صحنه محسوب می شد،زنان همیشه گریان و منتظر که معدود حضور به یاد ماندنی آنان،در آثار باز هم معدود استادانی چون بیضایی و مهرجویی بود که زن را از آن رویکرد زنان همیشه منتظر و نگران خارج کرد و به آنان شخصیتی دیگر بخشید.&lt;BR&gt;بعد از دوم خرداد و موج نو و گرمای تازه ایی که دوران اصلاحات و وزارت دوران مهاجرانی به فرهنگ و هنر و بخصوص سینمای ایران بخشید موجی تازه از فیلم ها بر گیشه سینما ظاهر شد که زن در آنان نه تنها شخصیتی منحصر به خود داشت بلکه حتی گاه به تمام از سایه مردان خارج شد و بار فیلم را بر دوش کشید.&lt;BR&gt;اولین این فیلم ها را می توان &lt;A href=&quot;http://www.sourehcinema.com/Title/Title.aspx?id=138109251989&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;قرمز &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;و &lt;A href=&quot;http://www.iranactor.com/films/1377/dozan.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;دوزن &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;دانست . قرمز دومین فیلم کارگردانش بود که در هفدهمین جشنواره فیلم فجر دو سیمرغ بازیگر نخست مرد و زن فیلم را از آن خود کرد.&lt;BR&gt;زن فیلم قرمز هستی زنی مستقل بود که اتفاقآ برعکس زن فیلم دوزن منتظر نمی ماند تا دست تقدیر از آستین عاشق سابق بیرون بیاید او خود به جای قاضی نشست و خود نیز مجری بود.&lt;BR&gt;بعد از آن جیرانی با مریم&lt;FONT color=#d96107&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iranactor.com/FILMS/1379/aboatash.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;&quot;آب و آتش&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; زنی خیابانی را به تصویر کشید که می شد دوستش داشت و با &lt;A href=&quot;http://www.iranactor.com/FILMS/1380/shamakhar.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;&quot;شام آخر&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; به زنی در آستانه میان سالی حق عاشقی می دهد و با &lt;A href=&quot;http://www.iranactor.com/films/1383/Salade_Fasl.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;&quot;سالاد فصل&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; بار دیگر به سراغ زنان خیابانی می رود و اگر این بار نام خانوادگی معروف مشرقی را به یک زن نمی دهد اما عادل مشرقی را برای حمایت زن ماجرا می فرستد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جیرانی در دوران طلایی سینمای ایران فیلم ساخت و از خود چهره ای روشنفکر به تصویر کشید که در تمامی آثارش زن را رکنی مهم تصویر می کرده است و این مورد حتی در سه گانه &quot;ستاره ها &quot;نیز قابل لمس بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با این پیش زمینه و زمانی که عطش تلویزیون برای استفاده از کارگردانان سینما در رسانه خانگی پای کارگردانان خوبی را به این رسانه باز کرده ،عجیب نخواهد بود که با دیدن تیزر سریالی که نام جیرانی را یدک می کشد سه شنبه شب پای تلویزیون بنشینیم و سریالی را دنیال کنیم که گویا اصلآ ساخته شده تا جنبه های کشف نشده  و نیمه پنهان کارگردان را نمایش دهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کارگردانی که پیش از اینکه قدم به این عرصه بگذارد خود روزنامه نگار بوده است این بار به سراغ  نویسنده ایی رفته که خودش زن خوبیست، اما دارد توسط چند زن بی خاصیت دیگر که دست برقضا هم فمنیست هستند و هم حامی حقوق زنان، و باز هم از قضای روزگار یکی از آنان خواهر خود نویسنده است قدم در راه نابودی می گذارد و در این میان شوهر مهربان و البته هم مذهبی سعی در هدایت این گوسفند گمراه دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جیرانی پیش از این نیز در آب و آتش نشان داده بود که توانایی خلق یک نویسنده را در کاراکترهایش ندارد . نویسنده فیلم اب و آتش می توانست هر شغل دیگر داشته باشد و حال چه اصراری بوده که وی این بار یک نویسنده دیگر و آن هم زن را به تصویر بکشد که همچنان از ضعف های  فیلم نامه است خود جای سوال دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://adatmikonim.blogfa.com/post-13.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;«مرگ تدریجی یک رویا»&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; داستان زندگی نویسنده‌ای جوان به نام مارال است که با انتشار اولین کتاب به شهرت می‌رسد و سپس با ناشر کتابش ازدواج می‌کند. اما در ادامه‌ی ماجرا‌ مارال‌ مورد توجه روشنفکران خارج‌نشین قرار می‌گیرد و به روایت سریال، آن‌ها درصدند نویسنده‌ی جوان را جلب دنیای روشنفکرانه‌ی خود کنند. ولی حامد، شوهر مارال، فردی مذهبی است که می‌خواهد همسرش را از خطر تاثیر از دنیای روشنفکری دور نگه دارد.