<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ميرا</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 14 Aug 2009 19:48:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تولد بی تولد</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-179.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 169px; HEIGHT: 180px&quot; height=600 src=&quot;http://i15.tinypic.com/62ru43p.jpg&quot; width=800&gt;&lt;BR&gt;امسال هیچ زادروزی ندارم &lt;BR&gt;هیچ تولدی.&lt;BR&gt;امروز را ... ۲۳ مرداد امسال را نمی شناسم .برادر نازنینم سعید تولدش را در زندان گذرانده و حمزه و شهاب و سعید شریعتی و عباس کوشا و همه دیگر دوستان نازنینم در بند هستند.&lt;BR&gt;ابطحی ۱۸ کیلو لاغر شده و آمده جلوی دوربین ها برایمان آسمان ریسمان بافته و عطریانفر پهلو به گالیله می زند و وضعیت سعید حجاریان وخیم است و تاجزاده خیلی عزیزمان ناپدید .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امسال تولدم روزی است که آخرین این زندانیان آزاد گردد و به خانه بازگردد . امسال روز تولدم روزی است که مادر سعید روی فرزند را در خانه ببیند و سپهر نازنین ما پدر را در خانه در اغوش بکشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امسال تولد بی تولد .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : روزهای بازداشت یاران رسید به ماه و ماهگرد دارد می رسد و هنوز نمی دانیم چند تای دیگرشان قرار است روزهای تولدشان را پشت میله های زندان باشند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : سمیه توحیدلو ،سمیه توحیدلو، سمیه توحیدلو ... آی آدمهای نشسته بر ساحل سلامت آیا نیست هیچ یاری دهنده ایی؟؟؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : ما ایستاده ایم تا انتها که رآی خود را پس بگیریم .  &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 14 Aug 2009 19:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=179</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-179.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای یاران در بندم</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-178.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;برای &lt;A href=&quot;http://saeedn.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc6633&gt;سعید نورمحمدی&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;، &lt;A href=&quot;http://shahabeddin.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc6633&gt;شهاب طباطبایی&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt; ، &lt;A href=&quot;http://ghalebi.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc6633&gt;حمزه غالبی&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt; ،عباس کوشا ،سعید شریعتی و .... بیش از ۱۵ در بند عضو مشارکت و همه ستاره های دربند این روزها.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سعید جان ،برادرم ،تولدت با تآخیر مبارک .&lt;BR&gt;می بینی سعید جان ،می بینی چه روزگار غریبی شده است . چه کسی می توانست فکرش را بکند که روزی این گونه برسد که تو در اوین باشی . اصلآ چگونه می شد باور کرد برادر قانونمدار من که همه چیز را در چهارچوب قانون می خواست حالا باید به جرم عمل نکردن به قانون در بدترین بندهای زندان اوین باشد.&lt;BR&gt;می بینی سعید جان ،برادرم می بینی چه روزگار غریبی شده است . روزگاری که نه تنها تو را که همه آن دانشجویان سابق پیرو خط امام را اکنون به بند کشیده اند .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حالا تو آنجایی پیش یاران دیگر و پیش استادانی که اکنون در بندند ،پیش دبیرکل حزب مشارکت . &lt;BR&gt;راستی می دانی چرا در مشارکت را بسته اند ؟؟ از بازجویت بپرس که اگر کار سیاسی کردن در چهارچوب قانون و در یک حزب رسمی ممنوع است پس چه باید کرد؟&lt;BR&gt;واویلا به سرزمینی که رئیس جمهورش می گوید اینجا آزادی نزدیک به مطلق است و آنگاه بی امان به دفتر رسمی یک حزب حمله می شود و هیچ کس نمی پرسد این تشکل های منطقی و قانونی با این برخوردهای غیرقانونی به چه تبدیل خواهند شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سعید جان، برادرم، حالا تو آنجا هستی در زندان اوین و در حالی که روز تولدت را نیز در زندان اوین جشن گرفته ایی . برادرم امسال نه به اندازه یک سال که به اندازه عمر آزادی خواهی یک سرزمین در زندان بزرگ شدی  ،تولدت مبارک.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برادرم ،سعید جان باورت می شد اینگونه به مشارکت حمله کنند . قبل از آخرین مکالمه مان خاطرت هست ،وقتی به من خبر دادی مشارکت پلمپ شده و من گریه کردم . بلند بلند گریه کردم و تو گفتی &quot; درست می شود چرا گریه می کنی&quot; ،و من پرسیدم &quot;وقتی ادوار را بستند مشارکتی بود برای آنان مراسم بگیریم حالا چه کسی برای ما برای مشارکت مراسم می گیرد &quot;، و تو هم گریه کردی نه بلند بلند اما می دانستم داری گریه می کنی .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برادرم چه می دانستم به چند روز نرسیده تو هم می روی پیش باقی یاران.&lt;BR&gt;ظهر چند روز بعد که به تو زنگ زدم پرسیدم&quot; کجایی؟&quot; و تو گفتی&quot; الان بیرون، اما احتمالآ شب اوین باشم&quot; ،و من باور کرده و نکرده بغض کردم و گفتم &quot;شوخی خوبی نبود&quot; و تو گفتی &quot;میرا خیلی جدی می گویم &quot;و من گفتم &quot;مواظب خودت باش&quot; و حالا برادر جان فکر می کنم چه فایده داشت که به تو بگویم مواظب خودت باش باید از آنها که بردندت بخواهم مواظبت باشند. &lt;BR&gt;&quot;آی آدمها مواظب برادرم باشید ۴ تیرماه تولدش بوده و روز تولدش را شما از او ربوده اید.