ساناز، خواهر مارال کاراکتری است که مشروب می‌خورد و روابطی نامتعارف با دوستانش دارد. او حلقه‌ی ارتباطی مارال با دنیای روشنفکری است و احتمالاً کارگردان به واسطه‌ی این شخصیت، زمینه را برای انحراف !!! مارال به جهان روشنفکری عرفی فراهم کند. &lt;BR&gt;در این میان سرو کله &quot;داریوش آریان&quot;(با یک نام کاملآ ایرانی )نیز پیدا می شود که اصلآ خط دهنده همه این ماجراهاست و سالهاست در لندن زندگی می کند و گویا آمده تا زندگی شیرین و رمانیک ناشر و نویسنده را بر هم بزند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;مرگ تدریجی ... &quot; در حقیقت مرگ تدریجی کارگردانی است بنا به خاصیت زمانه لباسی نو برتن کلماتش کرده و زنانی را تا دیروز جسور و شجاع و دارای حق انتهاب بر سرنوشت خود می دانسته این بار در پستوی خانه ها نهان می خواهد.&lt;BR&gt;تمامی زنان خوب این سریال زنانی نهان شده در پستوی خانه ها و محجبه و البته با نامهای عربی و باز هم صد البته خانه دار هستند ،و زنان گمراه هم یا سرو شکلی امروزی و شاغل و البته مرفه.زنانی که گویا عروسک های خیمه شب بازی هستند با نخ هایی به دست بیگانگان.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اشاره مستقیم به جایزه محفل فانوس که بعدش قرار است افسار مارال را در دست بگیرند را باید اشاره به چه چیز حساب کرد؟؟&lt;BR&gt;جیرانی کارگردان ممتاز یا بی نظیری نبوده او بیشتر بخاطر جسارت در محتوای فیلم هایش معروف بوده تا به خاطر امتیازات ویژه کارگردانیش و حال باید تآسف خورد بر مرگ تدریجی کارگردانی که خوب می ساخت ، یا باید خوشحال بود از دیدن نیمه پنهان کارگردانی که دارد سخیف ترین و نازل ترین تهمت ها را نثار بخشی از جامعه زنان ایران می کند که می خواهند مستقل باشندو دارای همه حقوق برابر انسانی؟&lt;BR&gt;چرا زنان روشنفکر و امروزی &quot;مرگ تدریجی ... &quot; همگی یا مست هستند یا نیمه دیوانه یا جمع هایی دارند که بیشتر شبیه جمع های خاله زنکی است و نه محافل جدی ادبی و اجتماعی.&lt;BR&gt;مارال نویسنده مستقل آن قدر تهی از همه مهارت هاست که به راحتی چون موم اسیر دست داریوش أریان لندن نشین می شود و سوال اینحاست که این تفکر منحط و بیمار از کجا آمده که زنانی که حق خود را می خواهند و می اندیشند و بزرگتر از معیارها و قدو قامت آشپزخانه هایشان هستند حتمآ افساری بر پشت دارند که کسی آن سوی مرزها آن را می کشد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;مرگ تدریجی یک رویا&quot; را باید ورژنی جدید از برنامه هایی چون &quot;هویت&quot; ،  &quot;چراغ&quot; ،  &quot;شبیخون فرهنگی&quot; و ...  دانست ، ورژنی که در محتوا هیچ تغییری با آن مضامین نخ نما ندارد و تنها لباس عاریه برتن کرده که برایش گشاد است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : آیا یک باربرای همیشه زمان آن نرسیده است که زنان بازیگر با بازی نکردن در این فیلم ها و فیلم هایی با این مضامین استقلال خود را به رخ بکشند.&lt;BR&gt;کاری که سالها پیش از این خانم&lt;FONT color=#d96107&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iranactor.com/artists/actors/shiva.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;&quot;آذر شیوا &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; در اعتراض به شرایط فیلم های آن زمان سینمای ایران انجام داد؟؟ در فیلم &quot;نصف مال من نصف مال تو &quot; توهینی آشکار به زن را شاهد بودیم و اینجا در این فیلم توهینی به مراتب بدتر را به بدنه زنان روشنفکر و پیشرو ایران . زمان آن نرسیده که خانمهای بازیگر سینمای ایران خود را بخشی از بدنه این زنان اندیشمند و پیشرو بدانند و با عدم حضور در اجرای نقش هایی از این دست خود را در این بدنه شریک بدانند؟؟&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Jun 2008 23:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عادت می کنیم و فراموش</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;عادت می کنیم با وجود تآثر برانگیز بودن و حتی غیرقابل باور بودنش باز هم عادت می کنیم&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; .&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;ما که به همه چیز عادت کرده ایم و عادت می کنیم ،و شاید حتی بعدتر تعجب می کنیم از اینکه چرا تعجب می کردیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;عادت می کنیم و فراموش می کنیم که این خصلت عجیب ایرانی در خونمان است و بعدتر شاید اصلآ تعجب نکنیم از اینکه دادستان زنجان می گوید :&quot;هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند عاری از بزه و خطا باشد و باید التهاب و تشویش روانی را در جامعه کنترل و نباید اجازه این گونه تشنج‌ها را به جامعه داد. اگر بنا باشد این شیوه و روش در جامعه گسترش یابد و هرکس با مطلع شدن از خطای کسی بخواهد آن را به این شیوه افشا و برملا کند در جامعه هیچ امنیتی وجود نخواهد داشت&quot; و یادمان هم نیافتد به اینکه چرا این آقای دادستان و هیچ دادستان دیگری در مورد &lt;A href=&quot;https://balatarin.com/search?q=%D8%B2%D8%B1%DB%8C%D9%86+%DA%A9%D9%84%DA%A9&amp;sort=&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;استاد زرین کلک&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;را حوادث دانشگاه تهران چنین حرفی نزد؟؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فراموش می کنیم ،فراموش می کنیم چون دچار این ضعف بزرگ تاریخی هستیم، فراموشی.&lt;BR&gt;فراموش می کنیم همانطور که حادثه همدان را از یاد بردیم، دکتر زرین کلک را از یاد بردیم ، &lt;A href=&quot;https://balatarin.com/search?q=%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87+%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87&amp;sort=&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;دانشگاه کرمانشاه &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;را ازیاد بردیم، دانشگاه &lt;A href=&quot;https://balatarin.com/search?page=2&amp;q=%D8%B3%D9%87%D9%86%D8%AF+%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;سهند تبریز&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;را از یاد بردیم&lt;FONT color=#d96107&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;https://balatarin.com/search?q=%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C&amp;sort=&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;،سردار زارعی&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;را از یاد می بریم، و باز هم از یاد خواهیم برد هتک حرمتی که از دختردانشجو زنجان شده و بسیاری دیگر در بسیاری دانشگاه های دیگر را ... .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و ای کاش فقط از یاد می بردیم چرا که وقتی فراموش کردیم، خمیرمایه های قصه عوض می شود و این بار به شکلی دیگر و با رنگ و بویی جدید می دهند به خوردمان.&lt;BR&gt;و با شکل جدید مثلآزهرای مظلوم در همدان اصلآ بازداشت نشده بوده و خودش برای خودکشی اداره منکرات همدان را در نظر گرفته بوده و اصلآ اداره منکرات همدان باید و می تواند از بازماندگان زهرای بیگناه تقاضای خسارت کند.&lt;BR&gt;به همین سادگی حکایت ها وارونه می شود، مگر بارها پیش از این نشده مگر عکس معروف کاشانی پای پله های فرودگاه در استقبال شاه فراری بعد از کودتای ۱۳۳۲ پنهان نشده و سالهاست به خورد فرزندان این سرزمین نمی دهند که کاشانی نفت را ملی کرد و مصدق هم که اصلآ سخنرانی های پرشورش در سازمان ملل چیزمهمی نبوده . وقتی حادثه ایی به این بزرگی در تاریخ این سرزمین وارونه می شود دیگر چه وحشتی است از وارونه کردن چند حادثه در چند دانشگاه کشور.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتی  سعید امامی تطهیر می شود ،و حمله کنندگان به دانشگاه و حریم دانشجو در ۱۸ تیر تشویق، و برای سردار زارعی جلسه تودیع می گذارند ،پس ساده خواهد بود تشویق و پاداش دادن به معاونت دانشجویی که با همه ادعای مسلمانی آنچه کرده حرمت شکنی دختری بوده در حریم دانشگاه.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و ما همه را فراموش می کنیم به سادگی و اینجا سرزمین عجائب است و افکار عمومی هم حافظه  ضعیف ایی دارند و باز ما فراموش می کنیم .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و من چقدر در هراسم از این تکرارهای هرروزه و فراموشی های هر روزه و عادت کردن ها و اینکه روزی برسد که دیگر حتی تعجب هم نکنیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس نوشت : برادران جان برکف که حرمت شکنی استاد زرین کلک آنگونه خونشان را به جوش آورده بود و دهها سایت و وبلاگ اینترنتی داشتند کجا هستند؟؟ مجاهدین نستوه ایی که درخواست اعدام استاد را داشتند کجا هستند؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Jun 2008 16:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دروغ بزرگ</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 221px; HEIGHT: 258px&quot; height=309 src=&quot;http://www.kotekan.com/images/manlizard.gif&quot; width=260&gt;&lt;BR&gt;این روزها با دروغ بزرگ زندگی می کنم . بادروغ بزرگ زندگی کردن ساده است ، به همین سادگی که نیستی تمام هستی اطرافت را فرا بگیرد و تو از زندگی بگویی .