&quot;&lt;BR&gt;سعید جان تولدت مبارک.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سعید جان برادرم حالا آنجایی پیش سعید حجاریان که آن همه دوستش داشتی و ما اینهمه دوستش داشتیم. مواظبش باش، او نشان حقانیت اصلاحات است، یادگار سالهای خوب . بیمار است و اینجا همه نگرانش .&lt;BR&gt;حالا آنجایی پیش میردامادی که پناهمان بود و باورمان بود که او همیشه هست و ما و مشارکت راهمیشه نگاهبان است و اکنون او هم به بند است.&lt;BR&gt; حالا آنجایی پیش صفایی فراهانی که دوستش داشتی ،پیش دکتر رمضانزاده که همیشه از دوربین من می گریخت . به دکتر رمضانزاده بگو عکس هایی که از او در افطار شاخه جوانان گرفتم زنده پیش رویم است خنده هایش و فرارهایش از پیش روی دوربین از یادم نمی رود.&lt;BR&gt;سعید جان حالا آنجایی پیش دکتر تاجزاده عزیزمان که همیشه حضورش و حرف هایش شور و حالی می داد به نشست هایمان که چقدر دوستش دارم و چقدر دوستش داریم .می دانم که او آنجا هم پیگیر شکایتش هست. او هم خوب حرف می زند و هم حرف های خوبی می زند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سعید جان ،برادرم، شهاب طباطبایی عزیز ما هم آن جاست . شهاب را می بینم با أن کلاه های بامزه که به سر می کرد دارد از ما خداحافظی می کند،با ما که در مقابل دفتر شاخه جوانان ایستاده ایم ،و از پله ها پایین می رود با روزنامه ایی زیر بغل و مثل همیشه دنبال هم مسیر می گردد .&lt;BR&gt;به شهاب بگو این بار همه با او هم مسیریم . به شهاب بگو اگر در نشست شاخه جوانان بر سر سن رئیس شاخه با او مخالفت کردیم و حداکثرش را روی ۳۵ سال گذاشتیم یکی از دلایلش خود شهاب بود به او بگو دلیل مخالفت ما با او خودش بود که می خواستیم همچنان رئیس بزرگ این قبیله باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سعید جان تصویر زنده تو و شهاب نظری از نظرم ناپدید نمی شود . به شهاب بگو همه این بار با او هم مسیریم.&lt;BR&gt;سعید جان، برادرم، حال برادر بلند قامتم چطور است ؟ به برادرم حمزه بگو می دانیم چنان هم نام نخستینش همچنان ایستاده بر سر باورها و عقیده های به حقش .به برادرم حمزه بگو می دانیم چنان قد افراشته اش ایستاده است او سروی است ایستاده ،که به این راحتی ها نمی شکند .به برادرم بگو به همان شدت که بر سر آرمان های برابری خواهانه خود ایستاده بودیم بر سر آزادی آنان و باورهای به حقشان هم ایستاده ایم.&lt;BR&gt;سعید جان عباس کوشا هم که به نزد شما آمده و خدا رو شکر که تو به موبایل و اس ام اس دسترسی نداری و گرنه تنها خدا باید یاریمان می کرد . راستی چه می کند این کوشای نازنین ما با بازجوهایش؟&lt;BR&gt;رضا شمس آبادی نازنین هم پیش شماست و من دلم تنگ شده برای پیگیری های مداومش از عکس ها و فیلم های کنگره ها و نشست ها و هر بار قول و قرار من که باور کنید این بار همه را واقعآ تحویل داده ام.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;راستی چرا این همه خاطره های خوش این بار به جای لبخند اشک از چشمانم جاری می کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برادر جان حالا که آنجا هستی حالی هم از علی کلایی بپرس . او قدیمی آن جاست، و می تواند به سوالهایت پاسخ دهد و یاریت کند. لابد علی هم شوکه شده حالا از دیدن این همه مردان بزرگ این سرزمین فلک زده در زندان اوین.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و حال ما سعید جان ، ما همه خوبیم برادر جان، اما تو باور نکن.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برادر جان می گویند در تماس با خانواده گفته ایی بعد از تمام شدن این سرو صداها آزاد می شوی.&lt;BR&gt; برادر جان اینها با ما با خود با این سرزمین چه می کنند. بهای آزادی تو روزه سکوت ما شده . برادر جان به آنان بگو ما روزه سکوت می گیرم تا بهای آزادی یارانمان را بدهی اما به آنان بگو این روزه ها عاقبت روزی به افطار می رسند . برادر جان روزگار غریبی شده است روزگار غریبی .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برادر جان ما اینجا همه خوبیم اما تو باور نکن.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت :یاران در بند مشارکت&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;دکتر محسن میردامادی:&lt;/STRONG&gt;دبیر کل جبهه مشارکت،نماینده  مجلس ششم و رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;دکتر مصطفی تاج زاده:&lt;/STRONG&gt;عضو شورای مرکزی،معاون سیاسی وزیر کشور در دوران اصلاحات &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;دکتر سعید حجاریان:&lt;/STRONG&gt;عضو شورای مرکزی،معاون وزیر اطلاعات در دوران وزارت آقای ری شهری &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;مهندس محسن صفایی فراهانی:&lt;/STRONG&gt;عضو شورای مرکزی و رییس هیات اجرایی جبهه مشارکت،معاون وزیر اقتصاد و رییس فدراسیون فوتبال در دوران اصلاحات،نماینده مجلس ششم &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;دکتر عبدالله رمضان زاده:&lt;/STRONG&gt;قائم مقام دبیر کل جبهه مشارکت،سخنگوی دولت اصلاحات &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;محسن امین زاده:&lt;/STRONG&gt;عضو هیات موسس حزب و معاون وزیر امورخارجه در دوران اصلاحات &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;علی مزروعی:&lt;/STRONG&gt;عضو دفتر سیاسی و مسئول کمیته مالی جبهه مشارکت،نماینده مجلس ششم ،رییس انجمن صنفی روزنامه نگاران &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;علی تاجر نیا:&lt;/STRONG&gt;عضو دفتر سیاسی و رییس منطقه تهران جبهه مشارکت،نماینده مجلس ششم &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;دکتر علی اصغر خدایاری:&lt;/STRONG&gt;عضو هیات داوری جبهه مشارکت &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;داود سلیمانی:&lt;/STRONG&gt;عضو شورای مرکزی،نماینده مجلس ششم &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;سعید شیرکوند:&lt;/STRONG&gt;عضو شورای مرکزی و معاون وزیر اقتصاد در دوران اصلاحات &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;شهاب طباطبایی:&lt;/STRONG&gt;عضو شورای مرکزی و رییس ستاد ۸۸ &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;سعید نورمحمدی:&lt;/STRONG&gt;عضو شاخه جوانان مرکز و عضو ستاد ۸۸ &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;رضا شمس آبادی:&lt;/STRONG&gt;مسئول دبیرخانه جبهه مشارکت&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;عباس کوشا&lt;/STRONG&gt; :عضو دفتر سیاسی &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : آی آدمهای نشسته بر ساحل سلامت اینان که در بندند بارها برای شما و یارانتان مراسم گرفته اند فریاد زده اند . زیرزمین معروف مشارکت پناهتان بوده اکنون این سکوت مرگبار را با چه ابزاری توجیه می کنید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : این سکوت مرگبار وبلاگستان را به چه باید تعبیر کرد؟؟&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 02 Jul 2009 11:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=178</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-178.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای خواهرکم</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-177.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;MARGIN-LEFT: 7px; MARGIN-RIGHT: 7px&quot;&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 152px; HEIGHT: 197px&quot; height=265 src=&quot;http://www.marcelduchamp.org/freshwidowgallery/markryden/images/bloodshow_rosepin_355-469.jpg&quot; width=205&gt;&lt;BR&gt;صدا به صدا نمي‌رسد &lt;BR&gt;چشم، چشم را نمي‌بيند &lt;BR&gt;بيا به خانه برگرديم خواهركم &lt;BR&gt;ما به اندازه كافي بهانه براي گريستن داريم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بيا به خانه برگرديم &lt;BR&gt;مگر نمي‌بيني &lt;BR&gt;اينجا نه پرنده‌اي آواز مي‌خواند &lt;BR&gt;نه كودكي لبخند مي‌زند &lt;BR&gt;و از دهان بهت‌زده كوچه‌ها و خيابان‌ها &lt;BR&gt;آتش و دود برمي‌خيزد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بيا به خانه برگرديم &lt;BR&gt;[...] &lt;BR&gt;گلوله‌هاشان مشقي نيست &lt;BR&gt;چشم‌هاي معصوم تو، خواهركم &lt;BR&gt;طاقت اين همه گاز اشك‌آور و &lt;BR&gt;دشنام و دود را ندارد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بيا به خانه برگرديم خواهركم &lt;BR&gt;اين خيابان را &lt;BR&gt;پيش از اين بارها به خون كشيده‌اند &lt;BR&gt;اينجا اميرآباد است &lt;BR&gt;[...] &lt;BR&gt;و كمي‌پايين‌تر &lt;BR&gt;خوابگاهي است كه اي بسا شب‌ها &lt;BR&gt;يك ذره خواب به چشمش نيامده است &lt;BR&gt;بيا به خانه برگرديم &lt;BR&gt;اينجا خوابگاه نيست &lt;BR&gt;بيدارگاه جوان‌هاي ماست &lt;BR&gt;اينجا آشيانه كتاب‌ها و كاغذهايي است &lt;BR&gt;كه اي بسا شب‌ها &lt;BR&gt;چون پرندگاني سپيد &lt;BR&gt;در آتش و دود چرخ خورده‌اند &lt;BR&gt;و با بال‌هاي سوخته &lt;BR&gt;بر نعش‌ها و دست و پاهاي شكسته فروريخته‌اند &lt;BR&gt;و ‌اي بسا شب‌ها &lt;BR&gt;درها و پنجره‌هاشان &lt;BR&gt;از زور درد و ضرب [...] &lt;BR&gt;مانند موشك‌هاي كاغذي كودكانه ما &lt;BR&gt;تا آن سوي خيابان، پرواز كرده‌اند &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بيا به خانه برگرديم خواهركم &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;من، از لابه‌لاي اين همه شلوغي و فرياد &lt;BR&gt;صداي مادر را مي‌شنوم &lt;BR&gt;كه چشم‌هايش را به كوچه دوخته است &lt;BR&gt;و از تمام رهگذران &lt;BR&gt;كه شانه‌هاشان امروز، خميده‌تر از ديروز است &lt;BR&gt;مي‌پرسد: &lt;BR&gt;«خانم! آقا! شما نداي مرا نديده‌ايد؟ &lt;BR&gt;نمي‌دانم كجاست، موبايلش چرا جواب نمي‌دهد؟!» &lt;BR&gt;نه! خواهركم &lt;BR&gt;حالا ديگر، راهي براي برگشتن نيست&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;[...] &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بايد تمام شب‌ها را &lt;BR&gt;دنبال ردپاي تو &lt;BR&gt;[...] &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و صفحه‌هاي اول روزنامه‌ها، در سراسر دنيا &lt;BR&gt;زير عكس تو خواهند نوشت: &lt;BR&gt;اينجا تهران است، خيابان اميرآباد &lt;BR&gt;[...] &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : شعر از حافظ موسوي .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : کسی می داند این دریای وقاحت چرا ساحل ندارد ؟؟ کسی می داند گزارشگران صدا وسیما چرا عادت کرده اند نان خود را در خون ملت بزنند و بخورند ؟کسی می داند چرا این چنین وقیحانه بر مرگ ندا سرپوش می گذارند ؟؟&lt;BR&gt;و آیا کسی نمی شنود صدای &quot;هل من ناصر ینصرنی &quot;یک سرزمین را ؟؟ ندا در خون خوابیده است و این روزها بعد از چندین روز سکوت صدا و سیما به دنیال ابهامات می گردد ابهاماتی که خود ساخته است.&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 12:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=177</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-177.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ققنوس آتش و خون (آزادی)</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-176.aspx</link>
<description>پرنده‌ي سپيدبال ، سرخ‌چشم ، تيز پر&lt;BR&gt;ققنوس آتش و خون &lt;BR&gt;نو رسیده ی بلند آشیان پر هراس&lt;BR&gt;لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر&lt;BR&gt;ببین&lt;BR&gt;لولیان شهر برایت ترانه می سازند ؛&lt;BR&gt;ببین&lt;BR&gt;کودکان شهر از تک بوته های آزادی برایت آشیانه می سازند ؛&lt;BR&gt;لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر ...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الله حسینعلی منتظری به نشانۀ سوگواری برای جان باختگان اعتراض های خیابانی ایران به نتیجۀ انتخابات دهم ریاست جمهوری این کشور از روز چهارشنبه به مدت سه روز عزای ملی اعلام کرد و از مردم ایران دعوت نمود که در این سه روز مراسم سوگواری را به جا آورند. &lt;BR&gt;آیت الله منتظری با انتشار بیانیه ای در روز یکشنبه مطالبۀ مردم معترض مبنی بر ابطال نتایج رسمی دهمین انتخابات ریاست جمهوری را شرعاً مجاز دانسته و افزوده است که مقاومت در مقابل خواسته های مردم از نظر دینی ممنوع است.
&lt;DIV id=eng&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=date&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : شعر از  استاد پرویز مشکاتیان&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Jun 2009 10:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=176</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-176.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دستورالعمل پیروزی</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-175.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;IMG id=ctl00_ContentPlaceHolder1_ctl00_GridView1_ctl03_img height=192 src=&quot;http://www.salammirhossein.com/files/photo/1924.JPG&quot; width=328&gt;&lt;BR&gt;دستور العمل پیروزی بر کودتا این است : از خشونت پرهیز کنید. اجازه ندهید که به این بهانه سرکوب را گسترش دهند. سعی کنید از تمامی ظرفیت قانونی استفاده نمایید. خشونت پاشنه آشیل اعتراضات عمومی است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت:&lt;BR&gt;&lt;A id=ctl00_RightPanelPlaceHolder_NewsLink href=&quot;http://ghalamnews.org/news-21168.aspx&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;گزارش تصویری1/ بزرگداشت شهدای برخوردهای خشونت آمیز و تجمع سکوت در میدان امام خمینی با حضور میرحسین&lt;BR&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;A id=ctl00_RightPanelPlaceHolder_NewsLink href=&quot;http://ghalamnews.org/news-21169.aspx&quot;&gt;گزارش تصویری2/ بزرگداشت شهدای برخوردهای خشونت آمیز و تجمع سکوت در میدان امام خمینی با حضور میرحسین &lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;A id=ctl00_RightPanelPlaceHolder_NewsLink href=&quot;http://ghalamnews.org/news-21170.aspx&quot;&gt;گزارش تصویری3/ بزرگداشت شهدای برخوردهای خشونت آمیز و تجمع سکوت در میدان امام خمینی با حضور میرحسین &lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت:ترک خیابانها در زمان کودتا و بازگشت به خانه ها آرزوی قلبی کودتا گران است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت :در تجمعات ترجیحآ تنها شرکت نکنید. پس از تاریکی هوا در خیابان نمانید. اگر مجبورید در تاریکی در خیابان باشید نمادهای سبز  خود را استتار کنید. پس از متفرق شدن جمعیت شما هم بروید، ماندن تنها یا با پشتیبانی اندک مردم، شما را به طعمه هایی برای گروههای فشار تبدیل میکند. آب و خوراکی خشک همراه داشته باشید، خانمها از به همراه داشتن کیفهای بزرگ خودداری کنند. بهترین کیف، کوله پشتی های جمع و جور است.&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Jun 2009 11:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=175</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-175.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شوالیه تاریکی_در ستایش جوکر</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-174.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 155px; HEIGHT: 198px&quot; height=344 src=&quot;http://l.yimg.com/img.movies.yahoo.com/ymv/us/img/hv/photo/movie_pix/warner_brothers/the_dark_knight/thedarkknight_galleryjokerteaser.jpg&quot; width=232&gt;&lt;BR&gt;&quot;زمانی که دشمنان رومی ها نزدیک دروازه بودند،اونا دمکراسی رو کنار گذاشتند و مردی رو برای حفاظت از شهر تعیین کردن.این موضوع به عنوان یه افتخار مطرح نشد،یه خدمت عمومی به شمار اومد.&quot;&lt;BR&gt;هاروی دنت به بروس وین ـ از جمله های شوالیه سیاه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;فکر می کنی من شبیه آدمایی ام که نقشه می کشن؟می دونی من کی ام؟سگی که دنبال ماشین هاست ...تبه کارها نقشه دارن ،پلیس ها نقشه دارن،گوردون نقشه داره،اونا نقشه می کشن.آدمهایی که نقشه می کشن،دنبال اینن که دنیای کوچیکشون رو کنترل کنن .من نقشه نمی کشم.سعی می کنم به اونایی که نقشه می کشن نشون بدم که چه قدر تلاش شون برای کنترل چیزایی که واقعآ هستن، تآسف باره.