&lt;BR&gt;وقتی تمام حجم خیالم را مرگ و نیستی فرا گرفته پس حرف زدن از زندگی دروغ بزرگ است و این روزها دارم با دروغ بزرگ زندگی می کنم .&lt;BR&gt;حتی با دروغ بزرگ زندگی کردن ساده تر از این هم می تواند باشد وقتی که تصمیم بگیری به دروغ کسی دل ببندی با دروغ بزرگ زندگی کرده ایی .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سرگردان در اتاقم بالا و پایین می روم و کسی زنگ می زند و فقط یک صدای خسته است که می پیچد در گوشم و آوایش در سرم . &lt;BR&gt;می گوید تو آخرین امید من هستی ، و من فکر میکنم چه دنیای بدی است دنیایی که من در آن آخرین امید یک آدم باشم ... .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سرگردان در اتاق بالا و پایین می کنم و سرگردان تر می روم به سوی کتابخانه به این امید که چیزی بیایم و در میان کتابخانه کتاب &quot;رکسانا&quot; را می بینم و پریشان در پس ذهنم جستجو می کنم که این کتاب بیهوده در کتابخانه من چه می کند؟ به چشمانم شک می کنم و دوباره نگاه می کنم اما انجاست  درست کنار &quot;کولی کنار آتش &quot; و &quot; صدسال تنهایی&quot;و زیر &quot;کتاب تردید&quot;.&lt;BR&gt;دوباره فکر می کنم بیهوده و بی حاصل از اینکه این کتاب از کجا سر از کتابخانه من در آورده ،گیج و پریشان. و بعد تر فکر می کنم چرا باید اینقدر اهمیت بدهم که این کتاب از کجا به کتابخانه من رسیده وقتی هنوز سوالی بزرگ در ذهنم هست که تو ،خود تو ،اصلآ چگونه سر از زندگی من در آورده ایی ؟ &lt;BR&gt;چرا باید این همه اهیمت بدهم به این کتاب و چگونگی حضورش در کتابخانه شخصیم وقتی هستند این همه ادم که اصلآ نمی دانم چطور سر از زندگی من در آورده اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هنوز صدا در گوشم هست که &quot; تو آخرین امید من هستی &quot;،و من هنوز در میانه این تناقض بشری سرگردانم که آخرین امید کسی بودن یعنی چه ؟ ، وقتی تمام حجم ذهنم را نا امیدی فرا گرفته است چطور می توانم اخرین امید کسی باشم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : کتابخانه ام را از نو چیده ام و فکر می کنم زندگیم را هم باید دوباره بچینم ... .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : آنچه نوشته ام قسمتی از هذیان های این روزهای من است دنبال هیچ چرایی برایش نگردید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : اینجا وبلاگ شخصی من است و از هر چه بخواهم در آن می نویسم .&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Jun 2008 20:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب بخیر هلیا</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN id=reviewTextContainer359193&gt;&lt;SPAN class=reviewText id=freeTextContainerreview359193&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN id=reviewTextContainer23666894&gt;&lt;SPAN class=reviewText id=freeTextContainerreview23666894&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 266px; HEIGHT: 170px&quot; height=170 src=&quot;http://www.7sang.com/closeup/nader-ebrahimi/photo/nader1.jpg&quot; width=345&gt;&lt;BR&gt;&quot;خواب !‌ تنها خواب، هلیا ! دستمال‌های مرطوب ، تسکین‌دهنده‌ی دردهای بزرگ نیستند ... &quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;می گویند کشف واژه هلیا از خودش بود.&lt;BR&gt;همسرش می گوید:« سال ها پيش، &lt;A href=&quot;http://www.naderebrahimi.info/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;نادر ابراهيمي&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;در حالي كه با اتوبوس از تهران به اصفهان سفر مي كرد، شروع به بازي و در هم ريختن واژه«الهي» كرد تا بتواند از دل آن نامي خوش آهنگ و متفوت بسازد. پس از مدتي واژه خود ساخته«هليا» را از به هم ريختن حروف واژه «الهي» ساخت و در داستان بلندش «بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم» به كار برد. مدت ها بعد نادرابراهيمي متوجه شد كه واژه «هليو» در لاتين قديم به معني خورشيد است.» &lt;BR&gt;او می گوید:«پس از انتشار كتاب، اين اسم در ميان مردم رواج زيادي پيدا كرد و جزو نام هاي ايراني محسوب شد. بارها پيش آمده است كه خوانندگان داستان «بار ديگر ...» تماس گرفته اند و ضمن جويا شدن معني اين اسم، گفته اند كه مي خواهند اسم دخترشان را «هليا» بگذارند.» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;... بخواب هلیا، دیر است. دود دیدگانت را ازار می دهد. دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد. دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانه تو نخواهد گذشت. چشمان تو چه دارد که به شب بگوید؟ سگ ها رویای عابری را که از ان سوی باغهای نارنج می گذرد پاره می کنن. شب از من خالی ست هلیا... &quot;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;و حالا خالق هلیا و خالق رویاهای ما در شهری که دوست می داشتیم بعد از ۹ سال دسته پنجه نرم کردن با دردی جان افزا دار فانی را وداع گفته و چه اهمیتی دارد حالا مثلآ بگوییم :«&lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;ابراهیمی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;، مولف پرکاری بود .تا پیش از آغاز بیماری‌اش، حدود ۱۲۰ كتاب نوشت و منتشر کرد. نادر، نویسندهء کودک و نوجوان بود. در زمينهء ادبيات كودك و نوجوان، نزديك به ۵۰ و اندی كتاب تاليف كرد. اين كتاب‌ها اغلب داستان بوده و بخشی هم به ايران‌شناسی و نيز مسايل آموزشی اختصاص دارد. تصویرسازی می‌کرد؛ تصويرسازی نزدیک به ۱۰ كتاب را به‌عهده داشت و حتی در سال‌های انقلاب، تعدادی کتاب برای نوجوان منتشر کرد که تمام کارهای‌اش را خودش کرده بود: نویسنده، تصویرساز، و تاپیپیست! خودش با دست‌خط خودش، تمام کتاب را نوشته بود و به‌همان شکل منتشر کرده بود.  كتاب‌های بسياری را ويرايش كرد. قصه‌ها و مطالب بسياری نيز در مطبوعات كودك به چاپ رساند. ابراهيمی از معدود نويسندگانی بود كه ده‌ها كتاب داستانی با محوريت انقلاب، برای اين گروه سنی، در همان سال‌های آغازين نوشته و منتشر . علاوه بر مجموعه كتاب‌های « قصه‌های انقلاب»، مجموعهء كتاب‌های «قصه‌های اعتراض»، «قصه‌های ريحانه خانم»‌،«حكايت های خوب قديم، برای كودكان»‌، ‌« من زير زمين زندگی می‌كنم » و‌ مجموعهء «ايران را عزيز بداريم» از جمله آثار او در اين زمينه هستند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و اصلآ حالا همه اینها چه اهمیتی دارد وقتی آخرین بار او را در بیمارستان دیده ام رنجور و خسته از مبارزه بی امان با بیماری.&lt;BR&gt;اصلآ اینها چه اهمیتی دارد وقتی می دانم او خوب زندگی کرده و عاشقانه و بیشتر از آن عاشقانه به زندگی عشق ورزیده و فقدانش چقدر سخت خواهد بود .&lt;BR&gt;چه اهمیتی دارد بی توجه اییهایی که در حقش شده وقتی من می دانم خودش می دانسته چه لذتی برده ایم از خواندن نوشته هایش ... .&lt;BR&gt;چه اهمیتی دارد همه اینها وقتی می دانم از فردا روز کتابهایش نایاب خواهد شد چرا که این جماعت زنده به قهرمان مرده است.&lt;BR&gt;حالا می خواهم فقط بروم سراغ کتابخانه و &quot;یک عاشقانه آرام &quot; را بردارم در دست بگیرم اما می دانم در نهایت هم کتابی که امشب خواهم خواند &quot; بار دیگر شهری که دوست می داشتم &quot; خواهد بود ... .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می روم تا یک بار دیگر بخوانم :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN class=postbody&gt;&lt;STRONG&gt;در آن لحظه یی که یک آری را با تمام زندگی تعویض میکنی &lt;BR&gt;در آن لحظه های خطیر که سپر می افکنی و می گذاری دیگران به جای تو بیندیشند &lt;BR&gt;در آن لحظه هایی که تو ناتوانی خویش را در برابر فریادهای دیگران احساس میکنی &lt;BR&gt;در آن لحظه ای که تو از فراز پا در راهی میگذاری که آن سوی آن اختنام تمام آن اندیشه ها و &lt;BR&gt;رویاهاست &lt;BR&gt;در تمام لحظه هایی که تو میدانی .. می شناسی و خواهی شناخت &lt;BR&gt;به یاد داشته باش! &lt;BR&gt;که روزها و لحظه ها هیچگاه باز نمی گردند . &lt;BR&gt;به زمان بیندیش و شبیخون ظالمانه ی زمان .&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Jun 2008 00:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازی مقدسین</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://sainttouka.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;توکای مقدس&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ، یک بازی مقدس به راه انداخته که دوستش داشتم و از قضای روزگار &lt;A href=&quot;http://behzadbashu.com/2008/05/post_57.html#comments&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;باشو&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; نازنین مرا هم به این بازی فراخوانده است .&lt;BR&gt;قرار شده هر کداممان از لینک ها و دوستان وبلاگ نویسمان آنهایی را که بیشتر می خوانیمشان توصیف کنیم در چند جمله،و شاید هم فقط یک جمله. اجابت می کنم باشو نازنین را و ابتدا هم با وبلاگ خودش آغاز می کنم .