&quot;&lt;BR&gt;جوکر به هاروی دنت در فیلم شوالیه سیاه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&quot;&lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C_(%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85)&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;شوالیه سیاه&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&quot; کریستوفر نولان چیزی فراتر از تمامی بتمن های سینما تا پیش از این بوده است. کما اینکه این بتمن جدید تنها نمونه ان است که نام بتمن را با خود همراه ندارد ، و شاید هم &quot;شوالیه سیاه&quot; اولین نمونه از آن باشد که سرنوشت جوکر برای مان به اندازه وشاید حتی بیشتر از بتمن مهم باشد و گویا نولان به خوبی از این موضوع آگاه بوده است و در انتها انگار او هم می دانسته چقدر جوکر برایمان اهمیت دارد که با ناتمام گذاشتن سرنوشت او می خواهد در انتظار بگذاردمان.&lt;BR&gt;و البته دو جمله بالا را می توان از جملات اصلی دانست که درون مایه &quot;شوالیه سیاه &quot; را نشان می دهد. (زمانی که جوکر خود را مآمور کائوس یا هرج و مرج می داند و زمانی که هاروی دنت با اشاره به رومی ها اخلاق گرایی را در جدال خیر و شر زیر سوال می برد.)&lt;BR&gt;بحث اخلاق یکی از وجوه درون مایه ای شوالیه سیاه است که ایده های دیگر مانند هماوردی خیرو شر نمادین فیلم در سایه آن پرورش می یابد.در کنار جوکر که در فیلم مظهر چیزی فراتر از ناپاکی و شرارت است تقریبآ تمام شخصیت های اصلی در طول فیلم چهارچوب های اخلاقی را زیر پا می گذارند.&lt;BR&gt;فرق بتمن این فیلم با دیگر آثار قهرمانان عامه پسند این دو جمله را می توان از جملات اصلی دانست که درون مایه &quot;شوالیه سیاه &quot; را نشان می دهد. زمانی که جوکر خود را مآمور کائوس یا هرج و مرج می داند و زمانی که هاروی دنت با اشاره به رومی ها اخلاق گرایی را در جدال خیر و شر زیر سوال می برد.&lt;BR&gt;فرق بتمن این فیلم با دیگر قهرمانان آثار عامه پسنددر ویژگی های بارز انسانی با تآکید بر ضعف های اوست.و البته می توان این فرض را قائل شد که در اولین مواجه با فیلم همان اندازه که جوکر را تآثیر گذار و باشکوه می یابیم، در ذهن مان نیز گاه فارغ از مایه های تیپیک و شمایل منفی اش ،از نظر اخلاقی به واسطه جذابیت خیزه کننده اش حکمت نامتعارف او و اعتقادش به اهدافی والاتر از اهداف حقیر دیگران می ستاییم .&lt;BR&gt;دیگر شخصیت های این فیلم نیز به گونه ایی طراحی شده اند که در موقعیت های گوناگون با تشکیل جبهه ایی مشترک در برابر جوکر، از او نه به عنوان یک موجود خطرناک بلکه به مثابه یک معادله گنگ و پیچیده ،چیز با عظمتی بسازند.&lt;BR&gt;انگار این جوکر است که می خواهد به مردم گاتهام سیتی بفهماند ان همه زرق و برق و آن همه آرامش که در شهرشان می بینند پوشالی است.&lt;BR&gt;&quot;شوالیه سیاه&quot;اگر ه به اندازه &quot;سرآغاز بتمن&quot;وسواس آمیز و جزئی نگر ولی در ساختار بندی قرص و محکم و جدی گرفتن موضوع و نفرت انگیز نشان دادن خشونت  به آن یکی شباهت داردو البته با تفاوتی بزرگ به نام جوکر.&lt;BR&gt;جوکر و بتمن گویی مابه ازای امروزی فاوست و مفیستو هستند.به شکل و شمایل جوکر که نگاه می کنیم با آن گریم و رنگ سفید خود شیطان را یادآور است .نوعی تضاد در جوکر هست به همراه عدم تعلق او به هر مسلک و پوشش مشخصی در قالب موجودی که همه چیز را به مسخره گرفته است.&lt;BR&gt;او بی قانونی و هرهری مذهبی را به عنوان جلوه ای از حضور اهریمن تثبیت می کند.دو بار دو قصه متفاوت را برای زخمی شدن صورتش تعریف می کند که هر دو بی معنی است.لباس های تیره او که از لحاظ رنگ در تضاد با رنگ سبز موها و جلیقه اش است یا نوع راه رفتنش که میان لختی و تندی در نوسان است. صدای او که رگه ای از کشش و اغوای زنانه دارد و هویت جنسی نامتعادلش وقتی که در بیمارستان به شکل پرستار مونث در می آیدتمامآ بر وجودی دلالت دارد که حضورش همچون فلسفه اش از عدم تعلق و آشوب و چندپارگی دم می زند.&lt;BR&gt;همیشه فکر می کردم برای این نقش های غیرمتعارف نمونه ایی بهتر از &lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D9%BE&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;جانی دپ&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;نیست اما گویا قضاوتم عجولانه بود .&quot; &lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%DB%8C%D8%AA_%D9%84%D8%AC%D8%B1&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;هیث لجر&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt; &quot;به این نقش جان می دهد با نقش زندگی می کند و می میرد .&lt;BR&gt;او جوکر را بر پرده تصویر ثبت می کند و انگار با هر نفسش به جوکر جان می دهد و از جان خود به آن تزریق می کند و البته که جدا شدن از این نقش دیوانه وار کار سختی است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در این فیلم &quot;&lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%81%D8%B1_%D9%86%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;کریستوفرنولان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&quot; بارها و بارها تمامی اصول اجتماعی را به سخره می گیرد .تماس تلفنی که جوکر طبق حق شهروندی از زندان از آن استفاده می کند و اداره پلیس را منفجر می کند ،و یا جابه جایی که بین پلیس و دارو دسته جوکر رخ می دهد، و موقعیت انتزاعی که جای گروگان ها و گروگان گیرها عوض می شود ،جنبه های از به بازی گرفتن بنیان ها و قوانین جامعه و عوض کردن کارکرد نشانه های اجتماعی است ،که به گفته خود جوکر &quot;اگر پایش بیفتد همدیگر را خواهند درید&quot; .&lt;BR&gt;هرچند در انتها نولان تسلیم خواسته جوکر نمی شود و آخرین کورسو را عدم پاسخ مثبت هر دو کشتی به درخواست جوکر قرار می دهد و این شاید تنها جایی است که در این شهر دیوانه دیوانه باورش برای همه و بیشتر از همه جوکر سخت است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما آنچه جدا از تمامی این ها &quot;&lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C_(%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85)&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;شوالیه سیاه&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&quot; را به اثری شایسته توجه تبدیل می کند کار آیی است که در پس گنجاندن این مفاهیم در لابه لای اتفاق ها و عجین کردن آنها با ملزومات یک فیلم مهیج و پرتحرک است .نوعی هماهنگی دیدنی میان عناصر تشکیل دهنده یک فیلم سینمایی که هر کدام در ای خود و به اندازه به کار گرفته شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حال چه اهمیتی دارد اگر منتقد سینما &quot;&lt;A href=&quot;http://www.sourehcinema.com/People/People.aspx?Id=138201070489&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;پرویز نوری&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&quot; ،نمی تواند و شاید نمی خواهد از اصولش تخطی کند و شوالیه تاریکی را دوست داشته باشد(او پیش از این شهر گناه را هم دوست نداشت ) .&lt;BR&gt;چه اهمیتی دارد اگر او تنها در پس این فیلم فقط و فقط صحنه های خشن و حمله می بیند و عاجز باشد از درک زیبایی شناختی صحنه تعقیب و گریز جوکر و هاروی دنت و بتمن ، جایی که جوکر و یارانش با کامیون سیرک ماشین حامل هاروی را تعقیب می کنند.&lt;BR&gt;سکانسی که جوکر و دارو دسته اش با کامیون سیرک به موازات ماشین پلیس حرکت می کنند و حرکت آن ها در تونل در پشت ستون ها با تغییرات نوری به نمایش عروسکی و خیمه شب بازی در ابعاد بزرگ بزرگ شبیه شده است.&lt;BR&gt;یا وقتی یک منتقد خود را به خواب می زند و نمی خواهد صحنه فرار جوکر از زندان و آن تصویر سرشار و ناب را وقتی جوکر سرش را از ماشین بیرون می آورد و زیر نور چراغ های شهر انگار می خواهد بگوید شهر از آن من است را نادیده می گیرد اصلآ نباید سعی کرد از خواب بیدارش کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : هیث لجر با این بازی و فیلم اوجی را برای بدمن های سینما آفرید که استانداردهای جدیدی را در سینما خواهند آفرید و بی تردید او یکی از محبوب ترین بدمن های سینما خواهد شد و جدول محبوب ترین بدمن ها را عوض خواهر کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : اگر &quot;شوالیه سیاه&quot; را ندیده اید اصلآ سراغ انچه صدا و سیمای ایران خش کرد نروید درست مثل فیلم &quot;میلیونر زاغه نشین &quot; این فیلم ها از صدا و سیمای ایران ندیدنشان بهتر از دیدنشان است.&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 02 Apr 2009 16:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=174</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-174.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دانشگاه اوین</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-173.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;سال نو می شود ، تیم فوتبال ایران می بازد، دایی اخراج می شود، &quot;مرد ۲هزار چهره&quot; تقریبآ فوتبال ایران و مافیای پشت آن را به تمامی افشا می کند، ایران با آمریکا مذاکره می کند، اعراب با همه دعواها و مشکلات داخلی همچنان دست در دست هم در مقابل ایران صف آرایی می کنند و برنامه ۹۰ هم پخش می شود.میان این همه سرو صدا و دید و بازدیدهای عید آنچه از یاد ما رفته است دانشجویان دربند پلی تکنیک هستند که به شهادت &lt;A href=&quot;http://www.khordaad.com/sNews.aspx?Id=835&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;بیانیه کمیته حقوق بشر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;زیر فشار جسمی و روحی شدید و مشکلات عدیده جسمی قرار دارند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;میان این همه سروصدا آنچه از یاد من و تو و همه رفته است دانشجویانی هستند که نه تنها خانواده های خود را در آغاز سال جدید ملاقات نکردند که در آغاز سال به &lt;A href=&quot;http://1mira.blogfa.com/post-169.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;خانواده های آنان حمله شده است&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; و از سویی دیگر خود این دانشجویان در زندان زیر فشارهای روحی و روانی قرار گرفته اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;۱۰ تن از دانشجویان امیرکبیر در پایان بهمن ماه سال ۱۳۸۷ بازداشت شدند. بازداشت این گروه از دانشجویان در پی تجمعاتی صورت گرفت که که هدف از آنها اعتراض به آنچه سوء‌استفاده سياسی و تبليغاتی از دفن شهيدان جنگ و تبدیل آن به بهانه‌ای برای سرکوب حرکت‌های اعتراضی دانشجويان توصیف شده، بود.&lt;BR&gt;آن گونه که برخی از دانشجویان زندانی درتماس تلفنی به خانواده‌های خود گفته‌ بودند، بازجویی از آنان به رغم تعطیلات نوروز ادامه داشته است. خانواده‌های این دانشجویان همچنین از وجود فشار بر فرزندان زندانی خود خبر می دهند. به گفته نزدیکان سه تن از دانشجویانی که با خانواده‌شان تماس گرفته‌اند، آنان به دشواری حرف می‌زدند و از وجود فشار و آزار و اذیت ابراز ناراحتی می‌کردند. برخی از ۹ دانشجوی دانشگاه امیر کبیر / پلی‌تکنیک تهران در تماس تلفنی گفته‌اند که همه آنان در انفرادی به سر می‌برند.&lt;BR&gt;از دانشجویان امیرکبیر تنها احمد قصابان، مجید توکلی و نریمان مصطفوی با خانواده‌های خود تماس گرفته‌اند.&lt;BR&gt;مهدی مشایخی تنها یک ماه پیش، در آغاز بازداشتش، اجازه تماس یافت و از آن پس خانواده او در بی‌خبری به سر می‌برند. از سرنوشت یاسر ترکمن، که روز ۱۹ اسفند دربرابر دانشگاه بازداشت شد، خبری در دست نیست، و عباس حکیم‌زاده،از زمان دستگیری تاکنون هیچ تماسی با خانواده خود نداشته است.&lt;BR&gt;در این میان این همه نقض آشکار حقوق بشر که در مقابل چشمان سازمان های نظارتی رخ داده است و می دهد آنچه دیده می شود بی اعتنایی آشکار و ندیده گرفته شدن این دانشجویان در جامعه اینترنتی و وبلاگی بوده است.