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://behzadbashu.com/2008/05/post_57.html#comments&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;باشو&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; را پیش از وبلاگ نوشتن و وبلاگ نویسی کشف کرده ام. کارتونیست جوانی که قلمش نه فقط در کارتون که در نوشته هایش هم به همان ظرافت و جسارت است ،و البته پر از طعنه و کنایه که این خصلت را مستقیم از کاریکاتورهایش وام گرفته و نامه معروفش به مانا نیستانی شاید تلنگری بود به وبلاگستان در زمان بازداشت مانا .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://jomhoor.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;جمهور&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ،مهدی محسنی ، وارطان و این روزها جمهوریت ، قطعآ در ردیف وبلاگ هایی است که نمی توان وبلاگستانی بود و سیاسی هم بود و خواست نقد تند و تیز اجتماعی هم خواند وبی تفاوت از کنار وی گذشت. نگاه بسیار دقیق و کنجکاو و قلم جسور و جذابش او را به یکی از شاخص ترین نمونه های موفق وبلاگ نویسی تبدیل کرده است و به نظر من بزرگترین حق ایی که در برگزاری مراسم دویچه وله از کسی ضایع شده است حقی بود که از وی در آخرین دوره برگزاری به ناحق گرفته شد و جایزه ایی را که بسیار شایسته اش بود از وی دریغ شد.او پدرخوانده وبلاگ های بسیاری است و یکی از آن همه هم وبلاگ میرا.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پروانه اسیر در &lt;A href=&quot;http://iranprison.blogspot.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;زندان ایران&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;در ردیف وبلاگ هایی است که نمی توان قلم توانمند و احساس لطیفش را نادیده گرفت . فعال حوزه حقوق زنان و کودکان ،فعال اجتماعی و کنشگر اجتماعی که نوشته هایش می تواند خوابی لطیف را برات تعبیر کند.از او بسیار آموخته ام و این روزها وبلاگش رنگ و روی روشنی یافته است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://mpaliz.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;گرگ صابونی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ،که مریم پالیزبان ساخته شاید یکی از آن وبلا گ هایی بود که کشفش چون کشف یک تجربه ناب بود برای من . بازیگر جوان فیلم نفس عمیق ،که کشف کردم شاعر خوبی هم هست و نویسنده و شاید بسیاری دیگر که در پی کشفش هستم و از سرودهایش لذت برده و می برم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://masihalinejad4.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;مسیح &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ،مسیح علی نژاد یکی از وبلاگ های پربیننده که از زمانی که آواز دلفین ها را معنی کرد به تیغ فیلتر گرفتار شد . روزنامه نگار پرتوان و جسور و البته اخراجی معروف خانه ملت که  کمترصبوری از کف داده و عصبانی شده که این روزها دارد عصبانی می شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://varesh.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;وارش&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; آسیه امینی را بسیار دوست دارم و نه فقط به خاطر وارش ،که بسیار این کلمه را با لهجه شیرین شمالی دوست دارم ،بلکه بخاطر شخصیت جذاب و قدرتمند نویسنده این وبلاگ ... . آسیه امینی برای یک نسل از کنشگران تازه نفس اسطوره و معلمی است هر چند شاید خود نداند که معلم و اسطوره آنان است.کنشگر جسور و پرتلاشی که معدود دفعاتی که دیده امش مقابل درهای اوین بوده.&lt;BR&gt;آسیه امینی را تحسین می کنم بابت همه تلاش هایش برای همه آنچه در راه حقوق بشر می کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.khosoof.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;کسوف &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;و کشف دنیا از دریچه دوربین . همه جاهست ،از تجمع زنان تا انجمن صنفی روزنامه نگاران و سد سیوند و پاسارگاد و ...   ،این مرزشکنی اش قابل تحسین.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://razeno.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;رازنو&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; که گاهی پر است از رازهای نو و گاهی خوب است و گاهی متوسط و گاهی فقط جنجالی اما نمی توان دوستش نداشت و نخواندش ،و این همه می ماند با یک ای کاش ... .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.jour4peace.