&lt;BR&gt;اکنون بیش از ۵۰ روز از بازداشت غیرقانونی مجید توکلی، حسین ترکاشوند، کوروش دانشیار و اسماعیل سلمان پور، و بیش از یک ماه از بازداشت غیرقانونی احمد قصابان، عباس حكيم زاده و نريمان مصطفوي و مهدي مشايخي، و بیش از ۲۰ روز از بازداشت غیرقانونی یاسر ترکمن می گذرد. &lt;BR&gt;آیا اکنون زمان آن نرسیده است که در میان همه این آشفتگی ها به یاد بیاوریم ۱۰ دانشجوی دربند و ۱۰ خانواده آشفته و نگران را که سال ۱۳۸۸ را به آشوب و نگرانی بسیار برای فرزندان خود آغاز کرده اند.&lt;BR&gt;به یاد بیاوریم که به همه شعارها و فریادهایمان که دانشگاه پادگان نمی شود و اوین دانشگاه.&lt;BR&gt; این روزها اوین می رود تا تبدیل به دانشگاه شود و این سکوت می تواند دانشگاه را به پادگان تبدیل کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت :قانون اساسی ایران در ماده ۳۸ و ۳۹، بر عدم هتك حرمت و حيثيت فرد بازداشت شده تآکید می کند .در ماده ۵ اعلاميه جهاني حقوق بشر و ماده ۷ ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي، بر ممنوعيت شكنجه و هرگونه رفتار غيرانساني و توهين آميز و آزارهاي روحي و جسمي تاکید شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : با توجه به اینکه قرابود حسین درخشان تا عید سال ۱۳۸۸ آزاد شود چرا آزاد نشده ؟؟&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 01 Apr 2009 20:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=173</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-173.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...و بهار همچنان دربند</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-172.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;لیلانظری، دلارام علی، خديجه مقدم، فرخنده احتسابيان، محبوبه کرمی، بهارا بهروان، علی عبدی، امير راشدی، محمد شوراب، آرش نصيری اقبالی، ثريا يوسفی و شهلا فروزانفر ... ۱۲نفر.&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;اگر بخواهیم باور کنیم روایت سالی که نکوست از بهارش پیداست پس چه سالی می شود این سال که اسفندش &quot; امیدرضا میرصیافی&quot; را برد،و در آغازش بر یاران دبستانی یورش بردند و اکنون هنوز به هفت نرسیده شمارگر روزها، بازدیدهای عید را ممنوع کرده اند و با ۱۲ بازداشتی تبریکات سال نو گفته اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;تا غروب روز پنجشنبه به وقت تهران، همه افراد بازداشت شده به زندان اوين منتقل شدند. قاضی متين راسخ آنها را به &quot;تشويش اذهان عمومی&quot; و &quot;بر هم زدن نظم عمومی&quot; متهم کرد. اين بازداشت هاحاکی از تعقيب و استراق سمع مراودات خصوصی فعالان توسط نيروهای اطلاعاتی و امنيتی است.&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;یادم باشد به مادر بگویم نباید عید دیدنی جایی برویم و درها را روی هیچ مهمانی باز نکنیم و بگوییم از این پس دید و بازدید عید هم مصداق بارز &quot;تشویش اذهان عمومی !!&quot; و &quot;برهم زدن نظم عمومی&quot;است.&lt;BR&gt;یادم باشد به مادر بگویم که هیچ مهمانی را نپذیر و قرار هیچ دیداری را نگذار چرا که از این پس برای دیدو بازدید ها هم باید مجوز بگیریم و البته استراق سمع و گوش کردن به مکالمات آدمها بدون اثبات جرم و مجوز قانونی هیچ ایرادی ندارد. اینکه وحشیانه و در خیابان به آدمها هجوم بیاورند ایرادی ندارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;راستی کسی می داند یاران ما را به چه جرمی بازداشت کرده اند ؟ آنها چه کرده اند که مصداق &quot;تشويش اذهان عمومی&quot; و &quot;بر هم زدن نظم عمومی&quot; شده است ؟؟&lt;BR&gt;آقای قاضی آیا از خود می پرسد که این چه نظم عمومی و اذهان اجتماعی است که با دید و بازدید عید برهم می خورد؟ آیا این از ضعف آشکار شما نیست که دیدو بازدیدها و به دیدار خانواده های رنج دیده زندانیان رفتن می تواند نظم عمومی جامعه را مختل کند؟&lt;BR&gt;نظم عمومی که با این دیدو بازدیدها مختل شود از پایه نیاز به بررسی دارد که چه کرده اید که این دیدارها می تواند ان را مختل کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به جای دیدن خود در آینه، آن را می شکنند بازداشت و شکنجه و یورش و قتل هیچ کدام نه از حافظه روزگار پاک می شود و نه از حافظه آدمها.&lt;BR&gt;آنان که در هنگامه سال تحویل به خانواده های زندانیان و دانشجویان یورش می برند نظم عمومی را برهم می زنند ، آنان که در میان خیابان به آدمهای بیگناه به جرم دیدو بازدید عید یورش می برندو آنان را به بند ۲۰۹ منتقل می کنند تشویش اذهان عمومی کرده اند، و حالا هم با همه آن لفاظی ها و حرف های حق به جانب باز هم چشم عدالت روزگار می ماند و قضاوت تاریخ تا روز قضاوت بزرگ.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : خدیجه مقدم خیلی عزیز اکنون در اوین است همانجا که بارها و بارها برای رهایی کودکان در بند از آن تلاش کرده بود . خدیجه عزیز بود که خبر آزادی یا نجات موقت بسیاری از این کودکان در بند را به من داده بود.&lt;BR&gt;دلارام علی نازنین با آن همه هیجان و شور زندگی بار دیگر به اوین رفته هرچند او پیش از این هم اوین را تجربه کرده بود و یک بار تا یک قدمی اجرای حکم پیش رفته بود.&lt;BR&gt;محبوبه کرمی همیشه حاضر و پرتلاش بار دیگر جایی را تجربه می کند که پیش از این دو بار دیگر تجربه کرده بود.&lt;BR&gt;علی عبدی که همین چند روز پیش بود که با خنده و شوخی رفتن خاتمی از عرصه رقابت را به پیش بینی های خودش وصل می کرد و به من تذکر می داد که می دانسته اینگونه می شود و حالا او در بازداشت است و من فکر می کنم چرا به او گفتم &quot;آخرش تو رو هم می گیرن و من باید دم در اوین بیام ضجه بزنم پسر من رو آزاد کنید&quot; و او مثل همیشه می خندید و حالا ، فقط چند روز بعد از آن حرف ها او در اوین است به جرم دید و بازدید عید.&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Mar 2009 09:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=172</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-172.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز جهانی همبستگی با وبلاگ نویسان آزار دیده </title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-171.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.digiactive.org/2009/03/22/action-alert-day-of-solidarity-with-persecuted-bloggers/&quot;&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;حمید تهرانی - DigiActive&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;: وبلاگ نویس ایرانی امیدرضا میر صیافی روز 18 مارس به طرز فجیعی در زندان جان باخت. این حقیقت به نمایش گذاشته شد که استبداد می تواند زندگی یک وبلاگ نویس را به راهی فیلتر شدن یک وبلاگ پایان ببخشد [...]&lt;BR&gt;به همین دلیل ما علاقمندیم که 18 مارس هر سال را به نام روز جهانی همبستگی با وبلاگ نویسان آزار دیده بنامیم. ما می توانیم به یاد بیاوریم و احترام بگذاریم به وبلاگ نویسانی که تهدید ، زندانی ، شکنجه یا کشته شده شده اند بخاطر عقاید سیاسی، اجتماعی ، قومی و یا مذهبیشان.همچنین می توانید در مورد میزان حمایتی که باید از وبلاگ نویسان تحت فشار انجام پذیرد صحبت کنیم.&lt;BR&gt;اگر می خواهید به ما بپوندید لطفن با این ایمیل helpforbloggers@gmail.com تماس بگیرید. تاکنون واکنشهای بسیار مثبتی از &lt;A href=&quot;http://www.committeetoprotectbloggers.org/&quot;&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;کمیته حمایت از وبلاگ نویسان &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;، &lt;A href=&quot;http://advocacy.globalvoicesonline.org/&quot;&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;مدافع صداهای جهانی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ، &lt;A href=&quot;http://www.freekareem.org/&quot;&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;فریکریم&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ، &lt;A href=&quot;http://www.mideastyouth.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;جوانان خاورمیانه&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; و برخی از وبلاگ نویسان دریافت نموده ام. برای دریافت نظرات، ابتکارات و پیشنهادات شما در این مورد آمادگی دارم&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 19:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=171</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-171.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ریشه</title>
<link>http://1mira.blogfa.com/post-170.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;IMG id=BLOGGER_PHOTO_ID_5311523455482890210 style=&quot;DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 232px; CURSOR: hand; HEIGHT: 147px; TEXT-ALIGN: center&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://3.bp.blogspot.com/_SNi_0b3nKTw/SbZScOw2h-I/AAAAAAAAA1o/YbA7DLbOTRI/s320/dark.JPG&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;از راه بزن بیرون&lt;BR&gt;ای رند خطرپیشه&lt;BR&gt;از خاک سکون برکن&lt;BR&gt;ای تیشه بر این ریشه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در خلق چه می جویی&lt;BR&gt;ای مدعی غیرت&lt;BR&gt;در شک و یقین خو کن&lt;BR&gt;با لذت این حیرت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من عاشق مطرودم&lt;BR&gt;آوارگیم ، دودم&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;اسطوره هرجایی ، &lt;BR&gt;تاریخی نابودم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;حرمت شکن خویشم&lt;BR&gt;آرامش تشویشم&lt;BR&gt;زندیق قسم خورده&lt;BR&gt;با فاجعه هم کیشم&lt;BR&gt;...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت :ترانه بالا قسمتی از ترانه فیلم &quot;&lt;A href=&quot;http://www.sourehcinema.com/Title/Title.aspx?id=138201180005&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#d96107&gt;جایی دیگر&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;&quot; بود . فیلمی که می توانست فیلم خوبی باشد اما نشد ( در این فیلم ماهیت ۸ سال دفاع مقدس زیر سوال قرار می رود و در آن از فرار دختران تا مشکلات دوجنسی ها مطرح می شود و اینهمه عبور از خط قرمز در این فیلم بزرگترین صدمه را به آن می زند )و می توانست بیشتر از این دیده شود اما آن هم نشد .&lt;BR&gt;ترانه ریشه در این فیلم روایت امروزی بود از زندگی ایرانی ها. روایت ریشه روایت ایراتن و ایرانی است در این روزگار ... .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پی نوشت : کسی می داند سرگیجه اصلاح طلبان کی تمام می شود؟؟ خاتمی که دیگر نیست،هنوز هم نمی دانند مهندس موسوی اصلاح طلب هست یا نه، کروبی هم که خدا نکند، آیا ائتلافی هست یا نه؟؟&lt;BR&gt;کسی می داند نتیجه دید و بازدیدهای نوروزی کی آشکار می شود ؟؟ &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 15:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=1mira&amp;postid=170</comments>
<dc:creator>1mira</dc:creator>
<guid>http://1mira.blogfa.com/post-170.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