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;خبرنگاران صلح&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; را برای نه فقط خبرنگار بودن و طرفدار صلح بودنشان،چیزی که بسیار دوست دارم و این خود به خودی خود جذاب هست ،بلکه بابت همه آنچه می توان در  وبلاگ گروهیشان یافت دوست دارم، چیزهای تازه و نابی را که می توان در وبلاگشان یافت دوست دارم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.goftaniha.org/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;گفتنی ها&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;ی یک دوست ،و چقدر این کلمه دوست را دوست دارم . از آدمهایی که شهامت تغییر دارند و بیشتر از آن شهامت اینکه تغییرشان را فریاد بزنند خوشم می امده و می آید و خالق گفتنی ها از این دسته ادمهاست و قابل تحسین.این روزها گفتنی هایش &lt;A href=&quot;http://tahdyg.blogspot.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;ته دیگ&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;دار هم شده که باید خواندنی باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://booyekhak.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;بوی خاک&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ،که بوی ملایم خاک خیس را به مشامت می زند. خبرنگاری که خوب می بیند و خوب تر می نویسد . از آن آدمهای نابی که حرف و عملشان یکی است و در این زمانه نایاب شده است از آن معدود ادمهای که روابط پیچیده انسانی نمی تواند وی را به مقام مصالحه و مدارا با انچه غیرحق می داند بکشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://haditoons.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;پرشین کارتون&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt; که نشان داد ایرانی ها هم می توانند گروهی کار کنند اگر بخواهند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://fardayevatan.blogspot.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;مسافر&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;ی که در فکر فردا ی وطن است. خواهری نازنین که خوب می نویسد و نمی توان او را از پشت کلماتش لمس کرد باید بشناسیش تا بدانی چرا میان همه وبلاگ نویس ها این یکی نه فقط برای من که برای بسیاری دیگر هم چون خواهر است.فعال و کنشگر اجتماعی  ،فعال حوزه زنان و سیاست و اندیشه و بسیار بیش از این همه فعال عرصه حقوق بشر .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://sunflowerinlove.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;آفتابگردان عاشقی&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;که یکی از بهترین دوستانم را بعد از شناختن او شناختم و این آشنایی با دوستی نازنین که برایم خواهری نازنین شده را مدیون آشنایی با وبلاگش هستم. طنز نوشته هایش را دوست دارم . نوشته هایش به تمام گرمای ناب وجودش را انعکاس می دهد. بسیار شبیه به نام وبلاگش آفتابگردانی در پی آفتاب که عاشقانه آن آفتاب را برای سرزمین سردش می خواهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://navaney.blogspot.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;نوای نی&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;که هیچگاه نتوانستم نوای نی اش را تا انتها بشنوم . خوب می نویسد اما هنوز نمی داند نوشته ها در وبلاگ ها باید موجز باشد و کوتاه . هر چند در زندان که بود کشف کردم دلم حتی برای همان نوشته های طولانیش هم تنگ خواهد شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.daftarema.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;عبور از راه بی نقشه &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; یک دانشجوی ممنوع الورود تعلیقی که اسم وبلاگش فصلی یک بار تغییر می کند و من این اسم آخر را بیشتر ازهمه دوست دارم . طنزهای تلخش را دوست دارم و مطالب سینمایش را نه . نقدهایش خوب هستند و گاهی هم نه چیزی شبیه خودش.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.behzadmehrani.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;حقوق بشر و فردگرایی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; به شیوه بهزاد مهرانی که این روزها بیشتر از وبلاگ نویس در قالب روزنامه نگار فرورفته و نوشته های متین و منطقیش بسیار بیشتر از اینها باید و می تواند بازدید داشته باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : وبلاگهای زیادی هستند که می خوانمشان همچون سمیه توحیدلو عزیز با &lt;A href=&quot;http://smto.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;برساحل سلامتش&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; و حنیف مزروعی نازنین و &lt;A href=&quot;http://hanif.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;دفتر بی مخاطبش&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;یا تمامی وبلاگ هایی که به انها لینک داده ام و همه را به این بازی مقدس دعوت می کنم اما آنها که هر روز بهشان سر می زنم همانها هستند که تعریفشان کرده ام.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : از دنیا دلگیرم ، از زمین و زمان دلگیرم و ای کاش این دلگیری زودتر تمام شود .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : دلتنگ جرعه ایی رفاقتم و دلتنگ پروانه و عطیه و شیوا و سپیده و نوشین و مهرداد و کوروش و امیر حسین و ... و بیشتر از همه دلتنگ خود تو که در منی و پنهان از من. &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Jun 2008 22:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حضور</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 173px; HEIGHT: 247px&quot; height=544 src=&quot;http://images.dpchallenge.com/images_portfolio/70375/orig/454768.jpg&quot; width=405&gt;&lt;BR&gt;نترس از هجوم حضورم &lt;BR&gt;چیزی جز تنهایی با من نیست ... .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/EM&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت :چه قدر خوب گفته جبران : &quot;شاید کسی را که با او خندیده ایی فراموش کنی اما هرگز کسی را که با او گریسته ایی از یاد نخواهی برد.&quot; مگر می شود یادگاری هاش را از دیوار دل پاک کنید؟گیرم که بتوانی هر بلایی که خواستی بر سر دل خود بیاوری در دل دیگران چگونه می خواهی دست ببری! ـ قیصر امین پور&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت :کسی یادش هست به یک سالگی بازداشت سه دانشجوی پلی تکنیکی .آی آدمهای اسیر همه روزمرگی ها یک سال گذشت ... .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : کسی می داند سالگرد سوم خرداد امسال چه فرقی می کرد با پارسال و سالهای پیش از آن ! ... یکی به اینها بگوید سوم خرداد با همه بزرگی و بزرگانش کم نمی کند از حماسه حضور یک ملت.دوم خرداد را نمی شود اینگونه از خاطره جمعی یک نسل گرفت.&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 May 2008 12:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>11سال بعد از آن روز</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 209px; HEIGHT: 274px&quot; height=544 src=&quot;http://www.haditoons.com/photo_full/full92.jpg&quot; width=386&gt;&lt;BR&gt;۱۱ سال گذشت . امروز دوم خرداد بود و امروز ۱۱ سال گذشت ... راستی کسی یادش هست حماسه حضور یک ملت راکه به قراردادهای از پیش نوشته شده تن نداد و گفت نه و حالا ۱۱ سال از ۱۵ سالگی ما گذشته و این ملت دوباره کی خواهد گفت نه نمی دانم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : مطلب طولانی نوشته بودم به نام &quot; دوباره باید ۱۵ ساله شویم ...&quot; به مناسبت &lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%DB%B2_%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%DB%B1%DB%B3%DB%B7%DB%B6_(%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86)&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;دوم خرداد&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;که برحسب یک اشتباه از بین رفت و حتما حکمتی بوده تا سن معصومیت از دست رفته ما سن ۱۵ سالگی ام در ۱۱ سالگی سیاه دوم خرداد خوانده نشود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : کاریکاتور متعلق است به &lt;A href=&quot;http://www.haditoons.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;هادی حیدری&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt; و تمامی حقوق مادی و معنوی ان به او تعلق می گیرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : &lt;A href=&quot;http://baadesabaa.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;خزر معصومی&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;را بخوانید .&lt;FONT color=#d96107&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://baadesabaa.persianblog.ir/post/272&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;شب فراق نخفتیمش&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;حکایت نسل من بود.&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 May 2008 17:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
